فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

پادشاه ابعادی

قسمت: 167

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

قسمت 167: خدای شیطانی برتر مقابل حکمران هوان‌مونگ (2)

حالا که پا به آستانه گذاشته بود، فقط باید یک قدم برمی‌داشت، اما چیزی او را مردد می‌کرد.

این تا حدی ناشی از خستگی ذهنی انباشته شده از طریق افزایش سطح زیاد بود، اما دلیل دیگری نیز وجود داشت.

ترسی مبهم از تولد دوباره به عنوان یک موجودیت جدید.

او قبلاً به موجودی متعالی، هرج و مرج و سپس نابودی مبدل گشته بود، اما به طرز عجیبی برداشتن این گام نهایی قبل از تبدیل شدن به یک حکمران هوان‌مونگ برای او آسان نبود.

شاید او از حالا به نوعی موجود کاملاً متفاوت تبدیل شود.

بعید به نظر می‌رسید، اما این درنگ به طرز شگفت‌آوری قدرتمند بود.

اگر کاردیا کانگ‌جون را در حالتی سنگواره رها نمی‌کرد، ممکن بود مدت زیادی طول بکشد تا تصمیم بگیرد این قدم را بردارد.

به ویژه، خشونت تبدیل سر کانگ‌جون به آویز نتیجه معکوس داشت.

این به غرور کانگ‌جون به شدت آسیب زد. مهم نیست چقدر خسته بود، باز هم از عصبانیت می‌ترکید.

به عبارت دیگر، کاردیا غرور او را زخمی‌کرد و به او فرصتی داد تا به یک موجود مطلق در نظام ابعادی تبدیل شود.

در نهایت نه نصف، بلکه کل پیشگویی محقق شد.

[شما به ماهیت هوان‌مونگ پی‌ برده‌اید.]

[شما متوجه شده‌اید و می‌توانید با انرژی هوان‌مونگ مقابله کنید.]

[رتبه جنگ شما به هوان‌مونگ افزایش یافته است.]

[جذبه به طور دائم 50 مرتبه افزایش یافته است.]

[اقبال به طور دائم 10 مرتبه افزایش یافته است.]

لوکان

سطح 500 (بیشینه)

[جنگ] هوان‌مونگ

سلامت: 205070/205070

انرژی هوان‌مونگ: 201290/201290

قدرت نابودی به انرژی هوان‌مونگ تبدیل شد.

رتبه جنگ او به هوان‌مونگ افزایش یافت و جذبه او 50 مرتبه افزایش یافت! علاوه بر این، اقبال نیز 10 مرتبه افزایش یافت.

با این‌حال، سطح او بدون تغییر باقی ماند.

سپس بلافاصله پیامی ظاهر شد.

[روش ضمیری به عنوان یک حاکم هوان‌مونگ به شما تجربه زیادی داده است و سطح شما را به شدت افزایش می‌دهد.]

دیدن افزایش سطح او تعجب آور نبود.

سطح 501، سطح 502، سطح 503...

سطح او به طور نامحدود بالا رفت.

پیام‌های بیشتر همچنان ظاهر می‌شد.

[شما به دنیای نهایی فراتر از سطح‌ها رسیده‌اید.]

[توانایی‌های شما دیگر توسط سطح‌ها محدود نمی‌شوند.]

[توانایی‌های شما دیگر با ابزار یا تجهیزات محدود نخواهد شد.]

پنجره وضعیت کانگ‌جون پس از ظاهر شدن آن پیام‌ها تغییر کرد.

لوکان

[جنگ] هوان‌مونگ

سلامت: 500000/500000

انرژی هوان‌مونگ: 500000/500000

اقبال: 31

جذبه: 115

پنجره وضعیتش بسیار کوتاه بود. سطح او دیگر قابل مشاهده نبود.

سلامتی و انرژی هوان‌مونگ او به 500000 رسید در حالی که آمار او مانند قدرت، هوش و ... ناپدید شده بود.

آنها دیگر تأثیری در قدرت رزمی او نداشتند. بنابراین نیازی به نمایش آن آمار نبود.

فقط آمار منحصر به فرد جذبه و اقبال باقی مانده است.

«اقبال و جذبه برای یک حکمران هوان‌مونگ مهمه.»

بخش غم انگیز آن بود که پاداش‌های آماری او از حلقه مستقل بعدی دیگر اعمال نمی‌شد.

علاوه بر این، هر وسیله عالی که او پیدا کرد تأثیری نخواهد داشت.

اگر آب فنجان پر بود، هر چقدر آب بیشتر در آن ریخته شود، این مقدار آب افزایش نمی‌یابد.

البته کانگ‌جون به اوج همه چیز نرسیده بود.

هنگامی‌که او یک حکمران هوان‌مونگ شد، توانست ببیند که دنیای هوان‌مونگ هرگز پایانی ندارد.

به عبارت دیگر، هنوز راه‌هایی برای قوی‌تر شدن او در آینده وجود داشت.

در آن صورت، مثل این بود که او فقط می‌توانست اندازه کشتی حاوی آب را بزرگ کند، دیگر نمی‌توان آن را از طریق تجهیزات افزایش داد.

فقط با روش ضمیری ممکن بود.

واضح بود که رفتن یک قدم فراتر از حکمران هوان‌مونگ بسیار دشوار خواهد بود.

به هر حال، زمانی که کانگ‌جون حکمران هوان‌مونگ شد، می‌توانست بگوید که نظام ابعادی بزرگ‌تر از آن چیزی است که او در ابتدا فکر می‌کرد.

نا‌محدود!

هیچ راهی برای توصیف آن وجود نداشت.

«یعنی موجودی قو‌ی‌تر از من وجود داره؟»

اما در منطقه‌ای که کانگ‌جون می‌توانست تشخیص دهد، هیچ‌کس به چنین سطحی نرسیده بود.

پس از تبدیل شدن به یک حکمران هوان‌مونگ، سطح ابعادی که او توانایی درکش را داشت، گسترش یافته بود. در آن شعاع، تنها یک شخص بود که به سطحی مشابه با او رسیده بود.

این خدای شیطان برتر، کاردیا، بود که درست در مقابل او ایستاده بود.

با کمال تعجب، او تقریباً به اندازه کانگ‌جون فعلی قوی بود.

آنها هنوز نجنگیده بودند اما کانگ‌جون احساس می‌کرد از او برتری دارد.

پیشگویی‌ای که کاردیا به اون راجع بهش گفته بود درسته.

«امروز اون روزه.»

از طرف دیگر، کاردیا با حالتی عجیب به کانگ‌جون دراز کشیده خیره شده بود.

«چقدر غافلگیر کننده. باز کردن اون نفرین چندان آسون نیست. این قدرت هوان‌مونگه که پیشگویی درباره ش صحبت کرد؟»

«درسته.»

کانگ‌جون خندید. با این‌حال بعد از خندیدن قیافه‌اش سرد شد.

«خدای شیطانی بزرگ کاردیا! نه، خدای اهریمنی عالی باید کافی باشه. حالا که من یه حکمران هوان‌مونگ شدم، تو هرگز نمی‌توانی از اینجا خارج شوی. نظرت چیه که خدمتگزار من بشی؟»

کاردیا طوری خندید که گویی چرت می‌گفت:

«فکر می‌کنی آزادانه به تو اجازه می‌دم هر کاری که می‌خوای انجام بدی؟ من باور نمی‌کنم که قدرت هوان‌مونگ اونقدر بزرگ باشه.»

«اگه تو من رو باور نداری، من وادارت می‌کنم که باور کنی.»

کانگ‌جون دستش را حرکت داد و برف روی زمین جمع شد و شمشیر درست کرد.

«یه شمشیر؟ چقدر جالب.»

چشم کاردیا به سلاحی که به کمرش آویزان بود افتاد.

آن هم شمشیر بود، یک شمشیر سفید.

همان طور که او با یک دست شمشیر را گرفت، کانگ‌جون احساس کرد که حرکتی میخکوب کننده از او به بیرون می‌تابد.

طبیعی بود.

کاردیا خدای اهریمنی بود که دیوانه شمشیرزنی بود.

در حالی که سایر خدایان اهریمنی خود را به اعضای گروه خود سرازیر می‌کردند، او شمشیری در دست داشت و خود را وقف شمشیرزنی کرد.

هنگامی‌که او شمشیر خود را بلند می‌کرد، خدایان اهریمنی دیگر عقب نشینی می‌کردند.

پس از روشن شدن شمشیرزنی او با قدرت الهی یک خدای اهریمنی، او بر محدودیت‌های خود در سیاه‌چاله آبیس غلبه کرد و به درجه یک خدای شیطانی برتر رسید.

بنابراین، برای کاردیا مضحک نبود که شمشیر خود را به سمت کانگ‌جون بگیرد.

«اگه دوست داری از هر تکنیک شمشیرزنی‌ای که می‌خوای استفاده کن.»

«هر طور که مایلی.»

به محض اینکه کانگ‌جون شمشیر خود را بیرون آورد و ژست شمشیر خونین بهشتی را گرفت، حالت کاردیا تغییر کرد.

«چی؟ این سبک شمشیر خونی بهشتیه.»

«از اینکه این رو می‌دونی تعجب می‌کنم.»

«زمانی که یه خدای شیطانی بزرگ بودم این سبک رو گسترش دادم.»

«چرت نگو. این سبکیه که بی‌سایه ایجاد کرده.»

سبک شمشیر خونین بهشتی ​​به او کمک کرده بود بر متعالی غلبه کند و به موجودی هرج و مرج تبدیل شود.

اگر او این تکنیک شمشیر را دریافت نمی‌کرد، رسیدن به اینجا با این سرعت دشوار بود.

این بزرگترین قدرتی بود که از کانگ‌جون گذشته چیزی را ساخته بود که امروز است.

این سبک شمشیر خونین بهشتی بود.

با این‌حال، کاردیا گفت که او آن را در سیاه‌چاله آبیس ساخته است.

کاردیا فقط خندید.

«پس باور نکن. من فقط اون رو درست کردم و تو آگاهی مردم پاشیدم. اگه کسی بهش برخورد کرده، فکر می‌کنه که خودش خالق اون سبک بوده.»

«تو اون رو در آگاهی مردم پخش کردی؟»

«مشکلی نداره.تو الان باید بتونی اینکار رو انجام بدی.»

ظاهراً همین‌طور بود. کانگ‌جون دندان‌هایش را به هم فشار داد.

لعنتی. راست می‌گه.

در پایان، بی‌سایه همچنان مربی کانگ‌جون در سبک شمشیر خونین بهشتی ​​بود.

با این وجود این سبک چیزی بود که کاردیا ایجاد کرده و آن را در ناخودآگاه بی‌سایه پاشیده بود.

به عبارت دیگر، کاردیا آن را فراتر از زمان و مکان به بی‌سایه منتقل کرده بود.

البته بی‌سایه این را نمی‌دانست.

کاردیا همینطور خندید و خندید.

«نه تنها اون. شاید مفیدترین چیزی که در سال‌های اخیر خلق کردم این بود که چطوری به قلمرو هرج و مرج برسم. حتی خدایان آسمانی بعضی از فنون شمشیر رو که من ساخته‌ام تمرین می‌کنن.»

«این یه افتخاره.»

ملاقات با نابغه شمشیرزنی که بسیاری از فنون شمشیر را خلق کرد، باعث افتخار بود.

اما مبارزه رو در رو بین رزمندگان فقط با مهارت در شمشیرزنی تعیین نمی‌شد.

رویارویی بین یک خدای اهریمنی برتر و حکمران هوان‌مونگ.

کانگ‌جون تصدیق کرد که کاردیا یک نابغه بزرگ در شمشیرزنی‌ست اما همچنان فکر می‌کرد که در این مبارزه پیروز خواهد شد.

«حس ضربه خوردن از شمشیری که خودت خلقش کردی رو بچش.»

کانگ‌جون شمشیر خود را تاب داد.

برق!

برش بهشتی.

با این‌حال، مثل قبل نبود که به یک نیروی مطلق تبدیل شود که همه چیز را در مقابل خود نابود می‌کند.

پا پا پا پا!

انرژی هوان‌مونگ به تبدیل به شکلی از شمشیر شد و قدرت نابودی در سیاه‌چاله آبیس پراکنده شد.

البته فضای جلوی کاردیا هم محو شد.

با این وجود، بدن او به سمتی رفت که کانگ‌جون انتظارش را نداشت. او از آن اجتناب کرد و سپس شمشیر خود را به تلافی تکان داد.

«چقدر عالی! کی به اون سمت رفت؟»

کانگ‌جون به سرعت شمشیر خود را حرکت داد تا جلوی حمله او را بگیرد.

کاکاکاانگ!

در آن لحظه کاردیا به عقب رانده شد. خون از دهانش می‌ریخت.

«چی؟ اون انرژی؟ یعنی انرژی هوان‌مونگه؟»

«آره.»

«اوه! چه شیادی.»

کاردیا اخم کرد.

وقتی از حمله کانگ‌جون اجتناب کرد، چیزی احساس نکرد. قدرت فراتر از تصور بود، اما اجتناب از آن حمله برای او سخت نبود.

با این‌حال، لحظه‌ای که شمشیر او با کانگ‌جون برخورد کرد، یک واکنش مرموز رخ داد.

به طرز باورنکردنی، او آسیب منعکس شده‌ای دریافت کرد.

این ضربه‌ای به قدرت او بود که به سطح یک خدای اهریمنی عالی رسیده بود.

کانگ‌جون نه تنها به طور اتفاقی حمله را پذیرفته بود، بلکه قدرت آسیب را نیز برگرداند!

انگار خودش شمشیری را وارد بدنش کرده بود.

«اوووخ!»

وقتی خون از دهانش بیرون آمد، کاردیا تلوتلو خورد.

با این‌حال، او بلافاصله بهبود یافت. از آن زمان به بعد، او سعی کرد تا آنجا که ممکن است در حین مبارزه با شمشیر کانگ‌جون برخورد نکند.

هوووک! پااپاکاک- برق!

کانگ‌جون هوشیار بود و همچنین از حملات او فرار کرد.

این واقعا عالیه

کاردیا کسی نبود که بتواند تنها با تبدیل شدن به یک شیطان عالی در برابر او پیروز شود.

چواک!چواک!پوهاک!

در انتها، شمشیر او بارها به کانگ‌جون برخورد کرد و به او جراحات زیادی وارد کرد.

اما جراحات وارده آسیب چندانی نداشت.

او با تمام انرژی شمشیر خود را بر قلب او زد، اما پوست کانگ‌جون فقط کمی خراشیده شد و به سرعت بهبود یافت.

«چیزی شبیه به این امکان نداره!»

«این منطقی نیست. به همین دلیله که به اون قدرت هوان‌مونگ می‌گن. تو نمی‌تونی من رو شکست بدی، کاردیا.»

قدرت هوان‌مونگ که از بدن کانگ‌جون عبور می‌کند به این معنی است که او آسیب جدی نمی‌بیند.

کوچکترین خراش یا کبودی ناشی از کاردیا به سرعت ناپدید شد.

با گذشت زمان، کاردیا درگیر شد.

شمشیرزنی او بهتر از کانگ‌جون بود، اما این در برابر قدرت حیله‌گرانه هوان‌مونگ کافی نبود.

مهم نیست کاردیا چه می‌کرد، کانگ‌جون تکان نمی‌خورد.

هر بار که شمشیر او با کانگ‌جون برخورد می‌کرد، شوکه می‌شد و عقب می‌رفت.

در پایان، آسیب انباشته شد و کانگ‌جون پس از کاهش سرعت او ضربه نهایی را به سمت او زد.

«حالا بیا تمومش کنیم کاردیا.»

چواک!

«اوه!»

خون از سینه کاردیا فوران کرد. همان‌طور که تلوتلو می‌خورد، شمشیر کانگ‌جون از روی گردنش گذشت.

سئوکئوک!

«اوه! این..»

بدن کاردیا از ناباوری میلرزید.

او سعی کرد قدرت نابودی را دور گردنش جمع کند اما قدرت هوان‌مونگ آن را پراکنده کرد.

«چ...چقدر آزاردهنده...»

بعد از گفتن این حرف، سر کاردیا از جا پرید.

دو مبارزی که در زمین برفی با یکدیگر درگیر شده بودند، پس سر از تنش جدا گردید و روی زمین برفی افتاد.

بالاخره تموم شد.

کانگ‌جون به او نگاه کرد.

کتاب‌های تصادفی