فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

پادشاه ابعادی

قسمت: 19

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

چپتر 19: ساخت و ساز سربازخانه (3)

این دیگه چیه؟

یک مجسمه سنگی در حال حرکت. در نگاه اول، دو متر قد داشت و مانند راشین عظیم الجثه بود. گرچه، بدنه‌ی لاکی داشت و شمشیری هم در دستانش قرار داشت.

«کوکوکوکو!»

تف بهش! هیولای مرحله‌ی آخر؟

او مطمئن بود که این هیولای مرحله‌ی آخر است. چیزی که نمی‌توانست از او دوری کند! او باید مبارزه کند تا بدون قید و شرط برنده شود.

کانگ‌جون سعی کرد تیرکمان را به سمت مجسمه شلیک کند.

پینگ!

تیرکمان، مستقیم به سمت سر مجسمه سنگی رفت. گرچه، حتی یک خراش هم بوجود نیامد. مجسمه سنگی با سرعت به سمت کانگ‌جون پرید.

سوییک!

زمانی که شمشیر سنگی فرود می‌آمد، صدای عجیب غریبی ایجاد شد.

کواکوانگ!

کانگ‌جون فوراً جاخالی داد، ولی زمین به صورت شدیدی می‌لرزید، انگار که زلزله آمده است.

«آق!»

یک موج ضربه بزرگ!

کانگ‌جون قبل این‌که با درد از سرجای خود بلند شود به عقب پرتاب شد. تمام بدنش در حال تیر کشیدن بود.

مشخصاً به‌خاطر موج پس از حمله بود. حمله‌ی دوربرد بود؟

این یک حریف معمولی نبود.

سلامتی: 150/102.

سلامتی‌اش فقط به‌خاطر یک حمله حدود 50 امتیاز پایین آمد. کانگ‌جون فوراً یک معجون خورد و 40 سلامتی را بازیابی کرد.

سلامتی: 150/142.

باعث خاطر جمعی بود که معجون ها را داشت.

«کوآآآآه!»

در همین حین، مجسمه غرش کرد و شمشیر دوباره فرود آمد.

کووانگ!

در آن زمان، موج ضربه، تمام مکان را فرا گرفته بود! اما کانگ‌جون فاصله زیادی را عقب رفته بود.

آدم عاقل از یه سوراخ دوبار گزیده نمیشه.

مجسمه سنگی، قدرت و ظاهر ترسناکی داشت. در عین حال، به سرعت راشین های عظیم الجثه حرکت نمی‌کرد. اگر حواس کاملش را بر روی عملکرد حمله های دوربرد می‌گذاشت، بعد می‌توانست عقب نشینی کند تا از آنها دوری کند.

کووانگ!

دوباره همان اتفاق رخ داد ولی جاخالی دادن در آن محدوده کار سختی نبود.

الگوی حمله‌ش سادست.

انگار که همین الآن هم می‌توانست پیروزی را ببیند. کانگ‌جون از پیروزی‌اش مطمئن بود. او می‌بایست مراقب باشد و حواسش پرت نشود. حتی اگر یکی از حمله ها به او برخورد کند ممکن است او را به هلاکت برساند.

پیینگ!

کانگ‌جون تیرکمان را به سمت مجسمه شلیک کرد.

پَک!

بعد از خوردن به مجسمه به روی زمین افتاد ولی توانست با موفقیت برای یک لحظه او را به لرزه در آورد.

پیینگ! پیینگ!

کانگ‌جون به شلیک کردن تیرکمان ها به سمت مجسمه سنگی ادامه داد. او در جهت عقربه ساعت چرخید و بعد ناگهان در جهت مخالف عقربه ساعت چرخید!

«کآآه!»

سووینگ! هوینگ هوینگ هوینگ!

مجسمه سنگی به این‌ جهت و آن‌جهتش حرکت می‌کرد ولی نمی‌توانست پا به پای حرکات کانگ‌جون پیش برود.

کانگ‌جون آن فرصت را ازدست نداد.

او بلافاصله به سمت جلو دوید و به سینه مجسمه ضربه زد. سپس با عصبانیت سرش را مورد اصابت قرار داد.

«بکش!»

پک! پک! پک!

آخ!

بازوهایش لرزیدند، انگار که به سنگ ضربه زده است. چماق دچار شکستگی شد. ولی به‌نظر می‌آمد که مجسمه خیلی شوکه شده.

«کوکوکوکو!»

مجسمه در اطراف تلوتلو خورد و سعی کرد بازیابی شود.

این کارساز نیست.

کانگ‌جون دست راست مجسمه را نگاه کرد.

پک! پک!

دست راست نمی‌توانست شمشیر را نگه دارد و شمشیر بر روی زمین افتاد. کانگ‌جون چماق را دور انداخت و فوراً شمشیر را برداشت.

«هیآآه!»

کانگ‌جون شمشیر را به سمت عقب چرخاند و تمام وزنش را پشت آن گذاشت تا قدرت را افزایش دهد. یک ضربه که به معنای واقعی تمام قدرتش را در بر داشت.

سوویک!

سر سنگی به صورت دقیق ضربه را دریافت کرد.

کواجاک!

سر مجسمه به مانند توفو نرم بود. مجسمه در سر جایش خشکش زده بود.

جیجیجیجئوک!

سپس بدنه عیناً ترک خورد و خرد شد.

پوسوسوسو!

مجسمه سنگی در کنار کانگ‌جون تبدیل به خاک شد.

آخیش!

او به سختی پیروز شد. کانگ‌جون به نشانه خاطر جمعی آهی کشید و به اطراف نگاه کرد.

الآن دیگه تموم شده؟

دیگر هیولایی در آن نزدیکی ها نبود. کانگ‌جون تمام هیولاهای سیاهچال را ازبین برده بود.

اوه! یه طومار اینجاس.

کانگ‌جون طومار درخشان را بین ذرات خرد شده‌ی سنگ پیدا کرد.

[یک مجسمه سنگی که محافظ سیاهچال راشین است. قدرت زیادی دارد و مراقب حمله های دور برد باش...]

در آن زمان، طومار تبدیل به خاک شد و ناپدید شد.

[شما اطلاعات ناچیزی از گولم رتایگر به‌دست آوردید.]

رتایگر؟

اسم مجسمه سنگی رتایگر بود.

[قدرت نبرد در مقابل رتایگرها %10 افزایش یافت.]

[احتمال به‌دست آوردن آیتم از رتایگرها %5 افزایش یافت.]

اطلاعات، بعد از راشین ها او حالا درباره رتایگرها یاد گرفت.

[تمام موانع اتاق 413 ازبین رفته اند.]

در آن زمان، یک جعبه در بالای محراب ظاهر شد.

اون دیگه چیه؟

جعبه، زمانی که کانگ‌جون دستش را دراز کرد خودش باز شد.

یک کتاب، یک مهره بزرگ قهوه‌ای و سکه های آبی درخشان درونش بودند.

[کتاب مهارت-هاله‌ی زمین کسب شده است.]

[یک گوهر زمین کسب شده است.]

[100 گره به‌دست آمده است.]

اوه! دست مریزاد!

باور کردنی نبود! یک صندوق گنج بود.

به خصوص، کتاب مهارت! بالاخره توانست یک مهارت به‌دست آورد؟

عنوان هاله‌ی زمین به زبان هانگول بر روی جلد نوشته شده بود.

کانگ‌جون کتاب را برداشت.

نور! هوآآآک!

در آن لحظه، یک نور درخشان بدنش را فرا گرفت.

کتاب‌های تصادفی