فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

همه به غیر من بازگشته هستن

قسمت: 113

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۱۱۲: شما، من، غریبهها - ۳۲

نیزه‌ای که ایل‌هان پرتاب کرد و شعله‌ی اژدها به‌هم رسید و باعث انفجار کوچکی شد. شعله‌های بنفش و سیاه در همه جهات پراکنده شدند و اژدها با تعجب فریاد ‌زد.

[آتش نفرین شده‌ی منو مسدود کردی!؟]

«ممنون که اسمشو بهم گفتی.»

ایل‌هان باسرعت به‌سمت شعله‌ها رفت و اژدها هم به سمتش شلیک کرد و سعی کرد او را نابود کند!

ایل‌هان که به‌اندازه‌ی کافی نزدیک شده بود تا منافذ صورت اژدها را ببیند، پس از حس کردن ده‌ها لایه جادوی محافظ که تمام بدن اژدها را پوشانده بود، رنگش پرید. ذخیره مانای آن در مقایسه با اژدهایان دیگر ترسناک بود.

با این‌حال، او بدون اطمینان از پیروزی، مبارزه‌ای را آغاز نمی‌کرد.

«دهنت رو باز کن!»

درست قبل از درگیریِ رودررویشان، ایل‌هان جسد اژدهازاده‌ی سطح۱۹۹‌ را بیرون آورد. یک اژدهازاده‌ی خاص با جثه‌ی نسبتاً کوچک و فلس‌‎‌های تیغ مانند بود که انگار می‌گفت لطفاً بعد از کشتن، من رو به عنوان سلاح استفاده کنید.

[اوه!؟]

وقتی ایل‌هان از انتقال وزن روی آن استفاده کرد، به گلوله‌ای ترسناک‌ تبدیل شد و جسد مستقیماً به سمت اژدهای سیاه شلیک شد.

[امکان نداره، بدون هیچ نشونه‌ای......!]

به نظر می‌رسید اژدهای سیاه خودش را برای حمله‌ی ایل‌هان آماده کرده است‌، زیرا قبلاً یک بار این حمله را تجربه کرده بود، اما شاید به‌دلیل عدم اطلاع از سازوکار کیف ذخیره‌ی ایل‌هان، نتوانست با آن مقابله کند.

اژدها فوراً جادوی دفاعی‌اش را فعال کرد، اما یک گلوله پوشیده شده با چاقو به وزن یک میلیون تن، در لحظه‌ی شلیک و برخورد به دهان اژدهای سیاه، تمام جادو دفاعی را از بین برد.

[ضربه کاری!]

[کیاااااک!]

درست پس از آن، ایل‌هان بر دماغش فرود آمد. با نیزه عظیم استخوان سیاه در دستانش و انتقال وزن به کف چکمه‌هایش! باوجود اینکه اژدهایان را ارباب مانا می‌نامیدند، نمی‌توانستند یک میلیون تن وزنِ بالای سرشان را طوری تحمل کنند که انگار چیزی نبود.

«خوشمزه بود؟ یکم تیغ تیغی بود، نه؟»

[خاااا، می‌کشمت!]

ایل‌هان توانایی شگفت انگیزی داشت و می‌توانست هر اژدهایی را در عرض ۵ دقیقه خشمگین کند!

با این حال، در آن لحظه همه چیز عوض شد.

[می‌خوام بهت بگم که معنای واقعیِ اسم ما چیه، اژدها!]

اژدهایی که درحین حرف زدن زخم‌های متعددی در دهانش ایجاد می‌شد، مانایی بسیار غلیظ را با غرشش آزاد کرد.

کار او اصلا «احمقانه» نبود، زیرا مانای آزاد شده نوعی فضای جادویی با اژدهایی در مرکز آن ایجاد می‌کرد. این یک جادو در مقیاس بزرگ بود که ایل‌هان حتی نمی‌توانست درحال‌حاضر رویای انجام آن را ببیند، زیرا او تازه شروع به استفاده از مانا کرده بود.

«بدنم یه ‌جورایی خشک شده.»

[این به‌طور موقت فضای اطرافش رو تحت کنترل خودش در میاره!] (ارتا)

تفاوت زیادی با نوعی مانع نداشت این فضا بهش اجازه می‌داد تمام حرکات دشمنانی را که در داخل آن هستند بخواند و همینطور میتوانست مانای جو را به‌هر شکلی که میخواهد در بیاورد.

اگرچه درحد ساعت‌شنی ابدیت، که زمان را در محدوده‌ی مانع متوقف می‌کرد، طاقت فرسا نبود، اما در نبرد بسیار مفید بود!

این چیزی نبود که همه‌ی اژدهایان بتوانند از آن استفاده کنند. همانطور که ارتا از ابتدا از آن می‌ترسید، این قطعاً یک رده رئیس بود!

صدای ارتا کمی لرزید.

[اون اژدها... خطرناکه. شاید تبدیل به یه موجود رده بالا شده!] (ارتا)

«چیزی نیست. منم میتونم این کارو بکنم.»

[هاه؟ آره درسته...] (ارتا)

ارتا درنهایت آن را پذیرفت! با این‌حال وضعیت بسیار خطرناک بود.

[خوب نگاه کنین، شاید این آخرین چیزی باشه که تو زندگیتون می‌بینین!]

دفعه‌ی قبل اژدهای سیاه کاروس وحشت کرده بود و می‌گفت حملات ایل‌هان غیرمنتظره هستند، اما حمله‌ی ایل‌هان در مقایسه با این، چیزی نبود.

همه‌ی مانایی که در هوا بود به شعله‌های سیاه تبدیل می‌شدند. مانند یک قطره جوهر که در یک لیوان آب تمیز پخش می‌شد، زیبا و سریع!

تمام مانع به رنگ سیاه درآمده بود. کاری از هیچ کس برنمی‌آمد.

«اوه.»

به‌نظر می‌رسید جهنمی دیگر در هوا احضار شده بود و ایل‌هان که محو این صحنه شده بود، در نهایت خنده‌ای تلخ کرد.

او قصد نداشت اژدها را دست کم بگیرد. او حتی هنگام حمله از مهارت مهر و مومش استفاده کرده بود و خود را پنهان کرده بود چون احساس می‌کرد که این یک نبرد واقعی بین آن دو است. اما اکنون، اگرچه در یک فضای محدود بود، احساس می‌کرد که دنیا سعی دارد او را بکشد.

[چرا سعی نمی‌کنی جلوی این شعله رو بگیری! با اون سپرهای با ارزشت!]

جای تعجب نیست که اژدها از خودش مطمئن بود. اگر ایل‌هان روشی برای خروج از مانع نداشت، مانای بی‌پایانِ آنجا با استفاده از جادوی «آتش» و «نفرین» او را نابود می‌کرد!

هرچقدر هم قوی، یا مخفی‌کار، یا هر چیز دیگری باشد، نمی‌توان از نابود شدن درمقابل این دو قدرت مطلق رهایی یافت!

[مهارتِ مقاومت بالا دربرابر نفرین، به سطح ۲۰ رسیده است. اکنون می‌توانید در برابر انواع بیشتری از نفرین‌ها مقاومت کنید.]

اما متأسفانه اژدها نمی‌دانست، ایل‌هان کسی بود که هم دربرابر آتش مقاوم بود و هم دربرابر نفرین.

«مهارت خوبیه!»

[هاا!؟، تو؟، چطور!؟]

درحالیکه شعله‌های آتش که نفرینی قوی در خود داشتند به ایل‌هان حمله‌ور شدند، او تعادلش را از دست نداد و تا می‌توانست حملات را دفع کرد و بعد با تمام قدرتش به سمت اژدها ضربه زد.

نیزه‌ای پوشیده از شعله‌های ارغوانی که باوجود هجوم شعله‌های سیاه قدرت خود را از دست نداده و در بینی اژدها نفوذ کرده و زخم عمیقی برجای گذاشتند.

[ضربه کاری!]

[مهارتِ مقاومت بالا دربرابر نفرین، به سطح ۲۱ رسیده است.]

به‌نظر می‌رسید برای نگه داشتن این مانع، اژدها کند شده بود، چرا که باوجود اینکه شعله‌های آتش به‌شدت به ایل‌هان حمله می‌کردند، بدن واقعی‌اش حرکت چندانی نداشت. این برای ایل‌هان خوب بود.

او بسته‌ی تشویقی را که با «جمع‌آوری از راه دور» احضار کرده بود گاز گرفت و در یک نفس نوشید، درحالیکه مکررا با نیزه‌ی خود به اژدها ضربه می‌زد. از هر سه ضربه، یک «ضربه کاری» بود، بنابراین دیر یا زود یک تونل بزرگ بر روی صورت اژدها حفر می‌شد.

[ضربه کاری!]

[ضربه کاری!]

[اهه، چطوری!]

اژدها از شوک اینکه ایل‌هان می‌تواند شعله‌هایش را تحمل ‌کند حتی متوجه ضرباتی که می‌خورد، نشد و پرسید: [چطوری میتونی آتش منو تحمل کنی!؟]

«این یه رازه!»

باوجود اینکه با گفتن دلیل آن کاری از دست اژدها برنمی‌آمد، ایل‌هان آن راز را فاش نکرد تا اژدها را بیشتر عصبانی کند.

کاروس که هرگز تصور نمی‌کرد دلیل اینکه ایل‌هان می‌تواند مقاومت کند، صرفاً به‌خاطر مقاومت بالایش دربرابر آتش و مهارتِ مقاومت بالا دربرابر نفرین است، برای حمله به ایل هان، شعله‌های سیاه بیشتری را فرا می‌خواند انگار که می‌خواهد مانع را فرو بریزد، اما او تا آخر دوام آورد و سطح مهارتِ «مقاوت بالا دربرابر نفرین‌» اش را دوباره افزایش داد.

[ایل‌هان، مانع به‌زودی شکسته میشه! میتونم از اژدها حرکت مانای متفاوتی رو حس کنم!]

«فهمیدم.»

کتاب‌های تصادفی