فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

همه به غیر من بازگشته هستن

قسمت: 135

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۱۳۴

وقتی کانگ ‌میرا شروع به خواندن افسون برای طلسم خود کرد، رئیس‌های دیگری که در حین هدایت کردن انجمن خود با یکدیگر صحبت می‌کردند، از حرکت ناگهانی او هول کردند و به سمت گروه‌های نبرد هجوم بردند.

انجمن‌های بزرگ به جوخه‌های کوچک‌تر تقسیم شدند، انجمن‌های کوچک در یکی ادغام شدند و برخی انجمن‌ها در نقش‌های متفاوت در میدان نبرد پراکنده شدند. از حرکاتشان میشد فهمید این اولین باری نبود که این کار را انجام می‌دادند. فوراً هاله‌ای از نبردی شدید برخاست.

[مردم زمین شگفت انگیزن.]

ناگهان ارتا گفت:

[این فقط به این دلیل نیست که اونا یک دوره سازگاری ۱۰ ساله داشتن. انسان‌ها همیشه به دلیل تفاوت‌هاشون با همدیگه می‌جنگن، اما اینجا قدرتشون رو با هم ترکیب می‌کنن.]

«چون در طول نبرد ژاپن با جدا عمل کردن خجالت زده شدن.»

ایلهان با حالتی بدبینانه به دروازه سیاه‌چال نگاه کرد. واقعاً به نظر می‌رسید که هر لحظه قرار است منفجر شود.

به گفته کانگ میرا، اکثرا رده دوم یا سوم بودند، اما چه کسی حقیقت را می‌داند. ایل‌هان تصمیم گرفت احتمال ظهور موجودات رده چهارم را در نظر بگیرد.

فقط آرزو می کرد که ای کاش بیشتر از هزار موجود رده چهارم وجود نداشته باشد. در حال حاضر، ایل‌هان حمایتی که از فرشته در دنیای رها شده داشت، دریافت نمی‌کند و نیزه اژدهای هشت ‌دم در مقابل کسی غیر از نژاداژدها فعال نمی‌شود.

[نه، به این خاطره که انسان‌ها به کمبود قدرت خودشون پی بردن و فکر کردن که چطور با کمک افراد دیگه این شکاف رو پر کنن. فقط به این دلیل ممکنه که اونا متواضع‌تر شده باشن.]

«این چیز خوبیه.»

[و تو هستی که اونا را فروتن کردی.]

«من هم خیلی متواضعم. اما شوالیه یا محافظ نیستم.»

بعد از گفتن آن، به الف‌ها دستور داد تا برای جنگ آماده شوند و قدرت ابرانسانی را فعال کرد و چندین کیلومتر به هوا پرید.

وقتی به خاطر آن کار، پنهان‌کاریِ الف‌ها غیرفعال شد، اطرافیانشان کمی وحشت کردند، اما وقتی الف‌ها اشاره کردند که دشمن نیستند، بقیه با حالت آماده باش عقب نشینی کردند. در شرایط فعلی همه نیروهای متفقین ارزشمند بودند.

در همین حال، ایل‌هان از کارکرد اضافی روی مهارت جهش استفاده کرد و مدتی بیشتر در هوا ماند، نیزه‌ای بزرگ را بیرون آورد و با دو دستش آن را گرفت. طول آن بیش از ۵ متر و ضخامت آن به ضخامت بدن ایل هان بود. این نیزه‌ای با اندازه بسیار بزرگ بود. تعجب آورتر این بود که این نیزه برای پرتاب شدن ساخته شده بود.

[این فقط استخوان تیز شده‌ی اژدهای رده سوم نیست ؟]

«این استخون نژاداژدهاییه که از صاعقه استفاده کرده.»

وقتی مانا از دروازه شروع به انفجار کرد، ایل‌هان خندید. همراه با آن، انبوهی از هیولاها از دروازه خارج شدند! مردمی که آماده بودند همگی با جادوی دوربرد تیراندازی کردند و شوالیه‌ها سپرهای خود را بالا نگه داشتند و هجوم بردند.

«هپ!»

و ایل‌هان نیزه خود را پرتاب کرد. نیازی به انتقال وزن نبود. فقط با استفاده از عضلات قدرتمند ابرانسانی و دقت مطلق و ارتفاع چند کیلومتری، کافی بود که نیزه غول پیکر ساخته شده از نژاداژدهای سطح ۱۸۰ که قدرت رعد و برق را در اختیار داشت پرتاب کند.

بوم! نیزه غول‌پیکری که روی زمین افتاد، رگه‌ای از رعد و برق را روشن کرد و بلافاصله ده‌ها هیولا که از دروازه بیرون ریختند، نابود شدند. این اتفاق زمانی رخ داد که نیروی جادویی با ویژگی رعد و برق در نقطه فرود به محیط اطراف ساطع شد.

[کیااااااا!]

[کیهیک! کوااااا!]

اما پرتاب نیزه‌ی ایل هان به این ختم نشد. ۲ تیر، ۴ تیر، ۷ تیر!

[کوآآآه!]

«چه، چه کوفتیه؟»

نیزه‌های غول‌پیکری که افتادند تا دور دروازه را در یک دایره‌ احاطه کنند، بلافاصله صدها هیولا را در چند لحظه نابود کردند، و حتی پس از پایان طوفان رعد و برق، هیولاهایی که از دروازه خارج شدند، نتوانستند نیزه‌های غول‌پیکر را بیرون بکشند و یا نابود کنند و نتوانستند به انسان‌ها حمله کنند.

[کوووووووووه!]

رده سوم‌ها تفاوت چندانی با هم نداشتند، زیرا جریان‌های الکتریکی، همچنان در نیزه‌ها باقی مانده بود و مانع این میشد که هیولاها از تمام قدرت خود استفاده کنند.

همه اینها فقط توسط یک مرد انجام شد. شوالیه‌های سپر که برای برخورد آماده بودند مات و مبهوت شدند.

«این یعنی، اون اینجاست...»

«فقط یه نفر وجود داره که می‌تونه اینطور حمله کنه...»

مردم هم متوجه شدند که چه اتفاقی در حال رخ دادن است. یک متحد بی‌عیب و نقص قوی، که دوست داشت نیزه پرتاب کند... سوسانو با آنها بود!

در میان مردم، یک زن، دستان خود را به سمت یکی از نیزه‌های غول پیکری که دروازه را احاطه کرده بود دراز کرد. او می‌دانست که "لحظه"‌ای که در موردش صحبت کرده بود اکنون است!

«تندر غول پیکر!»

رعد و برق طلایی به نیزه‌های غول پیکر برخورد کرد. لحظه‌ای که نیزه غول پیکر به رنگ طلایی درآمد، رگه‌های کوچکی از رعد و برق بیرون ریخت و فورا هیولاهایی را که از دروازه بیرون می‌آمدند را سوزاند.

- چطور...

کانگ ‌میرا با دیدن رگه‌ای از اعلان‌های تجربه که قرنیه‌اش را پوشانده بودند، نتوانست دهانش را ببندد. آیا ایل‌هان انتظار این را داشت؟ بله حتما. اما از آنجایی که با او در یک مهمانی شرکت نکرد، به نظر می‌رسید این مقدار تجربه‌ی «زیاد» برای او غیر ضروری باشد.

- حیرت آوره. فردی که از بالا ضربه زد شگفت انگیزه، اما سازنده‌ای که اون آیتم رو ساخته هم شگفت انگیزه! مانا فقط می‌تونه در لحظه‌ای که از طریق پردازش یک خاصیت تهاجمی به دست میاره، کاهش پیدا کنه، اما اون نیزه‌های بزرگ، مانا رو تخلیه نمی‌کنن، تقویتش می‌کنن!

حتی کانگ ‌میرا هم انتظار این را نداشت. آن نیزه غول پیکر، صاعقه را جذب و تقویت می‌کرد؟ رگه‌های کوچک رعد و برقی که بیرون می‌ریختند، قدرت طاقت فرسایی را نشان می‌دادند، اما در نگاه کانگ ‌میرا، آنها فقط مواد زائد بودند. ضایعاتی که در فرآیند تقویت شدن، تولید می‌شدند!

«لعنتی، حالا که سوسانو اینجاست، هیولاها دیگه اونقدرا ترسناک نیستن. دیوونه کنندست.»

«هیولاها نمی‌تونن از حصار نیزه بیرون بیان. لعنتی، مثل یه زندانه!»

«حالا! حمله کنین! کسایی که می‌تونن از جادوی رعد و برق استفاده کنن، همه اون نیزه رو نشونه بگیرین!»

پس از فهمیدن وضعیت به وجود آمده، مردم به سمت هیولاهایی که نمی‌توانستند به راحتی از حصار متشکل از نیزه‌های غول پیکر خارج شوند، تیراندازی کردند. جادوگران رعد و برق نیز به همراه کانگ ‌میرا به سمت نیزه غول‌پیکر شلیک کردند، البته با قدرت قابل توجهی ضعیف‌تر.

مدتی بعد، نیزه‌ای که رعد غول پیکر کانگ میرا را جذب و تقویت کرد، نور زیادی منتشر کرد و به دنبالش، همه نیزه‌های غول پیکر دیگر روشن شدند.

لحظه‌ای که کانگ میرا زمزمه کرد «امکان نداره»، رعد و برق طلایی درون نیزه اصلی انرژی خود را با سرعتی که با چشم قابل دیدن نبود به نیزه‌های دیگر منتقل کرد. طبیعتا هیولاهای موجود در مسیر همه سوختند.

«این چه کوفتیه!؟»

«هنوز تموم نشده!»

مهمانی واقعی تازه شروع شده بود. رعد و برق منتقل شده یک بار دیگر قبل از پخش شدن به نیزه‌های دیگر تقویت شد و هیولاهایی که در مسیرشان بودند را دوباره سوزاند. افرادی که از جلو سپرهایشان را برای هیولاها نگه داشته بودند، مجبور شدند از ترس عقب نشینی کنند.

کتاب‌های تصادفی