فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

همه به غیر من بازگشته هستن

قسمت: 107

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۱۰۶: تو، من، غریبهها - ۲۶

بهتر بود که هرج و مرج تا پایان نبرد باقی بماند، اما محدودیتی برای آن وجود داشت. اژدهایان وقتی تعدادشان به میزان قابل توجهی کاهش پیدا کرد محتاط شدند و اوضاع اطراف خود را به شکل دقیق تری تحلیل کردند و در نهایت متوجه شدند نقطه ضعف ایل‌هان در هنگام حمله به آنها نمایان می‌شد.

حضورش. برای دیدن حداکثر تأثیرات میدان نبردی که ایجاد کرده بود، او همه جا در حال حرکت بود و نمی‌توانست از قوی ترین کارت خود یعنی پنهان کاری استفاده کند.

در آن لحظه، بخشی از اژدهایان استراتژی خود را تغییر دادند. آنها احتیاط کردند تا تسلیم تحریکات ایل‌هان نشوند و با جادوی دوربرد به او حمله کردند. از آن لحظه به بعد، جراحات ایل‌هان افزایش یافت.

در واقع ایلهان خیلی بیشتر از آنچه خواسته بود را پس گرفت، زیرا اژدهایان احمق‌تر از چیزی بودند که انتظار داشت!

در میان آنها، برخی نژاد اژدهای رده سوم سعی کردند با شیرجه رفتن به سمت زمین و ورق زدن خاک، ستون‌های فرو رفته در زمین را بیرون بکشند، اما ایل‌هان به آنها توجهی نکرد. اگر ستون‌ها و نیزه‌ها چیزی بودند که توسط موجودات رده سوم از بین بروند، از اول آنها را نمی‌ساخت.

[آه، با وجود اینکه خیلی ضعیف به نظر می‌رسه، چطور اینقدر تحمل می‌کنه؟]

[ما باید اول فریزش کنیم! لعنتی! چرا من با قدرت آتش به دنیا اومدم!]

لحظه مناسب فرا رسید. او به اندازه کافی از نیزه‌ها استفاده کرد و اژدهایان، متحدان خود را که توسط نیزه‌ها بسته شده بودند پشت سر گذاشتند و تلاش کردند ایل‌هان را بکشند. حالا ایل‌هان هم باید به مرحله بعد می‌رفت.

بلافاصله پس از اینکه تصمیمش را گرفت، به زمین لگدی زد و به هوا پرید. در حالی که اژدهایانی که به زمین بسته شده بودند نمی‌توانستند حرکت کنند، او سعی داشت تعداد اژدهایانی که در هوا بودند را تا حد امکان کاهش دهد.

[دیگه برامون مهم نیست. بمیر!]

اژدهای رده چهارم کاملاً دست نخورده‌ای به سمت او حرکت کرد. اژدها در هنگام حجوم آوردن با انواع جادوهای تقویت کننده و پشتیبانی که روی خودش انجام داده بود بسیار عظیم و شریر بود.

با این حال، ایل‌هان یک پایل‌بانکر را از کیف ذخیره‌اش بیرون آورد، پشت سرش را چک کرد و به محض اینکه اژدها به او نزدیک شد و دهانش را باز کرد، پاییل‌بانکر را شلیک کرد!

[ضربه کاری!]

[کاااااک!]

قدرت پایل‌بانکری که تمام توان خود را در یک شلیک متمرکز کرده بود را، می‌توان بی‌نظیر نامید. قبل از سوراخ کردن زبان و فک پایین، همه جادوهای تقویتی و دفاعی اژدها را شکست. هنگامی که ایل‌هان وزن را انتقال داد، اژدها خود به خود افتاد.

در همین حال، با توجه به فشاری که از پایل‌بانکر وارد میشد، ایل‌هان بدون نیاز به جهش مجدد به عقب پرت شد. یک پایل‌بانکر دیگر بیرون آورد. اطرافش پر بود از اژدها و نژاد اژدها.

«هوو.»

[ازش برای حمله و در عین حال به عنوان یه نیروی محرکه استفاده می‌کنی.]

«هوف!»

انسان‌های معمولی و حتی انسان‌هایی که قدرت جنگی استثنایی دارند، حتماً تحت کنترل محیطی هستند که در آن زندگی می‌کنند.

آنها تنها زمانی وحشت می‌کردند که ناگهان به هوا پرتاب می‌شدند، زیرا نه جای پا وجود داشت و نه تمرکز آسان بود، پس مهم نبود شمشیر باشد یا تفنگ، نشان دادن توانایی‌های مناسب دشوار بود. علاوه بر این، اگر آنها با هیولایی که قدرت مانور هوایی برتری داشت می‌جنگیدند، به راحتی صدمه می‌دیدند.

با این حال، ایل‌هان در نهایت به دلیل مبارزات هوایی مداومی که از زمان ورود به دارو در آن شرکت کرده بود، به این شکل مبارزه کردن عادت داشت و می‌توانست در عین حال که آگاهی از موقعیت اطراف خود را در ۶ جهت حفظ می‌کرد (جلو، پشت، چپ، راست، بالا، پایین) با چندین دشمن بجنگد.

با وجود نداشتن بال، فقط با جهش‌های مجدد و پایل بانکر‌، تغییرات کافی را ایجاد می‌کرد!

[حالا اسیرش کن!]

[کاااااک!]

بعضی از اژدهایان دهان خود را باز کردند و شعله‌های آتش را به بیرون فرستادند تا به ایل‌هان حمله کنند. در این حالت معقول است که بفهمند ایل‌هان در برابر آتش مقاومت دارد، اما چون صفات درونی آنها بر اساس آتش است، چاره‌ای جز این نداشتند.

ایل‌هان با بی‌پروایی به سمت شعله‌هایی رفت که به نظر می‌رسید می‌تواند تمام جهان را از بین ببرد. حالا که درد سوختگی را بارها تجربه کرده بود، عادت داشت.

چشمانش حتی در میان شعله‌های آتش به شدت می‌درخشید و به سقف دهان اژدها نگاه کرد.

«هپ!»

ایل‌هان با جهش دوباره میان شعله‌های آتش پرید. در حالی که از شعله‌ها بیرون می‌آمد، پایل‌بانکر را به سمت بالا نشانه گرفت و در سقف دهان اژدها پرتش کرد.

[کیاااا!]

«اینو هم بخور!»

فقط با یک حمله رها کردنش کمی ناامیدکننده بود، بنابراین ایل‌هان چند نارنجک را درون سوراخ بالای زبان پرتاب کرد، و بعد سریع محل را ترک کرد.

[این طرف!]

[اگه این فرصت رو از دست بدیم، تعداد بیشتری از اقواممون خواهند مرد، حمله کنید!]

اژدهایان دیگر همگی شروع به فعال کردن جادو کردند گویی منتظر آن لحظه بودند. اگرچه متحدانشان در این شرایط آسیب بیشتری خواهد دید، اما با دیدن مرگ بسیاری از نزدیکان خود، فکر کشتن ایل‌هان جذاب‌تر بود!

در حال حاضر، نمی‌توانند به ارتش شیطان نابودگر یا هر چیز دیگری اهمیت دهند. برای آنها ایل‌هان دشمنی بود که نمی‌توانستند آسمان را با او تقسیم کنند! دشمنی که باید به هر قیمتی می‌کشتند!

کاملا واضح بود که از مانای بیشتری برای جادوی خود استفاده می‌کردند. فقط نژاد اژدهای رده سوم بر اثر آتش سوزی همنوعانشان جان باختند.

[ایل‌هان، تو محاصره شدی!]

«مراقب باشید آتش بهتون نخوره.»

سپرها برای این نوع لحظات ساخته شدند. او صدها سپر را صدا زد تا محاصره‌اش کنند.

اگر میلیاردها لوبیا را با ماهیتابه‌های مختلف سرخ کنید اینطور به نظر می‌رسد؟ جادوهای متعدد و متنوع بر لایه‌های سپر ضربه می‌زدند و پرده گوش ایل‌هان را آزار می‌دادند. او فقط با این فکر می‌توانست تحمل کند که این وضعیت خیلی بهتر از ضربه خوردن در سر بود.

زمان ماندن آنها در هوا بسیار کوتاه بود، سپرهایی که دقیقاً قبل از برخورد جادو با او ظاهر شدند، بعد از تمام کردن کار باشکوهشان به کیف ذخیره بازگشتند. البته از آنجایی که ایل‌هان نمی‌توانست جلوی همه آسیب‌های جادویی را بگیرد، مجبور شد با عجله یک دسته تشویقی بیرون بیاورد.

[شما در حال نوشیدن «نفس» هستید. سلامتی به سرعت افزایش می‌یابد و انرژی استراحت شارژ می‌شود. کمی سحر و جادو افزایش می‌یابد. حواس جنگ تیزتر می‌شود.]

هنگامی که صدها سپر ناپدید شدند و ایل‌هان کاملاً سالم ظاهر شد، اژدهایان خشمگین شدند.

[ای هیولا!]

[ما نمی‌تونیم اجازه بدیم زنده بمونه. دارن اشتباه می‌کنن اونا اولویت‌های خودشون رو اشتباه گرفتن. ما باید قبل از هر چیز این مرد رو نابود کنیم!]

ایل‌هان با دیدن عکس العمل‌های آنها قهقهه زد. با دیدن اینکه حتی اژدهایان آرام‌تر هم وحشت زده بودند، به نظر می‌رسید او استعداد خاصی در این داشت که خونسردی دشمنانش را از بین ببرد.

ایل‌هان جهش مجدد را فعال کرد و قبل از بیرون آوردن یک پایل‌بانکر جدید به یکی از آنها نزدیک شد.

هنوز سلاح‌های زیادی برایش باقی مانده بود. و نوشیدنی ال&ک&لی که از خون آنها درست می‌کرد، سلامتی او را بی‌نهایت بهبود می‌بخشید.

«برای فهمیدن این موضوع خیلی دیر کردید، دوستان. خب، تمام تلاشتون رو بکنین.»

وقتی ایل‌هان به سختی روی زمین فرود می‌آمد، آسمان قرمز شده بود. نه به خاطر شعله‌های آتش اژدهایان و نه از خون آنها – خورشید داشت غروب می‌کرد.

ایل‌هان آخرین اژدهایی را که مرده بود در کیف ذخیره‌اش جمع‌آوری کرد و سپس بخشی از اطلاعات روی قرنیه چشمش فرستاد.

[کشتن رده چهارم ۱۰۰۰/۱۰۰۰]

«فو، این آسون بود.»

[هاه، بله درسته.]

[تو واقعاً این کار رو کردی.]

در مقابل سخنان کنایه آمیز ارتا، رِتا شگفت زده حرف می‌زد. ایل‌هان خندید و دسته تشویقی را مکید. اینبار نفس نبود، خونجوش بود.

«خوبه که نفس، سلامتی و انرژی استراحت رو بازیابی می‌کنه، اما مشکل اینه که سرم رو گیج می‌بره.»

[یه تاثیرجانبی مورد انتظاره.] (ارتا)

او سلامتی خود را به طور کامل پر کرد و تعمیر تجهیزات را به طور موقت به پایان رساند. حتی یک جسد نژاد اژدها در ساحل وجود نداشت. تنها بقایای پایل‌بانکر به همراه بالیستا و نیزه‌ها بدون هدف، همگی نور کسل‌کننده غروب خورشید را منعکس می‌کردند تا منظره‌ی بی‌رحمانه‌ای را به نمایش بگذارند.

او نگران بود که کیف ذخیره‌اش در شرف ترکیدن باشد، اما تصمیم گرفت سخنان ارتا را باور کند که حتی اگر مجبور شود صد فرشته را صدا کند، ظرفیت را افزایش می‌دهد.

حالا وقت باز کردن جعبه هدیه بود.

[ماموریت پیشرفت سطح کامل شد! آیا به قاتل سوزان تبدیل می‌شوید؟]

«بالاخره وقتش رسیده.»

[واقعا خیلی طول کشید.]

کتاب‌های تصادفی