پادشاه ابعادی
قسمت: 150
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت 150: قدرت نابودی (1)
لومینائیل موهایی آبی داشت که احساس خوب بیپایانی میداد. حتی اگر او بالهای درخشانی نداشت، هر کسی که چهرهاش را میدید فکر میکرد که یک فرشته است.
البته که این یک داستان قدیمی بود.
در حال حاضر، لومینائیل با چشمان مرده به کانگجون خیره شده بود.
پوستش همچون سرزمینی که خشکسالی طولانیای را تجربه کرده بود خشک شده بود. صورتش به معنای واقعی کلمه سفت شده بود، بنابراین هیچ احساسی دیده نمیشد.
کانگجون از دیدن لومینائیل که اینطور به نظر میرسید متحیر شد.
او 100 سال مجازات شده بود، اما هنوز یک فرشته عالی بود.
مجازات زمان باید شدیدتر از اون چیزی باشه که خیال میکردم.
درحقیقت این مجازات برای کانگجونی که یک انسان بود واقعاً وحشتناک بود.
واضح بود که اگر کانگجون همچنان انسان معمولی بود و تنبیه میشد، این مجازات را نمیتوانست تحمل کند.
با اینحال لومینائیل یک فرشته عالی بود، بنابراین او فکر میکرد که اثراتش کم خواهد شد.
کانگجون هرگز تصور نمیکرد که اینقدر شکسته شود.
«...لوکان؟» لومینائیل بالاخره دهانش را باز کرد.
«تو حتی چهرهم رو به یاد نمیاری؟»
لومینائیل حالت عجیبی داشت و خندید. هنگام صحبت چشمانش برق زد. «ای حرومزاده! تو لوکان واقعی هستی. لعنتی تفاله.»
«...»
«اوه! من ترجیح میدم بمیرم! حرومزاده عوضی! من این مرتیکه کثافت رو میکشم! تو رو با خودم به جهنم میبرم!»
نفرین از دهان فرشته بیرون میآمد.
کانگجون با حالتی مبهوت به لومینائیل خیره شد، سپس ناگهان خندید.
درسته، فراموش کردم.
زمانی که لومینائیل در دنیای مهرومومشده بود، ذهنیت یک فرشته عالی را نداشت، بلکه فقط ذهنیت یک انسان را داشت.
حتی یک سال مجازات هم وحشتناک بود.
با اینحال، او مجبور شده بود که 100 سال را در این فضای خالی سپری کند!
طبیعی بود که لومینائیل روحیهاش را از دست بدهد.
کانگجون زبانش را گزید و گفت: «اگه زودتر به حرفهای من گوش میدادی اینطور نمیشد. حتی الان هم دیر نیست. هایون و بقیه رو به حالت اول برگردون!»
بدن لومینائیل انگار که صاعقهای به او زده باشد میلرزید. او توهین وحشتناکی را که تازه از دهانش بیرون آمده بود به یاد آورد و با حالتی فلکزده صحبت کرد: «چ... چقدر زمان گذشته؟» ذهنش کمکم داشت برمیگشت.
«بیرون فقط یک لحظه گذشته، اما برای اینجا صد ساله که گذشته.»
«هاه... اینطوری بود؟»
حال لومینائیل بدتر شد.
«انتظار نداشتم که توی 100 سال آینده دچار فروپاشی روانی بشم.»
«بهخاطر اینه که تو اون زمان رو مثل یه آدم سپری کردی نه یه فرشته. اگه بخوای میتونی یه بار دیگه تجربهش کنی.»
بدن لومینائیل در حالی که التماس میکرد میلرزید. «لطفاً...» بالاخره ناله کرد و گفت: «من حس انسانیت رو به دست آوردم و بنابراین درکش میکنم! میدونم چرا لوکان اینقدر عصبانیه.» با چشمانی رقتانگیز به کانگجون نگاه کرد. «من واقعاً متاسفم. من هر مجازاتی رو میپذیرم.»
بعد از قسم خوردن، حالا به حالت فرشته برگشته بود. حالت سرد کانگجون حتی خشکتر شد.
«من نمیخوام عذرخواهی بشنوم. فقط هایون رو برگردون.»
لومینائیل دوباره آهی کشید. «اگه میتونستم بدون قید و شرط این کار رو انجام میدادم. اگه بتونم از همچین مکان نفرینشدهای فرار کنم هیچ دلیلی برای تردید وجود نداره.»
«پس این یعنی غیرممکنه؟»
«غیرممکن نیست. اگه با خدایان آسمانی مذاکره کنی ممکن میشه. اما نمیدونم که اونا لطفی بهت میکنن یا نه.»
مذاکره با خدایان آسمانی...
لومینائیل گفت که آنها میتوانند این کار را انجام دهند، اما متقاعد کردن آنها کار آسانی نبود.
کانگجون مستقیم به لومینائیل خیره شد. «واقعاً منظورت اینه؟ لومینائیل، تو نمیتونی با قدرتت کاری بکنی؟»
«متاسفانه اینطوریه.» لومینائیل بدون هیچ قدرتی سری تکان داد.
یعنی هیچ قدرتی نداشت.
اگر او در یک شرکت بود، فقط یک مامور ردهپایین میبود.
شرطی که کانگجون میخواست باید به دست مدیران قضاوت میشد.
او خیال میکرد که فرشتهای عالی شگرف خواهد بود، اما آنها آنقدر که او در ابتدا فکر میکرد اختیار نداشتند.
در این صورت، او نیاز داشت آتشی بیشتر از این بسوزاند.
کانگجون قبل از صحبت مدتی سکوت کرد.
«پس نمیتونی از اینجا بیرون بری. اینجا منتظر بمون تا مذاکرهم با دنیای آسمانی تموم بشه. با اینحال من دیگه به تو مجازات زمان نمیدم.»
کانگجون هنگام حرف زدن دستش را تکان داد.
در آن لحظه، فضای خالی به جنگلی سرسبز تبدیل شد. یک کلبه محقر در وسطش بود. درختان متراکم رشد کردند و یک دریاچه کوچک هم وجود داشت.
یک منظره معمولی جنگلی بود.
«اوه!» لومینائیل با هیجان فریاد زد. در دام ماندن خستهکننده بود، اما یک جنگل میلیونها بار بهتر از فضای خالی بود.
علاوه بر این ممکن بود درهم باشد، اما یک کلبه وجود داشت. دریاچهای هم کنارش بود.
کانگجون با ناراحتی به لومینائیل خیره شد. «رها شدن یا نشدنت دیگه به خدایان آسمانی بستگی داره. اگه اونا عاقل باشن تو میتونی سریعتر رها بشی.»
«از توجهات متشکرم، لوکان.»
لومینائیل میدانست که کانگجون تا زمانی که مذاکره با خدایان آسمانی ادامه دارد او را آزاد نمیکند. او از این توجه بسیار سپاسگزار بود، زیرا میدانست که کانگجون میتواند محیط بسیار سختی را برای او ایجاد کند تا در آن رنج بکشد.
سپس کانگجون از دنیای مهرومومشده بیرون آمد و برای لحظهای مضطرب شد.
اگر نمیتوانست هایون و دیگران را با قدرت لومینائیل به دست بیاورد، اوضاع سختتر از آن چیزی میشد که فکر میکرد.
او نمیدانست که آیا خدایان آسمانی به این راحتی اجازهاش را میدهند یا نه.
اما اونا قانوناً یه فرشته عالی رو طرد نمیکنن.
فقط بر اساس قدرت رزمی، لومینائیل شخص بااستعدادی بود. از دست دادن لومینائیل فقدان بزرگی برای دنیای آسمانی میشد.
با اینحال اگر آنها احمق نبودند، هایون و بقیه را فقط بهخاطر لومینائیل رها نمیکردند.
بنابراین کانگجون باید دنیای آسمانی را در مذاکره متقاعد میکرد.
او نباید زیادهروی میکرد.
با اینحال باید در جایگاه مطلوبی برای مذاکره قرار میگرفت.
باید موقعیت را در دست میگرفت.
قلب کانگجون از خیال اینکه نجات هایون و دیگران بیشتر از حد انتظار طول میکشد سنگین شد.
حتی ممکن بود لازم باشد که با خدایان آسمانی بجنگد.
اگر کانگجون آنها را شکست میداد، هیچ انتخابی به آنها در مذاکره نمیداد.
آنها فقط در صورتی مذاکره میکردند که نتوانند کاری علیه کانگجون انجام دهند.
آیا او میتوانست در برابر یک خدای آسمانی پیروز شود؟
لومینائیل قدرت جنگی مشابهی با خدای شیطانی هلداس داشت که قبلاً دیده بود، بنابراین درجات بالا باید قویتر از خدایان شیطانی باشند.
در اصل، مواجهی کانگجون با خدایان آسمانی غیرممکن بود. هرچند، او اکنون نگهبان هوامونگ بود.
بیشتر قدرتهای حیلهگرانه خدایان آسمانی کار نمیکنه.
با اینحال، کانگجون تصمیم گرفت قدرت رزمی خود را برای آماده شدن برای نبردهای پیش رو افزایش دهد.
من باید جواهرات قدرت بیشتری بسازم.
دو جواهر قدرت را میشد به شمشیر خون بهشتی وصل کرد. قبلاً یک جواهر وصل شده بود، در حالی که جای دیگری خالی بود.
نگهبان، نابودی و بقا!
کانگجون قصد داشت جواهر قدرت نابودی را بسازد تا قدرت حمله خود را افزایش دهد.
جواهر نابودی، قدرت حمله من رو افزایش میده.
در آن لحظه، مطالب کتاب قدرت و دستورالعمل مربوط به آن نزدش برخاست.
[قدرت نابودی، قدرت حمله شما را در هوامونگ بسیار افزایش میدهد. مخصوصاً به موجودات جاودانهای مانند خدایان آسمانی و خدایان شیطانی آسیب مرگبار وارد میکند.]
[دستورالعمل جواهر قدرت نابودی]
[دو بطری خون از خدایان شیطانی، یک عصاره قدرت، 100 قطعه بعدی و 100 ترکیب عصاره هرجومرج.]
[خون یک خدای شیطانی را میتوان با استفاده از یک بطری تخریبِ ایجادشده از یک قطعه نابودی ذوبشده توسط قدرت هرجومرج به دست آورد.]
[فقط یک بطری خون را میتوان از خدای شیطانی به دست آورد.]
من به خون یه خدای شیطانی احتیاج دارم.
مواد دیگر در فهرست موجودیاش بود. تنها چیزی که او نیاز داشت خون یک خدای شیطانی بود.
[ماموریت: جواهر قدرت نابودی را به دست آورید.]
[شرایط عملکرد: جواهر قدرت نابودی ایجاد شده 0/1]
[پاداش: سه سطح، یک دستنوشت دانش هرجومرج]
[آیا دوست دارید این مأموریت را بپذیرید؟]
[بله/ خیر]
اوه ماموریت!
با کمال تعجب، یک ماموریت مرتبط وجود داشت.
اگر او جواهر قدرت نابودی را ایجاد میکرد، میتوانست سه سطح و همچنین دست نوشته دانش هرجومرج دیگر را به دست آورد!
پاداشهای فوقالعادهایان.
چشمان کانگجون از تعجب گرد شدند.
او از اینکه هیچ تجربهای از مهروموم کردن لومینائیل به دست نیاورده بود احساس پشیمانی میکرد.
اگر آنها را نمیکشت نمیتوانست تجربه کسب کند، بنابراین مهروموم کردن فرشتگان عالی در این زمینه کاربرد چندانی نداشت.
به همین دلیل بود که جنگیدن با خدایان خوب نبود.
برنده شدن ارزشش را نداشت.
با اینحال اگر مأموریتی وجود داشت، داستان متفاوت بود.
البته اگر میخواست جواهر قدرت نابودی را بسازد، باید با دو خدای شیطانی مبارزه میکرد و خون آنها را به دست میآورد.
با اینحال، این برای کانگجون خیلی سخت نبود.
آره! قبول میکنم.
[ماموریت پذیرفته شد.]
[برای تکمیل ماموریت، یک جواهر قدرت نابودی ایجاد کنید.]
من نمیدونم کِی خدای شیطانی ظاهر میشه، برای همین بریم که سریع یه بطری نابودی درست کنیم.
او برای ساخت بطری به یک قطعه نابودی نیاز داشت. آخرین بار، او تمام قطعات نابودی را برای ساختن جواهر مهروموم مصرف کرده بود، بنابراین چیزی برایش باقی نمانده بود.
بهتره یه دسته از قطعات نابودی رو نگه دارم.
کانگجون مستقیماً به فضای تاریک حرکت کرد.
تمام تالارهایی که دید پیچیدند.
افراد متعالیای که در مقابل هر تالار نابودی میجنگیدند، با ناپدید شدن ناگهانی موجودات مبهوت شدند.
با اینحال، آنها فکر میکردند که این فقط یک نابسامانی در تالار نابودیست. آنها هرگز تصور نمیکردند که کانگجون ظاهر شده و موجودات را نابود کرده است.
در یک چشم به هم زدن، صدها تالار نابودی شکسته شد و کانگجون 32972 قطعه نابودی را به دست آورد.
این باید کافی باشه.
در حال حاضر، دیگر قطعات نابودی در فضای تاریک وجود نداشت.
کانگجون فضای تاریک را ترک کرد و بلافاصله یک قطعه نابودی را با قدرت هرجومرج ذوب کرد.
چو چو چو.
قطعه نابودی ذوب شد و تکهای از خمیر به اندازه یک میخ بیرون آمد.
برای ساخت یه بطری به صدها قطعه نابودی احتیاجه.
اندازه بطری مانند یک هولوگرام در مقابل کانگجون شناور بود.
برای ساختن بطریای به آن اندازه، کانگجون مجبور شد قطعات نابودی را ذوب کند و خمیر را شکل دهد.
بالاخره یکی درست کرد.
شفاف بود، درست مثل شیشه معمولی.
تنها کاری که او باید انجام میداد این بود که خون یک خدای شیطانی را اضافه کند.
چو چو چو چو.
کانگجون به ذوب کردن قطعه نابودی ادامه داد و بطری دیگر سریع تمام شد.
او با ساختن دو بطری نگهدارنده خون خدایان شیطانی، مقدمات را تکمیل کرد.
ای کاش دو خدای شیطانی ظاهر میشدن.
با اینحال، هنوز هیچ نشانهای از آنها وجود نداشت.
اگر یک خدای شیطانی وارد ایستگاه پاواریا میشد، کانگجون فوراً آن را احساس میکرد.
یعنی اونا کی میان؟
او نمیدانست آنها کجا هستند، بنابراین باید منتظر آمدن خدایان شیطانی میماند.
با اینحال او نمیتوانست با شکیبایی صبر کند.
کانگجون تصمیم گرفت تا مواد لازم را برای دیگر جواهرات قدرتمند بسازد. به هر حال او روزی به آنها نیاز پیدا میکرد.
کتابهای تصادفی
