همه به غیر من بازگشته هستن
قسمت: 88
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۸۷: تو، من، غریبهها - ۶
[آره.]
صدای رِتا میلرزید. برای او هم باورش سخت بود که بازماندگانی وجود داشتند. ایلهان هم میتوانست عمق احساساتش را حس کند.
«ارتا، چطور این اتفاق افتاد؟ گفتی منقرض شدن.»
[حتی اگه بگم فرشته ناظر این دنیا قبل از رفتنش انقراض رو تایید کرد، باور نمیکنی؟ دقیقا. من هم نمیدونم.]
ایلهان آهی کشید. او ماموریتی داشت که باید در ۴ هفته تمام میکرد، به همین خاطر واقعاً جایی برای فکر کردن به چیزهای دیگر نداشت اما......
«می خوای مطمئن شی، درسته؟»
[......آره.]
ایلهان فقط توانست به پاسخ صادقانه او بخندد.
از آنجایی که این موضوع مهمی بود، ایلهان میخواست کمی به او کمک کند. آیا به لطف رِتا نبود که توانست به این سرعت اژدها شکار کند؟
«پس بیا بریم اونجا. اما فقط همین یکبار. حتی اگه بازماندگان دیگهای وجود داشته باشن، من فقط بعد از تموم کردن ماموریت بهت کمک میکنم.»
[حتی با همین قدر ازت ممنونم. پس بلافاصله حرکت کنیم. حداقل ۳۰ نژاد اژدهای رده سوم وجود دارن پس لطفا برای مبارزه آماده باش.]
با وجود اینکه میدانست امکان نداشت ایلهان در حالت پنهان کاری دیده شود این حرف را زد، تا در صورت اشتباه کردن، قبل از فعالسازی ساختار، به او هشدار داده باشد. ساختار بدون حتی یک لحظه تاخیر آنها را منتقل کرد.
غار تاریک و خفهای بود.
«دوباره یه غار. هه، اینطور که پیداست غارها رو دوست دارن. درحالی که محیط جنگیدن بدی براشونه.»
[خب، انتظار حملههای غافلگیرانه تو رو دارن؟]
ارتا آهی کشید.
توانایی پنهان کاری هیولایی و ترکیب قدرتمندی از خونجوش، بازیابی متعالی، و قدرت ابرانسانی به ایلهان اجازه میداد تا قدرت نبرد مداوم نامعقولی داشته باشد که در حال حاضر نژاد اژدهای قاره دارو را محو میکرد.
ایده ساده لوحانه آنها که فکر میکردند هیچ راهی وجود ندارد که یک انسان به خانه آنها حمله کند، منجر به انقراضشان میشد.
[غارها بهترین مکان برای ذخیره گنجن. علاوه بر این، بیشتر نژاد اژدها بزرگ هستن و نمیتونن توی زیستگاه انسان یا الفها زندگی کنن.]
[نژاد اژدها اکثرا تنبلن. خودت باید بدونی چون تا الان مشغول شکار کردنشون بودی، از یه جا دراز کشیدن لذت میبرن، جز اینکه کسی سیخشون بده و عصبانیشون کنه.]
وقتی رتا بعد از ارتا توضیح میداد ایلهان سری تکان داد. آنها موجودات تنبلی بودند که کاری جز دراز کشیدن انجام نمیدادند، اما میلشان به قدرت به قدری زیاد بود که وقتی مردم با آنها روبرو میشدند، فاجعه صدایشان میکردند.
خود ایلهان بیش از ۲۰ هزار نفر از آنها را شکار کرده بود، طبیعی بود که اینقدر بداند.
اسنادی که پس از شکار یک هیولا به دست میآمد، علیرغم اینکه قابل خواندن نبود، چیزی بود که روح ایلهان را از ریشه تغییر داد. اسنادی که نه در مغز بلکه بر روی بدن حک میشد. تماس با اسناد آکاشیک هم اینگونه بود.
-فکر کنم این اولین باریه که این همه هیولا از یه گونه میکشم.
آیا به همین دلیل بود؟ ایلهان به طور طبیعی میتوانست در حین حرکت، نژاد اژدها را درک کند.
معقول بود که با کشتن بسیاری از گونههای مشابه به آنها عادت کند. با وجود اینکه بعد از رسیدن به سطح ۹۹ تغییری در وضعیتش ایجاد نشده بود، سرعت شکار ایلهان به تدریج افزایش یافت.
دقیقا حالا که بیشتر درمورد نژاد اژدها میفهمید چیزی بود که زیاد درک نمیکرد.
با این حال، حتی اگر در موردش صحبت میکرد، تفاوتی حاصل نمیشد، بنابراین آن را در گوشهای از قلبش دفن کرد. با این باور که سوء ظنش مدتی پس از تمام شدن کارش در دارو برطرف خواهد شد.
[کررررااااااا]
[کراااا]
همانطور که رتا گفت، نژاداژدها زیاد بودند. علاوه بر این، سطح آنها به ۱۸۰ نزدیک بود. نه تنها این، در بین تمام اژدهایانی که تا آن لحظه دیده بود، بزرگترین و سختترین بدنها را داشتند، بنابراین حتی با وجود نیزه عظیم استخوان سیاه، کشتن آنها در یک ضربه برای ایلهان سخت به نظر میرسید.
فقط همین.
[چقدر تنبلن. به نظر میرسه کلیشههای نژاد اژدها باشن.]
[خب، اگر همینطور ادامه بدن به این محکوم میشن که هرگز به رده چهارم صعود نکنن.]
همانطور که ارتا و رِتا گفتند، اژدهایان هنوز در جای خود چسبیده بودند. از خود پرسید: چرا الفهای باقی مونده نزدیک همچین جای خطرناکین؟ اما بلافاصله پاسخ را پیدا کرد.
نیازی نبود نگران نزدیک شدن هیولاهای دیگری باشند، وقتی هیولاهای بسیار قوی در آن نزدیکی وجود داشتند، آن هیولاهای «به طور قابل توجهی قوی» همانهایی بودند که بیست و چهار ساعته میخوابیدند!
«خب، در این موقعیت، برای کشتنشون یکم متاسفم.»
با این حال، حتی موقع به زبان آوردن آن حرف، ایلهان نیزه خود را محکم گرفته بود. هیولاها در نهایت موجودات خطرناکی بودند. خواب بودن ببر به این معنی نیست که میتوان با آن دوست شد.
ایلهان بدنش را به شدت تکان داد. به محض آنکه نیزه، سر یک اژدها را سوراخ کرد، شعله ارغوانی که بر نوکش میسوخت، چنان غرید که گویی میخواست اژدهایان خوابیده را کباب کند!
[کیاااااک!]
«لعنتی.»
فکر میکرد میتواند آنها را با یک ضربه کاری درجا بکشد، اما نشد. ایلهان با نیزه خود مقدار زیادی شعله در بدن ریخت و به هوا پرید.
در همین حین، نژاد اژدها که تازه از غرش همنوعشان بیدار شده بودند، بدنهایشان را بالا میکشیدند، اما آنقدر کند بودند که انگار با تنبلی در ماراتن شرکت کرده بودند!
[کررررر]
[خرر...... انــــــســان......؟]
[چــــرا یــــکـــی در ایــــن سرزمــــیــنه.......؟]
پس میتوانند صحبت کنند! درواقع حرف میزدند اما نه به زبان انسانی، بلکه به زبان اژدهایان، اما از آنجایی که ایلهان سطح مهارت حداکثری در زبان داشت، طبیعتاً همه چیز در گوشش ترجمه میشد.
با این حال، این برای او آزاردهنده تر بود. حتی پیرمردهایی که پوکر بازی میکنند، اینقدر آهسته صحبت نمیکنند!
گوش دادن به آنها او را عصبانی میکرد! ممکن بود اطلاعات مهمی به دست بیاورد ولی حوصله گوش سپردن نداشت!
[یـــــه مــــــهــــــاجـــــــم...؟]
نژاد اژدها با بدگمانی بدن خود را به طور کامل بلند کردند. در آن زمان ایلهان تصمیمی گرفت.
«آه، فراموشش کن. میکشتمون و بعد از اینکه به رده چهارم رسیدم گوش میکنم.»
[کککک!ککها!]
اژدهایی که ایلهان اول به او حمله کرده بود، بالهایش را به هم کوبید و چنگالهای جلوییاش را نمایان کرد، در همان حال سعی کرد برای مقابله با او کاری انجام دهد، اما به همان اندازه که این غار برای خوابیدن یک اژدها مناسب بود، برای مبارزه انتخاب خوبی نبود. به همین دلیل پس از حملات پی در پی، ایلهان به زندگی او پایان داد.
اژدها سلامتی زیادی نداشت و ایلهان در حالی که تمام حملات اژدها را دفع میکرد، با ضربات کاری مداوم حمله میکرد.
[شما ۶۵,۹۳۸,۹۸۴ تجربه کسب کردید.]
[رکورد سطح ۱۸۱ اژدهای کوچک را به دست آوردید.]
«بالاخره اسم یه اژدها رو دارم.»
[جریان مانا عادی به نظر نمیاد. ممکنه بعضی از اژدهایان کوچک باقی مونده از جادو استفاده کنن. لطفا مراقب باش!]
ایلهان بدون آنکه چیزی بگوید سری برای ارتا تکان داد. بسیاری از نژاد اژدهایی که تا آن لحظه با آنها جنگیده بود از جادو استفاده میکردند، بنابراین طبیعتاً آماده بود.
هر نژاد اژدهای رده سوم در بدن خود شگفتی داشت که بیشتر از طریق جادو نشانش میداد.
جادوی مربوط به حس کردن، تماس مستقیم با آتش، آب یا سنگ، جادویی که مانای فناوری شده را پرتاب میکرد تا جادویی که مستقیماً با ایجاد انرژی منفی در مانا باعث ایجاد ناهنجاری در بدن ایلهان میشد.
اما روش مقابله ایلهان با همه آنها یکسان بود. ابتدا به نحوی حواس دشمن را منحرف میکرد تا وارد حالت پنهان کاری شود، و با یک حمله غافلگیرانه حریف را میکشت.
این دفعه هم خیلی فرق نداشت.
[هاااا؟ نــــــفــــــــوذی......؟]
[نمــــیتــــونـــــم ببــــیـــــــنـــمــــــش...]
بعد از اینکه متوجه شدند نمیتوانند به راحتی در غار حرکت کنند، اژدهایان کوچک مانای خود را برای حمله با جادو آماده کردند، اما وقتی دریافتند که دشمن ناپدید شده است، با سردرگمی سرهایشان را کج کردند.
پنج ثانیه از کشتن اولین اژدهای کوچک توسط ایلهان گذشت.
[خودت رو ۵ ثانیه در مقابل دشمن پنهان کردی...]
[وقتی به زبون میاریش ناامید کننده تر میشه.]
یک چیز بود که آنها هنوز نمیدانستند.
همان طور که غلظت بالای مانا دارو باعث تقویت نژاد اژدها میشد، ایلهان را هم تقویت میکرد و پنهان کاری همچنان درحال قویتر شدن بود.
ایلهان با پنهان کاری که یک سطح بالاتر بود از جا پرید. دو چشمش را به سمت اژدهایان کوچکتری چرخاند که به اطراف را نگاه میکردند.
۱۱ دقیقه طول کشید تا همه چیز را به پایان برساند.
کتابهای تصادفی
