فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

پادشاه ابعادی

قسمت: 122

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

چپتر 122: برترین پادشاه شیاطین[1] سکولاریس (بخش اول)

وقتی که به هوامونگ برگشت، کانگ‌جون بر روی جزیره فریا ظاهر شد.

به لطف آکوانا، ارواح درون دریاچه به خوبی رشد کرده بودند و کانگ‌جون اوضاع خوشی داشت که ناگهان از آکوانا پرسید. «راستی، چرا با کولادیکوس می‌جنگیدی؟»

«برای مدت زیادی، روابط بین هدایت کنندگان ارواح و پادشاهان شیاطین اونقدر خوب نبود. سپس جنگ بین اژدهای برتر شاکان و پادشاه برتر کلجارک بر سر منطقه پاوالیا خاتمه پیدا کرد. بعضی از ارواح و پادشاهان به نیروهای شاکان و بعضی پادشاهان شیاطین به نیرو‌های کلجارک.»

«منطقه پاوالیا؟»

«دنیاهای ابعادی بهم با دریای ابعادی از ابرهایی که به مناطق بی‌شماری تقسیم شدن متصل می‌شن. در حال حاضر، ما در منطقه پاوالیا هستیم.»

«متوجه شدم.»

این اولین باری بود که کانگ‌جون این را می‌شنید.

«پس این منطقه پاوالیا چقدر بزرگه؟»

«نمی‌دونم. من هیچوقت پاوالیا رو ترک نکردم. اگر بخوای به منطقه دیگری بری، نیاز به کمک موجودات خاصی مثل آنومالوریا یا ققنوس‌های استثنائی داری.»

کانگ‌جون اسم آنومالوریا رو قبلا شنیده بود، اما ققنوس استثنائی دیگه چی بود؟

«ققنوس استثنائی؟»

«سرعتشون چندین برابر از آنومالوریا بیشتره، اما وحشی و خشن‌ترن، پس یجورایی رام کردنشون غیرممکنه. یک قدرت مرموز مبارزه دارن که در دفاع از خودشون استفاده می‌کنن، پس یجوریایی افراد متعالی هم در گرفتنش ناموفقن.»

کانگ‌جون، با خودش تصور می‌کرد که به یک آنومالوریا نیاز دارد، اما حالا هدف جدیدی برای خودش داشت.

گرچه، حتی افراد سطح متعالی هم در گرفتنش شکست می‌خوردند، پس کانگ‌جون قبل از اینکه گرفتنش را امتحان کند، نیاز داشت که به سطح متعالی برسد.

به‌جز این موارد، آن‌ها قدرت مبارزه زیادی در دفاع از خود داشتند، بنابراین یک لغزش کوچک می‌توانست جبران ناپذیر باشد.

«راستی، اژدهای برتر چیه؟»

«در بین اژدهاها، اون‌هایی که تجربه آگاهی قابل توجه بیشتری دارن، بهشون اژدهاهای برتر گفته می‌شه. درواقع مثل سطح متعالی می‌مونه.»

«متعالی؟»

چشمان کانگ‌جون باز شدند. اولین باری بود که می‌شنید یک موجود واقعا به حالت تعالی رسیده.

«همچنین، یک پادشاه شیاطین که به همچین سطحی برسه هم بهش پادشاه برتر شیاطین می‌گن.»

کانگ‌جون گیج شده بود.

«امکان نداره. پادشاه برتر شیاطین کولادیکوس نمی‌تونه یک موجود متعالی بوده باشه.»

اگر کولادیکوس متعالی می‌بود، پس کانگ‌جون، که حدش از او گذشته بود نیز باید متعالی می‌شد. گرچه، کانگ‌جون می‌دانست که یک موجود متعالی نیست.

«اون‌هایی که متعالی نیستند ولی نزدیک این سطح هستن به خودشون همچین القابی میدن. به خصوص، پادشاهان شیاطین این لقب‌ها رو خیلی دوست دارن. اما تا اونجایی که من می‌دونم، تنها کسی که در پاواریا ارزش لقب پادشاه برتر شیاطین رو داره در منطقه کلجارک هستش که در مقابل اژدهای برتر شاکان قرار می‌گیره.»

«که اینطور.»

همونطور که آکوانا گفت، افراد زیادی در پاوالیا حضور داشتند. به بیانی دیگر، دو دیوار قرار داشت که کانگ‌جون نمی‌توانست با مهارت‌های فعلی‌اش به آن‌ها آسیبی برساند.

او از فکر به این مسئله عصبانی شد.

«در هر حال، این توضیحی برای اینکه چرا با کولادیکوس می‌جنگی نیست.»

«وقتی اولین بار دیدمش، او یکم از من قوی‌تر بود. با این حال، کلاتر گول توطئه‌هاش رو خورد و من شکست خوردم. بعدش کلاتر هم به اسارت گرفته شد.»

«عجب!»

«کولادیکوس توسط پادشاه برتر شیاطین کلجارک برای نابود کردن دو دنیای روحانی که به نیروهای شاکان تعلق داشت، تشویق شد. بعد از اون، کلجارک به او یک انومالوریا جایزه داد و قدرتش رو بیشتر کرد.»

از آن موقع، کولادیکوس خودش را به عنوان پادشاه برتر شیاطین معرفی نمود. کانگ‌جون می‌توانست درد عمیق آکوانا را از حرف‌هایش حس کند.

«بعد از اون، من در آئوک گیر افتادم و همیشه در حال تهدید شدن بودم. من تا آخرش از کارم دست نکشیدم، اما کلاتر تسلیم شد و به کولادیکوس پیوست. همینکه تونستم الان آزاد بشم خودش یه معجزه‌ست.»

چشم‌های آکوانا را اشک فرا گرفته بود همینطور که آن دوران را تصور می‌کرد.

کانگ‌جون نیز ناراحت بود. وقتی اولین بار آکوانا را دید، زخم‌های زیادی روی اندام‌ بدنش وجود داشت. وضعیت سختش تنها با یک نگاه مشخص بود. کولادیکوس درد زیادی را به آکوانا تحمیل کرده بود.

کانگ‌جون از اینکه کولادیکوس به زمین هوامونگ آمده و آنجا را دچار جنون کرده بود خوشش نمی‌آمد و حالا، یک دلیل دیگر برای متنفر بودن نسبت به کولادیکوس پس از آشنایی با آکوانا داشت.

کانگ‌جون اشک‌های آکوانا را پاک کرد و گفت: «من حساب کولادیکوس رو می‌رسم، پس گریه نکن.»

سپس آکوانا سرش را تکان داد. «اگر این اتفاق بیافته، تو باعث تحر*یک کلجارک می‌شی که هوای کولادیکوس رو داره.»

«کاریش نمی‌شه کرد. کولادیکوس زمین هوامونگ رو ول نمی‌کنه و بازم برمی‌گرده. باید قبل از اینکه این اتفاق بیافته حسابش رو برسم.»

کانگ‌جون قصد نداشت که با بی‌ملاحظگی بجنگد، اما قصدی هم نداشت که قایم شده و از اون فرار کند.

او می‌توانست مبارزه کرده و قوی‌تر شود. او نمی‌توانست به سطح تعالی برسد، مگر اینکه در موقعیت‌هایی قرار بگیرد که مرگ را به چشم ببیند.

آکوانا مکثی کرد و گفت: «اگر ارباب قصد دارن که همچین مسیری رو طی کنند، اونوقت در ابتدا باید عضو نیروهای اژدهاهای برتر شاکان بشن. اونوقت مجبور نیستن که مستقیما با پادشاه برتر شیاطین، کلجارک مبارزه کنن.»

دو متعالی‌ حواسشان به همدیگر بود. بیشتر جنگ‌ها بین این دو اردوگاه رخ می‌داد.

کانگ‌جون سر تکان داد. «اینو هم در نظر می‌گیرم.»

«پس مراقب خودتون باشید و گهگاهی به من سر بزنین.» آکوانا می‌دانست که کانگ‌جون قرار است اینجا را ترک کند.

کانگ‌جون لبخند زد و گفت: «حتما. نگران من نباش.»

کانگ‌جون قبل از اینکه به سمت دریای ابر‌ها پرواز کند، آکوانا را بوسید و به آرامی در آغو*ش کشید.

کشتی سیاه کراتو در اطراف منتظر بود.

«ارباب! حالا کجا می‌ریم؟»

به محض اینکه کانگ‌جون روی عرشه فرود آمد، سراتو متوجه شد و از پناهگاه لذت بیرون آمد.

«من قصد دارم که دنیارو از تهدید‌ها پاکسازی کنم.»

«تهدید‌ها؟»

«من تمام دزدان‌دریایی اطراف رو محو می‌کنم.»

«هوهو، به من بسپرینش. من تمام دزدای دریایی رو خوب می‌شناسم.»

«جدی؟ پس بگو که راجع به کولادیکوس چی می‌دونی.»

سراتو خشکش زد. «شما راجع به پادشاه برتر شیاطین کولادیکوس صحبت می‌کنید؟»

«آره، همون.» چشمان کانگ‌جون به سردی درخشیدند.

«اون به گروه کلجارک تعلق داره اما اینقدر مشهوره که تنها عده کمی در منطقه پاوالیا اون رو نمی‌شناسن.»

«این من رو به یاد یه چیزی می‌ندازه، تو هم مثل کولادیکوس عضوی از اردوگاه کلجارک نبودی؟»

کانگ‌جون سوالش را ناگهانی پرسید. سراتو سرش را تکان داد و گفت، «من همیشه سیا*ستم اینه که درگیر جنگای بزرگ نشم. این مهم‌ترین رازی هستش که به کمکش تونستم به عنوان یه دزد دریایی این همه سال رو زنده بمونم.»

«پس، شاکان و کلجارک هنوز درگیر جنگن.»

«درسته. نمی‌دونم جنگ کی تموم میشه، پس بهتره که آدم درگیرش نشه.»

«متوجهم. حالا، برو به سمت دزدان دریایی اطراف. منو ببر به جایی که معمولا سر و کله‌شون پیدا می‌شه.»

«بله، سرورم.»

سراتو کشتی را فورا حرکت داد و سپس کانگ‌جون پرسید: «مهارت‌های دزدان دریایی چیه؟»

«دزدان دریایی کمی این اطراف وجود داره که ارباب بخواد نگرانشون باشه. فقط حواستون به پادشاه برتر شیاطین سکولاریس باشه.»

«اون خودش رو پادشاه برتر شیاطین خطاب می‌کنه، پس باید خیلی قوی بشه.»

«اونم مثل کولادیکوس هستش. اگر باهاش ملاقات کنیم بهتره که تسلیم بشید. خوشبختانه، ما با این کشتی می‌تونیم از دستشون فرار کنیم.»

همین که کشتی سراتو می‌خواست که جزیره فریا را ترک کند...

سوااااه!

یک وزش باد ایجاد شد و کشتی بزرگی در روبروی کشتی سراتو ظاهر شد.

یک کشتی قرمز که در نگاه اول ده بار بزرگ‌تر از یک کشتی ساده به‌نظر می‌رسید! در مقابل آن، کشتی سراتو به مانند یک قایق کوچک بود.

«عههه!»

سراتو شوکه شده بود و کشتی را متوقف کرد. او فورا به کانگ‌جون گفت: «اهه! این چطوری ممکنه؟»

کانگ‌جون به آرامی پرسید: «مالک این کشتی رو می‌شناسی؟»

«بله. اون شخصیه که هیچوقت نباید بهش بر بخوریم. ای توف! امروز روز بدشانسی‌مونه. تمام غنائمی که جمع کردم...»

«این پادشاه برتر شیاطین سکولاریسه؟»

«ارباب، من بهش رسیدگی می‌کنم، لطفا یه مدتی اینجا بمونید.»

سراتو نگران بود که کانگ‌جون با سکولاریس بجنگد.

در آن زمان، یک پادشاه شیاطین از کشتی سکولاریس پرواز کرد و بر روی کشتی کانگ‌جون فرود آمد.

برعکس میناتور، او بدن یک انسان را داشت، اما با کله‌ی آهو، اما چشمانش به مانند یک شیطان می‌درخشیدند.

یکی از دستانش تکه چوبی را نگه داشته بود که گویا یکی نیزه دراز بود.

حداقل یک سلاح سطح افسانه‌ای بود و کانگ‌جون می‌توانست انرژی بیش از حد آن را از یاقوت کبود آبی به مانند الماس آن احساس کند.

«خیلی وقته که ندیدمت سراتو. هنوز زنده‌ای؟»

«تورون! تو هم هنوز زنده‌ای؟!»

سراتو به تورون خیره شد. تورون دست راست پادشاه شیاطین سکولاریس بود. تورون به تمام کار‌هایی که سکولاریس نمی‌خواست انجام دهد، رسیدگی می‌کرد.

«کوکوکو، سراتو! تو این مدت، دارایی زیادی به جیب زدی مگه نه. همه‌چیز رو به‌جز کشتیت خالی کن.»

چهره سراتو غمگین شد: «واقعا می‌گی؟ می‌خوای من بمیرم؟»

سپس تورون با جدیت به سراتو خیره شد. «آره، امروز می‌خوام همه قدرتت رو ازت بگیرم. این منو یاد اون شایعه‌ای می‌ندازه که می‌گه تو شیاطین زیبا رو داری جمع می‌کنی. ببینم، اونا زیر عرشه‌ن؟»

«ص-صبر کن!»

سراتو به خود پیچید. اگر سراتو پناهگاه لذتش را پیدا می‌کرد برای او آخر خط بود.

حتی با اینکه او یک پادشاه شیاطین بود، اما او هم می‌توانست غارت شود. سراتو مجبور بود که تمام اعضای خاندانش را آزاد کند تا بعدش به برده‌های پادشاه شیاطین سکولاریس تبدیل شوند.

در آن لحظه بود که...

سیوکیوک!

کله تورون، که سراتو رو تهدید می‌کرد، از بدنش جدا شد.

«کوااااک

سر جدا شده جیغی کشید و به خاکستر تبدیل شد.

پاسوسوسو.

سپس بدنش نیز شکافته شد.

در جلوی او، کانگ‌جون داسی را در دستش گرفته بود.

-قدرت تخریبش واقعا آرامش‌بخشه.

کانگ‌جون دلش می‌خواست که داس نابودی را امتحان کند، قدرت واقعی یک سلاح سطح اسطوره‌ای.

تورون به محض جدا شدن سرش، نابود شده و بدنش نیز بعد از مدتی ناپدید شد.

{تجربه افزایش یافت.}

علی‌رغم کشتن یک پادشاه شیطانی، سطحش بالا نرفت و فقط مقداری تجربه کسب کرد.

{دو قطعه ابعادی کسب شد.}

{قلب تورون(اسطوره‌ای) کسب شد.}

{زره تورون(اسطوره‌ای) کسب شد.}

{نیزه جادویی جکادیس(اسطوره‌ای) کسب شد.}

با این حال، آیتم‌های کسب شده، خوب بودند.

البته، آیتم‌های سطح اسطوره‌ای رو نمی‌شد به عنوان آیتم حساب کرد.

به علاوه، او دو قطعه ابعادی نیز کسب کرد.

[1] یادداشت مترجم کره‌ای به انگلیسی: تصمیم گرفتم پادشاه دوم شیاطین رو به پادشاه برتر شیاطین تغییر بدم.

کتاب‌های تصادفی