

سیستم بقا
Survival System
نویسنده: ثبت نشده
{{ زمان خوشی به پایان رسید، امروز قیامت موجودات زمین است. از این پس در سرزمین واقعی زندگی خواهید کرد، سرزمین بقا، سرزمینی که مرگ حقیقی یا جاودانگی ابدی را برای شما به ارمغان خواهد داشت.!
آن جا قانون، قانون جنگل است، بکشید و قوی تر شوید، پا روی اجساد دیگران بگذارید و پله پله پیشرفت کنید یا بمیرید و پله های پیشرفت دیگران را بسازید.! }}
این دنیای حقیقی است.
به دنیای حقیقی خوش آمدید.
ژانرهای اصلی
دستهبندی
دستندرکاران
نویسنده، ویراستارها
شروع به انتشار
وضعیت انتشار
آخرین نظرات ناول

اگه ایده ای برای ادامه داستان دارین، خوشحال میشم بشنوم و ازش استفاده کنم.

این حرف درسته در این حد میتونم
کارتون عالیه من خواننده پروپاقرص این کارم با اینکه برام نمیدونم چرا ثبت نمیشه ولی ۴۳ رو خوندم و روند کار خوبه کل مدت باید دنبال ارتباط بین پسره با ماره بگردم ولی جذابه لطفا به کارت ادامه بده

من هم دنبال میکنم
نویسنده ها ایرانی همه سوسولن باید نازشونو کشید تا بنویسن و ادامه بدن.
عزیزام زیر لفظی میخواین؟

نه عزیز من، نویسنده های ایرانی تنها انگیزشون همین کامنتاست که ببینن کسی کار رو دنبال میکنه.
شما چپتری که میخونی نقد کن و نظرت و بگو، چیزی ازت کم نمیشه، در عوض اون نویسنده با انگیزه ی بیشتر سرعت و کیفیت کارش رو بالاتر میبره.....
اگه چپتری رو میخونین، کامنت بذارین و نظر بدین، منم تا حداکثر یه روز بعد کامنتتون چپتر جدید رو آپلود میکنم.

خب آخه چه نقدی کنم چه نظری بدم من غریزی کار میکنم خوشم بیاد میگم عالی نیاد میگم هیچی دیگه چی میخوای اگه خیلی لوس شد یه چی میگیم ولی نمیشه که هر بار به گلا آب بدین بپریم بگین آفرین عزیزم کارت عالیه نمیشه که همش چشمتون به دست ما باشه به خودتون باید اعتماد داشته باشین به کارتون باید اعتماد داشته باشین اگه خودتون رو نویسنده میدونید حتی با یه خواننده هم باید وفاداری به کار نشون بدین چونکه ماهم به کار داریم وفاداری نشون میدیم

چپتری ک قول داده بودم بابت کامنتت اپلود شد ....

دوست عزیز، بین نوشتن و خوندن باید یه رابطهی دوسویه باشه.
شما میگی نمیشه که هربار که چپتر آپلود میشه ما هم بگیم فلان و بهمان و...
کسی نگفت که با هر چپتر بگید به به شاهکار نوشتی و... صرفا یه خسته نباشیدی، یه دستت درد نکنهای یه اعلام حضوری از طرف شما هم باشه واقعا انرژی فوقالعادهای به نویسنده میده

بچه ها نمیدونم میدونین یا نه اما این مدل داستان نوشتن مثل اهنگری میمونه
داستان نویسنده اهن داغ و گداختس که با نقد های خواننده ها که مثل چکش میمونه هر روز سفت تر و سفت تر میشه!
یه خواهش از خواننده ها
نه اونقدر محکم بکوبید که اهن از هم وا بره و نه اونقدر ضعیف که اهن اصلا شکل نگیره
انیددارم متوجه منظورم شده باشین

این کار کلا به خاطرات پیوست

اگه کسی دنبال میکنه کار و یه نگاهی بهش بندازم؟

دنبال میکنیم خیلی کار قشنگی
بود ادامش بدید لطفا

ادامش چی شد الان خیلی وقته که این کار متوقف شده
ناول های تصادفی

