فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

مصداق

قسمت: 13

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

مصداق، چپتر ۱۳

داشت به چیزی فکر می‌کرد. چشم‌هایش آرام و قرار نداشتند.

کمی سکوت بین مان را فرا می‌گیرد. تنها صدای بین ما صدای چکش زدن شاگرد است.

_باورم نمیشه هان چطور اجازه ی اینو داده.

پدر بیچاره ام مگر چاره ایی داشت؟

_ بزار بگیم دربرابر احتمال مرگ حتمی تانس، مرگ غیر حتمی من رو ترجیح داد. اینجورام نبود که چاره‌ایی داشته باشه.

مضطرب پاهایش را تکان می‌دهد با اینحال این اضطراب نه در چهره اش و نه در صدایش رخنه نمی‌کند:

الان می‌خوای چیکار کنی؟

_ نمیدونم. فردا یا پس فردا باید راه بیوفتم. وضعیت خوب نیست. دشمن تا اینجا فاصله ی زیادی نداره.

چهره‌اش در هم رفته، چشم‌هایش را دزدیده، نگران است. کمی هم ناراحت. برایم سوال بود، چه چیزی این مرد را وادار کرده بود تا همه‌ی این‌ها را تحمل کند.

دستش را بالا می اورد. خودش سمت جایی می‌رود و در این حین می‌گوید: صبر کن تا یه چیزی رو بیارم.

حلقه‌ای ساده، فلزی، و نقره‌ایی رنگ که رویش حکاکی های خاصی داشت را روی میز می‌گذارد.

کمی به شیء نگاه می‌کنم و بعد نگاهم را به سمت او می‌کشم: این چیه؟

شانه باالا می اندازد و می‌گوید:

نمیدونم. خودمم از یه دوست گرفتمش. به تو میدمش چون کادوعه. پیشاپیش تولدت مبارک.

مادر و پدرم یادشان رفته بود و تانس را هم اصلا برای بیاد اوردنش در نظر نمی‌گرفتم. انتظار نداشتم او بیاد بیاورد. دوازده روز دیگر تولدم بود. راستش را بخواهید دعوت کردن و کیک اوردن را دوست نداشتم. این را بخوبی پارسال مشخص کرده بودم. اما کادو گرفتن بحثش جدا بود.

_ پس بیا یه النگوی خوشگل در نظرش بگیریم. ممنون گندال.

النگو را دستم می‌کنم و ادامه می‌دهم:

راستی، شا حتما بیای خونمون ها. اگر نیای مامان خودش شخصا میاد سراغت.

انگشت شستش را طبق رمز های همیشگی بین من و او بالا می‌برد و حرفم را قبول میکند.

کلاه را با دستم می‌چرخانم، سرم را خم میکنم، پس از تعظیم ساختگی از اهنگری بیرون میروم.

با کلاه روی سرم، درونه این بازارچه ی کوچک و قدیمی، یاداهنگی می افتم که عادت داشتم گوش بدهم.

sing me a song of las that is gon

say coud that las be I

خیلی به من میخورد.

امروز در مود خوبی بودم. دنیا داشت به سازم می‌رقصید. قرار بود بروم به جنگ.

کمی همانجا می‌ایستم. چیزی نداشتم که بخرم . به سمت جای مورد‌‌علاقه‌ی تانس، آبنبات فروشی می‌روم و آب نبات هایش را می‌خرم.

کتاب‌های تصادفی