فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

همه به غیر من بازگشته هستن

قسمت: 95

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۹۴: تو، من، غریبهها - ۱۴

پرتاب نیزه غیرقابل مهار یک هنر رزمی منحصر به فرد و یک هنر سطح بالاتر بود، بنابراین قدرتی اساساً قوی داشت، اما هنوز با مهارت‌هایی که در یک ضربه قدرت مخرب عظیمی را به ارمغان می‌آوردند، فاصله داشت.

با پنهان کردن یک حمله در مسیرهای متعدد، آسیب غیر منتظره‌ای را به دشمن وارد می‌کرد. البته همه چیز با یادگیری مهارت تمام نمی‌شد و نیاز به آموزش فشرده و استفاده از عقل در هنگام نبرد با دشمن داشت!

«اینو که داره میاد ندیدی!»

[کواااااک!]

همچنین، اگر به خوبی از آن استفاده می‌کرد، این یک حمله روانی باشکوه بود که می‌توانست دشمنان را در طول نبرد دیوانه کند.

[می کشمت!]

جراحت اژدها تقریباً کشنده بود، به حدی که پس از ضربه خوردن با نیزه‌ای که قابل دیدن نبود مغزش آشکار شد، در حین عقب نشینی با عجله بال های خود را تکان داد و ساختارهای جادویی بزرگی را برپا کرد.

[فکر کردم همه حملاتت رو مسدود کردم! ایک! من دیگه وقت ندارم باهات بازی کنم! بمیر!]

با این حال، چیزی که پرتاب نیزه غیرقابل مهار را وحشتناک‌تر می‌کرد این بود که در کنار مهارت پنهان کاری‌اش بی نقص بود.

اژدها جادوی خود را به سمتی که ایل‌هان را «احساس» کرده بود، روانه کرد، اما متوجه نشد که ایل‌هان از بالا ظاهر شده و به سر او حمله می‌کند!

«یه کجا حمله می‌‌کنی؟ اون یه توهم بود!»

[ضربه کاری!]

[کوااااااا! ولی من هنوز حمله نکردم!]

حملات نامرئی و غیرقابل مهار قبلاً بسیار ترسناک بودند، اما در کنار همه چیز، ممکن است مهاجم هم گاهی اوقات ناپدید شود.

مهم نیست که روی کدام یک تمرکز می‌کرد، حتی اگر کنترل یکی از آنها را در لحظه از دست می‌داد، جریان نبرد را می‌باخت، بنابراین می‌توان گفت ترکیب پرتاب نیزه غیرقابل مهار و پنهان کاری یک معجزه بود.

[کر، کرررر!]

با تمرکز بر نیزه، مهاجم را گم می‌کرد و با تمرکز بر مهاجم، از پشت ضربه می‌خورد. هیچ کس نمی‌تواند احساسات این اژدها را درک کند.

و آنهایی که می‌توانستند، همه مرده بودند. مثل الان.

[شما ۴۰۵,۱۸۳,۰۳۹ امتیاز تجربه کسب کردید.]

[مهارت پرتاب نیزه غیرقابل مهار به سطح ۱۱ تبدیل شد.]

[مهارت، قدرت ابرانسانی، به سطح ۴۰ رسید. مدت زمان مهارت افزایش می‌یابد.]

ایل‌هان نیزه خود را عقب کشید و قبل از نفس کشیدن فرود آمد. پشت سرش، جسد بی جان اژدها با صدای بلندی از هوا به زمین افتاد.

دو روز از وقتی ایل‌هان تسلط بر نیزه خود را تکامل داد می‌گذشت. او سرانجام به این نتیجه رسید که به استفاده از آن در نبرد عادت کرده است.

«هوف، یه جوری تونستم تو ۳ دقیقه بکشمش.»

مهم نبود چه قدر شرایط عالی بوده باشد، هیچکس انتظار روزی را نداشت که یک سطح دوم بتواند یک اژدهای رده چهارم را در عرض ۳ دقیقه شکست دهد.

ایل‌هان با شروع از «تنهایی که چشمان خدا را فریب داد» تمام اسنادی را که در آنجا بود بازنشانی کرد.

[عجیبه. با وجود اینکه به شکل عالی بردی، چرا دلم می‌خواد بزنم تو سرت؟] (ارتا)

ایل‌هان پاسخ داد: «به این دلیل که بیش از حد احساساتی هستی» و جسد اژدها را جست‌وجو کرد، اما سنگ جادویی رده چهارم بیرون نیامد.

او به یاد آورد که میزان ریزش سنگ‌های جادویی حدود ۱۷٪ بود، اما حالا که به آن فکر می‌کرد، قطعاً دروغ بود.

با وجود اینکه در دو روز گذشته حدود ۳۰۰ اژدها را کشته بود، تنها ۷ سنگ جادویی به دست آورده بود. درحالی که می‌گفتند با بالا رفتن سطح میزان غنیمت افزایش می‌یابد!

[درسته که احتمال پیدایش سنگ‌های جادویی با بالا رفتن سطح بیشتر می‌شه، چون مانای بیشتری روی بدن ذخیره می‌شه. اما ایل‌هان، اژدهایان نژادی هستن که بهتر از هر گونه دیگه‌ای می‌تونن از مانا استفاده کند. به همین خاطر، احتمال کمتری برای تجمع سنگ‌های جادویی در بدنشون وجود داره.] (ارتا)

«در عوض؟»

[مانا توی کل بدنشون جاریه، پس بدنشون ماده خوبی برای آیتم‌ها میشه. همچنین، قلب اژدهای معروف به عنوان یکی از بهترین‌ها حتی در بین سنگ‌های جادویی در نظر گرفته می‌شه.]

قلب اژدها! قلب ایل‌هان بعد از اینکه یادش افتاد چند وقت پیش با ارتا درباره سنگ‌های جادویی صحبت کرده بود، شروع به تپیدن کرد.

«پس منظورت اینه که همه اژدهایان رده چهارمی که کشتم بهترین سنگ‌های جادویی رو دارن؟»

[البته که نه. حتی در بین نژاد اژدهای رده پنجم هم به ندرت دیده می‌شن. قلب اژدها حتی از سنگ‌های جادویی کمیاب‌تره، چون قلب اژدها باید با استفاده از مانا دچار تحول خاصی بشه. اگر می‌خوای از یه اژدهای رده چهارم قلب بدست بیاری، باید خوش شانس باشی.] (ارتا)

«آو، واقعا که. دل آدم رو به بال‌بال زدن ننداز و از همون اول توضیح بده!»

[وقتی اینطور ناامید می‌شی، بامزه می‌شی!] (ارتا)

ایل‌هان در دل غر زد: به خاطر وقت گذروندن با لیتا این همه چیزای غلط یاد گرفت!

«به نیزه عادت کردم پس باید برم سراغ جای بعدی.»

[چی؟]

« تکامل پرتاب.»

میل ایل‌هان برای قوی‌تر شدن پایان نداشت. البته، همه اینها به خاطر هدف ساده‌ای به اسم «بقا» بود، اما نیروی محرکه بی‌پایان او ارزش ستایش کردن داشت.

در حال حاضر کشتن اژدها فقط با پرتاپ کردن غیرممکن بود. با این حال، خوشبختانه، هیچ شرایط خاصی برای قتل فوری از طریق پرتاب وجود نداشت، بنابراین فقط باید آنها را به همین شکل می‌کشت.

در واقع، ایل‌هان می‌خواست شرایط لازم برای تکامل مهارت‌های دیگرش برآورده کند، در حالی که توانایی کشتن رده چهارم را در دارو داشت، پرتاب کردن تنها چیزی بود که به ذهنش رسید.

مبارزه فیزیکی، تسلط بر سلاح‌های سرد و تسلط بر شمشیر همگی شرایطی داشتند که او را ملزم می‌کرد تا در یک حرکت خاص، رده ۳ را در یک ضربه بکشد، که ایل‌هان را ناامید می‌کرد.

«خب، من فقط بعد از اتمام مأموریت، این کار رو در برابر نژاد اژدهای باقی‌مانده انجام می‌دهم.»

[فقط همه چیزو بردار، خخ.]

از آنجایی که او فقط باید ضربه نهایی را با پرتاب انجام می‌داد، معیارهای تکامل به سرعت برآورده شد.

وقتی به نظر می‌رسید که اژدها قرار است بمیرد، فقط باید می‌دوید و پرتاب می‌کرد.

بارها پیش آمد که اژدها اول می‌میرد، چون زمانش تمام شده بود، اما پس از حدود ۳۰ دقیقه، می‌توانست به خوبی شرایط را برآورده کند.

[کشتن هیولاهای رده ۲ با استفاده از پرتاب ۱۰۰۰۰۰/۱۰۰۰۰۰]

[کشتن هیولاهای رده سوم با پرتاب ۱۰۰۰۰/۱۰۰۰۰]

[کشتن هیولاهای رده سوم با یک پرتاب ۱۰۰/۱۰۰]

[کشتن هیولاهای رده چهارم با استفاده از پرتاب ۵/۵]

[سنگ‌های جادویی رده سوم ۴۰۰/۴۰۰]

[سنگهای جادویی رده چهارم ۲/۲]

[شرایط ادغام- تکامل مهارت، پرتاب، برآورده شده است. آیا مهارت را توسعه خواهید داد؟]

«بله. بذار منم زندگی راحت تری داشته باشم!»

ایل‌هان بدون تردید پرتاب را تکامل داد. بلافاصله متنی کمی متفاوت از قبل روی قرنیه چشم او ظاهر شد.

[تکامل به حداکثر سطح مهارت فرعی نیاز دارد. می‌توانید از مهارت، تیراندازی، به عنوان یک مهارت فرعی استفاده کنید. آیا پرتاب کردن و تیراندازی را با هم ادغام می‌کنید؟]

بعد از ظاهر شدن آن متن ایل‌هان متوجه شد منظور ارتا چه بود. همچنین فهمید چرا دو برابر بیشتر از سنگ‌های جادویی رده چهارم استفاده می‌شد.

قرار بود دو مهارت فوق‌العاده را با هم ترکیب کند، بنابراین واضح بود که به دو برابر سنگ نیاز دارد!

مهارت تیراندازی زمانی که او قبلاً از سلاح گرم استفاده می‌کرد بیدار شد و البته سطح مهارت حداکثر بود. از آنجایی که هیچ امکانی برای تکامل وجود نداشت، او فقط آن مهارت را در گوشه‌ای نگه داشت، اما حالا همچین چیزی اتفاق افتاده بود. ایل‌هان فقط می‌توانست خوشحال باشد.

بی درنگ تصمیم گرفت تکامل مهارت را ادامه دهد و بلافاصله نور درخشان و احساس عجیبی او را فرا گرفت. این یک بیداری بود که در نیمه راه، بین زمانی که مهارت استراحت و استادی نیزه تکامل می‌یافتند، ایجاد میشد.

این تکامل با شکوه بود.

[شما مهارت را یاد گرفتید، دقت مطلق ؛ دامنه، دقت و قدرت در هنگام تیراندازی یا پرتاب به طور چشمگیری افزایش می‌یابد و با افزایش سطح مهارت افزایش می‌یابد. می‌توانید از مقدار زیادی مانا برای اصابت بی‌قید و شرط به هدف استفاده کنید.]

غیر منتظره نبود. انتظار داشت که تیراندازی و پرتاب در حد افراطی به چیزی شبیه به این ختم شود. با این حال، اینطور نبود که تعجب نکرده باشد.

تأثیرات این مهارت، چه غیرفعال و چه فعال، برای او قوی تر از آن بود که در حالت عادی آن را بپذیرد.

«گانگنیر!؟»

[تعجب کردم که چرا از همون اول اینو نگفتی.]

کتاب‌های تصادفی