پادشاه ابعادی
قسمت: 152
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت 152: الهه آسمانی شائونیل (1)
(سرورم! اون الهه آسمانی شائونیله.)
وقتی که کانگجون ظاهر شد، سریعاً حسی به گرانیا دست داد و با عجله به او پیامی ارسال کرد.
(اگه ممکنه، من نمیخوام که ارباب با دنیای آسمانی دشمن بشه، ولی هرچه ارباب امر کنه انجام میدم.)
کانگجون به گرانیا لبخند زد.
(به من بسپرش، گرانیا. به پایگاهت برگرد.)
(بله، سرورم.)
او فکر نمیکرد که اینجا ماندن گرانیا چیز خوبی باشد.
البته کانگجون قصد نداشت که همینطوری با شائونیل، شخصی که داشت از بالا به او نگاه میکرد، وارد جنگل شود.
خوب میشد اگر میتوانست موضوع را از طریق گفتوگو حل کند.
اگر دنیای آسمانی هایون و دیگران را بدون هیچ دخالتی در آینده برمیگرداند، کانگجون نیز روابط خوبی را با آنها در آینده ایجاد میکرد.
البته که او فرشته سطح مقدس لومینائیل را هم بلافاصله آزاد میکرد.
با اینحال اگر الهه آسمانی شائونیل درخواست او را نادیده میگرفت و به موقعیتش در جهان آسمانی میچسبید، آنوقت کانگجون مدارا نمیکرد.
کانگجون باید تقاضای دنیای آسمانی را نیز در نظر میگرفت.
بیخیال هوامونگ شو و به واقعیت برگرد!
گرچه که این حرف فقط به کانگجون میگفت که برود بمیرد.
با اینکه کانگجون از فکر کردن به آن هم عصبانی میشد، اما بهآرامی لبخند زد و مؤدبانه با شائونیل صحبت کرد: «تو الهه آسمانی شائونیل هستی. این عالیه، چون میخواستم یه مکالمهای با شخصی مثل تو داشته باشم.»
زیبایی او مشابه زیبایی الهه نابودی بود که باعث میشد کانگجون موقتاً کنترل خودش را از دست بدهد.
قلبش فقط با دیدن نیمی از کاروسیو به تپش میافتاد.
درنتیجه، غیرممکن بود که با دیدن شائونیل هیچ احساسی نداشته باشد.
او به معنای واقعی کلمه نهایت زیبایی بود.
لحظهای بود که کانگجون تفاوت بین یک دختر زیبا و یک الهه زیبا را متوجه شد.
او حالا داشت یک الهه حقیقی را میدید!
او ابتدای تمام زیباییها بود! و خاستگاه زن!
با نسبت طلایی[1] که همه مردها راجعبه آن دیوانه میشدند! حتما شائونیل از آن بهرهمند بود.
گرچه برعکس چیزی که از کاروسیو دیده بود، او دارای وقاری الهی بود که باعث نمیشد بخواهد با او نزدیکی کند.
وقتی که از دید یک انسان به کاروسیو نگاه میکرد، او با شوری جهت تعظیم و پرستش پُر میشد.
این تفاوت بین شائونیل و کاروسیو بود.
کانگجون فکر کرد که این چیز خوبی است.
درحقیقت سروکله زدن با آن راحتتر بود.
اگر روزی الهه نابودی کاروسیو را رودررو ملاقات میکرد، امکان داشت که نتواند مقاومت کند، چراکه او بهطرز ترسناکی زیبا بود.
ظاهر کاروسیو مانند شائونیل بود، اما اخلاقش دقیقاً 180 درجه فرق میکرد.
همه چیز راجعبه او یک مرد را وسوسه میکرد. کاروسیو از خود اغوا ساطع میکرد.
کانگجون درگیر این بود که چگونه میتواند جلوی وسوسهای را که هنگام دیدن او دچارش میشد بگیرد.
اگر پیشاپیش آماده نبود، شاید وسوسه میشد. وسوسهاش چنان وحشتناک بود که حتی اراده هرجومرج را درهم میشکست.
کانگجون هنوز مطمئن نبود که ارادهاش از بیسایه پیشی گرفته است یا نه.
«تو میخواستی با من صحبت کنی لوکان؟ ولی چرا اول لومینائیل رو آزاد نمیکنی؟ بعدش باهات صحبت میکنم.» مشخص بود که او بابت مهر شدن فرشته سطح مقدس، لومینائیل، عصبانی بود.
کانگجون خندید. «بعدش رفقا و اعضای خاندان من رو که به اسارت گرفته شدن آزاد میکنی؟ اگر اونا رو ول کنی، من دلیلی واسه نگه داشتن لومینائیل ندارم.»
شائونیل با حالتی از بیاعتقادی به کانگجون نگاهی انداخت. «لوکان! تو از کاری که داری الان میکنی بیخبری. من درخواست نکردم، دستور دادم.»
«من یه آدمم. چرا بهم دستور میدی وقتی که مجبور به انجامش نیستم؟»
«همینطور گستاخم هستی. یه شخص با قدرت رویاهای تهی جرئت میکنه که جلوی خدایان بجنگه؟»
حالت کانگجون کمکم داشت غیردوستانه میشد.
آن دنیای آسمانی بود، اما چیزهای ناامیدکننده زیادی وجود داشت که باعث شد بیخیال مؤدب بودن شود.
شائونیل ادامه داد: «این فقط یه توهم رویایی هستش. چرا اینقدر درگیر خیالات هستی که از واقعیت غافل شدی؟ متوجه نیستی که خدایان دنیای آسمانی، که شامل منم میشه، از رفتارهای تو بهشدت عصبانیان؟»
او کانگجون را سرزنش کرد. کانگ ناگهان سکوتش را شکست. «من راجعبه یه چیز کنجکاوم. اگه من کاری نکرده بودم، تو جلوی بیگانهها رو از نابود کردن زمین میگرفتی؟ قطعاً اینکه من جلوی اونا رو با قدرت هوامونگ گرفتم یه توهم نبود.»
شائونیل حالت خشنی به خود گرفت. چشمهایش را همینطور که حرف میزد از خشم پر کرد. «اینا چیزایی هستن که خدایان نمیتونن ازشون چیزی بدونن. ما چرا باید در رویدادهای دنیا مداخله کنیم؟»
کانگجون آهی کشید. «انگار دارم با دیوار حرف میزنم. در آخر، بهت هشدار میدم. لطفاً نه، هنوز دیر نشده. اگه هایون و بقیه رو برگردونی، روابطم رو باهات حفظ میکنم.»
کانگجون از ته دل این حرفها را زد. او توقعاتی از الهه آسمانی داشت.
کانگجون یک مرد بود.
اگرچه که خون الهه آسمانی ضروری بود، اما او نمیخواست که بدن یک الهه حقیقی را که همه انسانها تحسینش میکنند، شکاف دهد.
با اینحال اگر به این کارش ادامه میداد، آنوقت دیگر با او مثل یک الهه برخورد نمیکرد.
متأسفانه شائونیل با خشم بیشتری به کانگجون سرکوفت زد. «لوکان، تو نمیدونی چطوری برگردی. تو گناهای وحشتناکی درمقابل دنیای آسمانی انجام دادی و یه فرشته رو مهر کردی.»
«دنبال گناهای منی؟»
«البته. این دنیای خیال به همراه تمام چیزهایی که در واقعیت بهت تعلق داره ناپدید میشن. بعد از اینکه کلی زاری کردی، تاوان گناهانت مرگه.»
«...»
کانگجون برای لحظهای ساکت ماند، سپس با تمسخر به شائونیل گفت: «اگه قدرتش رو داری، انجامش بده شائونیل.»
کانگجون نگاهی در چشمهای او کرد و لحنش عوض شد. او رفتار مودبانهای به الهه آسمانی نشان داده بود، اما حالا ادبش را کنار گذاشته بود.
شائونیل با خشم فریاد کشید: «من بهت هشدار دادم، ولی نپذیرفتی. حالا میفهمی که چقدر درموندهای. و چه موجود افتضاحی هستی! کاری میکنم که خشم خدایان آسمانی رو بچشی.»
در آن لحظه، فضای اطرافش تغییر کرد.
به فضایی پُرشده از نور و بدون دریای ابعادی تبدیل شد.
هرچند، نور نوعی قدرت عجیب از خودش بیرون میداد که با کانگجون سازگار نبود.
هواااااک! هواااااک!
دستههایی از نور از همه طرف میآمدند.
شرایط حادتر از آن دفعهای بود که در تالار نابودی تجربه کرده بود که او را به یاد انفجار مهبانگ میانداخت.
کانگجون در دل با خود گفت: واقعاً که یه خدای آسمانیه!
او در سطح متفاوتی نسبت به فرشتگان سطح مقدس و خدایان شیطانی که قبلا با آنها جنگیده بود قرار داشت.
باید تمرکز کنم و تمام تلاشم رو انجام بدم.
حتی بعد از شکست دادن بیسایه، کانگجون به قوی شدن ادامه داده بود.
بیشتر از آن، او خودش را با جواهر قدرت نابودی مجهز کرده بود.
بنابراین او کنجکاو بود که درحقیقت چقدر قوی است. او حالا با حریفی روبهرو شده بود که به حد کافی قوی بود تا او را مجبور کند از تمام توانش استفاده کند.
بنابراین کانگجون همه وجودش را روی نبرد متمرکز کرد.
برق! برق برق!
شمشیرش با پرتوهای نور شائونیل تلاقی کرد و آنها را نابود کرد.
«...!»
در واکنش به حالت حیرتزده شائونیل، کانگجون شمشیر خون بهشتی را روی او هدف گرفت.
فاهات.
شائونیل با استفاده از جابهجایی فضا از حمله او جاخالی داد.
هرچند که چهرهاش خشمگین شده بود.
نمیتونم باور کنم. مهم نیست که چقدر قدرت از هوامونگ کسب کرده، نباید بتونه از حملات من جلوگیری کنه. خیلی وحشتناکه.
او نمیتوانست اجازه بدهد که کانگجون بیشتر هم پیش برود.
یک انسان نباید چنین قدرتی را میداشت.
من تو رو با تمام قدرتم نابود میکنم.
یک نور عظیم از چشمان او تولید شد.
هواکاک! هوااااک!
شائونیل از تمام تواناییاش استفاده کرد و زنجیره نور را فعال ساخت.
بدن کانگجون با تعداد بیشماری پرتو نور احاطه شد.
سپس تمامی آنها به سمت کانگجون رفتند.
چوااااااااه!
بدن کانگجون توسط نور پوشیده شد و دیگر دیده نمیشد.
شبکه نور کوچکتر شد، به اندازه یک مشت، سپس به میلیمتر رسید.
مهر کردن یه موفقیته.
شائونیل با حالتی از آسودگی آهی کشید.
خیلی خطرناک بود.
مجبور شده بود که تمام قدرتش را بیرون بریزد.
گرچه حالا که او مُهر شده بود، همه چیز حل شده بود.
شائونیل مهر خودش را به دنیای آسمانی بر میگرداند و سپس تصمیم میگرفت که با آن چهکار کند.
اما در آن لحظه...
پوهاک!
یک شمشیر در سینهاش فرو رفت.
سپس یک شخص بهطرز تعجببرانگیزی جلویش ظاهر شد.
او کانگجون بود. همینطور که شمشیر خون بهشتی را از سینه او بیرون میکشید لبخند تمسخرآمیزی روی لبهایش بود.
چوااااک!
خون به مانند چشمهای سرازیر شد.
«چطور...؟ تو مگه مُهر نشده بودی؟»
شائونیل همینطور که از دست دادن قدرتش را حس میکرد این سوال را پرسید. او نمیتوانست اوضاع پیشآمده را درک کند.
کانگجون با حالت جدی پاسخ داد: «تو فکر کردی میتونی توی هوامونگ من رو داخل یه شبکه نوری قرار بدی؟ تو فقط توهمی از من رو گرفتی.»
او یک بطری ابعادی بیرون کشید و خون شائونیل را جمع کرد.
«و زمانی که حس کردی من رو مُهر کردی، دفاعت رو پایین آوردی. به لطف این، تونستم راحتتر از اونی که فکر رو میکردم بهت آسیب بزنم.»
«تو چ-چیکار کردی؟»
شائونیل از حالت او که بسیار طبیعی به نظر میرسید به خود لرزید، انگار که داشت از یک گاو شیر میگرفت.
او تنها میتوانست همینطور که کانگجون خونش را برمیداشت، بیهوش خیره بماند.
سپس او متوجه چیزی شد...
فضای اطرافشان کاملاً متفاوت بود. این فضایی نبود که او خلق کرده بود، بلکه دنیای هوامونگی بود که توسط کانگجون خلق شده بود.
اون من رو مُهر کرد؟
او هیچوقت تصورش را نمیکرد. این هیچوقت نمیتوانست رخ بدهد.
هرازگاهی یک فرشته سطح مقدس توسط یک خدای شیطانی مُهر میشد، اما هیچ سابقهای از مهر شدن یک الهه آسمانی نبود.
البته شاید در هزاران ابعادی که وجود داشت رخ داده باشد، اما هیچوقت در دنیای آسمانی که شائونیل به آن تعلق داشت رخ نداده بود.
بنابراین این اولین باری بود که مهر شدن را تجربه میکرد.
نه. یه جای کار غلطه...
او میتوانست واقعی بودن آن را بعد از دیدن یک فرشته سطح مقدس که با حیرت و نومیدی به او خیره شده بود حس کند.
«آهه، شائونیل! حتی تو...»
لومینائیل از وضعیت آهی کشید و اشکهای ناامیدی از چشمانش سرازیر شدند.
.[1] Golden Ratio : نوعی نسبت ریاضیاتی میباشد که از اندازهگیریهای جبری از صورت یا بدن انسانها به دست میآید و حاصل عددی است که استاندارد زیبایی را مشخص میکند. (م)
کتابهای تصادفی


