فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

پادشاه ابعادی

قسمت: 31

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

چپتر سی و یکم – شخصی که همه چیز را بدست آورد

کواجیک!

صدای شکستن جمجمه ای آمد. به طور غیر منتظره‌ای، کیران همچنان زنده بود.

چطور می تونست هنوز زنده باشه وقتی صورتش همین الان داغون شده بود؟

یک ساحره واقعا قابلیت های مرموزی داره.

«تو خیلی سرسختی، این دفعه کارت رو تموم می کنم.»

کانگ‌جون برای یک ضربه دیگر آماده شد.

«کووک ! یکم صبر کنم، لطفا...»

کیران به شدت رقت انگیز بود. بنظر می رسید که می خواهد چیزی به کانگ‌جون بگوید.

«حرف بزن.»

و کیران با درد زیادی پا شد. او نمرده بود و حالا هم می تونست بدنش رو بلند کنه؟ خبر جدید این بود که زخم های قبلی کیران به طرز قابل توجه ای در حال بهبود یافتن بود.

اون واقعا انرژی و مقاومت مرموزی داشت!

«یک معامله با من، بیا یه معامله کنیم.»

«معامله؟»

دادن اطلاعات در ازای جون او.

کانگ‌جون نمی دانست که چه اطلاعات مهمی را کیران داشت که ممکن بود وضعیت را عوض کند.

[یک رتایگر احضار شده است.]

در اون لحظه، یک رتایگر به پادگان احضار شد.

صدای زنگی به گوش می رسید در حالی که گولم سنگی بزرگ، بلافاصله به طبقه اول ساختمان دی‌فنگ رسید.

«لطفا به من دستوری بدهید، سروم.»

گولم با افتخار راه می رفت و ابهت از خودش بروز می داد.

در همین حال، راشین و راشین های غول پیکر از ترس، دور کانگ‌جون جمع شدند.

این همه چیز نبود.

هایون از دست روح ها خلاص شده بود و در کنار کانگ‌جون ایستاده بود.

بیان کیران حتی بیشتر نا امیدانه شده بود. جدا از روح ارشد، یک گولم رتایگر نیز وجود داشت! او متوجه شد که این غیر ممکنه که از دست کانگ‌جون بتونه فرار کنه.

سپس کنگ جون از او پرسید.

«بگو چه اطلاعات مهمی رو می دونی؟ اول میشنومشون، و بعد تصمیم می گیرم که چیکار کنم»

کیران به او لبخند عجیبی زد.

«من یک پادشاه دیگه توی این منطقه میشناسم، کوکوک! من مکان اونو میدونم.»

کانگ‌جون مبهوت شده بود.

وجود داشتن یک شاه دیگر در این نزدیکی یک تهدید خطرناک برای زنده ماندن کانگ‌جون به حساب می آمد.

اگر کانگ‌جون مکان پادشاه را میدانست آن وقت می توانست اول حمله کند. یک امتیاز می توانست برتری شاه را از بین ببرد. یا حداقل، او می توانست برای حمله‌ی پادشاه آماده شود، بنابراین این اطلاعات خیلی مهمی بود.

«چطوره؟ اونقدر مهم نیست که از جون من بگذری؟»

در این حال، کانگ‌جون سرش را تکان داد.

«من می تونم ته توی اینو خودم در بیارم، ترجیح می دم که تورو بکشم. رتایگر ها، سرش رو بترکونید.»

«هر طور که ارباب بخواد!»

رتایگر ها تیغه‌ی سنگی را برداشتند و آماده حمله شدند.

کیران احساس دلهره کرد. مهم نبود که چقدر قدرت زیادی داشت، این پایان کار او می بود اگر او توسط اون رتایگر های احمق اما قوی ضربه می خورد.

«یه.. یه لحظه صبر کن! پس یه اطلاعات دیگه ای...»

«من نیازی بهش ندارم. من احساس راحتی نمیکنم مگه این که تو بمیری.»

کانگ‌جون آماده شده بود که سیگنالی به رتایگر ها بفرستد.

البته، کانگ‌جون قصد نداشت که فورا کیران را بکشد. او میخواست که یکم بیشتر از او اطلاعات بکشد قبل اینکه بندازتش دور.

در آخر، صورت وحشت زده کیران به صورت وارونه در خاک افتاد.

«پادشاه لوکان..! من مطیع وفادار و فداکار شما میشم. لطفا از جونم بگذرید.»

«وفادار؟ واقعا میتونم اینو باور کنم؟»

«لطفا باورم کن. نگران خیانت نباش. به محض اینکه جزوی از خاندان تو بشم، غیر ممکنه که خیانت کنم مگه اینکه تو منو خلع کنی. تا همیشه!»

«تا همیشه؟»

«بله. پس منو به خاندانتون راه بده. من خیلی راجع به دنیای هوانمونگ می دونم. به خصوص، تجربیات من به عنوان یک پادشاه میتونه برای زنده موندن تو خیلی مفید باشه.»

کیران در حالی که داشت صحبت می کرد سرش را به زمین کوبید. او قصد داشت که دوباره به یک پادشاه تبدیل شود، بنابراین کانگ‌جون واقعا می توانست به حرف هایش اعتماد کند؟

سپس یک پیام جدید ظاهر شد.

[آیا می خواهید که کیران را به عنوان خاندان خود بپذیرید؟ بله/ خیر]

[شرایط تکمیل ماموریت پنجم به طور خودکار کامل خواهد شد اگر شما کیران را به خاندان خود راه بدهید.]

این به این معنی بود که او نیاز نداشت که کیران را بکشد تا ماموریت پنجمش را تکمیل کند.

«میتونم بهش اعتماد کنم؟»

اگر لازم نبود که نگران خیانت باشه خب قبول کردن کیران میتونست کمک بزرگی باشه.

کانگ‌جون بلافاصله نظرش به وسعت اطلاعات کیران جلب شد به عنوان پادشاه سابق هوانمونگ.

این کمک بزرگی برای کانگ‌جون می شد وقتی کار به رد کردن مرحله آخر می کشد. به علاوه، دانستن مکان دیگر پادشاهان در این منطقه به زنده موندن او کمک میکرد.

«اما... یه شرطی داره، پادشاه لوکان!»

کیران، به دقت داشت سخن گفتن کیران را نگاه می کرد. چشم های کانگ‌جون فورا سرد شد. او داشت تو این شرایط از یک شرط صحبت می کرد.

«حالا یه شرطی وجود داره؟»

«نه بیشتر شبیه یه لطفه تا یه شرط.»

تمام بدن کیران لرزید. یک سیگنال توسط کانگ‌جون کافی بود تا سر او توسط رتایگر ها له شود. این خیلی دیوانه وار بود که در این شرایط راجع به یک شرط صحبت کند. برای همین او سریع اون رو به لطف تغییر داد.

«چه لطفی؟»

«روزی که تو اینقدر قوی شدی که من دیگه برات فایده ای نداشت.. منو آزاد می کنی؟»

«تو رو از خاندانم آزاد کنم؟»

«آره. اونوقت من میتونم به عنوان پادشاه تو یه دنیای دیگه شروع به کار کنم.»

کیران هنوز نمیتوانست رویای پادشاه شدنش را رها کند.

او قصد داشت که به خاندان کانگ‌جون بپیوندد برای داشتن شانسی جهت دوباره پادشاه شدن در آینده.

کانگ‌جون سر تکان داد.

«باشه، راجع بهش فکر میکنم.»

رنگ چهره کیران فورا تغییر کرد.

«مم-مرسی. پادشاه لوکان! من مطیع وفادار شما خواهم بود.»

اگرچه، کیران لبخندی عجیب روی صورتش داشت.

او فقط به چیزی که کیران گفته بود فکر می کرد.

وقتی که آن ها به خاندان او بپیوندند تا ابد آنجا خواهند ماند.

او قرار بود که همه چیز را باهم بدست بیاورد، بازنده همه چیزش را به برنده می داد.

مثل گفته چند لحظه پیش کیران بود.

[آیا می خواهید که کیران را به عنوان خاندان خود بپذیرید؟ بله/ خیر]

سپس سوال دوباره ظاهر شد.

«بله ، قبول می کنم.»

[پادشاه سایه، کیران به خاندان شما پیوست.]

[کیران مطیع وفادار شما در دنیای هوانمونگ خواهد بود]

«کیران! حالا تو عضوی از خاندان لوکان هستی.»

«من به وفاداریم به شما قسم میخورم، سرورم.»

در همین حال، بدن کیران کاملا بهبود یافته بود، سپس او بلند شد و ادای احترام کرد.

[ماموریت پنجم تکمیل شد.]

[به عنوان پاداش، تجربه کافی جهت افزایش لول شما اضافه خواهد شد.]

[۳۰۰گره به عنوان غرامت به شما داده شد.]

[مهارت نفس باد به عنوان جبران خسارت به شما داده شد]

لول او دوباره به هشت رسید.

300 گره و یک مهارت جدید.

[نفس باد فعال شد]

[به علاوه آسیب ناشی از باد به تمامی حملات اضافه شد.]

[سرعت حرکات و حمله به میزان قابل توجهی افزایش خواهد یافت.]

[پنج جادوی سیاه مصرف شد.]

[یک دقیقه طول خواهد کشید.]

[باد، آتش، آب و خاک به صورت همزمان قادر به استفاده نیستند.]

بنابراین، او دو تا از عناصر اصلی رو بدست آورده بود.

برعکس هاله‌ی خاک که روی دفاع تمرکز می کرد، نفس باد یک مهارت جهت افزایش سرعت حمله و حرکات بود.

داشتن دو تا از مهارت ها حس خوبی داشت.

او می‌توانست آن ها را وابسته به موقعیت عوض کند.

در هر صورت، این الان مهم نبود. کانگ‌جون از کیران یک سوال پرسید که بهش فکر می کرد.

«قدرت هوانمونگ چی میخواد؟ مرحله پایانی چیه؟»

کتاب‌های تصادفی