همه به غیر من بازگشته هستن
قسمت: 110
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۰۹: تو، من، غریبهها - ۲۹
[آیا قاتل سوزان خواهید شد؟]
«البته.»
ایلهان سری تکان داد.
در آن لحظه جهان منفجر شد.
-فین-
(-فین- شوخی مترجم است. منظورم این است که جهان تجربه را لود کرد!)
[شما قاتل سوزان شدید. اثر پنهان کاری ۲۰ درصد افزایش مییابد. هنگام حمله غافلگیرانه به دشمن، قدرت حمله و نرخ ضربه کاری ۴۰ درصد افزایش مییابد. هنگام مبارزه با اشکال حیات، قدرت حمله ۳۰ درصد افزایش مییابد. مقاومت ویژگی آتش و قدرت حمله ویژگی آتش ۲۰٪ افزایش مییابد.]
[خدای مرگ -سرعت رشد مهارت دسته بندی تسریع میشود.]
[جذب سوابق انباشته شده. شما به سطح ۱۳۴ رسیدید. ۵۰ قدرت، ۵۰ چابکی، ۳۵ سلامت، ۴۰ افزایش جادویی.]
[شما یک مهارت فعال را آموختید, آتش قدرتمند. مهارت، آتش قدرتمند، نیروی زندگی جمعآوری شده را به مانا تبدیل میکند تا گرمای فوقالعاده را در اعماق جهنم به جوش بیاورد. در سطح مهارت فعلی، ۱، میتوانید لحظهای گرمای فوقالعادهای را به یک سلاح ببخشید.]
[تواناییهای زیرکلاس، همکار فرشته ها، افزایش مییابد. میتوانید با یک فرشته دیگر قرارداد ببندید.]
[می توانید زیرکلاس دیگری تهیه کنید.]
[ایلهان]
[انسان]
[اصل - قاتل سوزان ۱۳۴]
[زیر - همکار فرشتهها، قابل انتخاب]
[عنوان = تنهای کیهانی (پنهان شدن منفعل میشود) و ۷ نفر دیگر]
[قدرت - ۲۹۶ چابکی - ۲۹۵ سلامت - ۲۴۹ جادو - ۳۳۲]
[مهارتهای فعال - خدای مرگ سطح ۲۵، خلق مانا سطح ۴۳، تقویت روح سطح ۱, آتش قدرتمند سطح ۱، قدرت ابرانسانی سطح ۴۲، سطح جهش ۴۲]
[مهارتهای خودکار - مبارزه فیزیکی(سطح نهایی)، استادی شمشیر(سطح نهایی)، استادی سلاح سرد(سطح نهایی)، تکهتکه کردن(سطح نهایی)، آهنگری(سطح نهایی)، زبان(سطح نهایی)، پرتاب نیزه سطح ۱۳، دقت مطلق سطح ۹, بازیابی متعالی سطح ۴۱، سطح پخت و پز ۴۹، ضربه کاری سطح ۴۱, مقاومت بالا دربرابر سم سطح ۳۹، گردآورندهی مرگ سطح ۳۸، مقاومت نفرین بالاتر سطح ۱۸]
با کنار گذاشتن کسب قدرت یک قاتل سوزان، ایلهان هرگز انتظار نداشت سطح او به یکباره ۳۵ بار ارتقا یابد و به دلیل تغییر ناگهانی بدن فیزیکی خود مجبور به فشار دادن دندانهایش شد.
احساس کشیده شدن بدن فیزیکی به همان سطحی که امتیاز تجربهاش داشت، به یکباره سطح روحش را افزایش داد و آنقدرها حس خوبی نداشت. حس میکرد بدنش پس از اینکه به زور داخل ماشین لباسشویی قرار گرفته بود، چرخیده میشد.
[حالت خوبه ایلهان؟ ماموریت پیشرفت رده...]
«حالم، داره بهم میخوره......!»
احساس میکرد که عضلات بازویش پف میکنند. نه فقط ماهیچه ها، حتی خونش در حین بدست آوردن صفتی که به بعد بالاتری تعلق داشت به جوش آمد، پوستش ترک خورد و بازسازی شد، استخوان هایش پیچ خوردند، در حالی که کمی منبسط و منقبض میشدند قبل از اینکه سر جایشان ثابت شوند محکم تر شدند.
اگر تمرکز میکرد، میتوانست تغییرات دقیقهای را احساس کند، اما این تنها پروسه را دردناکتر میکرد، بنابراین ایلهان آرزو میکرد که این تغییر به سرعت در حالی که چشمانش را میبست، تمام شود.
پس از مدت زمان نامعلومی، با تکمیل تغییر، درد کاهش یافت. ایلهان کمی چشمانش را باز کرد و نفس عمیقی کشید.
«فووووو.»
[خب، قبل از اینکه دیر بشه به خودت اومدی.]
«چقدر طول کشید؟»
[حدود ۳ دقیقه. اما باید عجله کنی ایلهان، میدونی چرا، درسته؟]
«بله.»
او آرزو داشت بعد از مدتی غلت زدن روی زمین فقط بخوابد، اما اوضاع چندان خوب نبود.
تعداد زیادی از اژدهایان باید بدانند که نبرد بزرگی بین ایلهان و اژدهایان دیگر رخ داد، اما به محض پایان نبرد، ساختار جادویی که بر فراز قاره نصب شده بود روشن شد و مانا را منتشر کرد.
اکنون هیچ اژدهایی وجود نخواهد داشت که از ارتباط بین ایلهان و ساختار، خبر نداشته باشد. آنها باید میفهمیدند که یک اتفاق جدی افتاده و با سرعت تمام به سمت اینجا حرکت میکردند تا بررسی کنند.
«بنابراین، من باید اینجا منتظر بمونم و به محض اومدن اونا رو بکشم.»
[چقدر باحال.]
به طور معمول، مردم برای امنیت خودشان بدون هیچ تردیدی فرار را انتخاب میکردند، اما ایلهان با آنها یکی نبود.
خستگی روحی او قابل توجه بود، اما فقط یکی دو روز با آن زندگی نمیکرد. و در همان زمان، پس از ۳۵ بار ارتقاء سطح، حداقل سلامتی و جادوی او بهبود یافت تا ایلهان هر لحظه از آنها استقبال کند.
او هنوز مجبور بود بالیستا و نیزهها را جمع کند. به بیانی دیگر، وقتی این مکان تبدیل به میدان جنگ میشد، میتوانست دوباره از آنها استفاده کند!
مشکل، زمان بود. به دلیل موج غیرمنتظره درد، زمان کم او حتی بیشتر از این هم کم شد تا جایی که مجبور بود زمان شوخی هایش را کاهش دهد.
-میخواستم زیر رده هم بگیرم. خب، همه چیز طبق برنامه پیش نمیره.
او به این فکر کرد که آیا رده مشابه با خدای چکش در زیر ردهها وجود دارد یا خیر، و آیا به دست آوردن آن به او اجازه میدهد تا قبل از شروع نبرد یک بار دیگر تجهیزاتش را تعمیر کند.
چیز دیگری بود که ایلهان بیشتر از آن عصبانی بود.
با وجود اینکه به دلیل نداشتن مهارت فعال عذاب میکشید، بالاخره(!) به یک مهارت فعال یعنی آتش قدرتمند دست پیدا کرد که خیلی منتظرش بود، به نظر میرسید باید آن را در نبرد واقعی امتحان کند.
حتی نمیدانست که مانا یا نیروی زندگی چقدر مصرف خواهد کرد و چقدر برایش کافی و قدرتمند است، رقتانگیز نبود!؟
[اینو قبلاً گفتم، اما تو با شروع رده اول، مهارت فعال مناسبی کسب نکردی، به احتمال زیاد قدرت توی یک مهارت فشرده شده. میدونی در مورد چی حرف میزنم، درسته؟]
«پس فوق العاده قدرتمنده؟»
[هرچند ممکنه با مصرف مانای فوق العاده قوی همراه باشه.]
او آنقدر مشغول بود که نمیتوانست به ارتا پاسخ دهد. ایلهان با عجله بالیستا را تا جایی که میتوانست به هم وصله کرد و هر کدام را با ۱۵ تیر استخوان اژدها پر کرد، ستونها را دوباره در زمین فرو کرد، نیزهها را تیز کرد و استخوان بزرگ خود را برای استفاده در لحظه مناسب آماده کرد.
«خب پس... آه لعنتی.»
[فکر کردی صبر میکنن؟]
حتی اگر دیر میآمدند هیچ کس آنها را سرزنش نمیکرد. به محض اینکه کارش تمام شد، میتوانست موجودات عظیمی را در افق ببیند.
[کروآآآآ!]
معلوم بود از اژدهایان متحد ایلهان نبود و دشمن بودند. و یک دشمن قوی بالای سطح ۲۲۰. ایلهان کمی زاویه یک بالیستا را تنظیم کرد.
[کرررر، مطمئنم همینجا بود...؟]
اژدها واقعاً با سطح خود مطابقت داشت، زیرا به طرز عجیبی سریع بود. اکنون آنقدر نزدیک بود که ایلهان میتوانست تک تک فلسهایش را ببیند. بالیستای ایلهان بدون کوچکترین لرزشی چشمش را نشانه گرفته بود.
یک واقعیت ترسناک این بود که بالیستای غول پیکری که ایلهان در دست داشت تحت تأثیر پنهان کاری حضور خود را کاملاً از اژدها مخفی کرده بود.
«خب پس. آماده باش....»
ایلهان با خشمی که نسبت به اژدها داشت، بالیستا را با تمام قدرتش شلیک کرد.
«....و شلیک کن!»
[ضربه کاری!]
[کیاااااک!]
اژدها فریاد زد. همه نژاد اژدهایان در مقابل ۱۵ تیر پیاپی از بالیستای غول پیکر به یک اندازه آسیب خواهند دید! اژدهایانی که پس از آن ظاهر شدند نیز به دلیل بالیستا و نیزهها باید رنج میبردند.
ایلهان که پیشرفت رده سوم خود را به پایان رسانده بود و منتظر بود تا زیر رده خود را به دست آورد، اژدهایان و نژاد اژدهایانی را که به سوی جزیره خالی از سکنه پرواز میکردند، میکشت تا نبرد به سرعت پایان بیابد.
اما آرزوی کوچک او محقق نشد. زیرا با شدت گرفتن نبرد، همه نژاد اژدهایان باقیمانده در دارو به این جزیره هجوم میآوردند تا شروعی برای یک مبارزه بیسابقه باشد.
کتابهای تصادفی

