فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

ازدواج با یک شرور دل‌رحم

قسمت: 162

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

چپتر صد و شصت و دوم:آیا این به اصطلاح بدشناسی به دنبال خوش شناسی بود؟!(1)

با وجود اینکه تیان شو از جنسیت گل کوچولو متعجب شده بود، اما همچنان ساده لوحانه تصور می‌کرد که اون شیطان نر که گل کوچولو صدا زده می‌شد، حتما در مقام مقایسه ظریف‌تر و زیبا‌تر از بقیه شیاطین به نظر می‌رسید.

شیانگ گونگون، با کشیدن آستینش، اون رو به غار نزدیک به مرز قبیله خرس زمستانی برد‌. به محض رسیدن به اونجا، تیان شو بالاخره به سطحی بودن اطلاعاتش پی برد.

نه‌تنها گل کوچولو یه شیطان نر بود، بلکه اون یه خرس شیطانی قد بلند و تنومند بود.

تیان شو:«....» اون قبلا فکر می‌کرد اسمش، با داشتن حرف ``شیو`` در آخرش، فاقد وجنات برای یه شیطان نر هست؛ اما با دیدن چهره تنومند زخمی گل کوچولو، ناگهان احساس کرد که اسمش اونقدر ها هم بد نیست.*1

«گل کوچولو.» واضح بود که شیانگ دودو، رابطه خوبی با اون خرس سیاه بزرگ داشت. به محض اینکه زخم گل کوچولو رو دید، دوباره شروع به گریه کرد.

کنار گل کوچولو، چندین خرس بزرگتر هم بودند. تیان شو یه جورایی طاقت نگاه کردن به اون خرس های شیطانی که با زخم‌ها سوراخ‌سوراخ شده بودند و تقریبا نمیتونستن تکون بخورن رو، نداشت. اون بدون تلاش زیاد، گیاهانی که تو راه اومدنش به اینجا چیده بود، رو بهشون داد.

تیان شو از پیرترین و هوشیارترین خرس شیطانی پرسید:«قبیله‌تون شمان، نداره؟»*2

خرس سرش رو تکون داد و گفت:«نه، برادر بزرگ شیانگ یوان، از همه بیشتر می‌دونه؛ اما اون برای مبادله گیاهان دارویی رفته و هنوز برنگشته.»

تیان شو:«....»

اون دوتا خرس شیطانی هنوز برنگشته بودند.‌ آیا اون شیر شیطانی اون ها رو فریب داده بود، با محافظت کامل ازش، اونو به قبیله شیر باد برگردونن؟!

تیان شو دوباره نگران شد. اون دماغش رو لمس کرد. با دیدن زخم های جدی خرس های شیطانی، اون به گیاهان دارویی که به یوان‌جو داده بود فکر کرد و آهی کشید.

گیاهان دارویی در زمستان بسیار با ارزش و گرانبها بودند. در واقع، اون به گرگ فقط ده گیاه دارویی داده بود. ملاقاتش با یوان جو کوتاه بود، اما اون متوجه شده بود غار گرگ به شدت بوی خون می‌داد. اون گرگ، به احتمال زیاد آسیب جدی دیده بود.

اون حق این رو نداشت که برای درخواست برگردون اون گیاه ها برای خرس های شیطانی، یوان جو رو به زحمت بیاندازه و مایه عذابش بشه.

تیان شو به آرومی شیانگ گونگون رو از کنار پاش دور کرد و گفت:«من میرم ببینم این اطراف میتونم گیاهان دارویی پیدا کنم یا نه.»

اون به همسرش خبر داده بود که برای نصف ماه به سفر می‌ره. اگه عجله می‌کرد، برگشتش به خونه فقط پنج روز طول می‌کشید. تیان شو، هنوز هفت روز مهلت داشت، به همین خاطر قبل از برگشتنش، میتونست به قبیله خرس زمستانی کمک کنه.

اگه اون از قبل با شیانگ دودو و شیانگ یوان ملاقات نکرده بود، احتمالا همین الان اونجا رو ترک می‌کرد. تیان شو، آدم مهربون و خونگرمی نبود. حتی میشد به عنوان یه فرد سرد و خشک اون رو توصیف کرد. اگه اون توسط یوان جو نجات پیدا نمی‌کرد، ممکن بود هیچ وقت تغییر نکنه. خود نوجوان یوان جو، که متکبر اما آرام و ملایم بود، تاثیر ماندگاری روی اون گذاشته بود.

‌از نظر تیان شو، یوان جو یه گرگ خفن بود که به طرز غیر قابل تحملی مغرور بودش. اما بعد از اینکه گرگ با رفتاری که نه خفن بود و نه توش اعتماد به نفسی وجود داشت، از همسرش بو+سه دزدید؛ در خیال پردازی غرق شد.

پس از تفکر عمیق در مورد یسری سوالات فلسفی مثل:``اون چطور باید مسئولیت پذیر باشه``، ``آیا اونها بعد از ازدواجشون، واقعا نیاز دارن که یه مراسم باشکوه برگزار کنن؟!`` تا درنهایت به ``اگه بچه های آینده روان چیویو انرژی شیطانی رو ازش به ارث می‌بردند، باید چیکار میکرد`` آقای گرگ خاکستری، با عزمی راسخ دست هاشو مشت کرد. قلبش از امید و انتظار می‌سوخت.

اون از قبل همه چیز رو به طور کامل، در نظر گرفته بود. تا زمانی که روان تمایل داشت، یوان جو بعد از بهبودیش می‌تونست اون رو از قبیله گرگ آتش دور کنه. اون ها می‌تونستند به هر جایی برن.

اگه یوان جو می‌تونست به سطح شش برسه، توانایی این رو پیدا می‌کرد که حتی، یه غار تو قبیله پری دریایی‌ها حفر کنه‌، بنابراین اگه روان چیویو میخواستش که ته دریا زندگی کنن، اونها می‌تونستند اینکار رو انجام بدن.

در مکانی دور از از اینجا، قبیله شن و قبیله زیرزمینی وجود داشت. یوان جو قبلا به اونجا رفته بود و گشتی زده بود. پس اگه روان از دریا هم خسته می‌شد، اون ها می‌تونستن به یه جای متفاوت، تغییر مکان بدن‌. اونها حتی میتونستن به غاره سفر کنن.

یوان جو واضحا هنوز به احساسات خودش اعتراف نکرده بود یا هنوز نحوه بو+سیدن رو یاد نگرفته بود، اما اون از قبل درمورد شیرینی زندگی زناشویی‌شون، خیال‌بافی می‌کرد.

آقای گرگ خاکستری میدونست اگر چه نقاط رمانتیک زیادی تو این قاره وجود دارن، اما اون‌ها بسیار خطرناک هم هستند.

اون برای پیشی گرفتن، از اون گرگ خاکستریِ مرموز تیانلو، باید سخت‌تر کار می‌کرد.

یوان جو لب هاشو که با اونها گوشه لب روان چیویو رو لمس کرده بود رو لیسید. مژه هاش لرزیدند.

با قطره های شفابخشی که همسرش هر روز بهش می‌داد، اون 70٪ مطمئن بود، که به هدف خودش یعنی بدست آوردن قدرت شیطانیش و همزیستی مسالمت آمیز انرژی شیطانی با اون، تا پایان پنج روز دست پیدا خواهد کرد.

یادداشت مترجم:

*1 کلمه شیو در چینی به معنی با صفا، زیبا و برازنده می‌باشد.

*2شمان کشیش یا کاهنی که از جادو برای معالجه بیماران، پیشگویی پنهان و کنترل وقایع استفاده می‌کند.

کتاب‌های تصادفی