پادشاه ابعادی
قسمت: 21
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر ۲۱: تسخیر همه چیز(۱)
[مرحله ۱ سربازخانه]
-ظرفیت ۱۰/۰
[احضار پیادهنظام راشین: ۱٪]
[یک پیادهنظام راشین قرار است احضار شود]
[یک کماندار راشین قرار است احضار شود]
[یک کماندار راشین قرار است احضار شود]
[یک راشین بزرگ قرار است احضار شود]
احضار وقتگیر بود اما بلافاصله آغاز شد هربار تنها یک هیولا میتوانست احضار شود، پس کمی طول میکشید تا پنج هیولا از راه برسند.
«اگه بخوام منتظر بمونم یه مدت طول میکشه.»
کانگجون تصمیم گرفت به جای منتظر ماندن برای ارتشش، تنهایی حرکت کند. ابتدا باید بخش مسکونی در طبقه چهارم را تسخیر میکرد.
در واقعیت، او تنها برای اتاقهای ۴۰۶ و ۴۱۳ قرارداد داشت، اما میتوانست با تهاجم بقیه را اشغال کند.
او با اتاق سمت راست شروع کرد و جلوی اتاق ۴۰۵ ایستاد.
[اتاق ۴۰۵]
-یورش امکان پذیر است.
[علاقهای به تهاجم دارید؟ بله/خیر]
اگر در واقعیت از او این سوال را میپرسیدند برایش واقعا ترسناک میشد.
در واقعیت این اتاق خالی نبود، کانگجون میدانست چه کسی در اتاق سمت راست زندگی میکند. کیم هیون-سو یک کارمند دفتری ۲۰ ساله بود که چندین ماه در آن اتاق اقامت داشت. تنها رابطه آنها به سلام و احوالپرسی کوتاهی محدود میشد که در زمان دیدن یکدیگر رد و بدل میکردند. اما حالا کانگجون قصد داشت به اتاقش هجوم ببرد!
این کاری بود که هرگز در واقعیت انجام نمیداد، اما اینجا دنیای رویاهای تهی بود. عقل سلیم و قوانین دنیای واقعی در این مکان صدق نمیکردند.
«بله! آغاز تهاجم!»
کانگجون برای تهاجم تردید نکرد او قصد داشت تا کل دافنگ را اشغال کند، پس باید عجله میکرد.
[به در حمله کرده و آن را نابود کنید]
کانگجون بلافاصله چماق خود را به سمت در اتاق ۴۰۵ تاب داد.
کوآنگ! کوآنگ! کوآنگ!
یک دوامسنج قرمز رنگ ظاهر شد.
[درب اتاق ۴۰۵: %۹۲]
این یعنی حمله او تنها %۸ از دوام در را کاهش داده بود.
«اییت!»
کوآنگ! بَم بَم بَم! کوآکانگ!
کانگجون با چماق و دو پای خود به حمله ادامه داد. در یک چشم برهم زدن دوام درب از بین رفت.
[درب اتاق ۴۰۵: %۰]
پیامی با مضمون به ۰ رسیدن دوام درب، درست پیش از ناپدید شدن درب به نمایش در آمد.
[شما اتاق ۴۰۵ را اشغال کردید]
بلافاصله درون اتاق ۴۰۵ پیش چشم کانگجون نمایان شد. آنجا اتاقی خالی بود، حتی تخت یا میز هم در آن قرار نداشت. چیزی درخشان روی زمین قرار داشت.
[چماق چوبی محکم]
«اوه، یه اسلحه!»
کانگ-جون بلافاصله آن را بررسی کرد.
[چماق چوبی محکم]
-سبک اما بادوام، به راحتی نمیشکند.
-%۱ احتمال دارد دشمن را با ضربه میخکوب کند.
چماق سبک و بادوام، با چماق راشین قابل مقایسه نبود، به علاوه آپشنی داشت که به احتمال %۱ دشمن را میخکوب میکرد.
«میتونم سلاحم رو عوض کنم.»
کانگ-جون بلافاصله چماق راشین را رها کرد و چماق چوبی را برداشت.
«بعدی، اتاق ۴۰۴!»
در یک لحظه در را شکست.
[شما اتاق ۴۰۴ را اشغال کردید]
[۳ گره بهدست آمد]
اتاق ۴۰۴ به او ۳ گره داد اما این پایان کار نبود کانگجون به اتاقهای ۴۰۳، ۴۰۲ و ۴۰۱ نیز حمله و آنها را اشغال کرد.
او از همه اتاقها پول یا آیتم بهدست نمیآورد. در بعضی موارد به معنای واقعی کلمه در را خورد میکرد.
هرچند، هر اتاق یک پنجره بروزرسانی اطلاعات داشت.
[اتاق ۴۰۱]
-قلمرو اشغال شده.
-تاثیرات قلمرو: ساخت موسسه تحقیقاتی امکانپذیر است.
[اتاق ۴۰۲]
-قلمرو اشغال شده
-تاثیرات قلمرو: هیچ
[اتاق ۴۰۳]
-قلمرو اشغال شده
-تاثیرات قلمرو: هیچ
تقریبا همچین حالتی داشت.
کانگجون باید تاثیرات هر اتاق را در نظر میگرفت تا ببیند در واقعیت ارزش بستن قرار داد را دارد یا نه، مثلا در اتاق ۴۰۱ امکان ساخت موسسه تحقیقاتی وجود داشت.
«موسسه تحقیقاتی دیگه چیه؟»
[از طریق موسسه تحقیقاتی، میتوانید هیولاهای قدرتمندتری ایجاد کنید تا شرایط جنگ مطلوبتر شود.]
پس، ساختن موسسه تحقیقاتی به این معنی بود که هیولاهایش میتوانستند قدرتمندتر شوند، در این صورت باید به هر قیمتی آن را میساخت.
او مجبور بود مانند اتاق ۴۰۶، در واقعیت برای اتاقهای ۴۰۱ و ۴۱۳ نیز قرارداد ببندد. حتما مدیر کوآن میونگ فکر میکرد او دیوانه شده است، اما این در رویاهای تهی به نفع او بود.
پول برایش مشکلی تلقی نمیشد، در حال حاضر او قدرت این را داشت که روزانه یک میلیون وون در بیاورد.
[پیادهنظام راشین احضار شد.]
یک راشین بالاخره در سربازخانه احضار شد.
[پیادهنظام راشین شماره ۱]
سلامتی: ۷۰/۷۰
قدرت: ۲
چابکی: ۵
هوش: ۱
مهارت: ۱
«کیکیت! لطفا فرمان بدین. من گوش به فرمان شما هستم.»
در کمال تعجب، راشین میتوانست صحبت کند، همچنین کرهای حرف میزد!
«بیا و با من به هدف حمله کن.»
«کیکیکی! هیجانانگیزه.»
پیادهنظام راشین با کانگجون به سمت اتاق ۴۰۷ رفت و بیرحمانه به در حمله کردند.
کوآنگ! کوآنگ! کوآنگ!
بَم بَم! بَم بَم بَم!
با تشکر از او در اتاق ۴۰۷ خیلی سریعتر شکسته شد.
[شما اتاق ۴۰۷ را اشغال کردید.]
[۴ گره بهدست آمد.]
« اینجوری خیلی آسونتره.»
با اینکه او هیولایی زشت با سر موش و بدن میمون بود، اما داشتن آن به عنوان زیردست تا حدودی اطمینان بخش بود.
«بعدی، اتاق ۴۰۸!»
«کیکیکیکی!»
کانگجون با کمک پیادهنظام راشین اتاقهای بخش مسکونی را به سرعت اشغال کرد. زمانی که همه اتاقها را اشغال کرد و به سمت آشپزخانه به راه افتاد احضار یک پیادهنظام راشین دیگر نیز کامل شد.
۴۸ گره.
دو معجون بازیابی کوچک.
یک چماق چوبی محکم.
اینها غنائمی بودند که در این حین بهدست آورده بود. این کم و بیش رضایت بخش بود.
کانگجون با لبخندی از سر رضایت به سمت اتاق مدیریت بخش مسکونی که نزدیک راهپله طبقه چهارم قرار گرفته بود حرکت کرد.
«خوبه حالا نوبت دفتر مدیریته. حمله!»
«کوکاکات! فهمیدم.»
«کیکیت! از دستور پیروی میکنم.»
اما برعکس اتاقهای کوچک، شکستن درب اتاق مدیریت اصلا آسان نبود.
[دفتر مدیریت بخش مسکونی دیفنگ: %۹۲]
با وجود اینکه سه نفر به درب ضربه میزدند، دوام آن تنها %۸ کاهش یافت علاوه بر این، گاهی اوقات در با ضربات میچرخید و باز میشد.
«اوخ! این جواب نمیده، هاله زمین!»
در این صورت، او از این مهارت استفاده میکرد!
هاله زمین، پنج انرژی جادوی سیاه مصرف میکرد تا به مدت یک دقیقه دفاع را افزایش دهد.
کوآنگ! کوآنگ!
اینگونه کانگجون با هیچکدام از حملات درب دفتر مدیریت آسیب نمیدید.
از طرف دیگر، راشینها دفاعی نداشتند و سلامتی آنها دائما در حال کاهش یافتن بود.
[پیادهنظام راشین شماره ۰۰۱]
سلامتی: ۷۰/۳۸
[پیادهنظام راشین شماره ۰۰۲]
سلامتی: ۷۰/۳۲
«آه! اگه کشته بشن واقعا حیف میشه! »
کانگجون با حسرت به آنها دستور عقبنشینی داد.
«تا شما عقبنشینی میکنید خودم تنهایی بهش حمله میکنم.»
پیادهنظامهای راشین عقب منتظر ماندند.
در نهایت، کانگجون مجبور شد دست تنها به در حمله کند با این حال، هاله زمین نمیتوانست جای خالی حملات دو راشین را پر کند.
[یک تیرانداز راشین احضار شد.]
سپس یک تیرانداز راشین با حملات دور برد احضار شد، بدین صورت روند کاهش دادن دوام درب پیشرفت بهتری پیدا کرد.
[دفتر مدیریت بخش مسکونی دیفنگ: %۰]
او بالاخره موفق شد درب دفتر مدیریت را بشکند.
[شما دفتر مدیریت را اشغال کردید.]
[بخش مسکونی ساختمان دیفنگ کاملا اشغال شد]
او به دفتر مدیریت نگاه کرد و در کف آن یک طومار دید.
کانگجون طومار را بررسی کرد.
[دانش اندکی درباره بخش مسکونی بهدست آمد.]
[قدرتِ مهارت مدیریت، درون بخش مسکونی افزایش مییابد.]
«دانش اندک بخش مسکونی؟»
اشغال بخش مسکونی، دانش او را درمورد آن افزایش داده بود. البته این دانش واقعی نبود، بلکه روی مهارتش تأثیر میگذاشت. به زبان دیگر، مهارت جذب مشتریِ کانگجون درون بخش مسکونی قویتر میشد.
«اشغال کردن یه جا باعث افزایش دانش میشه؟»
پس تسخیر اتاق کامپیوتر در طبقه سوم، ممکن بود به او دانش مربوط به طبقه سوم را اعطا کند؟ یا کافیشاپ و کارائوکهی طبقه دوم، دفتر املاک در طبقه اول و بار کارائوکه در همکف چه؟
«احتمالا حدسم درست باشه.»
اینجا دنیای رویاهای تهی بود.
این دانش معمولی نبود. در واقعیت، پول مساوی بود با قدرت به زبان دیگر، وقتی قلمرویی جدید را تسخیر میکرد، میتوانست راحتتر پول در بیاورد.
او برای اشغال ساختمان هر کاری لازم بود انجام میداد.
درست در همین زمان.
[زمان شما در دنیای رویاهای تهی به پایان رسید.]
[درب رویاهای تهی بسته شد.]
کانگجون صدایی رویاگونه شنید و تصویرِ جلوی چشمانش شروع به محو شدن کرد.
«اوم!»
او روی تخت خود بود، این یعنی از رویا بیدار شده بود. او از رویاهای تهی به واقعیت بازگشته بود.
«من طبقه چهارم رو اشغال کردم.»
متاسفانه درست وقتی قصد داشت اشغال طبقه سوم را شروع کند، درب رویاهای تهی بسته شد. او به ساعت خود نگاه کرد و دید ساعت هفت صبح است.
«باید سریع آماده شم.»
امروز باید میرفت و با فروش جوراب پول در میآورد.
کانگجون بدون فکر در را باز کرد.
«وای!»
یعنی چه؟ روح جلوی در اتاق او ایستاده بود.
کتابهای تصادفی

