همه به غیر من بازگشته هستن
قسمت: 87
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۸۶: تو، من، غریبهها - ۵
«واو، واقعاً مدت زیادی گذشته.»
[ده روز پیش به سطح ۹۹ رسیدی، پس واقعاً زمان زیادی بود.]
ایلهان شکار نژاد اژدها را اول از سطح پایین شروع کرد. از آنهایی که کمی بیش از ۱۰۰ بودند و شبیه مارمولک غول پیکر کومودو به نظر میرسیدند شروع کرد و به بالاتر از سطح ۱۷۰ رسید.
به این ترتیب، میزان تجربه او نیز به تدریج افزایش یافت، اما حتی با وجود آن، حفظ سطح ۹۹ به مدت ده روز یک دستاورد بود. این یعنی برای رسیدن به سطح ۱۰۰، یا به طور دقیق، برای انجام ماموریت پیشرفته رده سوم، تجربه مورد نیاز به طور غیرقابل تصوری زیاد بود.
حالا ایلهان از ارتباط داشتن با جهانهای دیگر سپاس گزار است. اگر نمیتوانست وارد دارو شود، قبل از رسیدن به رده سوم، مدت زمان خیلی زیادی رنج میکشید.
«برام سواله که بقیه چیکار میکنن.»
[خب، اونا باید دنبال کمیت باشن تا کیفیت.]
او یک بار برای کانگمیرا و سایر دوستانی که آرامش قبلی را بازمیگردانند دعا کرد و مثل همیشه نظر ارتا را در مورد ردههای پیشنهادی جویا شد.
[به نظر میرسه فرستاده مرگ، ویژگیهای فرشتگان مرگ تازه کار رو تقویت میکنه. احتمالا بین این سه ساده ترین باشه.]
«باشه، رد میکنم.»
[چکش خدا یه شغل منحصر به فرد به نظر میرسه که به آهنگری مربوطه. همچنین انگار به علاقه خدای آهنگری به تو مربوط باشه. قطعاً لیاقت کافی برای دور انداختن تمام رکوردهایی که تا الان جمع کردی وجود خواهد داشت.]
«هومممممممممممم... رد میکنم.»
بعد از کمی فکر، ایلهان گزینه دوم را هم کنار گذاشت. با توجه به موهبت خدای آهنگری، مطمئن بود که حتی اگر چکش خدا را به عنوان شغل خود انتخاب کند، پشیمان نخواهد شد، اما قطعاً از جنبه نبرد، کمبود خواهد داشت. همچنین با بهترین توانایی ایلهان، یعنی پنهان کاری، هماهنگ نخواهد بود.
قطعا، آهنگران را می توان به عنوان یک زیرکلاس انتخاب کرد. حتی اگر نمی توانست، ایلهان اعتماد به نفس این را داشت که با استفاده از مهارتهای خود، تجهیزات خوبی بسازد. بنابراین، نادیدهاش گرفت.
[پس فقط یکی میمونه.]
قاتل سوزان. کلمه سوزان به معنی چیزهایی مانند شعلههای آتش و درخشش است. شاید به دلیل این که با همان حرف B شروع میشود، ایلهان افکار دردناکی را به یاد آورد، اما همه را کنار زد.
اینطور نبود که معنای شومی در کلمه سوزان وجود نداشته باشد، اما این بار، دستاوردها و سوابق ایلهان خیلی واضح بود.
«نبردهایی که انجام میدم کاملا روی انتخابها تأثیرگذارن؟»
[فقط این نیست. اگه از شعله ابدی صرف نظر کنیم، زرهت و نیزه اوروچی روی اون تأثیر نمیذاره؟]
ایلهان مردی بود که زیاد با آتش سر و کار داشت. او چند صد سال در مقابل آتش، روی فلز چکش زد و در کار با شعله ابدی نیز تجربه داشت. این احتمالاً نتیجه انفجار در اسنادی بود که تا به حال جمع کرده بود.
[پیش بینی میکنم دلیل اینکه رئیس انجمن کانگمیرا از انجمن خدای صاعقه در مقایسه با سطحش توانایی فوقالعادهای داره، اینه که مشاغل منحصربهفردی داره و متخصص یک ویژگیه. قاتل سوزان هم همینطور. الان این رو با قاطعیت میگم، اما فکر میکنم تو باید قاتل سوزان بشی.]
«ممنون از راهنمایی صمیمانت.»
[با این حال.]
صدای ارتا جدی شد.
[این ماموریت برای قدرتهای نیرومندی که رده در اختیار داره، در سطح بالا مضحکه. هنوز همین تصمیم رو داری ایلهان؟]
«به جهنم، با عزم جزم قبول میکنم»
ایلهان خندید و به اطرافش اشاره کرد.
«بعد از نگاه کردن به دنیایی که توشم دوباره اینو بگو.»
بعد از آن حرف، بی درنگ قاتل سوزان را انتخاب کرد. انگار همه چیز از قبل آماده شده بود، متن سبز رنگ روی قرنیه چشم ایلهان ظاهر شد.
[فردی که از آتشی قدرتمند و به خصوص استفاده میکند حتی در میان خدایان مرگ هم جایگاه بالایی دارد و میتواند همه چیز را به هلاکت برساند، قاتل سوزان. اگر بتوانید تواناییهای خود را ثابت کنید، گرمای جهنم شما را همراهی خواهد کرد. با این حال، برای آوردن جهنم به روی زمین، باید شایستگی خود رو نشان بدهید.]
[یک ماموریت حمله زمانی فعال میشود. باید شرایط زیر را در عرض ۴ هفته از الان تکمیل کنید.]
[کشتن رده سوم ۰/۱۰۰۰۰]
[کشتن رده چهارم ۰/۱۰۰۰]
[در صورت شکست در ماموریت حمله زمانی، موفق به پیشروی به عنوان قاتل سوزان نخواهی شد و در آن صورت میتوانی رده دیگری را انتخاب کنی.]
ایلهان با صدای شادابی زمزمه کرد: «خوبه، همینقدر انتظار داشتم.»
البته این یک ماموریت رده سوم بود. طبیعی بود که برای رسیدن به رده چهارم به کشتن هزار نفر فکر کنیم!
[......واقعا؟]
«البته.»
حتی در یک بازی RPG که سازندهاش دیوانه است، چنین شرایطی ظاهر نمیشود، اما این واقعیت است، پس همه چیز منطقی است! مایه آرامش است که مجبور نبود آنها را با یک حمله غافلگیرانه تحریک کند، مگر نه!
لعنتی!
«خب، حمله زمانی چیه؟»
[ثبت دستاوردها پیچیدست. اگه یه بازی آرکید رو با یک سکه تموم کنی، یه دستاورد شگفتانگیزه، اما اگه کسی دو برابر سریعتر از تو و همینطور با یک سکه بازی رو تموم کنه، کدوم شگفتانگیزتره؟ این ماموریت احتمالاً یکی از مواردیه که تواناییت رو بر اساس تعداد دشمنانی که میتونی در یک بازه زمانی مشخص بکشی قضاوت میکنه. فکر کنم که برای محاکمه خدای مرگ کاملاً مناسب باشه.]
آهی کشید و از ارتا تعریف کرد: «تو... این روزا همه چیزو به شکل سادهتری توضیح میدی.»
این شرایط حتی زمانی که به آرامی انجام میشد سخت بود، اما پاک کردن آن در عرض ۴ هفته... واقعاً یک وظیفه غیرقابل حل بود.
با این حال، در این مورد چه میتوان کرد؟ این ماموریت چیزی نبود که شخص دیگری به او داده باشد تا سر به سرش بگذارد، بلکه میانبری بود که اسناد آکاشیک به او پیشنهاد داد تا بتواند با احتمالاتی که تا به حال نشان داده بود، درخشان ترین پتانسیل را به دست آورد.
حتی اگر ماموریت را انجام نمیداد هم مهم نبود. ماموریت پس از ۴ هفته به طور خودکار شکست میخورد و جایگزین پتانسیل قاتل سوزان مسیرهای سادهتر میشد، یعنی یک فرستاده مرگ معمولی یا یک چکش خدا.
با این حال، چنین روشهای شرمآوری به مذاق ایلهان خوش نیامد.
هر چه وظایف داده شده سخت تر باشد احساس موفقیت بزرگتر خواهد بود.
ایلهان به موقعی فکر کرد که رئیس، ترول را کشت و زمانی که اوروچی را پس از یک نبرد طولانی شکست داد. او به خود اطمینان داد که میتواند باری دیگر چنین پیروزی ای به دست بیاورد.
در سکوت، خونجوش را بیرون آورد و گاز گرفت - قصد داشت با استفاده از انرژی تنظیم مجدد، خواب را جایگزین کند. گرچه، جای سوال بود که آیا تا پاک کردن دارو، موجودی خونجوش دوام میآورد یا نه.
«وقت شکاره. این بار بیوقفه میریم. رِتا!»
[متوجهم. بلافاصله......]
صدای رِتا ضعیف تر شد. با وجود اینکه او فقط باید ساختار جادویی را فعال میکرد، به نوعی مردد بود.
«مشکل چیه؟»
[نه، نه، امکان نداره. اصلا ممکن نیست......]
«اذیت نکن و حرف بزن.»
رِتا به اصرار ایلهان با گیجترین صدا بعد از ملاقات پاسخ داد.
[فکر کنم......بازماندههایی از الفها وجود دارن.]
لحظهای هزاران سناریو، قبل از ناپدید شدن در سر ایلهان شکل گرفتند. خونسردی خود را حفظ کرد و سعی کرد از حرف رِتا مطمئن شود.
«تا حالا نمیتونستی حسشون کنی، اما چرا اینقدر ناگهانی؟»
[هرچند بهت گفتم هر چیزی رو که در این قاره پا میذاره میبینم، اما در عمل، همزمان خوندن اطلاعات “همه اشکال زندگی” غیرممکنه.]
«آره.»
وقتی بهتر به آن فکر کرد با عقل جور در میآمد. ایلهان از این که فکر میکرد این کار ممکن است چون رِتا اینچنین گفته بود، خشمگین شد و پرسید: «خب، چطور میخونیش؟»
[تو یک هدف تعیین میکنی. مثلاً نژاد اژدها و رده سوم، اینطوری. بعد از به دست آوردن این اطلاعات، مکانی که بهش جابهجا میشی رو انتخاب میکنم و در این زمان، تمام محیط اطراف رو تجزیه و تحلیل میکنم.]
«آها.»
یک روش منطقی
[همین حالا نزدیک ترین لونه نژاداژدها رو پیدا کردم و داشتم اطلاعات اطراف رو تجزیه و تحلیل میکردم. اما......]
«الفها اونجا بودن.»
کتابهای تصادفی


