ازدواج با یک شرور دلرحم
قسمت: 142
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر صد و چهل و دوم: چه کار شیطانی انجام داده بود که تو یه روز با دو اهریمن سطح بالا مواجه شد؟(2)
اون باید فرار میکرد، باید به قبیله شیر باد میگریخت و از قبیله لعنتی گرگ آتش دور میشد.
دخترک با صدایی آروم گفت:«نترس.» اون به لوزیران نگاه کرد و به نظر میرسید به ماهیتِ حقیقی شیر پی برده. در حالیکه میخندید، دهانش رو گرفت. «من اشتباه گرفتم. فکر کردم تو یه یکی دیگه هستی. قصد نداشتم بهت آسیب برسونم.»
لو زیران چشم هاشو گشاد کرد. دختر لباس نرمی پوشیده بود که اون قبلا تو عمرش ندیده بود. اون روی دیوار صخرهای که سنگ های آویزان داشت، نشسته بود. شاخه های بید بالای سرش معلق بودن و مانع برخورد برف و باران بهش میشدن.
اون به آرومی گفت:«شیر کوچولو، آیا تو قبیله گرگ آتش، زخمی شدی؟! به سوال هام جواب بده و بعد من میزارم شما بچه ها برین.» اون شیر شیطانی، به احتمال زیاد توسط یوان جو مجروح شده بود و به همین خاطر تو بدنش انرژی شیطانی وجود داشت. اصلا به همین دلیل بودش که اون رو با یوان جو اشتباه گرفته بود.
لو زیران بعد از شنیدن حرفای دختر، قیافهاش یکم توهم رفت. اون حدس زد این شیطان سطح بالا با اون شیطان نامرئی پیشرفته نزدیک غار روان چیویو، دشمنی داره.
با اینکه اون انرژی شیطانی باقی مونده از اون شیطان نامرئی سطح بالا، رو کاملا از بین برده بود. حتما هاله از انرژی معنوی تو بدنش پس مونده بود و به همین دلیل اشتباهی، مورد حمله قرار گرفته بود.
لو زیران تو حالت عادی تو چنین مواقعی عصبانی میشد اما براساس حمله قبلی این شیطان، میدونست اون تو سطح پنج قرار داره. اون نمیتونست حریف اون دختر بشه.
لوزیران با خودش فکر کرد؛ بجای جنگیدن از روی عصبانیت و کشیدن اون دو تا خرس شیطانی احمق به پای مرگ به همراه خودش، بهتر بود قبل از تموم شدن صبر دخترک، تسلیم میشد. اگه با این انتخاب پیش میرفت، روزنهای از امید براش وجود داشت.
لو زیران با وضعیت رقت انگیزی، به فرم انسانیش تبدیل شد و به سوال دخترک جواب داد:«بله ارشد، من تو نزدیکی قبیله گرگ آتش زخمی شدم.»
چینگ رویی، شیطان بید و اهریمن، از اینکه توسط لوزیران ارشد خطاب شد، خشنود بودش. اون گفت:«تو، توی سازگاری با شرایط خیلی خوب هستی، شیر کوچولو.»
اون قصد نداشت به کسی به غیر از یوان جو و روان چیویو حمله بکنه، به همین خاطر بعد از گرفتن جواب، کار رو برای اون سه تا شیطان سخت نکرد. با اینحال، اون تمایل نداشت از شیر شیطانی بخاطر اشتباه گرفتنش و حمله کردن بهش، معذرت خواهی کنه. دخترک جلوی دهانش رو گرفت و لبخند زد و گفت:«شما دوتا خرس، خیلی بانمک هستید.»
بعد از گفتن این جمله، اون پاشو به شاخه های بید تبدیل کرد، چرخید و در تاریکی شب ناپدید شد.
«ارشد، آیا با اون شیطان نامرئی نزدیک قبیله گرگ آتش دشمنی داری؟!»
لو زیران تمایل نداشت چیزهایی مثل این رو رها کنه و از چهره محو شده دختر سوال پرسید اما جوابی دریافت نکرد. «ارشد، خواهش میکنم کمک کن تا بتونم ازش انتقام بگیرم.»
لو زیران پای راست آسیب دیدهاش رو چنگ زد. اون نزدیک بود از شدت درد بیهوش بشه. شیر شیطانی قدرت این رو نداشت که از جاش بلند بشه و خودش رو از دست بارون خلاص کنه.
با محکم فشار دادن دندون هاش به هم، اون به شیانگ یوان که اونم به فرم انسانیش تبدیل شده بود، گفت:«کمکم کن.»
با این حال، شیانگ یوان، که نادان بود و به راحتی میشد باهاش حرف بزنی بهش کمک نکرد.
لو زیران با گیجی سرش رو بلند کرد.
شیانگ یوان با عصبانیت گفت:«لو زیران تو به ما نگفته بودی که توسط رییس سابق قبیله گرگ آتش زخمی شدی! چطور تو نزدیکی قبیله گرگ آتش یه اهریمن بودش؟»
اوه، اوه. لو زیران متوجه شد واقعیت رو لو داده.
شیانگ دودو کنارش نشست. اون با عصبانیت سر گرد لوزیران رو لمس کرد و گفت:«ما قراردادمون رو لغو میکنیم. ما دیگه به محافظت ازت ادامه نمیدیم.»
لو زیران وحشت کرد و جواب داد:«مگه شما بچه ها نمیخواین گیاهان دارویی تو قبیله شیر باد مبادله کنید؟! پس تکلیف خرس های زخمی تو قبیله تون چی میشه؟!»
شیانگ دودو آهی کشید. اون گیاهی که رپتور بزرگ بهشون داده بود رو بیرون آورد، دوتا از برگ هاشو کند و تو دست های لوزیران گذاشت و گفت:«تو در حال حاضر خیلی بد مجروح شدی، خودت به اونا نیاز داری به همین خاطر تو گیاه اضافی برای مبادله با ما نخواهی داشت. ما پیگیر این نمیشیم که چرا بهمون دروغ گفتی، حتی این برگ ها رو هم بهت میدیم. برادر بزرگتر، بیا در عوض به قبیله فیل بریم.»
شیانگ دودو از همون اول در مورد رفتن به قبیله شیر باد، احساس بدی میکرد. الان که فهمیده بود لو زیران به اون ها دروغ گفته، دیگه تمایلی نداشت که به اون قبیله بره. درست بود که اون ها خیلی باهوش نبودند، اما اونقدر احمق هم نبودن.
شیانگ یوان از تصمیم برادر کوچکترش ناراضی نبود. اون در مورد این اتفاق فکر کرد و همچنان با مهربونی به لو زیران کمک کرد بایسته و اون رو تا زیر نقطهای از دیوار سنگی همراهی کردش. اون حتی براش آتش هم روشن کرد.
دو خرس شیطانی لو زیران رو نادیده گرفتن، چون اون یکی در میان اون ها رو نفرین میکرد و بعد تلاش میکرد تا نظرشون رو عوض کنه. اون دو نفر خیلی سریع و فرز، خرس شیطانی رو رها کردند.