پادشاه ابعادی
قسمت: 136
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت 136: اراده هرجومرج (1)
تالار نابودی از چرخش باز ایستاد.
در همان زمان، هیولاهای بیشماری از سوراخی که به مانند ورودی یک سیاهچال بود بیرون ریختند.
«کوکوکوک!»
«کوکاکاکاکاکا!»
شاکان و کلجارک از چپ و راست به آنها حملهور شدند.
کانگجون نیز تعدادی از آنها را در حین حرکتش به سمت جلو کشت.
بهجای دویدن به سمت یک مکان ناشناس، بهتر بود که بعد از نابودی هیولاها از سوراخ آنها ورود پیدا کند.
حالا.
بعد از مدتی، شکافی که کانگجون منتظر پدیدآمدنش بود ایجاد شد و کانگجون برای وارد شدن به آن معطل نکرد.
همین که کانگجون وارد شد، تالار نابودی لرزید و بدون هیچ ردی ناپدید شد.
و قاعدتاً، هیولاهایش دیگر بیرون نمیآمدند.
شاکان با سردرگمی شروع به گشتن در اطراف کرد. «باورنکردنیه! تالار نابودی غیب شد!»
آنها خیلی سال بود که با هیولاهای تالار نابودی در حال جنگ بودند.
کلجارک آهی کشید. «خوبه که تالار نابودی غیب شده، اما من نگران امنیت لوکانم.»
شاکان با تکان سر تایید کرد. «تالار نابودی بهمحض واردشدنش ناپدید شده بود. قاعدتاً، اتفاقی افتاده بود.»
«ما حتی نتونستیم بهش نزدیک بشیم، اون چطوری رفت تو؟»
اینطور نبود که آنها برای وارد شدن به تالار نابودی در طی این سالها تلاش نکرده باشند.
آنها میدانستند که خطرناک است، اما در مورد شناسایی تالار نابودی کنجکاو بودند.
گرچه یک روز که به آن نزدیک شدند، شکافهایی روی بدنشان ایجاد شد و بعد از آن دیگر جرئت جستوجوی آن مکان را نداشتند.
انرژیای بیمانند که حتی متعالیها نیز قادر به تحملش نبودند...
این نیروی تالار نابودی بود.
با این حال کانگجون موفق شده بود که وارد تالار نابودی شود، برای همین آنها نمیدانستند که چه اتفاقی افتاده است.
تالار نابودی برای همیشه رفته بود، پس دیگر نیازی نبود که نگران نابودی دنیاها باشند.
هرچند، آنها نمیخواستند که این اتفاق بهخاطر قربانی شدن کانگجون رخ بدهد.
«لوکان سالم برمیگرده.»
«درسته. اون آدم اسرارآمیزی هستش، بهراحتی نمیمیره.»
شاکان و کلجارک این را گفتند، اما نمیتوانستند احساساتشان را بهراحتی مخفی نمایند.
انگار که زمان باز ایستاده بود و آنها بدون هیچ حرکت و تکانی به نقطهای که تالار نابودی محو شده بود خیره شده بودند.
از سوی دیگر، کانگجون در موقعیت سختی بود.
با اینکه به نظر میرسید نسبت به شاکان و کلجارک خیلی راحت وارد تالار نابودی شده بود، کانگجون تقریباً بهخاطر فشار عظیم واردشده به بدنش به خاکستر تبدیل شد.
انرژیای که تالار نابودی را پُر کرده بود قطعاً قدرت هرجومرج بود.
با اینحال حتی با اینکه کانگجون میتوانست قدرت هرجومرج را از طریق بالهای هرجومرج ببیند، چیزی نبود که مثل قدرت ابعادی آزادانه به اجرا در بیاوردش.
بالهای هرجومرج وسیلهای بودند که به او اجازه استفاده از قدرت هرجومرج را میدادند.
به مانند چیزهای جادوییای بود که به جادوگران اجازه ساخت گدازه شعلهور را میدادند.
البته او در گدازه کشته میشد.
روی کانگجون هم صدق میکرد.
نه، شرایط دهها هزار برابر بیشتر خطرناک بود.
در مقایسه با آتش، قدرت هرجومرج تالار نابودی اصلاً در سطح گدازه نبود. بیشتر به مانند خورشید بود.
کوا کوا کوا کوا!
کووک!
برای غلبه به نیروی واردشده به کل بدنش، کانگجون قدرت ابعادیاش را تا نهایت بالا برد، اما فایدهای نداشت.
[قدرت ابعادی : 0/96860]
بهجایش، قدرت ابعادیاش در یک چشم به هم زدن به صفر رسید.
کانگجون دیگر نمیتوانست از قدرت ابعادیاش استفاده کند.
اگر انرژی جادوی سیاه بود میتوانست با یک معجون آن را شارژ کند، اما راجعبه قدرت ابعادی این موضوع صدق نمیکرد.
قدرت ابعادی از طریق دریای ابعادی پر میشد.
بعد از رسیدن به سطح تعالی، کانگجون هیچوقت نگران قدرت ابعادی نبود.
و اینجا جایی بود که قدرت ابعادی وجود خارجی نداشت.
بهمحض اینکه قدرت ابعادی به آخر رسید، روی امتیاز صفر ایستاد.
با وجود این، کانگجون همچنان به لطف بالهای هرجومرج زنده بود.
چو چو چو چو.
یک حفاظ عجیب توسط بالهای هرجومرج ایجاد شد و از بدن کانگجون در مقابل فشار محافظت کرد.
با اینحال بعد از مدتی کوتاه، شکافهایی بر روی حفاظ ایجاد شدند.
جوجووک!
کانگجون فهمید که همه چیز بعد از شکستن حفاظ تمام میشود.
آه! یعنی زیادی بیپروا بودم؟
او بهخاطر یک اتفاق ناگهانی وارد نشده بود، اما فریادی که به مانند سرنوشت بود را شنید.
وارد تالار نابودی شو تا بتونی از حدت گذر کنی!
این یک پیام بود.
صدا به صدای مرد مومشکیای که در تالار محافظان دیده بود شباهت داشت.
هرچند که آن شخص هیچوقت چنین کلماتی را به کانگجون نگفته بود.
او فقط بهطور ناخوداگاه احساسش کرده بود.
واقعاً مثل تقدیرش بود.
با اینحال، او قرار بود که بهجای گذر از محدودیتهایش بمیرد.
جوجووک!
حفاظ کاملاً ناپدید شد و بدن کانگجون تحت فشار قدرت هرجومرج قرار گرفت.
هر لحظه ممکن بود که بمیرد.
یک خاطره از زمانی که در هوامونگ بود به خاطرش آمد.
آخرین حملهای بود که در تالار محافظین دیده بود.
کانگجون نمیدانست که چرا این خاطره در این لحظه به ذهنش رسیده است.
با اینحال، ذهنش پس از به یاد آوردن آن خاطره آرام گشت.
چوووت!
بدنش در حال ذوب شدن بود. مقاومت زره شیطانی کادیانا رو به انتها بود.
بهمحض اینکه برهنه شد، حبابهایی در سرتاسر بدنش شکل گرفتند؛ در همان حال که داشت ذوب میشد.
تنها چیزی که تحتتأثیر نبود، بالهایش بود.
اما آنها نیز شروع به سوختن کردند.
حتی در این شرایط سخت، ذهن کانگجون کاملاً آرام بود.
با انرژی وحشتناک دور و اطرافش احساس نزدیکی کرد.
قدرت هرجومرج آنطور که از اسمش پیدا بود بدون نظم حرکت نمیکرد.
یک جریان واحد داشت.
جریان هرجومرج!
جریانی مانند جریان آخرین حمله.
بهمحض اینکه متوجه این موضوع شد، خاطره از ذهنش محو شد.
بدنش همچنان در حال ذوب شدن بود و درد عظیمی را احساس میکرد. با اینحال به مانند این بود که بدنش و سرش از هم جدا شده بودند، زیرا سر کانگجون با سرعتی بیشتر از قبل در حال چرخیدن بود.
یک اتفاق حیرتانگیز در میانه این وضعیت اتفاق افتاد.
باورنکردنیه! دارم خیلی سریع قدرت هرجومرج کسب میکنم.
قدرت هرجومرج موردنیاز جهت ارتقا به سطح 10: 373521/5120000
قدرت هرجومرج موردنیاز جهت ارتقا به سطح 10: 1421422/5120000
.....
قدرت هرجومرج موردنیاز جهت ارتقا به سطح 10: 4345211/5120000
قدرت هرجومرج موردنیاز جهت ارتقا به سطح 10: 5120000/5120000
بهمحض اینکه قدرت هرجومرج در اطراف بالهایش پخش شد، قدرت هرجومرج در چشم بههمزدنی به حداکثر خودش رسید.
{قدرت بالهای هرجومرج پر شد.}
{آیا میخواهید که آنها را به سطح بعدی ارتقا دهید؟}
{بله/خیر}
بله! ارتقا بده.
یعنی واقعاً در این لحظه میتوانست بالهایش را به سطح 10 ارتقا دهد؟
کانگجون خودش را فدای این موضوع کرده بود.
او بیخیال بدن در حال ذوب و درد شدیدش شده بود و بالهای هرجومرجش را هربار که قدرت هرجومرج پر میشد ارتقا میداد.
{شما در ارتقای بالهای هرجومرج خود به سطح 10 ناموفق بودید.}
با اینحال، بلافاصله بعد از موفق نشدن، قدرت هرجومرج دوباره پر میشد.
نیازی به کشتن هیولا نبود و قدرت هرجومرج از اطرافش به بالهایش وارد میشد.
{شما در ارتقای بالهای هرجومرج خود به سطح 10 ناموفق بودید.}
{شما در ارتقای بالهای هرجومرج خود به سطح 10 ناموفق بودید.}
{شما در ارتقای بالهای هرجومرج خود به سطح 10 ناموفق بودید.}
...
بعد از تبدیل شدن به یک پادشاه ابعاد، آمار اقبالش خیلی بالاتر رفته بود، اما او در ارتقای بالهایش به سطح 10 شکست میخورد.
با اینحال، در میانه یک تلاش دیگر برای ارتقا...
تمام درد سهمگین واردشده به طرفیناش، ناگهان از بین رفت.
طوفان هرجومرج آرام شد.
در همین حین، درخشش زیبایی از بالهای کانگجون ایجاد شد.
هوااااک!
یعنی جشن نورهای اسرارآمیز بود؟
قدرت طوفانهرجومرج که تا سر حد مرگ ترسناک بود، حالا بهخاطر نور بالهایش زیبا به نظر میرسید.
یک پیام ظاهر شد.
{بالهای هرجومرج شما به سطح 10 ارتقا یافتند.}
{شما دیگر قادر به ارتقا بالهای هرجومرج خود نخواهید بود.}
{قدرت آسیبدهیشده به مقدار زیادی افزایش یافته است.}
{امتیاز سلامتی شما 100000 واحد افزایش یافت.}
{قدرت ابعادی شما 100000 واحد افزایش یافت.}
{شما اراده هرجومرج را فعال کردید.}
{قدرت هرجومرج در تمامی حملات شما حضور خواهد داشت.}
{شما قادر به درک و استفاده از قدرت هرجومرج خواهید بود.}
{قدرت ابعادی به قدرت هرجومرج تبدیل شد.}
{قدرت جنگی شما به سطح هرجومرج رسید.}
{رسیدن به سطح هرجومرج جنگاوری، کاریزمای شما را 20 واحد افزایش داد.}
{رسیدن به سطح هرجومرج جنگاوری، اقبال شما را 5 واحد افزایش داد.}
پیامها پیاپی ظاهر میشدند. بالهای هرجومرج به سطح 10 رسیده بودند و اراده هرجومرج فعال شده بود.
در همین زمان، قدرت جنگش از سطح ابعادی به سطح هرجومرج رسیده بود!
{سطح شما برای متناسب بودن با توانایی جنگی شما افزایش خواهد یافت، که سطح هرجومرج میباشد.}
{سطح شما 100 واحد افزایش یافت.}
[سطح: 300 (حداکثر)
جنگ: هرجومرج
سلامتی: 201070/201070
قدرت هرجومرج: 198110/198110
قدرت: 304 (+100)
چابکی: 305 (+100)
هوش: 298 (+100)
اقبال: 21 (+13)
کاریزما: 63 (+21)]
کانگجون پس از هلاکت در مقابل تالار نابودی، به این نقطه رسیده بود.
تالار هرجومرج ایجادشده از قدرت هرجومرج از بین رفت.
حتی متعالیهایی چون شاکان و کلجارک نمیدانستند که چه اتفاقی افتاده است.
آنها فقط ناپدید شدن تالار نابودی را پس از اینکه کانگجون واردش شد، احساس کردند.
با اینحال، آن لحظات به مانند میلیونها سال برای کانگجون گذشت.
و بعد از زمان طولانی درد کشیدن، بدن کانگجون بهطور کامل ترمیم شد.
همینطور بالهایش.
من زنده موندم.
کانگجون قیافه بهتزدهای را برای مدتی به خود گرفته بود.
سپس ناگهان لبخند زد.
بالاخره به این نقطه رسیدم.
حمله آخر که در تالار محافظین دیده بود.
کانگجون حالا میتوانست آزادانه از آن استفاده کند.
او حالا به سطح حقیقی تعالی که برای مدتی طولانی برایش انتظار میکشید، رسیده بود.
البته که در سطح متفاوتی از تعالی معمولی بود.
کانگجون حس میکرد که یک موجود خطرناک شده است.
حالا قدرت ابعادی مثل یه شوخی میمونه.
بالهای هرجومرج دیگر قادر به ارتقا نبودند. سطح 10 آخرین سطح بود.
سطح خودش نیز به حداکثر رسیده بود.
میشد گفت که او به نهایت حدش رسیده است.
اینقدر شکاف زیادی با قبلش وجود داشت که گویا قبل از وارد شدن به تالار نابودی، یک کودک بوده و حالا به بلوغ رسیده بود.
بنابراین کانگجون احساس رضایت میکرد، اما همینطور کمی سردرگم بود.
تنهاییای ناشی از موجودی تمام عیار بودن در ابعاد بیانتها به او دست داده بود.
با اینحال، آن احساس تنهایی تنها برای لحظاتی دوام آورد.
کانگجون بهزودی متوجه شد که در مقابل یک پلکان جدید قرار گرفته است.
قدرت تمام عیاری که نمیگذاشت فراتر از این رشد کند تنها یک توهم بود! یک فضا فراتر از هرجومرج وجود داشت که دیده نمیشد.
یک دنیای جدید که تا زمانی که به ستارهای در آسمان تبدیل نشده باشی، قابل دیدن نبود.
یک آسمان دیگر بالای آسمان وجود داشت.
هرجومرج تنها آغاز این داستان بود.
بعد از آگاه شدن از این موضوع، دلسردیاش از بین رفت و روحیه مبارزه تازهای در او پدید آمد.
کتابهای تصادفی


