پادشاه ابعادی
قسمت: 157
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت 157: وسوسه نابودی (2)
«......!»
وقتی در اتاق خوابش از خواب بیدار شد، تنها روی تخت دراز کشیده بود و صندلی هایون خالی بود.
درست است، این واقعیت حقیقی بود.
این واقعیت بود، نه فضای مجازی ایجاد شده توسط کاروسیو.
البته، هایون اینجا نخواهد بود.
کانگجون با آهی از رختخواب بلند شد:
«غافلگیری غیر منتظرهای بود.»
امکان ایجاد فضای مجازی در شکاف بین واقعیت و هوانمونگ وجود داشت.
علاوه بر این، با چنین وسوسه عظیمی!
خدایی اهریمنی به نام کاروسیو الهه نابودی...
اینها آخرین کلماتی بود که بیسایه به او گفت:
«مهم نیست چقدر قوی هستی، ذهن تو در یه لحظه فرو میریزه»
با اینحال، کانگجون هوشیار باقی مانده بود.
وضعیت روحیش بسیار خوب بود، اما او نتوانسته بود در برابر قدرت وحشتناک الهه نابودی کاری انجام دهد.
خوشبختانه، به لطف اشکهای شائونیل، او توانسته بود از مخمصه فرار کند.
احتمالش زیاد بود که وسوسه کاروسیو فقط به همین یک بار ختم نشود.
اگر باز هم وسوسهها دوباره به سراغش میآمدند قدرت تحملش را داشت ؟
حتی در آن زمان، اشکهای حقیقت باید فعال میشد تا او وسوسه را تحمل کند.
این احتمال وجود داشت که قدرت اشکهای حقیقت به هیچ وجه راه نیافتد.
او میبایست خوش اقبال میبود. صرف نظر از این که شانس کانگجون چقدر خوب بود، او نمیتوانست هر بار انتظار چنین چیزی را داشته باشد:
پیشبینی لازمه.
در غیر این صورت، او برده کاروسیو میشد.
کانگجون به اتاق نشیمن رفت:
یعنی لازمه که چیزی بخورم؟
کسی آنجا نبود.
با وجود همه وسایل شیک، خانه بدون هایون خالی به نظر میرسید.
سپس در باز شد و هان یون سو با لبخند بزرگ وارد شد:
«ارباب!»
«تو بیدار شدی، ارباب.»
کانگجون با تعجب فریاد زد:
«صبح اینقدر زود چیکار میکنی؟»
هان یون سو کیسههایی را که در هر دو دست داشت بلند کرد.
«همونطور که میبینی، اینها مواد پخت و پز هستن. هایون دوست نداره ارباب از فضا غذا بخوره.»
کیسهها پر از مواد مختلف مانند سبزیجات و گوشت بود.
کانگجون خندید.
«ممنونم. تو هم باید چیزی بخوری.»
پس از مصرف انرژی زیاد برای مقابله با کاروسیو در فضای مجازی، کانگجون از گرسنگی تلف شده بود.
در اصل، او قصد داشت سوپ جوانه لوبیا هایون را بیرون بیاورد. با اینحال، هان یون سو مواد اولیه را آماده کرده بود، بنابراین او نمیتوانست این کار را انجام دهد.
دیگران ممکن است از اژدهای تاریک، کوردین بترسند، اما او با کانگجون مهربان و محترم بود.
کیراداک اکنون از زمین دفاع میکرد، بنابراین حجم کاری که باید انجام میداد کم شده بود.
«به هر حال، من مسئولیت ساختمونایی که هایون مدیریت میکرد رو به کیم هیه نا سپردم.»
پس از پیوستن هان یون سو به گروه، او منشی کانگجون بود در حالی که کیم هیه نا، منشی اصلی، برکنار شده بود.
توانایی های کیم هیه نا بد نبود، بنابراین هان یون سو او را به عنوان عضوی از موسسه حقوقی اژدهای سیاه استخدام کرد.
«آفرین. نیازی نیست که برای گزارش دادن چنین چیزهایی زحمت بکشی.»
«بله، ارباب.»
کانگجون راحت بود چون میدانست که او میتواند از عهده آن برآید.
پس از مدتی، کانگجون غذا را با هان یون سو تمام کرد و به کشتی جنگی کیراداک رفت.
در این بین، هیچ مهاجم خاصی وجود نداشت که زمین را هدف گرفته باشد.
پس از تشویق کیراداک، او به سیاره دره که میلیونها سال نوری از آنها فاصله داشت، رفت.
او همچنین به تمام سیاراتی که قبلاً توسط کیراداک مستعمره شده بودند، نگاه کرد.
هیچ اتفاق خاصی نیفتاده بود، بنابراین او فقط در معرض نسیمی ملایم قرار گرفت.
البته، ذهنش مدام در تلاش بود تا به راههایی برای غلبه بر وسوسه کاروسیو فکر کند.
او خیال میکرد که اگر به جای نشستن در گوشهای، راه برود، چیزی به او الهام میشود.
با اینحال، او نتوانست به هیچ اقدام خاصی در مقابلش دست یابد.
او سعی کرد از طریق مدیتیشن جریان نابودی را مطالعه کند، اما نتایج زیادی حاصل نشد.
او با ناامیدی به زمین بازگشت، سپس به ماهیگیری در سواحل اقیانوس آرام جنوبی رفت و ماهوارههایی را که به دور زمین می چرخیدند تماشا کرد.
البته، اینها فقط اعمال بیرونیش بودند، زیرا ذهنش هنوز در مدیتیشن بود.
فضای توهمی خودش یه مشکله چون جایی برای دخالت هرج و مرج وجود نداره، برای همین ما نمیتونیم از همه تواناییهای خودمون استفاده کنیم. در آخر فقط باید امیدوار باشیم که اشکهای حقیقت موثر باشه.
قدرت ارادهاش علیه خدای نابودی عمل نکرد.
بنابراین، این نبرد ذهنی صدها بار سختتر از جنگیدن با شمشیر بود.
سه روز بیوقفه گذشت.
بالاخره زمان رفتن به هوانمونگ فرا رسید.
با اینحال، واضح بود که خدای نابودی ضربه خواهد زد.
هیچ تضمینی وجود نداشت که این درست باشد، اما کانگجون ذهنش را آماده کرد.
وقتی کانگجون چشمانش را بست، فضای اطرافش ناپدید شد:
«......!»
وقتی چشمانش را باز کرد، صدای بلند موسیقی مجمع پخش میشد.
این چیه؟
این هوانمونگ نبود.
موسیقی بلند، نورهای قوی و زنان زیبا در حال رقصیدن بودند. زنان به همان اندازه دلربا بودند.
با اینحال، در میان آنها، یک زن بود که آنقدر مسحور کننده بود که نمیتوانست چشمش را از او دور کند.
او کاروسیو بود.
زیر نورهای تابان و موسیقی، جذابیت خیره کننده او بیشتر میدرخشید.
لعنتی! چقدر زود دوباره اومد رو صحنه!
با این وجود، علیرغم غرغر کردن، کانگجون چشم به کاروسیو دوخته بود.
رقصندههای اطرافش جذاب نبودند، اما به نظر میرسید که حرکات دست، حالتها و نگاهش کانگجون را مجذوب خود کردهاند.
آیا باید آن را کنار بگذارد و به عنوان برده کاروسیو زندگی کند؟
این وسوسه هولناکی بود که اراده او را فرا گرفت.
در این بین، کاروسیو به کانگجون نزدیکتر میشد. او لباسی تحریک آمیز پوشیده بود و تقریباً نیمه برهنه بود. شهوت انگیز تر از برهنگی کامل بود.
«امروز من تو رو برای خودم میکنم.»
«خفه شو.»
کانگجون سعی کرد عقب نشینی کند. با اینحال، این فقط یک فکر بود زیرا بدنش بدون اینکه متوجه شود به کار خود ادامه میداد.
بعد از تماشای رقص کاروسیو هیجان زده شده بود.
این بیشتر از هر پیش معاقشهء شهوانیای تحریک کننده بود.
کاروسیو نیز در هیجان شدیدی بود.
به لطف ناکامی دفعه قبل، کاروسیو امروز عجله داشت.
با اینحال، بدن کانگجون پرشور تر از بدن او بود.
او را به دیوار مجمع هل داد و بدون توجه به اینکه چه کسی تماشا میکند شروع به درآوردن لباسهایش کرد.
کانگجون وقتی عصبانی شد که انگار داشت از جای دیگری خودش را تماشا میکرد:
من عین یه عوضی تمام عیارم!
اگر این روند ادامه پیدا میکرد، پایان کار بود.
بدنش برده شهوت شده بود و نمیتوانست آن را کنترل کند.
این در حالی بود که او نگهبان هوانمونگ بود و قدرت هرج و مرج را داشت.
احساس کرد از خودش بیزار است.
سپس، پس از مدتی ...
کانگجون چیزی احساس کرد و چشمانش را بست.
چشم حقیقت روشن نشد. متأسفانه، او امروز این شانس را نداشت.
با اینحال، کانگجون آنچه را که بدنش انجام میداد نادیده گرفت و روی یک توهم متمرکز شد.
او توهم انرژی نابودی را مشاهده میکرد.
به جای یک توهم، بیشتر در تخیلش بود.
هالهای از نابودی که همه چیز را تاریک کرد...
قدرتی بینهایت که همه چیز را نابود کرد!
این تخریب بود.
چه می شد اگر او میتوانست انرژی نابودی را به طور کامل کنترل کند؟
او علاوه بر گذر از آشفتگی هرج و مرج، دیگر نیازی به ترس از خدای نابودی نداشت.
با اینحال، کانگجون بر انرژی نابودی تمرکز نکرد.
در میان ویرانی به عصاره آن نگاه کرد.
او در چند روز گذشته دائماً رویش فکر کرده بود، بنابراین آیا اکنون سودش را میدید؟
در یک موقعیت بحرانی که بدن او به یک برده تبدیل شده بود، ذهن او پیشرفت جدیدی پیدا کرده بود.
همینطور که معلومه، عصاره قدرت جدیدِ یه موجود نابودی فقط یه حقهست.
کاملتر و قدرتمندتر از قدرت هرج و مرج بود، اما آنقدرها هم عالی نبود.
کانگجون به تماشای اینکه چطور مردم در این حد بد درخواست دستنوشتههای دانش هرج و مرج را می کنند، نشست.
هوانمونگ!
همین بود.
این قدرتی بود که از قبل میشناخت.
قدرتی مرموز که توسط نظام هوانمونگ ایجاد شده بود!
منبع واقعی قدرت کانگجون!
وجودی معنوی نبود، بلکه یک قدرت واقعی بود. چیزی نبود که بتوان آن را مانند قدرت بعدی یا هرج و مرج کنترل کرد.
با اینحال، کانگجون مطمئن بود که میتواند آن را بگیرد.
قدرت هوانمونگ!
اگر میتوانست هوانمونگ را بفهمد و از آن استفاده کند، تبدیل به موجودیتی مطلق میشد.
موجودی شکست ناپذیر در هوانمونگ که هیچ کس نمیتوانست در برابر آن مقاومت کند!
با اینحال، فقط تا آنجا بود.
متأسفانه کانگجون نتوانست به دیوار نفوذ کند.
او فقط کمی ماهیت کامل نابودی را درک کرد و بعد متوقف شد.
با اینحال، این به تنهایی باعث افزایش فوق العادهای در قدرت رزمی شد.
[شما ماهیت نابودی را درک کردهاید.]
[روش ضمیری به شما تجربه زیادی داده و سطح شما را به 400 رسانده است.]
با وجود اینکه در اینجا افزایش سطح را در «فضای توهمی» احساس نمیکرد، زمانی که او به واقعیت یا هوانمونگ منتقل میشد، احساسش میکرد.
اینجا جایی بود که فقط نیروی ذهنی وجود داشت.
با اینحال، کانگجون توسط کاروسیو در این فضای توهمی وسوسه شد.
در آن لحظه کانگجون در آستانه پیوستن به کاروسیو بود.
هوهو، وضعیت دیگه تموم شده
وقتی کاروسیو به کانگجون خیره شد، لبخندی از رضایت روی چهرهاش نشسته بود.
تو الان دیگه بردهی من هستی لوکان
بالاخره موفق شده بود او را فریب دهد.
ذهنش به خیال برده ساختن از شخصی با قدرت هوانمونگ، یکی از اسرار آمیزترین قدرتها در نظام ابعادی الهام گرفت.
با اینحال، در آن لحظه، چشمان کانگجون روشن شد.
انرژی سیاه ویرانی در چشمانش بود و رنگ چهره کاروسیو ناگهان تغییر کرد.
ا...این!
او تغییر ناگهانی را در کانگجون احساس کرد.
معلوم بود که انرژی نابودی در حال حاضر از چشمانش میآید.
نه، به طور دقیق، اینجا جایی بود که انرژی نمیتوانست وجود داشته باشد. جایی بود که فقط روح میتوانست وجود داشته باشد.
با اینحال، مقصود چشمانش واضح بود.
کانگجون توانست ماهیت نابودی را تغییر دهد.
این قدرتی بود که متعلق به قلمرو اساسی نابودی بود که حتی او هم نمیتوانست به آن دسترسی پیدا کند.
بنابراین، تلاشهایش برای اغوای کانگجون با استفاده از طلسم مرگبار نابودی، دیگر موفقیت آمیز نبود.
این طبیعی بود زیرا انرژی ویرانگری کانگجون قویتر از انرژی او بود.
حال، کانگجون او را اغوا میکرد.
انرژی که از چشمان کانگجون میآمد او را وسوسه میکرد.
هه...! این مسخرهست!
کاروسیو لبهایش را گاز گرفت تا تلاش کند وسوسه را تحمل کند.
پیوستن به کانگجون در اینجا چیزی نبود که او بتواند اجازه دهد اتفاق بیوفتد.
او بلافاصله توسط کانگجون مهر و موم میشد و شکست میخورد. سپس او عملاً یک برده میشد.
این بدترین وضعیت خواهد بود.
کاروسیو لرزید.
«تو...تو کی هستی؟! این خیلی مزخرفه!»
و بلافاصله پس از دیدن چشمان کانگجون ناپدید شد.
در رفت.
در آن لحظه، کانگجون نیز میدانست چه اتفاقی افتاده است.
اگر اوضاع برعکس میشد و او را میگرفت، میشد او را برای همیشه در دنیای مهر و موم شده قرار دهد.
باعث تاسف بود که فرار کرد. این فرصتی برای مهر و موم کردن خدای نابودی، تجسم شر بود.
با اینحال، در حال حاضر، او دیگر نمیتواند یک فضای مجازی برای کانگجون ایجاد کند.
اگر این کار را میکرد، به کانگجون فرصت میداد تا او را به بردگی بگیرد.
کاروسیو آنقدر احمق نبود که چنین کاری را انجام دهد.
[در هوانمونگ باز است.]
فضای توهمی پراکنده شد و کانگجون وارد هوانمونگ شد.
با اینحال، گروهی از خدایان اهریمنی منتظرش بودند.
کتابهای تصادفی


