فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

همه به غیر من بازگشته هستن

قسمت: 40

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۳۹

گروه دومم رو انتخاب کردم (۲)

یو ایل‌هان یه رون ترول رو که کباب شده بود، کند که بخوره و گفت:

«چرا توی این سیاه‌چال فقط ترول هستش؟»

[نمیدونم ولی احتمالاً از چیزی که فکر میکنی خیلی وسیع‌تر باشه.]

همون طور که ارتا گفته بود، این سیاه‌چال خیلی وسعت داشت. سیاه‌چال ترول‌ها درست مثل سیاه‌چال قلب آهنین پر از هیولا بود و یو ایل‌هان هر ده دیقه یک بار میتونست یکی شکار کنه.

و چون این سیاه‌چال حالت کوهستانی داشت، اگر یو ایل‌هان یه دوری اطراف میزد راحت میتونست توی زمان کوتاهی کلی ترول شکار کنه. اما مشکلش اینجا بود که هر چی بیشتر فعالیت میکرد، بیشتر هم خسته و تشنه میشد.

یو ایل‌هان اولش فکر میکرد زود کار این سیاه‌چال رو میسازه ولی حالا حس میکرد هر چی بیشتر بره جلو قراره اتفاق خطرناکی بیوفته، به خاطر همین، یه خرده استراحت کرد تا ببینه اوضاع از چه قراره.

یو ایل‌هان قلب و خون ترول‌ها رو جدا کرده بود و میخواست گوشتشون رو کباب کنه.

درست بعد از جدا کردن استخون و پوستشون، گوشتشون رو کباب میکرد! و این هدف اصلی تیکه تیکه کردن بود!

«وااای چقدر خوشمزش!»

[باورم نمیشه داری ترول میخوری...]

«تو هم میخوایی؟»

[نه بابا!]

«خیلی خوشمزساااا!»

درسته که گوشت ترول خیلی سمی بود ولی به دهن یو ایل‌هان خیلی خوشمزه اومد.

البته، با فلفل و نمکی که یو ایل‌هان بهش زده بود، واقعاً گوشت خوشمزه‌ای شده بود نسبت به بقیه‌ی گوشت‌ها.

چه مزه بود دقیقاً؟ بافتش یه خرده از گوشت گاو سفت‌تر بود و چسبناک بود و یه مزه‌ی تازه‌ای داشت.

چون یو ایل‌هان درست بعد از کشتن ترول‌ها شروع به کباب کرده بود هنوزم خون روی گوشت بود که بازم به تقویت مزش کمک میکرد.

«بازوش هم کباب میکنم.»

[میخوایی کلا همش رو بخور، خوبه؟]

بالا رفتن سطح اشخاص باعث تکامل ماهیچه‌ها میشه و در نتیجه، برای هر فعالیتی میزان کالری که سوزونده میشه بیشتر از قبل خواهد بود. حتی جادوگرایی که زیاد از جاشون تکون نمیخورن، به خاطر ماهیچه‌های حجیم دو برابر مقدار معمول کالری میسوزونن وقتی که به سطوح بالا میرسن. این اتفاق برای گروه جنگ تن به تن هم میوفته.

پس برای یو ایل‌هانی که قبل از وجود سوابق آکاشیک بر روی زمین ماهیچه سازی کرده بود هم همین اتفاق افتاده. درسته که میتونه برای مدت طولانی غذا نخوره، اما در کل میتونه چهار تا پنج برابر بیشتر از افراد معمولی بخوره و بسوزونه.

همین طور که داشت رون و بازوی ترول رو میخورد، یه پیام خوشحال‌کننده دریافت کرد.

[مقاومت سم خیلی خیلی زیاد به سطح ۲ رسید.]

«چقدر زود مقاومت سمم بالا رفت!»

[این یعنی این چیزی که داری میخوری چیز وحشتناکیه! سم خالصه!]

یو ایل‌هان به حرف ارتا اهمیت نداد چون تا الان که با خوردن اینا مشکلی براش پیش نیومده بود و بدنش در مقابل سم مقاومت داشت.

«اگه میدونستم مهارتا با آشپزی اینجوری زود بالا میرن، حتماً توی این هزار سال یادش میگرفتم.»

[فکر کنم الان رفتی تو فکرش که یادش بگیری.]

درسته؛ چون در آینده، موقعیت‌هایی هست که یو ایل‌هان هیولاهای زیادی شکار میکنه و احتمالاً به مهارت آشپزی نیاز داره.

درست مثل الان، ممکنه در آینده توی سیاه‌چال‌های زیادی گیر بیوفته یا مجبور بشه توی غارهایی شب بخوابه یا کلا جاهایی باشه که رستورانی نزدیکش نباشه.

برای همچین موقعیت‌هایی، مهارت آشپزی حیاتیه! الانا دیگه یو ایل‌هان غذاهای پنیری یا غذاهایی که با گوشت گاو درست میشن زیاد نمیخورد.

« با تمام چیزایی که توی کیفم دارم یا هیولاهایی که کباب میکنم، میتونم مهارت آشپزی به دست بیارم؟»

[ببین، مهارتا انقدر کشکی به دست نمیان.]

و دقیقاً دو روز بعد از این مکالمه، یو ایل‌هان مهارت آشپزی رو به دست آورد.

[شما مهارت آشپزی را به دست آوردید. هم اکنون میتوانید با مواد زیادی با استفاده از روش‌های متنوع آشپزی کنید.]

«نگفتم که میتونم به دستش بیارم؟»

[چیش، خوب حالا. یادم نبود که با پختن هیولاها امتیازت زودتر بالا میره... حتی با خوردنشونم امتیازت میره بالا!]

ارتا انقدر عصبانی بود که دیگه داشت میزد به سرش. در حالی که، یو ایل‌هان به خاطر مهارت جدیدش داشت بِشکَن میزد.

حالا که یو ایل‌هان دید سیاه‌چال‌ها همچین آش دهن سوزی هم نیستن و دیگه هیجانی براشون نداشت، باید دنبال محرک جدید میگشت‌.

حالا هم یواش یواش داشت پیشرفت میکرد و هم مهارت آشپزی پیدا کرد. تا الان، ۵۰۰ لیتر خون ترول، ۲۰۰ قلب هیولای خفته به دست آورده بود که اگر ۳۰۰تای دیگه بگیره، میتونه مهارت استراحت رو تکامل بده.

اگر این کار رو بکنه از سطح ۴۸ به ۵۰ میرسه که یعنی میتونه گروه دوم برای خودش انتخاب کنه.

یو ایل‌هان به دور و اطراف یه نگاه کرد و در حالی که داشت گوشت کبابی ترول رو گاز میزد گفت:

«فعلاً که چیزی اینورا نیست.»

به غیر سنگ و صخره چیزی دور و بر یو ایل‌هان نبود.

توی شب تاریک، یه آدم آتیش روشن کرده و داره گوشت کباب میکنه. درست مثل این میمونه که داره داد میزنه «بیایین بم حمله کنین.»

با این که چند بار آتیش روشن کرده و گوشت کباب کرده ولی هیچ هیولایی پیداش نشده.

«خوب حالا ترول‌ها تنبلن و حمله نمیکنن، ولی به هر حال، یه چیزی نباید بپره جلوم حالا که دارم انقدر راحت و احمقانه رفتار میکنم؟»

ارتا هم که توی مخیلش نمیگنجید که اصلاً یو ایل‌هان توانایی جذب هیولا رو داشته باشه، با یه صورتی که میگفت «چرا چرت میگی؟» گفت:

[خوب پس میدونی داری احمقانه رفتار میکنی...؟ فکر کردم هر کاری دوست داری، داری انجام میدی.]

«واقعاً در مورد من چی فکر میکنی تو؟»

[فکر میکنم یه احمقی هستی که روز به روز جوون‌تر میشه.]

یو ایل‌هان با خودش تصور کرد که هزار سال جوون‌تر شدن چه جوره و گفت:

«ترول‌ها که بیشتر وقتا خوابن ولی چرا هیولای دیگه‌ای نمیادش؟ توی این سیاه‌چال به غیر ترول هیولاهای دیگه‌ای هم هست که!»

[درسته، چون سطح نگهداری سیاه‌چال کمه، پس احتمالاً حرفت درسته.]

«شاید چون مهارت اختفائم فعاله چیزی نزدیکم نمیشه؟ البته این فکر منه‌ها.»

[ممکنه.]

«به خاطر همین اینجوری توی فضای باز کباب و آتیش درست کردم که یه چیزی گیرم بیاد.»

بعد از این که ارتا این حرف غیر منطقی یو ایل‌هان رو شنید، یه خرده فکر کرد و گفت:

[عنی عمداً میخوایی حمله کنن؟]

«آره.»

در واقع، یو ایل‌هان فقط میخواست از کباب کردن لذت ببره، حالا میخواست هیولایی پیداش کنه یا نه چون میدونست از ترول‌ها ضعیف‌ترن پس خیالش راحت بود که میتونه باهاشون مقابله کنه.

[از نظر منم عجیبه.]

«نکنه چیزی فهمیدی؟»

[فقط در حد فرضیس. در واقع، بار اولیه که کسی مثل تو رو دیدم.]

«انقدر هندونه نذار زیر بغلم و حرفت رو بزن.»

[شاید قدرت اختفائت شامل مخفی کردن هر چیزی مربوط به تو مثل آتیش یا بوی گوشت شده.]

«...»

یو ایل‌هان حتی با یه لحظه فکر کردن به این که این موضوع ممکنه درست باشه از خودش بدش اومد. یه جوری سعی کرد حرف ارتا رو نقض کنه‌.

«ولی این یعنی دست بردن توی موجودیت اجسام!»

[کار مهارتا همینه دیگه. حتی خدا هم تو رو ندید. پس انقدر تعجب نداره.]

«...»

حالا دیگه دهن یو ایل‌هان بسته شد. هر روز بیشتر به قدرت وحشتناکی که باهاش به دنیا اومده بود پی میبرد.

سه روز گذشت.

یو ایل‌هانی که حتی میتونست بوی گوشت رو هم پنهان کنه، الان مقابل پونصدمین ترول قرار داشت.

تا همین پنج ثانیه‌ی پیش، ترول داشت همینجوری اینور و اونور میرفت. و چهار ثانیه‌ی پیش وایساد. و دو ثانیه بعدش افتاد روی زمین و خوابید. این چیزیه که از یه هیولای خبره در مهارت استراحت میشه انتظار داشت!

ولی همین مهارت قراره به کشتن بدش.

یو ایل‌هان نیزش رو به طرفش نشونه رفت و به گذشته‌ی سخت خودش فکر کرد.

«تا به اینجا برسم خیلی سختی کشیدم...»

[آره، ترول‌های زیادی رو کباب کردی.]

«این زجرایی که کشیدم من رو خسته کرده.»

[حتماً از بس گوشت ترول خوردی، الان دلت یه چیز دیگه میخواد.]

«میل به رشد و پیشرفتی که دارم من رو به اینجا رسوند.»

[آره، به خاطر بالا بردن سطح مقاومت به سم و مهارت آشپزیت چه کارا که نکردی.]

ارتا یه جوری میدونست تو دل یو ایل‌هان چی میگذره که یو ایل‌هان مورمورش شد.

«ای خدا.»

[بکشش دیگه.]

با این که یو ایل‌هان داشت غر میزد ولی به حرف ارتا گوش کرد و نیزش رو پرتاب کرد. با تجربه‌ای که از کشتن ۴۹۹ ترول داشت، میدونست که نیزش به راحتی در هوا حرکت میکنه و میتونه گردن کلفت ترول رو سوراخ کنه.

همین که یو ایل‌هان بدون بیدار کردن ترول کشتش، یه اتفاق غیر منتظره افتاد.

[شما ۵۷۲۳۹۵ تجربه به دست آوردید.]

[بدون انتخاب گروه دوم نمیتوانید به سطح ۵۰ ارتقاء پیدا کنید. تمام سوابقی که به دست خواهید آورد، بعد از بالا رفتن سطح به شما داده میشود.]

[با توجه به دستاوردها و سوابقی که تا الان به دست آوردید، گروه‌های که برای شما وجود دارد نشان داده میشود. گروه را انتخاب کنید و مأموریتی متناسب با گروه شما برایتان در نظر گرفته میشود.]

نیزه‌انداز مخفی حرفه‌ای

جنگجوی حرفه‌ای

فرشته‌ی مرگ تازه‌کار

جنگجوی ناشی

«چی؟»

درسته که ته ذهنش، یو ایل‌هان منتظر همچین چیزی بود ولی الان انتظارش رو نداشت. یو ایل‌هان در حالی که داشت قلب ترول رو بیرون میکشید، متن رو خوند.

حالا که شرایط لازم برای تکامل مهارت استراحت رو داشت، باید گروه دومش رو هم انتخاب میکرد که مهمتر از تکامل یه مهارت بود.

[واقعاً؟ باورم نمیشه که انقدر تنوع برای گروهت هست با این که گروه اولت رو انتخاب کردی. انگاری قرار نیست چیزی رو از دست بدی.]

«ببخشیدا ولی واقعاً ناراحتم.»

[هنوز نتونستی به دنیای دیگه بری، پس میتونم کمکت کنم که گروه انتخاب کنی. بذار ببینم دقیقاً چیا هستن.]

انتخاب زیاد یعنی مهارتای عالی یو ایل‌هان. با این حال، اگر کسی راه درست رو انتخاب نکنه، از بقیه عقب میوفته و تنها میمونه.

ارتا به تمام گروه‌ها نگاهی انداخت تا ببینه برای یو ایل‌هان کدوم بهتره.

[جنگجوی حرفه‌ای و ناشی رو کامل میدونم چیه. جنگوجوی حرفه‌ای، مبارزانی هستن که مبارزه‌ی تن به تن دارن، از سلاح استفاده زیادی نمیکنن. جنگجوی ناشی مبارزی هست که یا خودش یا دشمن باید بمیره تا از مبارزه‌ای خارج بشه.]

«در کل، هر دوشون یه جورایی خُل میشن.»

[این مبارزا خیلی قوین. گروه‌هایی وجود دارن که به دست آوردنشون سخته. یه نفر رو میشناسم که برای گروه سومش جنگجوی ناشی شد. و الان که برای گروه دومت این رو داری یعنی از اون بهتری.]

جنگجوی حرفه‌ای به خاطر استفاده‌ی یو ایل‌هان از سلاح ایجاد شده و جنگجوی ناشی هم به خاطر اینه که یو ایل‌هان هیولاهای زیادی رو کشته بوده.

چون توی این دو گروه به مانا نیازی نبود، به نظر برای یو ایل‌هان خوب بودن.

[نیزه‌انداز مخفی حرفه‌ای هم که مرحله‌ی بعد گروه الانته. البته، اگر انتخابش کنی مهارتای گروه فعلیت رو بهتر میکنه.]

«فرشته‌ی مرگ تازه‌کار چیه؟»

[نمیدونم چیه.]

ارتا یه لبخند کوچیکی زد.

[بار اوله که میبینمش. صد در صد گروه منحصر به فردیه.]

«میدونستم احتمالاً همچین چیزی رو میگی...»

[گروه منحصر به فرد نسبت به گروه معمولی خاص‌تر و قوی‌ترن. خودت دیگه اینو میدونی. البته یه مشکلاتی هم داره و اونم اینه که تا وقتی انتخابشون نکنی نمیدونی چی در انتظارته... میدونی که؟]

«آره، میدونم.»

یو ایل‌هان، یه نیزه‌انداز حرفه‌ای، سرش رو تکون داد و دندوناش رو به هم سابید.

«اگه قرار باشه یه کار کشتن برای تازه‌کارا باشه نمیخوامش.»

[آره، احتمال اینم هست.]

ارتا با جدیت حرف یو ایل‌هان رو تأیید کرد. ولی بعدش، یو ایل‌هان با خنده گفت.

«ولی انتخابش میکنم.»

[باور کن میدونستم این کار رو میکنی.]

یو ایل‌هان کلاً جونش در میرفت برای چیزایی که نمیشماخت و برای به دست آوردن همچین چیزایی یه ریسک کوچولو براش مهم نبود!

فرشته‌ی مرگ تازه‌کار نسبت به سه گروه دیگه بیشتر تحریک کننده بود.

ارتا هم با تصمیم یو ایل‌هان مخالفت نکرد.

در کل، گروه‌ها با توجه به پیشینه‌ی فرد براش ظاهر میشن و از اونجاییم که یو ایل‌هان کارهای زیادی کرده بود تا به سطح ۵۰ برسه، فرشته‌ی مرگ شدن چیز خوبی میتونست باشه... ولی نیزه‌انداز مخفی هم با این که اسم جالبی نداشت خوب بود.

[باشه. کاری رو که میخوایی انجام بده. حتی اگرم احتمال شکست هست، برو براش.]

«باشه.»

یو ایل‌هان چشماش رو بست و با قدرت به فرشته‌ی مرگ شدن فکر کرد. چند لحظه بعد، بقیه‌ی گروه‌ها حذف شدن و متن سبز دوباره توی چشم یو ایل‌هان مشخص شد.

[فرشته‌ی مرگ تازه‌کار، فرایندیست که طی آن شما تبدیل به خدای مرگ میشوید و میتوانید مرگ را برای هر چیزی بیاورید. این کلاس در جهان، تنها به شما داده شده است زیرا که در مقابل تمام سختی‌ها زنده ماندید در حالی که حریف‌هایتان را یکی یکی کشتید. شما باید با انجام مأموریت‌ها ثابت کنید که به عنوان یک شخص تنها توانایی برعهده‌گیری این گروه را دارید.]

[۱۰۰ هیولای کلاس دو را با یک ضربه در حمله‌ای ناگهانی بکشید.]

[۱ هیولای کلاس سه را با یک ضربه در حمله‌ی ناگهانی بکشید.]

و اینجا بود که یو ایل‌هان با سخت‌ترین شرایط ارتقاء گروهش مواجه شد.

کتاب‌های تصادفی