فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

همه به غیر من بازگشته هستن

قسمت: 132

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۱۳۱

یومیر، این پسر واقعاً از همه نظر شبیه ایل‌هان بود. نه تنها توانایی، بلکه شخصیتش و حتی استعدادهایش!

[این چیز خوبیه. اما، هیچ پنهان‌کاری فعالی وجود نداره، نه؟]

«*ناله*.»

تماشا کردن یومیر در حالی که صورتش را بر پشتش گذاشته بود و پنهان‌کاری را فعال می‌کرد، به ایل‌هان احساسی وصف نشدنی می‌داد، آهی کشید و او را در آغو+ش گرفت.

پنهان‌کاری به زور از بین رفت و الف‌ها بالاخره توانست دوباره یومیر را ببیند. یومیر متوجه این موضوع شد و در تلاش برای فرار از آغو+ش ایل‌هان همه چیز را بهم ریخت.

«من می‌خوام دوباره قائم شم!»

«می‌خوای پنهان بشی چون از اینکه ضعیفی خجالت میکشی. مگه نه؟»

«ب، بله.......»

اگر چیزی کاملاً متفاوت در مورد آنها وجود داشت، این بود.

ایل‌هان همه را در دنیا طرد می‌کرد تا به تنهایی بایستد، اما یومیر می‌خواست پنهان شود چون از خود ضعیفش خجالت می‌کشید. غرور یک اژدها بعد از آشنایی با توانایی ایل‌هان به طرز عجیبی بیان می‌شد!

با این حال، در افکار ایل‌هان، چیز بدی نبود.

«پس فقط باید قوی بشی.»

«اما من هنوز ضعیفم پس می‌خوام قائم شم.»

«باشه اما با این وجود، این بچه‌ها زیردستای من هستن، پس اشکالی نداره. نه بهت می‌خندن و نه هیچ چیز دیگه.»

با این سخنان، ایل‌هان نگاهی به الف‌ها انداخت و الف‌ها که موقعیت را خواندند بلافاصله به سمت یومیر تعظیم کردند. یومیر همچنان می‌خواست خود را پنهان کند انگار هنوز آرام نشده بود، اما چون نمی‌توانست از استاد پنهان‌کاری پنهان شود، تصمیم گرفت به ایل‌هان گوش دهد.

«پس تحمل می‌کنم.»

«درسته. پنهان نشدن وقتی می‌خوای قائم بشی هم آموزشه.»

«آره.»

یومیر سری تکون داد. آموزش کودک ایل‌هان با موفقیت به پایان رسید.

ایل‌هان به الف‌ها که مات و مبهوت اوضاع را نگاه می‌کردند چشم دوخت.

«تموم شد؟»

«هنوز نه!»

الف‌ها رامن را تا ذره آخرش خوردند بدون اینکه قطره‌ای از آن باقی بماند.

بعد از شستن ظروف، ایل‌هان آنها را راهنمایی کرد و دوباره به کارگاه رفت. به لیرا اجازه داد از یومیر مراقبت کند و آنها را مجبور به مراقبت از خانه کرد. از این گذشته، نمی‌توانست به او اجازه دهد خویشاوندان تکه تکه شده‌اش را ببیند.

«اووو، اون شعله داخل کوره چیه؟»

«مکانی کاملاً شگفت انگیز، توسط جادوی فرشته محافظت شده......»

«توجه کنین.»

ایل‌هان چند جنازه نژاد اژدها را بیرون آورد.

«از این به بعد با من این یارو رو تمیز می‌کنین.»

«نژاد اژدها؟ ما تمام تلاشمون رو می‌کنیم!»

وقتی فیریا با قاطعیت جواب داد، ایل‌هان با لبخند اضافه کرد:

«۳۰ هزار تای دیگه هم هست.»

«......»

«......»

«......»

«ما تمام تلاشمون رو می‌کنیم!»

فقط فیریا جواب داد. خب، طبیعی بود، چون سطح مهارت تکه‌کردن او از بقیه بالاتر بود، شاید به خاطر شغل دزدی که از خنجر استفاده می‌کرد.

«۳ ساعت آینده تمرینه. بعد، باید با استفاده از قدرتتون از بین ببریدش. هیچ آموزش یا شکاری نیست تا وقتی کارتون تموم شه.»

«چطور ممکنه!»

«اما اگر تمومش کنین، تجهیزاتی که ساختم رو بهتون می‌دم. اونا واقعاً خوبن.»

لحظه‌ای که این را ایل‌هان گفت، نگاه الف‌ها عوض شد. آنها می‌دانستند تجهیزاتی که در اختیارشان قرار داشت بهترین نبود.

فقط با انجام کار ساده به سلاح‌های بهتری دست پیدا می‌کردند؟ وفاداری آنها از قبل به حداکثر رسیده بود.

«ما حتما این کارو انجام می‌دیم!»

«خوبه، به این میگن روحیه.»

آموزش تکه تکه کردن ایل هان سختگیرانه بود. اما با وجود شور سوزان الف‌‌ها، سطح مهارت تکه تکه کردن آنها به سرعت رشد کرد و زمانی که حدود هزار نژاداژدها را به عنوان تمرین هدر دادند، در سطحی قرار گرفتند که توانستند رده سوم را تکه تکه کنند.

«خوبه، فقط باید همین کارو انجام بدین.»

«بله قربان!»

ایل‌هان پس از بیرون آوردن چند نژاداژدها برای برچیدن در کارگاه، کار خود را آغاز کرد. این همان طلسم روحی بود که تا حالا به تأخیر انداخته بود.

[کرواآآر!]

«آره، آره. الان دارم انجامش میدم.»

ایل‌هان نیزه عظیم استخوان سیاه را بیرون آورد. نیزه پس از صیغل خوردن زیبا بود. مطمئن بود که هیچ نیزه‌ای قوی تر از این حداقل در برابر نژاداژدها وجود نخواهد داشت.

«طلسم روح.»

مهارت کلاس خدای مرگی که رتا داشت. در آن لحظه مهارتی که در صورت استفاده صحیح ممکن است تعادل ماده را مختل کند، روی زمین فعال شد.

[کرارارارارارار!]

اوروچی متوجه شد که ایل‌هان می‌خواهد فکرش را بیرون بکشد و از خوشحالی غرش کرد.

اگر او را بلافاصله بیرون می‌آورد، در یک لحظه خرد می‌شد، اما ایل‌هان از قبل بدن جدیدی برای او نگه داشته بود، همچنین استخوان سیاه را که زمانی عضوی از بدن خودش بود، اما حالا بهتر شده بود!

خوشبختانه، همین الان بصیرت این رسید که طلسم روح، شباهت‌هایی به خلق مانا داشت.

با افزودن یک قطعه روح که با آن کاملا هماهنگ بود، به یک سلاح عالی پیشرفت داد. آزاد کردن آن فکر در داخل سلاح به منظور استخراج پتانسیل سلاح تا حد آخر بود.

هارمونی نیزه عظیم استخوان سیاه و اوروچی بهترین بود. افکار اوروچی بدون هیچ تردیدی بر نیزه نشستند و در آن لحظه نیزه عظیم استخوان سیاه گویی زنده شد و شکلش تغییر کرد.

بدنه نیزه بلندتر شد و سر نیزه به رنگ ارغوانی درآمد و حتی تیزتر شد. مهمتر از همه، هاله‌ای غافلگیرکننده از خود بیرون می‌داد.

[نیزه اژدهای هشت ‌دم تکمیل شد.]

[مهارت، طلسم روح، به سطح ۱۳ رسید. اکنون می‌توانید قدرت یک روح را راحت‌تر به نمایش بگذارید.]

«پففف.»

[کرواآآآر!]

وقتی ایل‌هان از خنده منفجر شد، اوروچی که حالا جزئی از نیزه اژدهای هشت ‌دم شده بود، چنان غرش کرد که انگار به او هشدار می‌داد نخندد.

همانطور که انتظار می‌رفت، حالا می‌توانست کمی از نحوه نامگذاری تجهیزات را درک کند.

به نظر می‌رسید وقتی نام به یک نام ساده‌تر تبدیل شد گزینه‌ها ناپدید شدند، اما واقعیت اینگونه نبود. در حقیقت، در فرآیند ادغام گزینه‌های آلفا، بتا و گاما یکی شدند و نامی منحصر به فردی برای آن آیتم ایجاد کردند.

اگر ایل‌هان می‌خواست، می‌توانست نام آنها را به نام‌های واقعا طولانی برگرداند، اما نمی‌خواست. او به اراده اوروچی برای به جا گذاشتن نام خود احترام گذاشت و همچنین می‌توانست گزینه‌های موجود در آن نام را ببیند.

[نیزه اژدهای هشت ‌دم]

[رتبه - حماسی]

[قدرت حمله - ۷۰۰۰]

[ماندگاری - ۱۵,۰۰۰/۱۵,۰۰۰]

[محدودیت‌های کاربر – خدای مرگی با قدرت کنترل روح‌ها.]

[ویژگی‌ها -

۱. شعله‌های بنفش را می‌توان فعال کرد.

۲. پس از تقسیم نوک نیزه به هشت قسمت می‌تواند حمله کند.

۳. انجام ضربات کاری در هوا، سم پخش می‌کند.

۴. افزایش ۱۲۰ درصدی تمامی توانایی‌ها در مقابل نژاداژدها.]

[وجودی از ادبیات توسط هنرمندی بازسازی شد که از نیروی روح بهره می‌برد. با افزایش قدرت سازنده برای به کارگیری روح، و با انباشتن سوابق، سلاح تکامل خواهد یافت.]

«خوبه، دومین حماسه.»

اگرچه این کار را با آهنگری و ساخت مانا انجام نداد، اما دومین حماسه را با دستان خود به وجود آورد. علاوه بر این، بخش تکامل پذیر، ایل‌هان را خوشحال کرد.

اگرچه توانایی تقویت قدرت‌های کلاس خدای مرگ از بین رفته بود، اما می‌توان گفت که در راه اساسی سلاح تقویت ش. احساس خوبی داشت چون حس می‌کرد راه درست را پیدا کرد.

«پس باید اونا رو خبر کنم؟ اگه اتفاقی نیفتاده باشه، الان باید خوابیده باشن، درسته؟»

[قصد داری بعد از ارسال پیام بهشون اسلحه بسازی، نه؟]

«دوباره میگم، ذهن منو نخون.»

ساعت به ۱ بامداد نزدیک شده بود اگر خواب بود، بد میشد که او را بیدار کند. ایل‌هان پیام رسان را روشن کرد و به کانگ میرا، رئیس انجمن خدای صاعقه، پیامی فرستاد.

پیام فورا خوانده شد و با او تماس گرفتند. به محض اینکه ایل‌هان با چشمان گرد شده تماس را دریافت کرد، صدای جیغ زنی به گوش رسید. کانگ میرا بود.

[آقای ایل‌هان!]

ایل‌هان متوجه شد که اتفاقی افتاده.

«متاسفم که در چند ماه گذشته تماس‌هاتون رو دریافت نکردم. شما باید درمورد آقای کانگ هاجین بدونید اما من به دنیای متروک رفتم که....»

[خودشه! دنیای متروک!]

کانگ میرا به ندرت فریاد می‌زد. ایل‌هان از تعجب فقط پلک زد.

نمی‌دانست چرا او اینقدر آشفته است و درست زمانی که خواست سوالی بپرسد.

[امروز! همین چند وقت پیش مشخص شد که یه سیاه‌چال توی کره به دنیای متروکه متصله. در حال حاضر در وضعیتیه که نمیشه مهر و مومش کرد، و با زمین ادغام شده و آشفته بازاره! آقای ایل هان. واقعا جای خوشبختیه که دیر برنگشتی.....!]

ایل‌هان چند لحظه نتوانست جواب بدهد و به طور جدی در فکر فرو رفت. فقط توانست به این فکر کند.

-هی، مشکل، وجود من روی زمینه؟

کتاب‌های تصادفی