فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

ازدواج با یک شرور دل‌رحم

قسمت: 108

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

چپتر صد و هشتم: اگه کسی قرار بود به زورگویی اشاره کند، واضح بود که روان چیویو تمام مدت آقای گرگ خاکستری رو مجبور کرده است.(2)

لوزیران صداش رو بلند کرد و پرسید: «تو تمایل داشتی؟!» عصبانیتی که از بین رفته بود دوباره خیلی سریع برگشت.

در گذشته، حتی زمانی که روان چیویو در حالت "احمقانش" فرو می‌رفت، مطلقا اجازه نمی‌داد که لوزیران بهش نزدیک بشه. اون حتی دستش رو هم لمس نکرده بود. اما الان بهش می‌گفت با اون گرگ خاکستری با کمال میل جفت‌گیری کرده؟!

اون داشت کی رو دست می‌انداخت؟!

«اگه حرف دیگه‌ای نداری من می‌خوام برم داخل غار. شوهرم هنوز منتظرمه.»

قیافه لوزیران زشت بود و روان چیویو نمی‌خواست حتی یه کلمه دیگه بهش بگه. «ببخشید.»

"تمایل داشتن. شوهرم هنوز منتظرمه."

این جملات کوتاه و ساده به یوان‌جو که درد شدیدی رو تحمل می‌کرد و به‌طرز پستی در گوشه‌ای استراق سمع می‌کرد، کمک کرد تا کمی قدرت پیدا کنه.

یوان‌جو نمی‌دونست چه اتفاقی داره براش می‌افته. گوشه لبش ناگهان خم شد و به بالا رفت و دم بزرگش کمی تکون خورد. لبخندی که نمی‌شد پنهان کرد از چشم‌هاش که برای مدتها بی‌تفاوت بود، دزدکی بیرون زد. درست همون‌طوری که چشم‌های باریک و کشیده‌اش ناگهان مثل دو ستاره در پرتگاه روشن شدند.

اون می‌دونست. احساساتی که روان چیویو هم نسبت بهش داشت غیرعادی بود. روان حتی آخرین‌بار بهش اشاره کرده بود تا کاری باهاش انجام بده. همین‌طور که به این فکر می‌کرد که روان چیویو بهش گفته بود چطور قراره حمام کنه، گونه‌های یوان‌جو به‌تدریج قرمز و داغ شد.

اون یک گرگ خاکستری‌ای بود که تمیزی و پاکیزه بودن رو دوست داشت. حتی در زمستون هم اغلب به فرم گرگیش تبدیل می‌شد و در برف غلت می‌خورد تا خزهاشو تمیز کنه. اون خیلی بهتر از اون شیری بود که حتی از فاصله دور هم بو می‌داد.

فقط امروز که برای شکار بیرون رفته بود، بدنش بوی خون می‌داد. اون هنوز وقت پیدا نکرده بود که خودش رو تمیز کنه.....

بااین‌که افکارش دورتر شده بودند، اما یوان‌جو، شیر کثیف، نفرت‌انگیز و مزاحمی که از حرف زدن دست برنمی‌داشت رو فراموش نکرد.

اون نمی‌خواست از انرژی شیطانیش استفاده کنه. یوان‌جو یکم از باقی‌مونده انرژی شیطانیش برای کمک گرفتن در راه رفتن استفاده کرد.

اون چرخید و می‌خواست از پشت درخت غول‌پیکر بیرون بیاد و بعد شیر رو کتک بزنه.

«روان چیویو یه نگاه به خودت بنداز. فکر می‌کنی زندگی خوبی داری؟! تو اصلا خوب نیستی.»

انگار تشت آب سردی روی قلب یوان‌جو خالی شده بود و تمام شادی‌هاش رو خاموش کرد و حتی ستاره‌های چشم‌هاش هم تاریک شدن.

و هنوز لوزیران به حرف زدنش ادامه می‌داد: «در همه‌جای دست و پاهات سرمازدگی وجود داره، اونقدر وزن کم کردی که تقریبا هیچ گوشتی روی صورتت نیست. همه‌جای بدنت زخم داری. پوست حیوانی که الان پوشیدی همونیه که زمستون گذشته تو قبیله شیر باد گرفتی، درسته نه؟!»

بااین‌که غارت قبلا در مکان خوبی نبود، اما بدتر از کس‌ دیگه‌ای نبودی و با بقیه هم سطح بودی و در چنین وضعیت هولناکی نبودی. تو حتی پرده پوست حیوانی هم نداری. راستش از این‌که دیدم هنوز زنده‌ای تعجب کردم. حتی اگه اون گرگ فلج‌ شده هم تورو مجبور نکرده، بازم اون یک گرگ معلوله. چه نوع زندگی‌ای می‌تونه بهت بده؟! تو صورت خیلی خوشگل و موهای بلند زیبایی داری، اما الان حتی یه اکسسوری هم روی بدنت نداری.»*1

حرف‌های لوزیران مثل چاقوهای تیز بی‌شماری بود که به سینه یوان‌جو ضربه می‌زد. حق با لوزیران بود. 'به عنوان یک گرگ شیطانی فلج، چه مدل زندگی می‌تونست بهش بده؟!'

یک غار سرد، خوردن گوشت ترد گاومیش فقط در یک زمان‌های خاص و روانی که نمی‌تونست پوست حیوانی ضخیم بپوشه چون اون توانایی شکار اون مدل حیوان‌هارو نداشت؛ همه این‌ها چیزهایی بود که به روان می‌تونست بده.

درد خفیفی در سینه‌اش وجود داشت. زخم‌هایی که اون بخاطر عدم احتیاط کافی و لگد زدن گله گاومیش‌های کوهان‌دار به‌دست آورده بود بیشتر اذیتش می‌کردن‌.

یوان‌جو که متوجه شد این علامت هشداردهنده سرفه هست، اون یجورایی ناامید با دست راستش جلوی دهنش رو پوشوند. احساس خارش غیرقابل‌تحملی در گلوش وجود داشت. خون از میون شکاف‌های انگشتایی که به خوبی معلوم بودند، جاری شد.

اون به‌طورغریزی دستش رو بالا آورد تا خون رو پاک کنه. در اون‌لحظه، زمانی که قلبش با درد می‌تپید، اون فراموش کرد یک گل وحشی رو که به‌طور تصادفی در شکاف پیدا کرده بود در دستش داره. اون گل، چشم‌گیر یا بزرگ نبود. برگ‌هایش تا حدودی باز شده بودند و درمیان برف در شکاف مدفون شده بود.

یک‌ساعت پیش، برفی که شکاف رو پوشنده بود با دقت پاک کرد و گل نیمه‌بازشده آبی روشن رو چید. این گل برای گذاشتن در موهای روان مناسب بود. یوان‌جو بااین‌که روان چیزی بهش نمی‌گفت، می‌دونست که اون از چیزهای کوچک خوشش میاد.

اون می‌خواست این گل رو به روان بده. اما الان به‌خاطربی‌احتیاطیش، روی اون گل آبی روشن خون پاشیده شده بود.

یوان گل رو کثیف کرده بود.

یادداشت مترجم:

*1اکسسوری: یا لوازم جانبی مد، به وسایل و لوازم جانبی در صنعت مد و پوشاک اطلاق می‌شود، که اغلب برای تکمیل و تزئین پوشش و لباس مورد استفاده قرار می‌گیرند. لوازم قابل حمل شامل کیف پول و کیف دستی، چتر، بادبزن، عصا و شمشیرهای تشریفاتی می‌باشند و لوازم پوشیدنی شامل ژاکت، چکمه و کفش، کراوات، کلاه، کمربند و بند شلوار، دستکش، جواهرات، ساعت، دستبند، شال.

کتاب‌های تصادفی