فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

همه به غیر من بازگشته هستن

قسمت: 109

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۱۰۸: تو، من، غریبهها - ۲۸

[این همه راه اومدم امکان نداره به چیزی مثل اوروچی ببازم!]

[کرووووواااا!]

در حالی که ساختار جادویی همچنان نور کورکننده‌ای از خود ساطع می‌کرد، و مانا را در بدن ایل‌هان پمپاژ می‌کرد، ایل‌هان که از کنترل کردن آن همه مانا منصرف شده بود، برخورد بین دو فکر قوی را در سرش احساس می‌کرد و تا پایان کار منتظر ماند.

یک طرف فکری بود که به کمک ساختار جادویی کنترل ایل‌هان را رها کرده بود و در طرف دیگر فکری بود که پس از مذاکره و گفتگو زیردست ایل‌هان شد.

نمی‌توانست برای اتفاق در درونش می‌افتاد کاری انجام دهد و این احساس عجیبی بود.

اگر پاپ کورن داشت مشغول خوردن میشد، اما مایه تاسف بود که نداشت. ایل‌هان تصمیم گرفت پاپ کورن را در کیف ذخیره خود حمل کند تا برای تکرارشدن همچین چیزی آماده باشد.

[لعنت به نژاد اژدها! آره. اول تو رو می‌کشم!] (رِتا)

[کیاااااک!]

این دو فکر با شدت با هم برخورد کردند.

اگرچه از آنها به عنوان «افکار» یاد می‌شد، اما در حقیقت، آنها تکه‌هایی از روح بودند. او به عنوان جبران به دست آوردن گردآورنده‌ی مرگ که نیروی حیات را جذب و ذخیره می‌کرد، در نهایت تکه‌های روحی را که هر از چند گاهی همراه با آن می‌آمد جذب کرد.

شبیه سم بود. اگر به خوبی از آن استفاده می‌کرد تبدیل به سلاح او می‌شد، اما اگر اشتباه می‌کرد می‌توانست او را از درون ببلعد.

پس از تبدیل شدنش به قاتل مرگ تازه کار زمانی که نیروی زندگی و افکار هیولاهای متعددی را جذب می‌کرد گردآورنده‌ی مرگ را کشت، همان زمانی که انواع فریادهای دیوانه‌کننده و غرش هیولاها به او حمله می‌کردند.

ایل‌هان تنها با یک فریاد، مقابل آنها پیروز شده بود، اما در واقع کار هنوز تمام نشد. اگر ایل‌هان صاحب روانی که هزار سال به تنهایی دوام آورد نبود، نمی‌توانست در برابر پژواک روح‌های بی‌شماری که از او رنجیده بودند، آرام بگیرد.

این جبران به دست آوردن قدرت یک خدای مرگ بود. اگرچه او هرگز این فرصت را نداشت که از آن آگاه شود، زیرا دفاع ذهنی او بسیار نیرومند بود، اما قدرت یک تفکر استثنایی معروف به رِتا کاریها و اقدامات او باعث تغییر آگاهی ایل‌هان شد.

به همین دلیل، ایل‌هان به این نتیجه رسید که باید بر سایر افکار حکومت کند و بدین ترتیب بر اوروچی چیره شد. فقط پس از آن می‌توان او را به عنوان یک خدای مرگ حقیقی در نظر گرفت.

[کیاااااک!]

مبارزه همانطور که او می‌خواست به پایان رسید. البته این پیروزی اوروچی بود که قدرت بسیاری از نژاد اژدها را بلعیده بود.

رِتا همان لحظه‌ای شکست خورد که ایل‌هان تازه فهمید به او خیانت کرد.

[چطور، ممکنه.......!]

[کیوااااا!]

اوروچی در مقابل شکست دادن دشمن خندید. ایل‌هان هم خندید.

این لحظه‌ای بود که او واقعاً احساس کرد جمله‌ی «دشمن دیروز متحدان امروز هستند و متحدان امروز دشمنان فردا» درست است.

[صبر کن، من...... هنوز!]

رِتا با صدایی بغض آلود گفت.

معمولاً در چنین موقعیت‌هایی، می‌توان گفت «آخرین حرفی داری؟» یا «همف، من نمی‌تونم به این راحتی تو رو بکشم. باید دردی بدتر از مرگ رو تحمل کنی! » و از این قبیل چیزهای بیهوده، اما ایل‌هان به صراحت اعلام کرد که می‌خواهد تمام آن کلیشه‌ها را بشکند.

«بکشش.»

[کیاهو!]

اوروچی نیز کوتاه پاسخ داد. سپس رِتا را گاز گرفت.

رِتا بدون اینکه بتواند حتی یک نیمچه فریاد بزند نابود شد.

در همان زمان، روح رِتا به طور کامل از روح ایل‌هان محو شد، قبل از اینکه سکوت و تاریکی جهان را فرا گیرد، نور ساختار جادویی نصب شده بر روی قاره در یک لحظه ناپدید شد. ایل‌هان کاملاً کنترل بدن خود را به دست گرفته بود.

[جادوی انتقال روح لغو شد. مانا در سازند جادویی امپراتوری الف‌ها و حوض مانا انباشته شده است. جادوی شما به طور دائم به ۱۱۵ افزایش می‌یابد.]

جادو لغو شد، اما مقدار زیادی از مانا که به بدن او سرازیر شده بود تا به روح رِتا اجازه دهد کنترل ایل‌هان را به دست بیاورد، با ایل‌هان به‌عنوان یک گزینه جایگزین ترکیب شد و به تجربه و حوض ایل‌هان از مانا سرازیر شد.

این لحظه‌ای بود که آمار جادویی او که از همه آمارهای دیگرش کمتر بود، به یکباره از همه آنها پیشی گرفت. آمار غیرعادی او در مقایسه با کسانی که به کشور بازگشته بودند، که آمارهای کاملی داشتند، بالاخره در مسیر درست قرار گرفت! (مترجم انگلیسی: بله، درسته، آمار او ۱۰۰ یا بیشتر از سطح خودشه...)

دقیقا در دوره‌ای که نگران کمبود مانا بود، همچین پیشرفت خوبی به دست آورد.

ایل‌هان مانای بسیار خالصی را در بدن خود احساس کرد و به خاطر افزایش حوض مانا با هیجان زمزمه کرد: «پس آمار می‌تونن به این شکل افزایش پیدا کنن. فکر کنم می‌خوام دوباره تجربه‌اش کنم.»

[با زندگیت بازی نکن، دیگه نمی‌ذارم این اتفاق بیفته!...... به هر حال خوب شد که به خیر گذشت.]

اما این پایان کار نبود.

[قوای باقی مانده در روح جهش یافته رِتا را جذب کردی کاریها. قدرت شما برای اداره ارواح به طور استثنایی افزایش می‌یابد.]

[شما مهارت را یاد گرفتید، تقویت روح. شما می‌توانید روحی را که در اختیار دارید به یک آیتم ببخشید. هیچ شانسی برای شکست وجود ندارد، و شما می‌توانید با بالا رفتن سطح مهارت خود، قدرت روح بیشتری را در درون آیتم به ارمغان بیاورید.]

آیا به این خاطر بود که اوروچی رِتا را نخورد؟ روح رِتا که خیلی رشد کرده بود در وجود او غرق شد و یک هدیه پایانی کوچک به او داد.

بالاخره روشی برای استفاده از گردآورنده‌ی مرگ به دست آورده بود! اگرچه فقط به روح‌های تکه تکه شده اعمال می‌شود و نه نیروهای حیات!

«این خیلی خوبه، درست زمانی که اوروچی بزرگ شد. یکم بیشتر صبرکن. بهت میگم کی وارد عمل شی.»

[کررررروا!]

پاسخ اوروچی سرشار از نشاط بود، شاید چون به لطف ایل‌هان قدرت پیدا کرده بود.

با فکر کردن به گذشته، معامله بین اوروچی و ایل‌هان نیز بسیار ساده بود - اوروچی فقط وقتی قبول کرد که ایل‌هان گفت از این وضعیت که فقط می‌توانست داد و بیداد کند نجات خواهد یافت و به طور مداوم توسط افکار و نیروی زندگی تقویت خواهد شد.

برای ایل‌هان معامله بی‌شرمانه‌ای بود، زیرا او از قدرت طلبی نژاد خبر داشت! اهل زمین از آن به عنوان «قرارداد برده» یاد می‌کردند، اما ایل‌هان اهمیتی نمی‌داد.

البته، دلیل دیگری هم وجود داشت که اوروچی فقط می‌توانست این معامله را بپذیرد - هیچ راهی وجود نداشت که رتا کاریها وقتی کنترل بدن ایلهان را به دست گرفت، اجازه بدهد او «زنده» بماند. بنابراین به هر حال این یک سناریوی برد-برد بود!

[به این خاطره که رِتا کاریها از وقتی زنده بود قدرت‌های زیادی به دست آورد؟ یا این قدرت جادو بود که روح اونو تقویت کرد؟ واقعاً فکر نمی‌کردم مهارتی به دست بیاری]

«اوه، آره. حالا که بهش فکر می‌کنم...»

ایل‌هان با شنیدن سخنان ارتا، درحالی که انگشتش را تکان می‌داد چیزی به یاد آورد. در آن لحظه قسمتی از ساختار جادویی زیر پای ایل‌هان نور ضعیفی از خود بیرون داد.

ارتا با دیدنش چند بار پلک زد.

[ایل‌هان، نگو که تو...؟]

«آره. فکر کنم منو به عنوان استاد می‌شناسه.»

اگرچه فقط می‌توانست از آن در دارو استفاده کند، اما همین کافی بود، زیرا هنوز بیش از ۲۰۰ اژدها برای مبارزه داشت.

و تک تک آنها از اوروچی قوی تر بودند!

برای رِتا کاریها، این یک خیانت جاه طلبانه برای یافتن زندگی جدیدش بود، در نتیجه ایل‌هان فقط با کلمات، چیزهای غیرقابل وصفی به دست آورد. تعریف یک خدای مرگ، قدرت اوروچی، جادو و حتی امکانات و مهارت‌های جدید!

از کجا معلوم شاید رِتا برای کمک به ایل‌هان خود را فدا کرده بود.

«ممنونم رِتا. تو یه عوضی واقعی بودی، اما من با قدرتی که بهم دادی دارو رو نجات خواهم داد! چطوره، من کاملاً وفادارم، مگه نه؟»

[چطور می‌تونی وقتی کار خوبی انجام میدی اینقدر بد به نظر برسی؟]

اگرچه او چیزهای زیادی به دست آورده بود، اما این پایان کار نبود. نکته اصلی حتی شروع نشده بود.

چرا رِتا روی واقعی خود را نشان داد؟ آیا به این دلیل نبود که ایل‌هان همه شرایط را برای پیشرفت سطوح به دست آورده بود؟ بله. ایل‌هان اکنون می‌تواند به رده سوم پیشروی کند!

قلب ایل‌هان بیشتر از همیشه تپید. بیشتر از زمانی که نیزه عظیم استخوان سیاه یا اجیس را به دست آورد. او اکنون بیشتر از زمانی خوشحال بود که به لطف رِتا به ۱۱۵ آمار جادویی و مهارتی مرتبط با روح دست یافت.

شاید به این دلیل بود که در نهایت به خاطر زحماتش پاداش گرفت.

کتاب‌های تصادفی