فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

پادشاه ابعادی

قسمت: 8

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

آغاز جنگ (‏۳)

دنیای رویاهای تهی.

آه، پس این‌جوری اتفاق افتاد.

این یک رویا بود نه واقعیت، نه یک رویای معمولی بلکه دنیای رویاهای تهی! ​

[‏به شما پاداش مأموریت ۱ داده خواهد شد.]

[‏ قدرت رویاهای تهی بدن شما را بازسازی خواهد کرد.]

او بالأخره جایزه‌اش را گرفت اما برای بازسازی بدنش از چه روشی استفاده خواهد شد؟ ​

ووووووینگ!

یک نور مرموز به‌سمت کانگ‌جون رفت. نور دور سر کانگ‌جون چرخید و روی پاهایش افتاد و بعد به‌تدریج ناپدید شد. ​

[بدن شما با موفقیت بازسازی شد.]

در همان حال، کانگ‌جون احساس کرد که نیروی حیاتی ناشناخته‌ وارد بدنش شده. ​

قراره به چی تبدیل بشم؟

او به طریقی احساس می‌کرد که بدنش درحال تغییر است، اما نمی‌دانست که چه اتفاقی خواهد افتاد. ​

ها؟ وایسا ببینم! پای راستم یه حس عجیبی داره...

سپس کانگ‌جون به‌شدت تعجب کرد. ​

بدنش درحالت ایستاده تغییر کرده بود. او معمولاً تمام وزن خود را روی پای چپش می‌گذاشت و پای راستش را فشار نمی‌داد. اما حالا پای راستش سنگینی می‌کرد و حسی کاملاً طبیعی‌ داشت. ​

یعنی ممکنه؟ نگو که پام به حالت عادی برگشته؟!

اما باز هم بود. ​

کانگ‌جون از روی غریزه، دست لرزانش را به سوی سرش بلند کرد. ​

آه!

موهای سرش که به‌خاطر فشار روحی، رو به طاسی رفته بودند ولی در جای‌شان درحال مو روییدن بود. ​

این مثل یک معجزه بود. حتی اگر این یک رویا بود و نه دنیای رویاهای تهی، چیزی عظیم درحال رخ دادن بود. ​

[‏قدرت رویاهای تهی وضعیت شما را نشان خواهد داد.]

لی کانگ‌جون

سطح ۱ (تجربه ۰.۰٪)

[‏جنگ]‏ مبتدی

سلامتی: ۱۵۰ / ۱۵۰

انرژی جادوی سیاه: ۰ / ۱۰۰

سطح ۱؟

مثل این بود که به یک پنجره‌ی بازی نگاه می‌کرد. ولی طبیعتاً آن پنجره‌ی وضعیت، وضعیت کانگ‌جون را نشان می‌داد و نه یک شخصیت بازی. ​

قابلیت‌های او برای جنگ در سطح مبتدی بود! سلامتی او کامل ولی از انرژی جادویی سیاه خالی بود. شاید به‌خاطر این بود که ۱۰۰ واحد انرژی جادویی سیاه، صرف باز کردن درب رویاهای تهی شده بود. ​

دیگه هیچی نیست؟

اطلاعات در پنجره وضعیت بسیار کوتاه بود. اما به محض اینکه این فکر به ذهنش رسید پیام تازه‌ای پدیدار شد. ​

[‏قدرت رویاهای تهی به‌طور تصادفی وضعیت سطوح اولیه‌ی شما را تولید کرده ‌است.]

قدرت: ۷

چابکی: ۸

هوش: ۹

خوش‌شانسی: ۱

جذبه: ۰

[‏قدرت، چابکی و هوش با هربار افزایش سطح، افزایش خواهد یافت.]

[‏ شرایط ویژه‌ای برای افزایش شانس و جذبه لازم است.]

[‏آیا در مورد این وضعیت‌ها تصمیم‌تان را گرفته‌اید؟]

[‏در مجموع ۳ شانس برای رویاهای تهی وجود دارد تا تاس را برای فرد بچرخاند.]‏

همم، این؟

کانگ‌جون سرش را به علامت منفی تکان داد. خوش‌شانسی و جذبه‌اش بسیار پایین بود. ​

یه‌کم بیش‌تر...

قدرت، چابکی و هوش با هر افزایشِ سطحی افزایش می‌یافت اما این افزایش سطح، تأثیری بر میزان شانس و جذبه‌ی فرد نداشت. ​

پس باید آرزوی موفقیت و جذبه کنم.

قدرت، چابکی و هوش می‌توانند تا حدودی کم باشند. شاید در اوایل، همین مورد، کار را برایش سخت کند، اما داشتن جذبه‌ی بالا و خوش‌شانسی در دراز مدت مفیدتر خواهد بود. ​

«تغییر!»

اگر شانسی برای انداختن دوباره‌ی تاس داشته باشد، حتما از آن استفاده خواهد کرد. ​

«تاس رو بچرخون.»

[‏رویاهای تهی، تاس را خواهد چرخاند.]

[‏آمار جدید ایجاد شد.]

قدرت: ۶

چابکی: ۱۲

هوش: ۴

خوش‌شانسی: ۲

جذبه: ۱

[‏آیا می‌خواهید تاس را دوباره بچرخانید؟]

[‏دو فرصت دیگر برای رویاهای تهی وجود داشت تا تاس را بچرخاند.]

این دیگه یه‌کمی زیادی چیزه...

چابکی افزایش یافت، قدرت و هوش کاهش یافت و خوش‌شانسی و جذبه فقط ۱ واحد افزایش یافتند. ​

هنوز ۲ شانس دیگر وجود داشت. ​

«تاس رو بچرخون!»

[‏آمار جدید ایجاد شد.]

قدرت:۸

چابکی:۸

هوش:۱

خوش‌شانسی: ۸

جذبه:۰

[‏آیا می‌خواهید تاس را دوباره بچرخانید؟]

[‏یک شانس دیگر برای هوانگ مونگ وجود دارد که تاس را بچرخاند.]

هممم...

او ۸ واحد خوش‌شانسی داشت! علاوه بر این، قدرت و چابکی‌اش نیز ۸ بود! ​

به‌نظرش کاملاً خوب و مناسب بود. ولی مشکل، جذبه‌ی صفرش بود. ​

یک لحظه به فکر فرو رفت و سرش را به علامت منفی تکان داد. جذبه، چیز نادری بود، بنابراین مطمئن بود که بعداً پشیمان خواهد شد. ​

آخرین فرصت! خواهش می‌کنم!

و آرزو کرد که این‌بار خوش‌شانسی و جذبه‌ی خوبی به‌دست بیاورد! ​

«تاس رو بچرخون!»

کانگ‌جون نفس عمیقی کشید و با ناامیدی فریاد زد:

[‏آمار جدید ایجاد شد.]

قدرت: ۴

چابکی:۵

هوش:۲

خوش‌شانسی:۶

جذبه:۸

[‏شما از همه فرصت‌ها برای چرخاندن تاس استفاده کرده‌اید.]‏

[این آمار تایید خواهند شد.]

همینه!

کانگ‌جون خوشحال بود. درخشان‌ترین وضعیت‌ها به‌دست آمده بودند. ​

امتیاز جذبه ۸ بود. شانس ۶ امتیاز داشت بنابراین اصلاً بد نبود. در نتیجه قدرت، چابکی و هوشش پایین بودند اما این همان چیزی بود که کانگ‌جون می‌خواست. ​

لی کانگ‌جون

سطح ۱ (تجربه ۰.۰٪)

[‏جنگ]‏ مبتدی

سلامت: ۹۰ / ۹۰

انرژی جادوی سیاه: ۰ / ۱۶۰

​ قدرت: ۴

چابکی: ۵

هوش: ۲

خوش‌شانسی: ۶

جذبه: ۸

پنجره‌ی وضعیت او، وضعیت جدیدش را نشان می‌داد. حداکثر سلامتیش کاهش یافت درحالی‌که حداکثر انرژی جادویی سیاهش افزایش یافته بود. ​

سوسوسو.

ناگهان مِهی تیره در اتاق پیچید. ​

[‏اکنون واقعیت شما و رویاهای تهی به یکدیگر مرتبط هستند.]

[‏اگر در رویاهای تهی قوی‌تر شوید، در واقعیت نیز قوی‌تر خواهید شد.]

[‏درعین‌حال، ثروتی که در واقعیت به‌دست می‌آورید بر جهان رویاهای تهی نیز تأثیر خواهد گذاشت.]

روی همدیگه تأثیر می‌ذارن؟

او حدس می‌زد که بالا بردن سطحش در رویاهای تهی به این معنا است که در دنیای واقعی هم قوی‌تر خواهد شد.

اما هرگز فکر نمی‌کرد که پول درآوردن هم در اینجا تأثیر داشته باشد.

[‏این اتاق ۴۰۶ است و شما در واقعیت برای مالکیت و قرارداد آن ۲۵۰٫۰۰۰ وون در ماه پرداخت می‌کنید.]

[‏اتاق ۴۰۶ به همین دلیل، قلمرو شما در رویاهای تهی محسوب می‌شود.]

[‏البته، این مورد تنها تا زمانی معتبر است که شما در واقعیت قرارداد داشته باشید.]

قلمرو؟

اتاقش در این ساختمان، قلمروی او تلقی می‌شد. این مثل نوعی خواب بود. ​

[‏شما می‌توانید یک پایگاه در قلمرو خود بسازید.]

[‏آیا می‌خواهید یک پایگاه در اتاق ۴۰۶ بسازید؟]

بدون هیچ درنگی سرش را به نشانه‌ی تایید تکان داد. ​

«بسیار خب!»

[یک پایگاه ساخته خواهد شد.]

[‏ساخت پایگاه در مرحله ۱ است.]

[درجه تکمیل: ۰ %]

همه‌ی اتاق را درحالی‌که پیغام‌ها ظاهر و ناپدید می‌شدند، کاملا فرا گرفت. کانگ‌جون با تعجب از جا پرید. ​

این، در اتاقم نیست؟!

در ناپدید و جایش کاملاً سیاه شد. ​

[‏دشمن پس از آغاز ساخت پایگاه، متوجه حضور شما شده‌ است.]

[‏حمله آغاز شد.]

در آن لحظه صدای جیغ سردی به گوشش رسید. ​

«کواعععععع!»

اون صدا چی بود؟

چیزی در تاریکی ناله می‌کرد. ​

یعنی چه اتفاقی داره میفته؟

به‌هر‌حال، این زمانی نبود که کانگ‌جون مات‌و‌مبهوت در گوشه‌ای بماند و نگاه کند. ​

مأموریت ۲:

هنگامی که پایگاه درحال کامل شدن است، دشمن را از ورود به اتاق ۴۰۶ متوقف کنید. ​

  • جبران خسارات: تجربه

مأموریت دوم درهمان‌لحظه آغاز شد. از پایگاه محافظت کنید! ​

[‏ ساخت پایگاه سطح ۱: ۳ % ]

به‌سرعت به اطراف اتاق نگاه کرد. به طرز عجیبی، تا شعاع دو متری کانگ‌جون را نوری روشن، درحالی‌که حرکت می‌کرد، احاطه کرده بود. ​

اتاق ۴۰۵ اتاق ۴۰۷

و در هر دو طرفش، اتاق‌هایی وجود داشت. این ساختارِ همان ساختمانی بود که کانگ‌جون با آن آشنا بود. ​

اگه موضوع اینه پس باید راهم رو از داخل سیاهی پیدا کنم!

کانگ‌جون از روش یک بازیِ کامپیوتری استفاده کرد و به‌سرعت از راهرو‌ی ساختمان پایین رفت. این یک ساختمانِ آشنا بود، بنابراین، تاریکی، زیاد مشکلی ایجاد نمی‌کرد. ​

هووف، نفسم برید!

درواقع کانگ‌جون حالا با سرعت بیش‌تری نسبت به حالت عادی‌اش می‌دوید اما بدن و فکرش هنوز به این وضعیت عادت نکرده بود. ​

علاوه‌براین، بنیه او نیز همین‌طور بود. او فردی بود که از بچگی همیشه ورزش می‌کرد ولی حال تنها با کمی دویدن، انرژی‌اش کاملاً تمام شده بود. ​

این حتماً به‌خاطر امتیاز قدرت و چابکیمه!

توانایی‌های کلی فیزیکی ‏کانگ‌جون ‏کاهش‌یافته بود. او می‌دانست که قدرت و چابکی او بر توانایی او برای مبارزه در سطوح ابتدایی‌اش تأثیرگذار خواهند بود. ​

اما کانگ‌جون ‏از انتخاب‌هایش پشیمان نبود. نگرانی‌هایش همان موقع انتخاب امتیازاتش تمام شده بودند. حتی اگر به‌آرامی کارش را شروع کند، باقی امتیازاتش در آینده با رسیدن او به سطوح بالاتر افزایش خواهند یافت. ​

به‌هر‌حال، به‌خاطر دید محدودش، کمی ناامید شده بود. چرا که نیاز داشت موقعیت دشمنش را شناسایی کند. ​

درحالی‌که در راهرو حرکت می‌کرد، با نگرانی به اطراف نگاه کرد. ​

«کوااعععع!!»

دوباره صدای جیغ را شنید. درهمان‌حال صدای باز شدن درب اتاقی نیز به گوشش خورد.

شترق!!!

چیزی در حال حرکت بود و باعث سقوط وسیله‌ای در آنجا شده بود. ​

چشمان قرمز خونینش از میان موهای سیاهش می‌درخشیدند و از دهانش، مایعی چسبناک و زننده‌ جاری بود. ​

«یا خدا، اون دیگه چه موجودیه؟»

تقریبا ۱ متر قد داشت. ​هیولایی با بدن یک میمون و سر یک موش.

کتاب‌های تصادفی