پادشاه ابعادی
قسمت: 171
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت 171: کفاره الهه (2)
شائونیل قبل از اینکه دوباره صحبت کند، برای لحظهای چشمانش را بست.
«اون با قدرت هوانمونگ، وارد سیاهچاله آبیس شد! من جدیدا احساس کردم که قراره این اتفاق بیفته. نمیدونم چرا اما اون مجبور شد وارد آبیس بشه.»
با لبخندی بر لب به صحبتش ادامه داد.
«اما حتی اگه قرار بود این اتفاق بیفته، روشنه که جهان آسمانی به شدت به اون ظلم کرده. بنابراین، این تنها روش برای جلوگیری از خشمشه.»
لومینائل لرزید. او میدانست که شائونیل دیوانه نیست، مهم نیست چقدر در جهنم رنج میبرد.
«یعنی میگید که لوکان واقعا از آبیس خارج میشه؟»
«طبق پیش بینیهای من، هیچ شکی تو این نیست. ممکنه سالها طول بکشه، اما قطعاً این اتفاق میوفته.»
در آن لحظه بود که....
«من قبلاً از آبیس بیرون اومدم، شائونیل.»
کانگجون بود. او به اینجا رسید و مکالمه بین شائونیل و لومینائیل را شنید.
او وقتی فهمید که شائونیل به همه اعضای گروهش، از جمله هایون، اجازه داده است که جهنم را ترک کنند، شگفت زده شد.
دلیل تعجب او روشی بود که شائونیل انتخاب کرد.
او تمام دردی را که آنها متحمل میشدند به دوش کشیده بود.
در نتیجه، او درد بیشتری نسبت به خدایان اهریمنی در طبقه 99 دریافت میکرد.
شائونیل تصمیم گرفت خود را تنبیه کند تا از کانگجون معذرت بخواهد، کسی که میدانست یک روز برمیگردد.
کانگجون با عجله او را از محوطه مجازات دور کرد و گفت:
«تو هنوز خیلی زیرکی. فکر کردی حتی بعد از این هم عالم آسمانی رو میبخشم؟»
کانگجون با لحنی سرزنش آمیز صحبت کرد اما چشمانش گرم و مهربان بود.
اگرچه او یک حکمران هوانمونگ بود، اما هنوز حس انسانیت داشت.
هنگامی که او شائونیل را دید، قلبش با احساسات داغی ایستاد که قابل بیان نبود.
طبیعتاً تحت تأثیر قرار گرفت.
اما فراتر از تحت تاثیر قرار گرفتن بود.
به خاطر او، اعضای گروه کانگجون از دردهای جهنم دور شده بودند.
او به تنهایی تحت تأثیر آن قرار گرفت، اما او برای کفاره کانگجون رنج کشیده بود.
از سوی دیگر، زمانی که شائونیل کانگجون را دید، مات و مبهوت به نظر میرسید و نمیتوانست گریه اش را قطع کند.
»حدس میزنم حق با من بود. مطمئن بودم که تو برمیگردی. لطفا جهان آسمانی رو ببخش...»
حرفش را تمام نکرد.
پس از تحمل دردی شدید، آن درد ناگهان ناپدید شد، بنابراین او با دیدن کانگجون بیهوش شد، گویی تمام رنجهای او رها شده است.
این فقط خستگی جسمانی نبود، بلکه خستگی ذهنی نیز بود. با توجه به همه رنجهای او، حتی ذهن متعالی یک الهه به مرز خود رسیده بود.
«تچ.»
کانگجون زبانش را گزید و او را در آغوش گرفت.
«نگران نباش، من از شر جهان آسمانی خلاص نمیشم.»
با این کلمات، کانگجون او را داخل بالهایش حرکت داد تا استراحت کند.
درست مانند آکوانا و کلاتر، او با استراحت در بالهای کانگجون بهبود مییافت.
البته برای محافظت از شائونیل هم بود.
هیچکس نمیتواند به شائونیل آسیب برساند اگر او در بالهای کانگجون منتظر بود.
«هیچ کس بدون اجازه من به شائونیل دست نمیزنه.»
اگرچه شائونیل متعلق به او نبود، اما کانگجون قصد داشت از او محافظت کند.
او فکر نمیکرد که تا به حال کسی مثل شائونیل قلبش را لمس کرده باشد.
«یعنی نباید یه نفرم تو جهان آسمانی باشه که برای لوکان که تو سیاهچاله آبیس ناپدید شده کفاره بده؟»
مخصوصاً با حرفهایی که شائونیل زده بود.
کانگجون با صراحت از لومینائیل پرسید.
«به من بگو بعد از اینکه وارد آبیس شدم چه اتفاقی افتاد.»
حالت لومینائل همچنان پوچ بود، انگار نمیتوانست شرایط را باور کند، اما در نهایت با آهی صحبت کرد.
«حالا که از آبیس بیرون اومدی، قدرت تو باید فراتر از تصور من باشه. میفهمم. درباره اون چیزی که بعد از رفتن به آبیس اتفاق افتاده بهت میگم.»
لومینائل نگران بود که کانگجون به دنیای آسمانی برود، بنابراین تا حد امکان مودب بود.
«همونطور که قبلا شنیدی، شائونیل این کارا رو انجام داد تا اعضای گروه لوکان تو جهنم رنج نکشن. اون از خدایان اصلی درخواست که که اونا رو رها کنن و در عوض تمام دردهای اونا رو تحمل کنه. درخواست شائونیل شنیده شد و اون اومد. به طبقه 97 نازل شد تا بدترین درد رو تو تمام جهنم تحمل کنه.»
«پس اعضای گروهم به جای اصلی خودشون برگردونده شدن؟»
«بله، اما بر خلاف قبل، تواناییهای اونا عادیه. اونا همه چیز رو فراموش کردن و دیگه نمیدونن که تو کی هستی.»
در آن لحظه لومینائل لرزید. به خاطر اینکه لحن کانگجون در هنگام صحبت کردنش بهت زده شده بود.
«تمام خاطراتشون از من پاک شده؟ دوباره خاطرات اونا از جمله تواناییهای اصلیشون بر میگرده؟ همچنین خسارت متحمل شده بهشون جبران میشه! درسته؟»
«آ...آره درسته.»
لومینائل عرق کرده بود. این کار غیرممکنی نبود، اما خدایان اصلی جهان آسمانی تنها کسانی بودند که میتوانستند این کار را انجام دهند.
اما آیا آنها حاضرند؟
لومینائل مطمئن بود که خدایان اصلی حتی در صورت فروپاشی جهان آسمانی هم به زانو در نمیآیند.
بنابراین او بسیار نگران بود.
کانگجون توانایی فرار از آبیس را داشت تا بتواند خدایان اصلی را متوقف کند.
در آن لحظه کانگجون به او نگاه کرد و گفت:
«اینقدر نگران نباش. اگه بتونیم با هم خوب صحبت کنیم، دست نگه میدارم. به هر حال، به نظر میرسه که حالا کار جهنم تموم شده. من را به نقطه جنوبی راهنمایی کن.»
«م...من؟»
لومینائل با این پیشنهاد که باید راهنمای کانگجون در دنیای آسمانی باشد، از جا پرید.
«آره.»
کانگجون سری تکان داد. لومینائل با عجله سرش را تکان داد.
«من یک فرشته عالی دنیای آسمانیم. معلومه که به قصد بدی به عالم بهشت میری، پس چطور میتونم تو رو راهنمایی کنم؟»
کانگجون تمسخر کرد.
«حتی اگر نخوای من رو راهنمایی میکنی.»
دستش را تکان داد و مردی زیبا با زره قرمز جلویش ظاهر شد.
خدای شیطانی بزرگ اسپیروس .
او در سلسله مراتب خدایان اهریمنی پایینترین بود، اما در دنیای ابعادی شکست ناپذیر بود.
تواناییهای او پس از سالها زنده ماندن در زمینهای برفی با قدرت نابودی شدید قویتر شد.
«ارباب، من رو صدا زدی؟»
به محض ظهور اسپیروس ، بدون اینکه جرات نگاه کردن به کانگجون را داشته باشد، تعظیم کرد.
«هوک!ا...اون شخص؟»
لومینائل که شهود یک فرشته عالی را داشت متوجه هویت اسپیروس شد و به خود لرزید.
«اسپیروس خدای شیطانی بزرگ! تو...اینجا؟ چطوری؟ لوکان، تو اون رو بیرون کشیدی؟»
اسپیروس با دقت به بالا نگاه کرد و به لومینائل چشم دوخت.
هئوندوپ!
لومینائل تنها با یک نگاه احساس ضعف کرد. او مانند موشی بود که به تازگی با یک گربه یا یک مار ملاقات کرده است.
کانگجون لبخند زد.
«من نه تنها اسپیروس ، بلکه همه افراد دیگر رو بیرون کشیدم. اونا همه خدمتگزار من هستن.»
«ا...این!»
لومینائل پس از شنیدن اینکه همه خدایان اهریمنی بزرگ در آبیس، خدمتکاران کانگجون هستند، ناامید به نظر میرسید.
کانگجون سرد خندید.
«اسپیروس ، ازش سوال بپرس و محل ناحیه جنوبی رو پیدا کن. ما با تصرف منطقه جنوبی جهان آسمانی شروع می کنیم.»
«بله، ارباب.»
اسپیروس با چهرهای پر از علاقه به سمت لومینائل رفت. تمام بدن لومینائل میلرزید.
در واقع، کانگجون میتوانست با ترساندن خود لومینائیل، موقعیت مناطق آسمانی را دریابد. اما او فکر کرد استفاده از اسپیروس موثرتر است.
آنها خدمتگزارانی توانا بودند، بنابراین او به عنوان ارباب نیازی به اقدام نداشت.
این یکی از دلایلی بود که او فقط اسپیروس را صدا کرد. خوب نیست که همه خدمتگزارانش را فقط برای تصرف جهان آسمانی فرا میخواند.
«فقط خیلی جدی نگیر اسپیروس.»
«هو، نگران نباش. من فقط گذشتش رو بررسی میکنم. نمیدونستم به محض اینکه از آبیس خارج بشم، میتونم گذشته یه فرشته رو ببینم.»
با این سخنان، لومینائل بلافاصله از جا پرید و به سمت کانگجون فریاد زد.
«کا...کاریش نمیشه کرد. پس به سمت منطقه جنوبی راهنماییت میکنم!»
لومینائل با دیدن چشمان عجیب و غریب اسپیروس عصبانی شد. فهمیدن چیزی که او میبیند دشوار نبود.
«هق هق! هر چیزی به غیر از این. ترجیح میدم عذرخواهی کنم و مجازات بشم.»
بنابراین، یک فرشته عالی به دلیل سخنان یک خدای شیطانی بزرگ به زیر افتاد.
اسپیروس به سمت کانگجون تعظیم کرد و اعلام کرد.
«ماموریت کامل شد، ارباب.»
«باشه. پس بیایید به سمت منطقه جنوبی حرکت کنیم.»
کانگجون با رضایت لبخند زد. تهدیدهای خدایان اهریمنی بزرگ در سطحی کاملاً متفاوت بود. او تنها با چند جمله فرشتهای عالی را به این حالت رقت انگیز تقلیل داد.
یک دروازه به منطقه جنوبی بلافاصله باز شد و کانگجون و اسپیروس از آن عبور کردند. لومینائل باترس پشت سر آنها راه افتاد.
«خودشونن؟»
«چه کسی جرات داره بیاد اینجا؟»
منطقه جنوبی به طور نمادین به معنای آسمان جنوبی بود، اما این بدان معنا نیست که هیچ دفاعی وجود ندارد.
این یکی از جهانهای جدا شده از جهان آسمانی بود.
یک جهان آسمانی عظیم با مناطق وسیع. این چهار عالم آسمانی بر کل منظومه بعدی حکومت میکردند.
تنها در منطقه جنوبی فرشتههای بیشماری وجود داشت.
تواناییهای فرشتگان متفاوت بود. در میان آنها، رتبه برتر خدایان آسمانی و رتبه پایین فرشتگان بودند.
اما در حال حاضر، به نظر میرسید تعرض به این مکان وجود داشت. در منطقه جنوبی و همچنین در کل جهان آسمانی بیسابقه بود.
کانگجون در حالی که به فرشتگانی که به سمت آنها میآمدند نگاه کرد به اسپیروس دستور داد.
«همه کسانی را که مقاومت میکنن رو دستگیر کن.»
«بله، ارباب.»
اسپیروس کاملا هیجان زده بود.
او رویای انتقام را در سر میپروراند!
آرزوی او برای اشغال جهان آسمانی سرانجام برآورده میشد.
او هرگز تصور نمیکرد که آرزویش از طریق کانگجون برآورده شود.
«کوکاکاکاکا! بیا.»
پیش از این، کانگجون با اسپیروس مبارزه کرده بود و دهها بار کشته شده بود.
کواراراراک!!پاپاپات! برق!
اسپیروس تازیانه خود را تاب داد و سلاحهای بیشماری در همه جا ساخته شد. این انرژی نابودی بود که در آبیس وجود داشت!
به شکل سلاح در آمد و به سمت فرشتگان پرواز کرد.
تمام فرشتگانی که با سلاحهای ویرانگر نابود شده بودند بدون هیچ اثری ناپدید گشتند.
البته آنها نمرده بودند.
آنها فقط به دنیای مهر و موم شدهای که کانگجون ایجاد کرد منتقل شدند.
کوارارارانگ! کوارارار! کوارارا!
اسپیروس در امتداد آسمان جنوب پرواز کرد. فرشتگان و خدایان آسمانی در شعاع حمله او همگی به خاک تبدیل و ناپدید شدند.
«این اشخاص! خدایان شیطان صفت چطور جرأت کردن اینجا ظاهر شن؟»
این خدای اصلی جنوب، نوتوس بود. پشت سر او لیویانا از غرب، سرس از شرق و دیاناس از شمال قرار داشتند.
لحظهای که منطقه جنوبی مورد حمله قرار گرفت، یک هشدار در سراسر جهان آسمانی به صدا درآمد.
به ویژه، کادئوس به سران این حقیقت اطلاع داد که فرشتگان نگهبان آبیس به سنگ تبدیل شده و شائونیل ناپدید شده است.
آنها بلافاصله متوجه شدند که یک بحران در جهان آسمانی به وجود آمده. از این رو سران همه چیز را متوقف کردند و به حمایت از منطقه جنوب آمدند.
آنها وقتی دیدند که هویت خدای اهریمنی اسپیروس است که مدتها پیش در آبیس پرتاب کرده بود، شگفت زده شدند.
«اسپیروس ! چرا اینجایی؟»
«من نمیتونم باور کنم که تو از آبیس خارج شدی.»
با اینحال، وقتی لوکان را دیدند که با دستان بسته اوضاع را تماشا میکرد، بیشتر شگفت زده شدند.
«ل....لوکان!»
«لوکان خدای اهریمنی!»
کانگجون سرد خندید.
«همه اینجا هستن، پس مجبور نیستم دنبال تک به تکتون بگردم.»
کتابهای تصادفی


