فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

پادشاه ابعادی

قسمت: 101

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

کانگ‌جون از زن پرسید: «تو کی هستی؟»

سپس زن با تمسخر لبخند زد و گفت: «دکایل. این نام رو به‌ خاطرت بسپار چون قراره من اربابت باشم.»

دکایل؟ کانگ‌جون بالاخره فهمید که شخصیت مقابلش کیست.

بدیهی‌ست که او دکایل، ساحر سیاه یکی از ارباب‌های عالی تحت فرمان پادشاه شیطان دوم بود.

او از ظاهر شدن ناگهانی دکایل متعجب شد، اما کانگ‌جون با قاطعیت گفت: «دکایل! من دنبالت بودم تا بکشمت ولی با پای خودت آزادانه اومدی اینجا؟!»

»هو هو هو! ای مردک! هنوز خطر این موقعیت رو نمی‌دونی. اینجا قلمرو منه. مهم نیست چقدر قدرتمندی، نمی‌تونی از اینجا خارج بشی.»

«چرت و پرته...»

حرف اضافی لازم نبود. کانگ‌جون با عجله به سمت دکایل رفت. هرچند، یک جادوی ناشناخته کانگ‌جون را گیر انداخت. این دیواری نامرئی بود به که کانگ‌جون اجازه نمی‌داد به جایی که دکایل بود برسد.

«این چیه؟»

دیوار نامرئی حتی با اصابت شمشیرش هم نشکست. به وضوح آن یک دیوار جادویی بود.

«جریان آسمانی!»

در آن لحظه شکافی در دیوار ایجاد شد.

کار کرد.

این یک مهارت دفاعی جادویی بود، اما وقتی صحبت از شکستن دیوار جادویی می‌شد با ضربه تفاوتی نداشت.

«جریان آسمانی! جریان آسمانی!»

او دو بار دیگر از این مهارت استفاده کرد و دیوار مانند شیشه شکست.

«ا-این مسخره‌ست.»

دکایل گیج به نظر می‌رسید. او هرگز تصور نمی‌کرد که کانگ‌جون بتواند دیوارش را بشکند. کانگ‌جون نیشش تا بناگوش باز شد. او پس از به‌دست آوردن مهارت سبک شمشیر خونین آسمانی که می‌توانست حملات جادویی را بشکند، نیازی به ترس از مبارزه با ساحره‌ها نداشت.

کانگ‌جون از میان نامیراها هجوم برد و بلافاصله گردن دکایل را برید. سر دکایل روی زمین افتاد.

چطوری اینقدر راحت بود؟

کانگ‌جون از وضعیت مات و مبهوت ماند. فکر نمی‌کرد که بتواند با بریدن سر دکایل او را بکشد چرا که او همچنان یک ارباب عالی بود.

با این حال او با سر بریده شده‌اش درمانده بود و کاری نمی‌کرد.

مطمئنا نباید اینطور باشه مگه نه؟

شکی وجود نداشت.

حتی یک قطره خون از بدنش بیرون نمی‌آمد. علاوه بر این، دو چشم روی صورتش به کانگ‌جون خیره شده بودند.

«تو نمردی؟»

کانگ‌جون دوباره سرش را تکان داد و بدن و سر دکایل را در هم کوبید.

سپس بدن او در دود پراکنده شد.

چی؟ تجربه من زیاد نشد!

کانگ‌جون می‌دانست که دکایلی همین الان مرده یک کلون است. نه، این بیشتر شبیه یک توهم بود تا یک کلون.

یک کلون برخی از تجربیات و موارد را حذف می‌کرد.

دکایل در فضایی تقریباً 30 متری دوباره ظاهر شد. او نیشخندی زد و کانگ‌جون را به تمسخر گرفت: «بی‌فایده‌ست. تسلیم شو و به من بپیوند!»

نوری تاریک از پیشانی‌اش درخشید.

همان لحظه اتفاقی عجیب افتاد.

نور سیاه دکایل در یک لحظه گسترانیده شد و منطقه را پوشاند. کانگ‌جون به فضایی منتقل شد که چهره غول‌پیکر زن به او خیره شده بود.

دو چشم او طوری می‌درخشیدند که او را به یاد خورشید می‌انداخت. فقط نگاه کردنش باعث شد کانگ‌جون از ترس نفسش بند بیاید.

«لوکان! تسلیم شو. من ارباب تو هستم.» او مانند یک الهه صدای شگفت انگیزی داشت.

ظاهری که هیبت و ترس را از خود منتشر می‌کرد. هر کسی در این موقعیت قرار می‌گرفت جلویش به زانو می‌افتاد. با این حال، چشمان کانگ‌جون لرزید و خودش کنترل کرد.

«دست از چرت و پرت گفتنات بکش و خودت رو مقابلم نشون بده.» نوری در چشمان کانگ‌جون درخشید و فضا متلاشی شد. از همان ابتدا چیزی به نام فضای دیگری وجود نداشت. این فقط یک توهم بود.

دکایل طلسمی را خواند تا کانگ‌جون را تحت سلطه خود درآورد. با این حال، کانگ‌جون با هیچ جادویی به‌خاطر حلقه وایورن به سلطه گرفته نمی‌شد، بنابراین فضای خیالی ایجاد شده توسط جادوی دکایل با اراده او در هم شکست.

کانگ‌جون به جلو دوید و شمشیر خود را به‌دست گرفت.

دکایل از سر تا ساق پا به دو نیم شد. هر چند بار دیگر، دو نیمه‌ی دکایل فقط به کانگ‌جون خیره شده بودند.

این هم یک توهم بود.

کانگ‌جون به اطراف نگاه کرد و فریاد زد: «تو تاریکی غرق نشو و بیا بیرون!»

یک بار دیگر دکایل در فاصله 30 متری از او ظاهر شد. «ای احمق. چون تسلیم نشدی می‌کشمت...»

حرفش هنوز تمام نشده بود که شمشیر کانگ‌جون به گردنش رسید.

کانگ‌جون هر بار که ظاهر می‌شد می‌بریدش، اما فقط این نبود؛ «برش تسلیم ناپذیر آسمانی!»

او از مهارت یک منطقه‌ای وسیع برای مراقبت از نامیراهای اطراف خود استفاده کرد.

دولاها و شوالیه‌های مرگ فقط هیولاهای معمولی در مقابل کانگ‌جون بودند.

در آن هنگام صدای خشمگین دکایل در غار طنین انداز شد.

«برو! اون بچه ننر گستاخ رو بگیر!»

به نظر می‌رسید که او به زیردستان دیگر دستور می‌داد.

سه هیولای غول‌پیکر کانگ‌جون را احاطه کردند.

مینوتور نامیرا، آدمخوار نامیرا و گرگینه نامیرا. با کمال تعجب، او جوی از ارباب بودن را از آن‌ها حس می‌کرد.

آن‌ها اربابان سطح بالایی مانند ارباب سانتور نبودند، بلکه هیولاهای سطح پایین یا متوسط بودند.

فقط این نبود. دکایل پشت سر آن‌ها ظاهر شد اما این بار فضا متفاوت بود.

«احمق! تبدیلت می‌کنم به یه مرده و برده ابدی من می‌شی.»

با این کلمات عصایش را تکان داد و شعله‌های آتش از آن بیرون آمد.

کانگ‌جون فرار نکرد بلکه از جریان آسمانی استفاده کرد. گلوله آتشین به دو نیم تقسیم شد و نیمه‌ها به اطراف پرواز کردند.

«اوه!»

قدرتی که با جریان آسمانی هم خاموش نشد.

بسیار قدرتمند بود زیرا طلسمی از یک ارباب عالی بود.

از این رو ضربات آتشین را گرفت.

با این حال، غافلگیری کانگ‌جون در مقایسه با دکایل چیزی نبود.

گلوله آتشینی که به تازگی منفجر شده بود، گوگرد یا همان آتش جهنم نام داشت و آن را به یک جادوی حمله قدرتمند تبدیل کرد.

حتی یک ارباب هم نمی‌توانست در برابر آن مقاومت کند اما کانگ‌جون ایستادگی کرد. بنابراین، دکایل نمی‌توانست حس ترسش را پنهان کند.

«چیکار داری می‌کنی؟؟ برو بکشش.»

زیردستان نامیرایش، همه آن‌ها جنگجویان نامیرای قدرتمندتر از ارباب اسکلت بودند.

«کوآه!»

«کواااا!»

آدمخوار و میناتور نامیرا غرش کردند و از دو طرف به کانگ‌جون ضربه زدند.

در آن لحظه نوری مرموز در چشمان کانگ‌جون درخشید. او آدمخوار نامیرا را در سمت چپ نشانه گرفت.

نور شدید شمشیر او به بدن آدمخوار نامیرا برخورد کرد.

بالاتنه و پایین تنه آدمخوار نامیرا از هم جدا شد.

«کوییییییوک!»

آخرش بود. آدمخوار نامیرا از هم پاشید و پراکنده شد.

[سطح شما بالا رفت.]

[10802 گره به‌دست آمد.]

[62 سنگ قمر کوچک به‌دست آمد.]

[24 سنگ قمر بزرگ به‌دست آمد.]

[شما 250 امتیاز دستاورد ماه سرخ کسب کردید.]

[چوب دستی تاریک (قهرمان) به‌دست آمد.]

کانگ‌جون در استفاده از قدرت آشوب خود دریغ نکرد. اگر می‌مرد حفظ آن غیر ضرروی بود.

قدرت برش سرکش آسمانی همراه با اراده جنگ.

آدمخوار نامیرا به یکباره نابود شد.

خیلی خب! افزایش سطح!

با افزایش سطح او، سلامتی و انرژی جادوی سیاه او در حد زیادی بازیابی شد.

او همچنین یک سلاح درجه یک قهرمان به نام چوبدستی دریافت کرده بود.

متأسفانه، جعبه طلایی یا آیتم رتبه بندی شده افسانه‌ای وجود نداشت.

با این حال، سطح او بالا رفت.

افزایش سطح به معنای قوی‌تر شدن او بود.

اراده مبارزه! برش آسمانی!

کانگ‌جون معطل نکرد و از مهارتی برای میناتور نامیرا استفاده کرد.

«کوووک!!»

میناتور نامیرا سعی کرد از آن دوری کند اما کانگ‌جون سریع‌تر حمله کرد.

میناتور نامیرا نابود شد.

[تجربه به‌دست آمد.]

[9802 گره به‌دست آمد.]

[59 سنگ قمر کوچک به‌دست آمد.]

[23 سنگ قمر بزرگ به‌دست آمد.]

[شما 250 امتیاز دستاورد ماه قرمز کسب کردید.]

[کتاب طلسم تاریکی (قهرمان) به‌دست آمد.]

این بار فقط تجربه‌اش بیشتر شد.

در عوض، او کتاب طلسم تاریکی را دریافت کرد.

طبق معمول به محض ورود به انبارش ناپدید شد.

در همان زمان، حروف‌های ناشناخته در سر کانگ‌جون جذب شدند.

[شما هاله تاریکی را یاد گرفتید.]

[هاله تاریکی]

-رتبه: قهرمان

-قدرت ضربه تاریک فرعی به تمام حملات اضافه خواهد شد.

-قدرت حملات شما در تاریکی به شدت افزایش می‌یابد.

-10 انرژی جادوی سیاه مصرف می‌کند.

- مدت زمان 1 دقیقه

-قابلیت استفاده همزمان با هاله نور است.

-اوه! ا-این!

کانگ‌جون دل شاد شد. این سومین از آن‌ها پس از هاله زمین و هاله باد بود.

با این حال، بر خلاف هاله‌های قبلی، هاله تاریکی یک مهارت با رتبه قهرمان بود.

همچنین این مهارتی بود که کانگ‌جون بیشتر به آن نیاز داشت.

-قدرت تخریب با هاله تاریکی بسیار افزایش می‌یابد.

کانگ‌جون بالاخره توانست از یکی از گزینه‌های شمشیر ارباب خوناشام استفاده کند.

هاله تاریکی!

کانگ‌جون بدون تردید از هاله تاریکی استفاده کرد.

چو چوک!

هاله‌ای سیاه در اطراف کانگ‌جون پیچیده شده است.

در همان زمان، دید کانگ‌جون واضح شد.

محیط اطراف روشن شده بود، انگار روز بود.

تا کنون برای دیدن در این فضای تاریک باید تمرکز می‌کرد. با این حال، در حال حاضر، بسیاری از چیزها به طور طبیعی توجه او را جلب کرد.

-قدرت حملات شما در تاریکی به شدت افزایش می‌یابد!

به‌خاطر همین گزینه بود.

«کوآه!»

سپس گرگینه نامیرا به سمت او دوید. کانگ‌جون بلافاصله از حمله استفاده کرد.

گرگینه نامیرا هنگام دویدن به عقب رانده شد و در دود پراکنده شد.

[سطح شما بالا رفت.]

[۸۷۳۲ گره به‌دست آمد.]

[49 سنگ قمر کوچک به‌دست آمد.]

[21 سنگ قمر بزرگ به‌دست آمد.]

[شما 250 امتیاز دستاورد ماه سرخ کسب کردید.]

[جامعه تاریک (قهرمان) به‌دست آمد.]

فقط با یک حمله. البته به خاطر ترکیب اراده جنگ و برش آسمانی بود.

آسیب او به دلیل هاله تاریکی بسیار قوی‌تر شده بود، بنابراین گرگینه نامیرا منفجر شده بود.

علاوه بر این، سطح او به سطح 61 رسیده بود.

دکایل با حالتی ناامید به کانگ‌جون خیره شد.

«حالا...فقط یدونه مونده.»

کانگ‌جون به جلوی دکایل رسید و شمشیر خود را تکان داد.

کانگ‌جون به شکست فکر نکرد و از تمام قدرت خود استفاده کرد.

برش آسمانی که قدرت آشوب را در بر داشت، سپر دکایل را شکست و به بدن او ضربه زد.

«آاک!»

دکایل در حالی که به عقب رانده شد فریاد زد.

از سوراخ قفسه سینه‌اش خون می‌ریخت.

«اوه!»

صورتش از درد جمع شد.

این چهره مدل مانندش نبود، بلکه چهره واقعی او بود.

چهره‌ای زیبا از زیر موهای بنفش نمایان شد.

با این حال، چشمان تیره او به طرز وحشتناکی می‌درخشید. نگاه زهرآگینی به کانگ‌جون انداخت.

«ا-...انتقام. کولادیکوس مطمئناً انتقام رو خواهد گرفت.»

«این اتفاق نمیوفته. بس کن دکایل!!»

کانگ‌جون شمشیرش را با تلخی بالا آورد.

با این حال، در آن لحظه، سود ناامیدانه فریاد زد.

(ارباب! یک دقیقه صبر کنید. یه درخواست دارم.)

«چی شده؟»

ناگهان از زیر سایه بیرون آمد و به دکایل خیره شد. به دلایلی حالتی که او نسبت به دکایل داشت پر از آشفتگی بود.

کتاب‌های تصادفی