فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

پادشاه ابعادی

قسمت: 141

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

قسمت 141: ملاقاتی غیرمنتظره (2)

کانگ‌‌جون لبخندی زد و سری تکان داد. «کلاتر. از این به بعد تو بخشی از گروه من هستی.» دستش را دراز کرد و کلاتر با لبخندی روشن آن را بوسید.

«من وفاداری ابدی خودم رو به ارباب تقدیم می‌‌کنم»

[کلاتر، ملکه روح آتش، به گروه شما پیوست]

[کلاتر اکنون زیردست وفادار شماست.]

«من مشتاقانه منتظر کارت در آینده هستم، کلاتر.»

درست مانند ارواح آب، کانگ‌‌جون فکر می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کرد که ارواح آتش را می‌توان با استفاده از جوهر آتش ایجاد کرد.

این مکان وسیع‌تر از جزیره فریا بود، بنابراین او 50000 عصاره آتش را آورد.

کلاتر متاثر شد و با احساس گفت: «ارباب، از توجهتون سپاسگزارم، اما...» ناگهان ایستاد و به کانگ‌‌جون خیره شد. «زمان زیادی طول می‌کشه تا بتونم این‌همه روح آتش رو به‌تنهایی به دست بگیرم. علاوه بر این، من هم شانس زیادی ندارم. اگه دنیای ارواح به این اندازه باشه، باید ارواح عالی بسیاری داشته باشه.»

«می‌خوای کمکت کنم؟»

«بله.»

«ولی من هیچ اطلاعی در مورد ارواح آتش ندارم»

«تو می‌تونی دانشش رو یاد بگیری.» پس از گفتن این جمله، کلاتر با حالتی خجالت‌زده از او دوری کرد. با این‌حال، خیلی زود جرئت خود را به دست آورد و به کانگ‌‌جون خیره شد. «با من همون کاری رو کن که با آکوانا کردی. من می‌خوام ارواح آتشین رو ببینم که از دستای ارباب متولد می‌شن.»

کانگ‌‌جون با تعجب پرسید: «همه رو دیدی؟»

کلاتر سری تکان داد. «من نمی‌تونستم همچین صحنه جالبی رو از دست بدم.» او ادعا کرد که همه‌شان را در حالی که خواب بوده دیده است.

کانگ‌‌جون مات و مبهوت شد.

هیچ حفاظت از حریم خصوصی وجود نداشت. در آن صورت بهتر بود که در آینده، کسی را در بال‌هایش قرار ندهد.

به هر حال این یک موضوع جداگانه بود.

کانگ‌‌جون تصمیم گرفت به درخواست کلاتر گوش دهد. او زمان زیادی داشت، بنابراین نیازی به عجله و یافتن دنیاهای دیگر نبود.

کانگ‌‌جون بلافاصله کلاتر را در آغوش گرفت.

یک انسان معمولی در همان لحظه‌ای که او را در آغوش می‌گرفت تبدیل به خاکستر می‌شد، اما پس از متعالی شدن، کانگ‌‌جون اذیت نشد.

حتی اکنون، او موجودی هرج‌ومرج بود که فراتر از حد متعالی بود، بنابراین ملکه روح آتش برای او تفاوتی با یک زن معمولی نداشت.

[شما درخصوص ارواح آتش عالی آگاهی دریافت کرده‌اید.]

کانگ‌‌جون موفق به کسب دانش کم، متوسط، پیشرفته و عالی در مورد ارواح آتش شد.

با کمال تعجب، یک‌مرتبه به دانش عالی در مورد ارواح آتش رسیده بود.

این بسیار سریع‌‌تر از زمانی بود که او درباره ارواح آبی دانش کسب کرده بود، زیرا آمار او افزایش یافته بود، بنابراین سرعتش در دستیابی به چیزهای جدید سریع‌تر بود.

کانگ‌‌جون بلافاصله شروع به ساختن روح‌های آتشین از عصاره‌ها کرد.

برخلاف ارواح آب، ارواح آتش با قرار دادن عصاره آتش در مکانی که گدازه در آن جاری می‌شد ایجاد شدند.

سپس عصاره به پرنده‌ای آتشین تبدیل شد و به آسمان پرواز کرد. به این ترتیب 50000 عصاره آتش برای ایجاد ارواح آتش مصرف شد. در میان آن‌ها، 28 نفر از ارواح آتش عالی بودند.

دلیلش این بود که اقبال کانگ‌‌جون در مقایسه با زمانی که او ارواح آب را ساخت به‌شدت افزایش یافته بود.

«شگفت‌انگیزه! همچین روح آتش شگفت‌انگیزی در دنیای نظام ابعادی نظیر نداره!»

کلاتر با هیجان در آغوش کانگ‌‌جون فریاد زد. کانگ‌‌جون قبل از بازگشت به کشتی جنگی روتاس، چند روز دیگر را صرف تشویقش کرد.

از آن زمان به بعد، سفر اکتشافی او برای یافتن دنیاهای جدید آغاز شد.

در ابتدا، شاکان و کلجارک می‌خواستند به سفر کانگ‌‌جون بپیوندند، اما به دلیل زندگی‌شان روی زمین تصمیم گرفتند که این کار را نکنند.

بنابراین کانگ‌‌جون با پادشاهان شیاطین در اطراف ایستگاه پاواریا حرکت کرد.

اگر او دنیای جدیدِ بدون سرپرستی را پیدا می‌کرد، یکی را انتخاب می‌کرد.

ملکه ملیناد اژدها محافظ جهانی شد و پس از آن دریانا، ساحره تاریک، هکسیا و گرانیا قرار گرفتند. حتی غول، گرموز، رودیام و کاجل نگهبانان یک جهان شدند.

با این‌‌حال بیشتر پایگاه‌ها بدون نگهبان ساخته شده بودند. وقتی استعداد مناسبی پیدا می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کرد، سرپرستی را تعیین می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کرد. پادشاهان شیاطین به‌جای نگهبان، به‌عنوان سربازان جنگی رها شدند.

وقتی مشکلاتی در یکی از دنیاهای کوچک پیش می‌آمد، آن‌ها به‌عنوان نیروهای پشتیبانی عمل می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کردند.

هشت پادشاه شیاطین، از جمله روتاس، از پایگاه لوکان روی زمین هوامونگ دفاع می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کردند و در آنجا منتظر دستورات کایرن بودند.

حالا دیگه دنیای جدیدی در ایستگاه پاواریا وجود نداره، بنابراین باید به ایستگاه دیگه‌ای برم.

از این به بعد، سوار شدن روی ققنوس‌ آنومالیایی راحت‌تر بود.

سپس کانگ‌‌جون ناگهان احساس کرد چیزی عجیب است.

این چیه؟ یه جایی توی ایستگاه پاواریا یه انرژی تخریب داره شکل می‌گیره.

به‌عنوان یک موجود هرج‌ومرج، او می‌توانست آن را احساس کند.

حتی یک فرد متعالی هم متوجهش نمی‌شد، مگر اینکه نزدیک آن می‌بود.

کانگ‌‌جون ذهنش را متمرکز کرد.

او می‌توانست به هر مکانی که یک بار رفته بود بپیچد. این توانایی ققنوس آنومالیایی بود، اما با توانایی هرج‌ومرج نیز ممکن بود.

از این‌ور!

او به‌سرعت جایی را پیدا کرد که می‌توانست احساس کند انرژی تخریب از آنجا می‌آید.

با کمال تعجب، از زمین هوامونگ دور نبود.

اگر کانگ‌‌جون ایستگاه پاواریا را بدون اطلاع از این مکان ترک می‌کرد، احتمالاً زمین هوامونگ در خطر قرار می‌گرفت.

البته شاکان و کلجارک روی زمین بودند، پس نمی‌گذاشتند سقوط کند.

البته وقتی کانگ‌‌جون رسید، شاکان و کلجارک با نگاهی متعجب به آن خیره شده بودند.

«باورنکردنیه!»

«تالار نابودی اینجا چطوره؟»

سپس از لوکان استقبال کردند.

«لوکان!»

«تو هم اینجایی.»

کانگ‌‌جون سری تکان داد. «من نمی‌دونم چرا تالار نابودی اینجا ظاهر شد. من می‌رم داخلش. تو زمین هوامونگ منتظر من باشید و ازش محافظت کنید.»

«متوجه شدم. نگران زمین نباش.»

شاکان سر تکان داد. زمین برای آن‌ها مکانی بسیار ارزشمند شده بود، بنابراین آن‌ها مطمئناً از آن محافظت می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کردند.

او نگران نبود، زیرا قبلاً یک بار شاهد ورود کانگ‌‌جون به تالار نابودی بوده است.

با این‌حال، کلجارک تا حدودی سمج شد. «تو گذشته، انرژی تخریبی که از تالار نابودی می‌اومد چندان تاریک نبود. باید مراقب باشی، لوکان.»

«من هم فکر می‌کنم عجیبه. نگران نباش.»

کانگ‌‌جون قبلاً متوجه شده بود که این تالار نابودی با آن‌هایی که قبلا دیده بود متفاوت است. برای همین می‌خواست به داخل برود و نگاهی بیندازد.

او بلافاصله به‌تنهایی وارد تالار نابودی شد.

هیچ موجود تخریبگری وجود نداشت.

حتی وقتی وارد شد هیچ نشانه‌ای از خرابی وجود نداشت.

یکی باید این مکان رو عمداً ایجاد کرده باشه. شاید اونا می‌خواستن من رو به فضای تاریک دعوت کنن؟

کانگ‌‌جون ناگهان به فکر فرو رفت.

پس او از آن اجتناب نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کرد. به هر حال دوری از آن غیرممکن بود. حتی اگر کانگ‌‌جون سعی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کرد از آن‌ها دوری کند، آن‌ها او را پیدا می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کردند.

ایجاد تالار نابودی در نزدیکی زمین هوامونگ هشداری برای کانگ‌‌جون بود.

عاقلانه بود که در سریع‌ترین حالت ممکن با آن شخص ملاقات کند و هدف او را بشنود.

بعدش من از شر اون طرف خلاص می‌شم.

کانگ‌‌جون از شر تالار نابودی خلاص شد.

او نگران بود، زیرا نزدیک زمین هوامونگ بود.

او می‌توانست یک پورتال هرج‌ومرج برای بازگشت به فضای تاریک ایجاد کند، بنابراین لازم نبود تالار نابودی وجود داشته باشد.

یکی اینجا هست.

به‌محض ورود کانگ‌‌جون به فضای تاریک، شخصی از دور نزدیک شد، انگار که منتظرش بود.

نه. اونه؟

کانگ‌‌جون از هیبت غیرمنتظره مقابلش مبهوت شد.

مردی میانسال با موهای مشکی که بیشترین تاثیر را روی او گذاشته بود.

او همان شخصی بود که کانگ‌‌جون در تالار نگهبان دیده بود.

کسی که راه هرج‌ومرج را به کانگ‌‌جون داده بود! او در مقابل کانگ‌‌جون ظاهر شده بود.

البته انرژی‌ای که از او سرازیر می‌شد انرژی هرج‌ومرج بود.

با این‌حال، انرژی سمی تخریب عمیقاً در انرژی هرج‌ومرج گنجانده شده بود.

ناسازگاری قابل‌توجهی وجود داشت، بنابراین کانگ‌‌جون نمی‌توانست وضعیتش را درک کند.

انگار انرژی نابودی او را در غل و زنجیر کرده بود.

کانگ‌‌جون تعجب کرد.

چگونه همه این‌ها قابل مشاهده بود؟

نمی‌شد آن را دید، مگر اینکه کانگ‌‌جون برابر یا کمی قوی‌تر از آن مرد می‌بود.

تصمیم گرفت سؤالات را کنار بگذارد و با مرد صحبت کند.

«اومدی؟»

مرد اول صحبت کرد. با حالتی بی‌تفاوت به کانگ‌‌جون نگاه می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کرد. کانگ‌‌جون سری تکان داد.

«مگه تو من رو به اینجا فرا نخوندی؟»

«درسته. پس از تایید ناپدید شدن تالار نابودی در ایستگاه پاواریا، احساس کردم که تو یه موجود هرج‌ومرج باشی. مدت زمانی که طول کشید خیلی سریع‌تر از اون چیزی بود که انتظار داشتم.»

با این‌حال، قیافه مرد تغییر نکرد. کانگ‌‌جون پرسید: «تو کسی هستی که مقدمات رو توی تالار نگهبان انجام دادی؟»

مرد انکارش نکرد. «درسته! من همچنین بنیانگذار سبک شمشیرزنی خون بهشتی هستم.»

کانگ‌‌جون با احترام به طرف مرد تعظیم کرد. «می‌خواستم تو رو ملاقات کنم. می‌تونم اسمت رو بپرسم؟»

کانگ‌‌جون از آن مرد دستورات زیادی دریافت کرده بود. تقریباً همه چیز کانگ‌‌جون، از جمله سبک شمشیرزنی خون بهشتی، از این مرد آمده بود. به عبارت دیگر، او مانند معلمش بود.

با این‌حال، آن مرد هنوز بی‌حالت بود. «اسم من معنی‌ای نداره، اما چون اسمم رو خواستی بهت می‌گم. اسمم بی‌سایه‌ست.»

بی‌سایه، وجودی که سایه نداشت.

با سردی به کانگ‌‌جون نگاه کرد. «لوکان! حالا که تو موجودی هرج‌ومرج هستی، من به تو می‌گم که اون زن قصد انجام چه کاری رو داره.»

«اون زن؟»

کانگ‌‌جون مبهوت شد. مربی‌اش، بی‌سایه، از یک «زن» نام برده بود.

«کی؟»

به نظر می‌رسید که بی‌سایه هنگام صحبت لبخند می‌‌‌‌زد. «کاروسیو.»

«کاروسیو؟»

اولین بار بود که این اسم را می‌شنید. با این‌حال، بدنش را به گزگز انداخت.

ضمیر ناخودآگاهش برایش علامت خطر می‌فرستاد!

کاروسیو چه کسی بود؟

سپس بی‌سایه دوباره حرف زد: «اون اربابیه که همه موجودات هرج‌ومرج مثل ما رو کنترل می‌کنه.»

«ارباب؟»

وجودی که بر هرج‌ومرج حکومت می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کرد! او چه کسی بود؟

«به عبارت دیگه، بهش الهه نابودی هم می‌گن.»

باورنکردنی‌ بود! الهه نابودی!

قلب کانگ‌‌جون در سینه‌اش محکم می‌تپید.

الهه؟ آن هم نه یک الهه معمولی، بلکه یک الهه نابودی؟

کانگ‌‌جون با اطلاع از موجودی ناشناخته مضطرب بود.

او هرگز فکر نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کرد که الهه‌ای در کار باشد.

این نام همچنین نشان می‌داد که الهه خوبی در کار نیست.

او احتمالاً یک الهه شیطانی بود.

کانگ‌‌جون با حالتی نگران پرسید: «این یعنی چی؟»

بی‌سایه با صراحت پاسخ داد: «همه شما از من اومدید. اگه علیه من قیام کنید، هر چی که دارید ناپدید می‌شه.»

«معنیش چیه ؟»

«این هشداریه که کاروسیو داده. اون ازت می‌خواد که بهش بپیوندی.»

«چه کار خاصی رو می‌خواد انجام بدم؟»

«کاروسیو نظام ابعادی فعلی رو دوست نداره. اون می‌خواد این نظام رو از بین ببره و نظام ابعادی جدیدی رو بسازه.»

کانگ‌‌جون از شنیدن این حرف‌ها خشکش زد. «اون می‌خواد من توی نابود کردن جهان بعدی شریک باشم؟»

«البته. طبیعتاً ایستگاه پاواریا که تو اون رو کنترل می‌کنی، حذف می‌شه. اما اگه رد کنی، ایستگاه پاواریا اولین ایستگاهیه که نابود می‌شه.» بی‌سایه به کانگ‌‌جون لبخند زد. «شاید باورت شده باشه که همه اینها تصادفی بوده. با این‌حال، از وقتی که تو یه فرد فقیر بودی که تو گاشیوون زندگی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کردی، قدرت هوامونگ رو بهت منتقل کردم. بنابراین من معتقدم که تو برنده شدی. انتخاب احمقانه‌ای نکن.»

کانگ‌‌جون فقط به این موضوع فکر می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کرد. همه چیز مرتب شده بود؟ تصادفی نبود؟

او فکر می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کرد خوش‌شانس بوده است که سبک شمشیرزنی خون بهشتی را به دست آورده است.

کانگ‌‌جون نمی‌خواست باورش کند، با این‌حال اگر حقیقت داشت واقعاً ترسناک بود. «پس تو به من سبک شمشیرزنی خون بهشتی رو یاد دادی تا ازم موجود هرج‌ومرج درست کنی؟»

«کاملاً درست فهمیدی.»

«پس چرا انتخابم کردی؟ باید افراد زیادی باشن که تو می‌تونستی بهشون یاد بدی.»

لب‌های بی‌سایه تبدیل به لبخندی عجیب شد. «به‌خاطر این بود که تو ناامیدترین شکل رو داشتی. فقط کسایی که ناامید هستن می‌تونن تا آخر سبک شمشیرزنی خون بهشتی رو ببینن.»

کانگ‌‌جون خندید. «اگه کاروسیو رو دنبال نکنم چه اتفاقی می‌افته؟»

بی‌سایه لبخند سردی زد، انگار که می‌دانست این سوال از او پرسیده خواهد شد. «همین الان به دست من کشته می‌شی و تمام ایستگاه پاواریا نابود می‌شه.»

اگر کانگ‌‌جون پیروی نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کرد، می‌مرد. اگر نمی‌خواست بمیرد، باید بدون قید و شرط تسلیم می‌شد. این معنای همان پیامی بود که بی‌سایه از اربابش گرفته بود.

کانگ‌‌جون با تمسخر به بی‌سایه خیره شد. «پس من باید بمیرم. اما من به‌راحتی نمی‌میرم!»

وقتی کانگ‌‌جون شمشیرش را بیرون می‌‌‌کشید، نور تابانی در چشمانش می‌‌‌‌درخشید.

کتاب‌های تصادفی