پادشاه ابعادی
قسمت: 172
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت 172: ناامیدی را بهشان بچشان (1)
دلیلی که کانگجون مسبب چنین غوغایی در منطقه جنوبی که اسپیروس راه انداخته بود شد، این بود که سران را به اینجا بکشاند.
این خسته کننده بود که مستقیماً آنها را پیدا کند.
خوشبختانه همه آمدند.
«شیلندا.»
کانگجون شیلندا را از دنیای مهر و موم شده صدا کرد.
سوسوسو
خدای شیطان بزرگ با موهای یاقوت سرخ و پوست سفید.
چشمان قرمزش ترسناک و سرد بود.
با اینحال، او نسبت به کانگجون بسیار مودب بود.
: «ارباب، من رو صدا زدی؟»
«خشم خودت رو به خدایان اصلی نشون بده.»
وقتی کانگجون به چهار خدای اصلی اشاره کرد، چشمان شیلندا گرد شد.
طبیعی بود که او بخواهد از کسانی که مدتها پیش او را به آبیس پرت کردند انتقام بگیرد.
«هر چی شما امر بفرمایید.»
او مانند اسپیروس بیش از حد ناراضی یا هیجان زده به نظر نمیرسید.
حتی اگر حال و هوای خوبی داشت، قیافهاش این را نشان نمیداد. در عوض، او شبیه کسی بود که عصبانیتر شده.
او از آن برای جلب نظر کانگجون استفاده کرد، اما برای دیگران، این یک فاجعه بود.
«خیلی وقته گذشته.»
وقتی شیلندا با لبخندی ملایم به آنها نزدیک شد، حالت خدایان اصلی سفتتر شد.
«خدای شیطان بزرگ شیلندا!»
«باور نکردنیه! تو هنوز زندهای؟»
خدایان اصلی به یاد آوردند که او را به آبیس پرتاب کردند.
موجودی حتی وحشتناکتر از اسپیروس.
در آن زمان، تنها کاری که میتوانستند انجام دهند این بود که قدرت او را مهر و موم کنند.
با اینحال، شیلندا پس از سالها دوباره ظاهر شده بود و قدرت وحشتناکتری از او نشأت میگرفت.
شیلندا به حالتی متعجب آنها مسخره کرد.
«البته که من زندهام. من خیلی خوبم.»
دستانش به هوا بلند کرد و خدایان اصلی با فریاد تلو تلو خوردند.
چواک!سوکئوک!پوهاک!ساکاک!
مچ نوتوس قطع شد. پاهای لیویانا در حالی که گردن سرس بریده شده بود قطع شد. قلب دیاناس در هم کوبیده شد.
البته، آنها انعطاف پذیری قوی منحصر به خدایان اصلی داشتند. با اینحال، شیلندا فقط پس از بازگشت به حالت اولیه، بدن آنها را دوباره جدا کرد.
سئوکئوک!سئوکئوک!سئوکئوک!
خدایان آسمانی و فرشتگان این صحنه را با حالتی خشم آلود تماشا کردند.
«اوه...! این چیه؟»
«آه! چطور چنین موجود شیطانی میتونه چنین قدرت وحشتناکی داشته باشه...»
آنها میخواستند به نوعی کمک کنند، اما یک مانع ناشناخته سد آنها شد.
علاوه بر این، اکنون زمان آن نبود که نگران خدایان اصلی باشند.
در حالی که خدایان اصلی توسط شیلندا مورد حمله قرار میگرفتند، اسپیروس با هزاران سلاح به سمت آنها هجوم می آورد.
کوارورورورونگ!! کوانگگ! پا پا پا پا!!
سلاحهای اسپیروس به پرواز درامندند و جلوی فرشتگان را گرفتند.
کوانگگ! کانگ! کاکاکاکا!
لحظه برخورد او با آنها ضربه فوق العادهای داشت!
سلاحها در قدرت نابودی غوطه ور بودند، بنابراین مسدود کردنشان برای آنها غیرممکن بود.
«کوآک!»
«آخ!»
صدای جیغ همه جا را پر کرده بود. صدای درد له شدن تمام بدنشان قبل از تبدیل شدن به خاک و پراکنده شدن بود.
در حالی که به فرشتگان درمانده و خدایان آسمانی خیره میشدند، اشک بر چهره خدایان اصلی سرازیر شد.
چگونه ممکن است چنین اتفاق وحشتناکی برای جهان آسمانی رخ دهد؟
فاجعه امروز به عالم آسمانی آمده بود.
برخلاف کسانی که در جاهای دیگر کشته و مهر و موم شدند، خدایان اصلی علیرغم کشته شدن بیش از دهها بار به حیات خود ادامه دادند.
این بدان معنی بود که شیلندا عمداً خدایان اصلی را مهر و موم نمیکرد.
نه، به طور دقیق، این دستور لوکان به شیلندا بود.
در عوض، خدایان اصلی با تماشای لوکان احساس ناامیدی کردند.
اما ترس آنها از لوکان مانند سرابی دوردست بود.
ترس آنها گرد شیلندا میچرخید، کسی که باعث درد شدید آنها میشد.
به عنوان فرمانروایان جهان آسمانی، رؤسای مدتها پیش از درد فراتر رفته بودند.
با اینحال، دردی که شیلندا برای آنها ایجاد کرد آنقدر شدید بود که نتوانستند فریاد خود را متوقف کند.
«کواااااک!»
«آاخ! ل...لطفا بس کن همین الان!»
«کوووه! من ترجیح میدم بمیرم!»
خدایان اصلی از درد زوزه کشیدند. به این دلیل که شیلندا برای اولین بار قدرت نابودی را در بدن آنها ریخت و خدایان اصلی را وادار به احساس درد بسیار کرد.
در این لحظه وضعیتی مشابه آنچه در آبیس اتفاق افتاد برای خدایان اصلی رخ داد.
درد! درد! درد!
افتادن در گودال بیپایان ناامیدی!
کانگجون با قیافهای بیپروا به آنها خیره شد. شیلندا برگشت و پرسید که آیا باید ادامه دهد و کانگجون سر تکان داد.
«هنوز خیلی دور از حد انتظاره پس ادامه بده.»
«بله، ارباب.»
شیلندا هیجان زده بود. در حالی که فریادهای خدایان اصلی ادامه داشت، اسپیروس تمام فرشتگان و خدایان آسمانی را در ناحیه جنوبی محو کرد.
«......»
کانگجون سرراست به آنها نگاه میکرد، اما ذهنش آنقدرها هم خوب نبود.
اگر اونا پیشنهاد من رو میپذیرفتن، این اتفاق نمیافتاد. وقتی عامل خشم من بودید، من رو سرزنش نکنید.
در عوض، خدایان اصلی تصمیم گرفتند که هوانمونگ شیطانی است و او را مانند یک خدای شیطانی بزرگ به آبیس پرتاب کردند.
اگر کانگجون اراده ناامیدانه خود برای بقا و اقبال را نداشت، قبلاً نابود شده بود.
نه، او ممکن بود در موقعیت وحشتناکی باشد که به عنوان برده اسپیروس یا شیلندا زندگی کند.
کانگجون از همه چیز استفاده کرده و زنده مانده بود.
او با شمشیری در قلب ناامیدی نفوذ کرده بود و حالا بر ناامیدی مسلط شده بود.
برای کسانی که در جهنم ناامیدی افتاده بودند، او آنها را وادار میساخت که احساس ناامیدی حقیقی را بچشند.
آنها ناامیدی را حس میکردند.
ناامیدی از مجازات شدن برای تصمیماتشان!
آنها احساس میکردند که یک مجازات سنگین چه حسی دارد.
در حالی که کانگجون شاهد مجازات خدایان اصلی بود، شائونیل در بالهای او از خواب بیدار شد و صدایی هولناک از خود بیرون داد.
«آه...»
شائونیل وقتی دید که منطقه جنوبی به جهنم تبدیل شده، اندوهگین شد.
وقتی به کانگجون خیره شد اشک سرازیر شد.
«لوکان، لطفا رحم کن... لطفا جهان آسمانی رو ببخش.»
در مقابل کانگجون زانو زد و التماس کرد.
کانگجون سرش را تکان داد و او را بلند کرد. بعد لبخند آرامی زد و گفت:
«شائونیل! از اونجایی که هیچ اشتباهی مرتکب نشدهای، نیازی به زانو زدن نیست. بلکه باید به تو پاداش هم بدم. اگر ممکن باشه تهیهش میکنم، پس اگر آرزویی داری به من بگو.»
شائونیل تنها کسی بود که سعی کرد از کانگجون دفاع کند، زمانی که خدایان اصلی به اتفاق آرا تصمیم گرفتند کانگجون را به آبیس بیندازند.
در نتیجه او نیز در جهنم رنج کشید اما هرگز تسلیم نشد.
بنابراین، او قصد داشت شائونیل را نجات دهد حتی اگر کانگجون همه خدایان آسمانی دیگر را بکشد.
نه، هر چه او میخواست گوش میداد.
شائونیل به معنای حرف کانگجون پی برد و التماس کرد.
«من فقط یک چیز میخوام. لطفا اونا رو ببخش.»
«من نمیتوانم این کار رو انجام بدم.»
کانگجون سرد خندید. این چیزی بود که او در این زمان نمیتوانست بپذیرد. نه، او نمیخواست قبول کند.
پاداش فقط باید برای شائونیل باشد.
شائونیل فداکاری شدیدی کرده بود، پس چرا باید به آنها پاداش داده شود؟
آن افراد به خاطر کاری که با شائونیل بیگناه کردند، سزاوار رنج بودند.
پاداش دادن به آنها مزخرف بود.
کانگجون ادامه داد.
«من خیال میکنم اونا صلاحیت خدایان اصلی رو ندارن. بنابراین، اونا رو برای مدتی به آبیس میندازم.»
«اونا رو به آبیس بندازیم؟»
شائونیل مبهوت شد. با شنیدن صدای کانگجون از دور، خدایان اصلی لرزیدند.
کانگجون سری تکان داد.
«من به اونا نشان میدم که آبیس واقعا چیه و اونا احساس ناامیدی واقعی خواهند کرد.»
شائونیل با نگرانی پرسید.
«اگر مهر و موم بشن و توبه کنن، نمیتونی اونا رو ببخشی؟»
«من فکر میکنم که اونا در مورد تو اشتباه قضاوت کردن. این افراد از اینکه راجع به تو و هوانمونگ دچار سو تفاهم شدن احساس پشیمونی میکنن، بنابراین لطفاً عصبانیتت رو کنار بزار.»
کانگجون سرش را تکان داد.
«این فقط سو تفاهم قضاوتی نبود، بلکه نتیجه غرور اونا بود. غروری که هر چیزی که از اونا نیومده به عنوان شیطان تعریف میکنن. تا زمانی که چنین تکبری وجود داره، اونا تغییر نمیکنن و همون اشتباهات رو تکرار میکنن. البته من نمیذارم این اشتباهات رو تکرار کنند.»
کانگجون مصمم بود. او برای تشویق به شانههای شائونیل زد و گفت:
«من فکر نمیکنم ما به چهار جهان آسمانی نیاز داشته باشیم. من جهان آسمانی رو متحد خواهم کرد و شائونیل ادارهش میکنه.»
«......!»
شائونیل از این سخنان غیرمنتظره شوکه شد.
کانگجون میگفت که او را فرمانروای جهان آسمانی خواهد کرد.
دروغ نبود.
کانگجون این توانایی را داشت که آن را محقق کند.
او عملاً جهان آسمانی را اشغال کرده بود.
شائونیل قبل از اینکه با احتیاط دهانش را باز کند، لحظهای سکوت کرد.
«این کار رو به زور و با قدرت میشه انجام داد. با اینحال، جهان آسمانی خودش دید که چطور وجودش رو از دست داد. من واقعاً از تو قدردانی میکنم، اما نمی تونم بپذیرم.»
کانگجون به آرامی اخم کرد.
«یعنی میخوای جهان آسمانی مثل الانش بمونه؟»
«جهان آسمانی تغییر میکنه. درس امروز هرگز فراموش نمیشه.»
«اجازه بده ببینم! چطور میخوای این موضوع رو تضمین کنی؟»
«من تضمینش میکنم.»
شائونیل با چشمانی پر شور نشانش داد.
«اگر دوباره ناامیدت کنن، من از حرفهات پیروی میکنم. با اینحال، میخوام فقط یک بار تماشا کنی. تا اون زمان، من یک خدای آسمانی نیستم، بلکه الهه هوانمونگ تو خواهم بود.»
«تو مال من میشی؟»
«مهم نیست که با من مثل خدمتکار خودت رفتار کنی. من هر کاری بخوای انجام میدم.»
«......»
کتابهای تصادفی



