پادشاه ابعادی
قسمت: 30
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۳۰: حلقه اژدهای شیطانی (۳)
کانگجون به کِیران خیره شد.
«تو یه پادشاه تاریکی هستی؟ پس از همون اول هم هدفت همین بود.»
کیران به سرعت جواب داد:
«آه، اینطوری بهم نگاه نکن. تو فقط باید همه چیز رو برنده بشی. اینطوریه که میتونی توی این دنیا حکومت کنی.»
«من باید همه چیز رو برنده بشم؟»
«البته. بازنده باید همه چیزش رو به برنده بده. اما من به هیچکدوم از چیزهایی که باهات داری علاقهای ندارم. فقط اون نشان شاهیت رو میخوام. اون رو بده به من و از اینجا میرم.»
«ببند بابا! اگه میخوایش باید از روی جسدم رد بشی!»
کِیران کاملا شبیه یه جادوگر بهنظر میرسید. برای کانگجون کار دشواری بود که تنها با قدرت خودش در برابر او مبارزه کند.
با این حال، او نمیخواست بدون مبارزه حلقه را رها کند. اگر حلقهاش را از دست میداد در ماموریتاش شکست میخورد.
شکست در جهان رویاهای تهی به معنای مرگ بود. پس در هر حال ممکن بود جان خودش را از دست بدهد پس چه بهتر که در حین تلاش کردن بمیرد.
کیران فقط شروع به خندیدن کرد، گویی که این یک شوخی بوده باشد.
«پسرهی احمق. پس میخوای بمیری؟»
سپس دست راستش را بالا گرفت.
وووو!
در آن لحظه باد شدیدی وزید و شروع به چرخش کرد.
کوا وا وا وا!
با کمال تعجب، منشا این گردباد از دست راست کیران بود. پرتو سبز رنگی به آن برخورد کرد و گردباد به طور فزایندهای بزرگتر شد.
«ا-این دیگه چیه...؟»
دهانش باز مانده بود.
مسلما جادو بود. یک گردباد عظیم آسمان!
«اون رو دیدی پسر؟ به خاطر همین بود که من رو به عنوان پادشاه طوفان سیاه انتخاب کردن. که به عنوان طوفان جهنم هم شناخته میشه.»
«ط-طوفان جهنم؟»
«درسته. احتمالا اسمش رو باید شنیده باشی. به فرم نهائی جادوی آتیش میگن آتش جهنمی! این هم جادوی باده که میتونی با اون برابر بدونیش.»
«عه! لعنتی!»
کانگجون دربارهی جادوی آتش جهنمی شنیده بود. جادویی که اژدهایان از آن استفاده میکردند. و تنها بخاطر بودن اسمش در داستانهای خیالی از وجودش مطلع بود.
کِیران تنها لاف میزد که جادوی بادش با اندازهی آن جادوی نهایی برابر است. اگر چنین میبود، امکان نداشت که کانگجون ذرهای هم شانس برای برنده شدن داشته باشد.
تنها سلاحی که داشت یک چماق چوبی بود. اما مجبور بود به این زودی با کِیران بجنگد . او با خود همراهانی هم داشت ولی در این شرایط کاملا بلااستفاده بودند. آنها تنها حشراتی بودند که باد آنها را با خود میبرد.
کِیران لبخندی شیطانی زد.
«این آخرین هشدار منه. اگه همین الان اون نشون رو بهم بدی قول میدم که کاریت نداشته باشم.»
«خفهشو! مگه وقتی این نشان رو از دست بدم نمیمیرم؟»
«اشتباه میکنی. اگه نشانت رو از دست بدی فقط تبدیل به یه پادشاه تاریکی میشی و بازم فرصت داری که موقعیتت رو بدست بیاری. اما اگه تو رو الان نابود کنم همه چیز تموم میشه. نباید به همین زودی بمیری!»
«...»
تفاوتی وجود داشت.
چشمهای کِیران از ترس برق زد .
«حالا تصمیمت رو بگیر. میخواهی نومیدی ابدی رو انتخاب کنی؟ یا اینکه زنده موندن تحقیرآمیزی رو انتخاب میکنی که در کنارش یه فرصت دوباره داری؟»
نومیدی ابدی به این معنا بود که او نابود خواهد شد.
و اگر بخاطر از دست دادن نشان، صلاحتیش را از دست میداد، یک فرصت دیگر برای بازگشت داشت. با این حال، کانگجون اصلا گزینه دوم را در نظر نگرفت.
اگر کیران حلقه را از او میگرفت، واقعا او را زنده میگذاشت؟ امکان نداشت چنین اتفاقی بیوفتد. کانگجون هرگز بدون هیچ مخالفتی تسلیم نمیشد.
«مبارزه تا مرگ!»
کانگجون از قبل برای مرگ آماده بود .
«احضار هایون!»
او یکی از اعضای خانوادهاش، هایون را احضار کرد،
هایون احضار شد اما اوضاع کمی تاسفبار بود.
سوسوسو~
هایون با همان لباس سفید و زیبایش ظاهر شد. چشمانش را باز کرد و به اطراف نگاه کرد.
«پس این رویاهای تهی. درست مثل واقعیت میمونه.»
«حالا اینا رو بذار برای بعد. بهمون حمله شده!»
کانگجون به کِیران اشاره کرد و گفت:
هایون نگاهی کرد و گیج شد.
«یه چیز عجیب غریبی اونجاست...»
«دقیقا. اون یه پادشاه تاریکی به اسم کیران، و درحال حاضر هم داره از جادوی نهائیش، طوفان جهنمی استفاده میکنه.»
«وایسا! اون یه توهمه!»
«توهم؟»
«واقعی بهنظر میرسه اما در واقع چیزی نیست. احساس درونی من اشتباه نمیکنه، نمیخوام گولت بزنم.»
و چهرهی کیران خشک شد. که نشان از آن داشت که دربارهی چیزی ناراحت شده.
« باورنکردنیه! یه روح ارشد! چطوری به این زودی میتونی یه روح ارشد رو احضار کنی؟»
کِیران فکر میکرد که هایون یک روح ارشد است. یک روح باکره واقعا موجود ترسناکی بود، بنابراین با عقل جور در میآمد که یک روح ارشد صدا زده شود.
با نگاه کردن به صورت وحشت زده کیران، بهنظر میرسید حرفهای هایون درست باشد.
«پس واقعا یه توهمه! تو سعی کردی منو فریب بدی تا حلقه اژدهای شیطانی رو تحویل بدم.»
«اووهوع! خفهشو! اصلا چرا باید برای کسی مثل تو طوفان جهنمیم رو احضار کنم؟»
با این کلمات دست راستش را جلو برد.
ووووه!
گردبادی که در آسمان بود به سمت پایین آمد.
کوا وا وا وا! کوا وا وا وا!
این صحنهی جایی بود که کل منطقهاش درگیر زمین لرزه شده و ساختمانها واژگون شده بودند.
«کانگجون، این فقط یه توهمه!»
هایون با شتاب فریاد کشید. کانگجون هم برای تایید سرش را تکان داد .
«نگران نباش.»
کانگجون بدون پلک زدن صحنهای که در مقابلش بود را نگاه میکرد. او فهمیده بود که تمام اینها فقط یک توهم است. کانگجون میدانست که منظره فرو افتادن ساختمانها مانند یک هولوگرام سهبعدی است.
اما مشکل راشینها بودند.
«کااااع!»
«کیيیییی!»
برخلاف کانگجون، آنها گیج شده و ترسیده بودند و هراسان به اطراف فرار میکردند.
«همتون بیاید اینجا!»
کانگجون سریعا به راشینها دستور داد اما بخاطر وحشتزده بودن، به آسانی برنگشتند.
کِیران لبخندی حاکی از پیروزی بر لب آورد و افسونی را زمزمه کرد .
«کوکوکو! واهورالاسوکال نیسویگورال! ارواح انتقامجویی که هرگز نمیخوابیدند! حالا خشم خود را رها کنید…»
در آن لحظه، صدای تعداد زیادی آه و ناله شنیده میشد.
«هوووووو!»
«هوهووهووووو»
بیش از دو جین روح بخاطر افسون کیران ظاهر شدند.
حالت تمسخر آمیزی بر چهره هایون ظاهر شد .
«بذارش به عهده من. من این بچهها رو میشناسم. اکثر اونا بچههایی هستن که در تصادفات رانندگی در این نزدیکی کشته شدن. قبلا حتی جرات نزدیک شدن به من رو هم نداشتن.»
«ولی تعدادشون برات زیاد نیست؟»
«نگران نباش. اونا ارواح ضعیفی هستن، خودم تنهایی براشون کفایت میکنم.»
هایون اعتماد به نفس خود را نشان میداد . در واقع، بهنظر میرسید که ارواح از لحظهای که هایون را دیدند شگفتزده شدند.
«پس حساب اون ارواح رو برس هایون!»
«باشه!»
هایون مثل تیری که به سوی اشباح پرتاب میشد حرکت کرد. هر بار که دستش آنها را میگرفت، اشباح تبدیل به دود میشدند.
«عالیه.»
کانگجون با لذت تماشا میکرد . هایون به وضوح خدای منطقه بود .
«منم حساب کیران رو میرسم.»
او در حالی که به اشباح نگاه میکرد، حواسش از کیران نیز پرت نشد.
در آن لحظه، چهره کِیران درهم رفت. توهم طوفان جهنمی و حتی حملهی ارواح برای ترساندن کانگجون شکست خورد. و همهی اینها بخاطر وجود هایون بود.
«آع! لعنتی! این یه مورد غیرمنتظره بود...»
تواناییهای او به عنوان یک پادشاه، مدتها پیش از بین رفته بودند. و به همین خاطر، او تنها مقداری از ارواح دیگر قویتر بود. او به طرز دردناکی انرژی جادویی سیاه را در یک دوره طولانیمدت جمعآوری کرد و توانست از آنها به نفع خود استفاده کند.
آن جادوی توهم بود. توهم طوفان جهنمی که قبلا ظاهر شده بود. مجبور بود به نحوی نشان پادشاهی را از کانگجون بگیرد. البته، او دوباره از لول ۱ شروع به کار میکرد، اما تجربه قبلی او در اینکار به این معنا بود که میتواند سطح خود را با سرعت بالا برد.
اما نقشه او شکستخورده بود. با وجود توهم روبروی او، کانگجون نشان پادشاهی خود را تسلیم نکرد. و حتی بعد از آن هم یک شبح ارشد را احضار کرد که به او توهمی بودن این شرایط را اطلاع داد.
کاملا غیر منتظره بود. او بیدقتی کرده بود، چرا که دیگر پادشاه کسی بود که زندگی معمولی را در دنیای انسانها به سر میبرد.
«دست کمش گرفتم. لعنت بهش!»
ارادهای که تسلیم ترس نمیشد! علاوه بر این، او موفق شده بود که یک روح ارشد را به عنوان زیردستش داشته باشد!
«باید اعتراف کنم که واقعا کارش درسته. با این وجود، من باید اون رو بکشم.»
انرژی جادویی که او جمع کرده بود تقریبا از بین رفته بود. و تنها شش حمله برایش باقی مانده بود. با وجود این که Lv.۱ بود اما ویژگیهای گونهای و شخصیتیاش، باعث میشد که او وابستگی طبیعیای به باد داشت باشد. بنابراین، او متقاعد شده بود که یک قدرت صرفاً انسانی نمیتواند او را شکست دهد.
سوسووک سسووسوسوک!
بدن کِیران مثل باد به سمت کانگجون پرواز میکرد . کانگجون با دیدن حرکت کیران به سمت او از جایش پرید.
«کوکوکو! بمیر!!!»
ناگهان خنجر سیاهی در دست راست کیران ظاهر شد.
ووووش!
یک حمله سریع و دقیق که یک فرد مسن نمیتواند ببیند! خنجر در یک لحظه به سمت سینه کانگجون پرواز کرد .
«ایییع!»
کانگجون به سرعت بدنش را چرخاند تا از حمله جاخالی دهد. در آن لحظه خنجر کیران نیز جهت خود را تغییر داد.
ووویژ! خرخخ!
«آآآه!»
خنجر دستچپ و ساعد او را خراش داد. وقتی خونریزیاش شروع شد، درد داغی داشت.
«لعنتی! سریع بود!»
در حالت عادی، یک جادوگر تنها از جادو استفاده میکند. اما حرکات کِیران به خوبی یک قاتل بود .
ووویژ ووووی!
کانگجون با عصبانیت چماق چوبیاش را تاب میداد اما بهنظر میرسید که کیران به راحتی مسیر را پیشبینی میکند و از آن فرار میکند.
«لعنتی! این کافی نیست.»
کانگجون چماقش را پرتاب کرد. او ترجیح میداد که بجای یک اسلحهی بدردنخور، از بدنش برای مقابله با دشمنش استفاده کند.
«با مشت خالی واقعا راحتتره!» کانگجون دستهایش را مشت کرد و نسبت به او حالت گرفت.
خشش! خشش خرررر!
هربار که کانگجون حرکت میکرد، خنجر کیران او را زخمی میکرد. کانگجون فورا خونی شد .
با این حال، چشمانش هنوز آرام بودند. ولی به لطف هالهی زمین، لکهها بروی بدنش باقی نمیماندند.
«خیلیخب؛ من فقط به یک شکاف نیاز دارم.»
کانگجون گاهی مشتهایی روانه میکرد ولی در اصل منتظر یک حمله قطعی بود . علاوه بر این، او کاملا از شکم و ساعد خود دفاع میکرد.
سپس کیران با خشونت خنجر خود را به سمت کانگجون حرکت داد.
«بمیر و برو به جهنم!!!»
پاپاپا!
کانگجون با سرعت خیرهکنندهای از برخورد با خنجر اجتناب میکرد . در آن لحظه، کانگجون از پای راستش برای ضربه زدن به زانوی چپ کیران استفاده کرد.
«آخ!»
کیران به خود پیچید و تعادلش را از دست داد. کانگجون به جلو پرید. و این پایان کار بود.
بوم بوم بوم!
پایش را با موفقیت به سر کیران کوبید.
«کوووع!»
کِیران بر روی کمرش افتاد. چهره خونآلود او درست مثل یک هیولا بود. «کواع! ل-لعنتی...!»
او فورا سعی کرد بلند شود. اما کانگجون پایش را روی سینهاش گذاشته شده بود . «خداحافظ کیران!»
«آه! ص-صبر کن!!!»
بووووم!
پای کانگجون مثل یک چکش به صورت کیران کوبیده شد.