همه به غیر من بازگشته هستن
قسمت: 97
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۹۶: تو، من، غریبهها - ۱۶
ارتش بهشت از دیوار آشفتگی در برابر شکارچیان متعددی که سعی در حمله به آنها و تسخیر بسیاری از دنیاهای تحت حمایت آنها داشتند، دفاع کرد.
تا روزی که دیوار آشفتگی قدرت کافی برای جلوگیری کامل نفوذ آن شکارچیان به دست آورد، فرشتگان هرگز آزاد نخواهند بود.
[اوو، میخوام ایلهان رو ببینم.]
فرشته، لیتا، نه، لیرا، که قبل از جنگ از طریق ارتقاء رده قدرت و نیروهای جدیدی به دست آورد، از این قاعده مستثنی نبود. به خاطر نحوه صحبتهای او، نام ایلهان در تمام اردوگاه پخش میشد و اگر شخص مورد نظر از این موضوع مطلع بود، خجالت میکشید سرش را بالا بیاورد.
[این یه حملهست. غرب ۴۷!]
[نیروی ضربت ۱۱، برید بیرون. تکرار میکنم. نیروی ضربت ۱۱، برید بیرون!]
در پایگاهی کاملاً دور از دیوار بینهایت وسیع آشفتگی.
لیرا که در اتاقی که به او اختصاص داده شده بود نام ایلهان را زمزمه میکرد، پس از شنیدن فرمانی که در سراسر پایگاه طنین انداز شد، ناگهان سرش را بلند کرد.
نیروی ضربت ۱۱ به او اشاره میکرد. واحدی که تنها از او تشکیل شده است. چنین بود نیروی ضربت ۱۱.
تنهاییاش به این خاطر نبود که مدت زیادی را با ایلهان بود، به این دلیل بود که حتی در میان فرشتگان نیز قدرت جنگی استثنایی داشت.
[الان میرم. لطفا درگاه رو باز کنید!]
[لیرا-نیم. از این طرف!]
لیرا در حالی که خود را مسلح میکرد با عجله بیرون آمد. زره و سلاح خود را با موجودی خود تجهیز کرد. این کار فرق زیادی با ایلهان نداشت که تجهیزاتش را از کیف ذخیرهاش بیرون میآورد.
با صدای بلند از فرشته رده پایین تر که او را به درگاه راهنمایی کرد پرسید:[چند نفرن!]
[۲۰۰ رده پنجم، ششم و هفتم! نیروهای دفاعی مانعشون میشن، اما این تنها کاریه که میتونن انجام بدن!]
۵ اشاره به اولین قدم برای تبدیل شدن به موجودی برتر دارد، یعنی رده پنج، در حالی که ۶ به رده ششم اشاره میکرد. در آن زمان وجود آنها پس از انباشته شدن اسناد، خود یک معجزه بود.
زمان ارتا پنجمی بود و لیرا به تازگی ششم شد.
چگونه میتواند با این همه مبارزه کند، حتی اگر به تازگی ششمین شده باشد؟
این دقیقاً دلیلی بود که لیرا به یک ماورایی وابسته به ارتش بهشت تبدیل شد، در حالی که این واقعیت آزاردهنده را پذیرفت که نمیتواند قدرت خود را در دنیای پایینتر به نمایش بگذارد.
به محض ورود لیرا به پورتال، محیط اطراف تغییر کرد. غرب ۴۷ بود، جایی که درگیریها اغلب حتی در داخل دیوار آشفتگی رخ میداد، و درگیری شکاف دیوار بسیار زیاد بود.
ارتش دفاعی که به طور دائم در اینجا مستقر بودند، همه در حال پرتاب جادوی دفاعی نور مانا بودند، در همین حین، هیولاهای غول پیکر عجیب و غریب باعث آشوب میشدند و سعی میکردند فرشتگان را بکشند.
[اون اینجاست؟]
[اون اینجاست! لیرا اینجاست!]
[حالا میتونیم برنده شیم!]
لیرا با نادیده گرفتن فریادهای ساده لوحانه فرشتگان، بیرون رفت. وقتی دستکشهای سفیدش را میپوشید، نیزهای بلند و تیز از نور ایجاد شد.
[برو غرش کن!]
با یک فریاد ساده نیزه را پرتاب کرد و بلافاصله دهها شکارچی رده ۵ را که میخواستند جادوی دفاعی را بشکنند و به فرشتگان حمله کنند، نابود کرد.
[لعنتی، اون فرشته خونینه.]
[اون و اسپیرا واقعاً این اطراف غوغا میکنن.]
برخی از شکارچیان با رتبه بالاتر که علیرغم درجه ۶ بودن از او ضعیفتر بودند، عقب نشینی کردند. لیرا از ظاهرشان آنها را شناخت و دندان هایش را به هم فشار داد.
بدون تعصب با یکی از شکارچیان با رتبه بالاتر در حال عقب نشینی صحبت کرد: [ارتش شاطین نابودگر. بالاخره شروع به حرکت کرد.]
[خب، دیوار آشوب ممکنه به زودی بسته شه. هر بار بیهوده عقب نشینی میکردیم، اما میخواستیم این بار کمی حرص بخوریم.]
لیرا بیکلام شارژ شد و موجی از نور را پرتاب کرد. در حالی که موج مانا برای انتقال انرژی در تمام فضا گسترش می یافت، قدرت آن به حدی بود که در فضای اطراف صدا ایجاد می کرد.
[اوه، به این سرعت اومدی!]
همه شکارچیان رده ۵ و ۶ سعی کردند با حرکت سریع از آن جاخالی دهند، اما طفره رفتن از حمله فیزیکی لیرا پایان کار نبود.
متأسفانه دهها شکارچی رده ۵ که از این موضوع خبر نداشتند و از آن محافظت میکردند، همه در آن مکان سقوط کردند.
رده ششم که قطره کوچکی از عرق روی پیشانیاش بود، در حالی که میخندید گفت: [واقعاً قدرت نامعقولیه. هارمونی جادو و قدرت فیزیکی به طرز عجیبی زیباست.]
[فقط همینو بلدم، داه. شنیدم یکم «حریص» بودی؟ بهم حمله کن.]
لیرا در حالی که مشت هایش را بهم میکوبید خندید. این یک حرکت ساده نبود، درواقع فرآیندی برای تقویت انرژی برای مهارت بعدی او بود.
اما مرد در حالی که سرش را تکان میداد یک قدم عقب نشینی کرد.
شکارچیان دیگر نیز نشانههایی از عقب نشینی نشان دادند، گویی با یک جانور وحشی روبرو بودند. لیرا به تنهایی چنین صحنهای را رقم زد.
[اوه، نمیخوام بجنگم، راستشو میگم. ترجیح میدهم به جای چنین مکان روشنی، زیر ماه کمنور، و در یک مکان «خصوصیتر» باهاتون مبارزه کنم. به نرمی، اما با خشونت.]
[اوه، باشه، حالا هرچی.]
لیرا در حالی که دوباره دستکش هایش را به هم می کوبید لبخند درخشانی زد. در آن لحظه، بدون هیچ خبری موجی به بیرون پرتاب شد، گروه را پوشش داد و قبل از اینکه هدفی تعیین کند و بینهایت متراکم شد.
[اوه!]
[کککک!]
شکارچی که گفته بود چه نباید بکند، جادوی دفاعی به کار برد، انگار که میدانست چه اتفاقی قرار است بیافتد، بدون اینکه بتواند قدرت لیرا را تحمل کند، متلاشی شد. این موضوع به این خاطر بود که تمام موجوداتی که از دیوار آشفتگی محافظت میکردند توسط اسناد آکاشیک حمایت میشدند و موهبتی از بهشت داشتند.
بله. فرشتگان اساساً فقط در موقعیتی میجنگیدند که برتری داشتند. اگر اینطور نبود، دیوار آشفتگی مدتها پیش شکسته میشد.
[اووووگ!]
[فکر کنم الان عقب نشینی کنم.]
[ن، نجاتم بده! من وارد ارتش شیطان نابودگر نشدم که بیهوده به دست یه فرشته کشته بشم......!]
به نظر میرسید که شکارچیان میدانستند با چه چیزی روبرو هستند. وقتی لیرا در حال حمله بود، اکثر شکارچیان رده ۶ به پشت دیوار بازگشتند و کسی که مسئول جلوگیری از حمله بود، با احضار شکارچیان رده ۵ امواج مهاجم را از بین برد.
[فو.]
مرد با تعجب از قدرت لیرا چشمانش را گشاد کرد.
[اونا گفتن: «یا با قربانی کردن همه چیز زنده میمونی، یا موقع جلو رفتن با فرشته خونین ملاقات میکنی و میمیری». درست بود.]
[تو واقعا پرحرفی.]
لیرا متوقف نشد. با استفاده از بالهایش، قدرت جادویی خود را به نیروی بهشتی، شکلی بالاتر از انرژی، تغییر داد. از این قدرت استفاده کرد تا خودش را به جلو براند، قدرت جادویی نیروهای دفاعی را میدزدید و آنها را در حین تماشایش مات و مبهوت رها میکرد.
[ل، لیرا-نیم!؟]
[حالا به جادوی دفاعی نیاز ندارین.]
نیروی جادویی که دزدیده بود دور حلقهی فرشته روی سرش گردید و مثل متهای ساخته شده از انرژی به نظر میرسید. لیرا به جلو حرکت کرد و به معنای واقعی کلمه تمام شکارچیان در خط مقدم را به خاک نشاند.
حتی با وجود اینکه همه آنها زمانی در دنیای خود افسانه بودند و به موجودات برتر تبدیل شده بودند، همه در هنگام جاخالی دادن، دفاع کردن یا ضد حمله روشهای خود را داشتند و از هم جدا بودند.
طولی نکشید که تمام شکارچیان غیر از رده ششم مردند.
اگر رده ششم با قدرت بیشتری متقابلا میجنگیدند، فرشتهها آسیب جدی میدیدند، اما او فقط همه چیز را تماشا میکرد. نه، حتی متحدان خود را سپر خود کرد تا از حملات لیرا نجات یابد.
[تو قوی تر از شایعات هستی! هرچند مدتی پیش فقط به خاطر هنرهای رزمیت شناخته شده بودی.]
[می دونم که تو به رده رزمی نزدیکی. بهم حمله کن.]
با وجود تمسخر لیرا، مرد آرامش خود را حفظ کرد. حداقل، در ظاهر.
آنچه او پس از آن گفت این بود:
[چطور اینقدر قوی شدی! آه، همینه. هزاره فراموش شده، درسته؟]
[تو.]
لیرا مشتش را تکان داد. شکارچی سعی کرد به عقب بپرد تا بتواند عقب نشینی کند، اما مشت لیرا خیلی سریع بود و قبل از اینکه بتواند دور شود یقه او را گرفت. قیافهی مرد درجا از هم پاشید، اما به سختی موفق شد جلوی خود را بگیرد و بی حرکت بماند.
[هدفت از اول این بود که به من نزدیک بشی، اینطور نیست؟]
[بینگو.]
مرد با عصبانیت لبخند زد.
[بیا سمت ما. برای اینکه ما ارتش شیطان نابودگر در هرج و مرج پیش رو دست بالا رو به دست بیاوریم، به قدرت فرشتهی معروف، به لیرا نیاز داریم.]
[اگه این همهی چیزی باشه که میخوای بگی، ناامید میشم.]
دست آزادش را مشت کرد و آن را تکان داد. مرد به سرعت با هر دو دستش از بدنش محافظت کرد و سعی کرد قدرت درون مشت را از بین ببرد. این یک هنر رزمی منحصر به فرد به نظر میرسید که از هنرهای مشت سرچشمه میگرفت، اما شاید چون ضعیفتر از لیرا بود، نتوانست به طور کامل جلوی آن را بگیرد.
[اوه...... ما به کسی که زمین رو خوب میشناسه، به تو نیاز داریم.]
[چرا اینقدر از این دنیای کوچیک ناراحتی؟]
[هزاره فراموش شده، و ارتباط با جهانهای بیشمار - در مرکز همه اینها اون دنیای کوچک. همه چیز در حال تغییره!]
چشمان لیرا با شنیدن این حرف لرزید، اما مشتش این کار را نکرد. تا اینکه حرف بعدی مرد را شنید.
[میدونی موجود پایینتر محبوبت در حال حاضر کجاست؟]
کتابهای تصادفی
