همه به غیر من بازگشته هستن
قسمت: 114
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۱۳
باوجود اینکه ارتا نمیتوانست مستقیما با جادو به ایلهان کمک کند، زمان و کیفیت جادویی که حریف استفاده میکرد را به ایلهان میگفت و بهلطف آن، ایلهان راحتتر الگوهای حملهاش را تغییر میداد.
بهجای ضربات سبک اما سریعِ زیاد، از ضربات سنگین و مستقیم استفاده میکرد!
«فو.»
ایلهان مهارتی را فعال کرد. مهارتی که نیمی از مانایش را استفاده میکرد (باوجود اینکه به لطف رِتا مانایش افزایش یافته بود!). درآن لحظه تغییری در نیزهی شعلهورش ایجاد شد. جرقهی کوچکی از شعله که از نگاه، بهخوبی پنهان مانده بود در نوک نیزه ظاهر شد.
چه چیزی برای مخفی کردن وجود داشت... «شعله قدرتمند» تنها مهارت فعال «قاتل سوزان» بود.
[ها!؟ این هاله...!؟]
همانطور که انتظارش میرفت شعلهی قدرتمند، مقدار زیادی مانا مصرف میکرد... اگر او مانای متمرکز در ساختار جادویی امپراتوری الفها را جذب نمیکرد، پس از یک بار استفاده از دور خارج میشد!
علاوه بر این، مدت زمان استفاده از مهارت بهطرز عجیبی کوتاه بود، بنابراین اگر سریع از آن استفاده نمیکرد، مانا و نیروی زندگیاش را هدر میداد.
با این حال، اگر او به نحوی در حمله درآن بازهی زمانی موفق شود، «شعله قدرتمند» داغتر از هر شعلهی دیگری میسوزد و همه چیز را میسوزاند. این مهارت قدرتی را نمایش میداد که انسان را به این فکر وامیداشت که میتواند روح را هم بسوزاند.
دو عنصر دیگر نیز وجود داشت که سطح این مهارت را افزایش میداد.
اول اینکه، برای فعال کردن آتش از «نیروی حیات» استفاده میشد، بنابراین اگر سطح نیروی حیاتی مورد استفاده بالاتر بود، قدرت شعله نیز افزایش مییافت.
از آنجایی که ایلهان نیروی حیاتی را که از یک اژدهای سطح ۲۲۵ جمعآوری کرده بود برای فعال کردن شعله قدرتمند استفاده میکرد، قدرتش غیرقابل انکار بود.
دوم، شعله قدرتمند با مواجهه با شعلههای دیگر به گونهای تکامل مییابد که ویژگیهای دیگری هم داشته باشد. و حالا در مقابل شعلههای بنفشِ نیزه عظیم استخوان سیاه بود!
در این لحظه، شعلهای که قرمز تر از خون بود با شعلههای ارغوانی آمیخته شد و شعله سیاهی به وجود آورد که حتی تیره تر از شعله نفرینی که میخواست به ایلهان حمله کند، بود.
ایلهان نیزه را با قدرت ابرانسانیای با دو دستش گرفت و به یکی از تونلهایی که حفر کرده بود پرتاب کرد!
[ضربه کاری!]
[مهارت شعله قدرتمند، به سطح ۴ رسیده است.]
[کیاااااک!]
[ایلهان!] (ارتا؟)
حفاظ اطرافشان بهخاطر شوک نابود شد.
شعلههای نفرینی که به ایلهان حمله میکردند، همه بهیکباره ناپدید شدند و ایلهان در حالیکه به اژدهای سیاه چسبیده بود، بهسمت زمین سقوط کرد.
[اوه خااک! کیاها!]
«اوه!»
در یک لحظه، بدن اژدها کوچکتر شد و به نظر میرسید که نور درخشانی از خود ساطع میکند. نیزهای که در اعماق بدنش فرو رفته بود به بیرون رانده شد و ایلهان که با کمک چکمههای میلیون تنی خود بر روی بدنه آن ایستاده بود، زیر پایش خالی شد و به سمت زمین افتاد.
با این حال، خوشبختانه او توانست قبل از اینکه استخوانهای پایش درهم بشکنند، «انتقال وزن» را لغو کند.
«وای نزدیک بود اونجا بمیرم.»
[برای همین بهتره کار خطرناکی نکنی!] (ارتا)
هر چند لحظهی بسیار کوتاهی بود، اما پاهای او به دلیل وزن زیاد، خم شده و شکل عجیبی پیدا کرده بودند. بنابراین از بازیابی متعالی خودش استفاده کرد تا انرژیش را بازیابی کرده و پاهایش را به حالت عادی برگرداند.
وقتی این کار را میکرد، میتوانست اژدهایی را ببیند که داشت روی سرش میافتاد.
«هی، اون...»
[پس تغییر شکل، چیزی بود که داشت براش آماده میشد.] (ارتا)
او تعجب کرد که چرا همهجا انقدر آرام بود، اما معلوم شد که اژدها درحال فعال کردن جادوی تغییرشکلی است که ظاهرش را به نژاد دیگری تغییر میدهد و فقط مختص اژدهایانی واقعی در میان اژدهازادهها است. حالا شبیه یک الف به نظر میرسید.
[در واقع، اژدهایان فقط میتونن ظاهر اژدهای واقعی خودشون رو در سطح ۲۰۰ به دست بیارن، بهخاطر همین اژدهایان سطح پایین با شکلهای دیگشون راحت ترن... اما چرا الان....؟] (ارتا)
[درواقع اگه اینطور فکر کنی راحت تره، اژدهازادههای رده سوم با توجه به رکوردهایی که حین به دست آوردن رده چهارم به دست آوردهان، میتونن تبدیل به یک اژدهای واقعی بشن، اما اژدهایان خالص از لحظه تولد اژدها هستن.] (ارتا)
بنابراین، اژدهایانی که با قاشق گلی در دهان متولد میشوند و اژدهایانی که با قاشق طلا در دهان متولد میشوند، فرق دارند. و آن اژدهای سیاه با یک قاشق فوق طلایی متولد شده!
ایلهان با جن مشکیای روبرو شد که تغییر شکلش را تمام کرده و مستقیم به سمت او شلیک میکرد. هنوز تا زمین فاصله زیادی بود و آن دو در حال سقوط بودند. (پ.ن: پس همهی این مدت توی هوا داشتن حرف میزدن.)
[منننن مـــــــــیکـــــــشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمت!]
با تغییرشکل اژدها نتوانست از زخمی که ایلهان ایجاد کرده بود خلاص شود و فقط با قدرت شفابخش منحصر به فرد اژدها خود را التیام میبخشید، اما درمان زخم ایجاد شده با شعله سیاه (ترکیب آتش قدرتمند و شعلههای بنفش) در وهله اول غیرممکن بود!
شکل کاروس با نیمی از صورتش که ذوب میشد، واقعاً ترسناک بود.
[ایلهان، میتونم نشانههای انتقال فضایی رو حس کنم!] (ارتا)
«تچچ.»
اژدهایانی که با بدن عظیم خود تلپورت میکردند، زیاد ترسناک نبودند، اما با در نظر گرفتن اینکه ممکن بود این اژدها بتواند آزادانه بدن الف را کنترل کند، این تکنیک حالا کاملا ترسناک بود.
ایلهان به نیزه خود چنگ زد و تمرکز کرد. او در حس کردن مانا نیز توانایی زیادی داشت. و میتوانست از هر جهتی که میخواهد ضدحمله بزند.......!
[ها!]
«اوه!؟»
با این حال، بلافاصله پس از آن، الفِ اژدها درست کنار او ظاهر شد و برای جلوگیری از حملهی ایلهان با نیزه، دقیقاً در کنار او حرکت کرد!
حتی ایلهان هم از کمین کردن اژدها، شگفت زده شد، زیرا فکر میکرد با نیزهاش به راحتی خواهد مرد.
[بمیر!]
با این حال، لحظهای که تمام توان خود را جمع کرد و به سمت ایل هان ضربه زد، یک تیغهی غولپیکر از زیر بغل ایلهان بیرون زده و سر اژدها را سوراخ کرده بود.
[کیاک!؟]
[شما ۳,۵۳۴,۱۰۲,۰۰۹ امتیاز تجربه کسب کردید.]
[شما رکورد سطح ۲۴۲ اژدهای نفرین شده را به دست آوردید.]
اژدها تا انتها ناباورانه به ایلهان نگاه میکرد اما راه حل او کاملا ساده بود.
ایلهان گزینه پرتاب تیغهی زره را لحظهای که موقعیت اژدها را فهمید، فعال کرد و آن را با قدرت مهارت فعال خود، «آتش قدرتمند» پوشاند!
هههه، میدونستم یه همچین اتفاقی میفته. من فعال کردن آتش قدرتمند رو روی تیغههای زرهم درطول جنگ تمرین کردم. عجب نابغهایم.»
[آره آره. تو فقط نابغه باش.] (ارتا)
این پسر در لحظاتی تعیین کننده از آپشنهای تجهیزاتش به درستی استفاده کرد! ارتا با این فکر به ایلهان که درحال جمع کردن جسد کاروس بود نگاه کرد. ناگهان موجی احساس کرد و دهانش را باز کرد......
[ایلهان، مراقب...] (ارتا)
[مواظب باش!] (لسینا)
قبل از اینکه ارتا حرفش را کامل کند، لسینا به سمت او پرواز کرد و ایلهان را در هوا بلند کرد. ایلهان که بهدلیل نیروی اژدهایی که باد را کنترل میکرد، با درماندگی در هوا پرواز کرد، سرش را برگرداند تا ببیند چه اتفاقی دارد میافتد...
[کاووو!] (لسینا)
[تچچچ، تو واقعاً یه زن سمجی.] (؟؟؟)
...حالا ایلهان میتوانست اژدهایی را ببیند که قبلاً در میدان جنگ ندیده بود و گردن لسینا را گاز میگرفت.
[حالا دیگه از شر اون پوستهی لعنتی خلاص شدم. عوضیِ لعنتی.] (؟؟؟)
همانطور که ایلهان در ابتدا پیش بینی کرده بود، یک رهبر واقعی اژدها وجود داشت که کاروس نبود.
فقط یک چیز بود که ایلهان پیش بینی نکرده بود...
[خب، حالا فقط میتونم سعی کنم که فریبش بدم.] (؟؟؟)
«.......هه، این دیوانه کنندست.»
... رئیس واقعی اژدهایی که ایلهان با آن روبه رو شده بود، از قدرت وحشتناکی برخوردار بود تا جایی که تمام حقهها و شانس ایلهان در برابر آن بیفایده بود.