همه به غیر من بازگشته هستن
قسمت: 144
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۴۳
به نظر میرسید متحد رده چهارم دیگر، کیانا نام داشته باشد. و اتفاقاً همان کیانا موفق شد دشمنش را بکشد و به سمت گرگ شیطانی، که فلِمیر درموردش حرف زده بود، هجوم برد!
«جرات نداری! تو مال منی!»
«خائن لعنتی، دور شو!»
یکی از گرگهای رده چهارم شیطانی که در سرتاسر میدان نبرد در جستجوی ایلهان بود به کیانا حمله کرد. کیانا به بهترین شکل ممکن جاخالی داد و در حالی که چشمانش فقط کیسِد را میدید هجوم برد. و موفق شد قبل از اینکه کیسِد به دروازه برسد جلوی او را بگیرد!
با این حال.
[کوها!]
«سرفه!»
متأسفانه کیسد ۱۵ سطح یا بیشتر بود.
۱۵ سطح در رده چهارم هیچ تفاوتی با یک دیوار ۴ بعدی غیرقابل گذر نداشت. وقتی کیسِد شمشیر خود را به چرخش درآورد، شمشیر بلندی که در دستان کیانا بود از وسط شکست.
[من! من کسی هستم که متوجه نیت ارتش شیطان نابودگر شدم! به خواست اونا تاریخ جدیدی از نژادگرگ رو به وجود میارم و این جهان رو فتح میکنم!]
«بهت اجازه نمیدمممم!»
با این حال، گاهی اوقات میشد از سیستمهایی مانند سطح، پیشی گرفت! کیانا برای محافظت از خانواده سلطنتی نژادگرگ با ارادهاش پوشیده شد و تمام مانای بدنش را بیرون کشید. وقتی این کار را کرد، یک تیغه مانای جدید از بالای شمشیر شکسته بیرون زد!
کیانا با گرفتن آن، شجاعانه به مصاف کیسِد رفت.
یک غول و یک گرگ جوان نسبتاً کوچک. انگار به دعوای داوود و جالوت نگاه میکرد. کیسِد قبل از اینکه به کیانا ضربه بزند هر دو مشتش را بالا آورد و کنار هم گذاشت و کیانا با تیغهی مانایی که بیرون آورده بود با تمام قدرتش، انگشتان او را سوراخ کرد!
«کوهک!»
[کووووووه!]
نتیجه خیلی زود ظاهر شد. شمشیر کیانا سوراخ بزرگی در سینه کیسِد ایجاد کرد و دو مشت کیسِد، سر کیانا را شکست.
کیسِد میتوانست با سوراخی روی سینهاش حرکت کند اما کیانا بدون سر دیگر نمیتوانست زنده بماند. طبیعتا مرده بود.
«لعنت به همهی این به درد نخورا!»
داوود و جالوت بچه بازی بودند، این مبارزه در عرض چند ثانیه تمام شد!
[زخمش عمیقه. ایل هان، قبل از بهبودی حمله کن!]
«میدونم!»
ایلهان نیز شارژ شد. با این حال، به استثنای گرگ شیطانی که فلِمیر را پایین نگه داشته بود، دو نفر دیگر برای کمک به کیسِد جلو میرفتند.
«فکر کردی....... کجا میری!»
گرگ رده چهارم، سریعتر از ایل هان خواهد بود. اما آمار فعلی ایلهان به دلیل هماهنگی خدای مرگ و مهارتهای پشتیبانی فرشته چند برابر شده بود!
او جهش را نه به صورت عمودی بلکه افقی فعال کرد و جهش دوتایی را در اواسط راه، فعال کرد تا شتاب بیشتری بگیرد، انگار به یک گلوله انسانی باورنکردنی تبدیل شده بود.
در حالی که جالوت، نه، قیافه کیسِد در حال نزدیک شدن بود، ایلهان پایلبانکر را بیرون آورد. برای پایلبانکر شمع یکبار مصرف، یک سنگ جادویی رده چهارم را سرمایه گذاری کرد!
اگرچه میخواست برای استفاده از آن گریه کند، اما دقیقاً در همان لحظه مجبور بود از آن استفاده کند. نمیتوانست اجازه دهد هیولایی مانند آن به زمین برود.
«بخورش!»
ایلهان با شتاب پرواز خود، پایلبانکر را به سوراخ بزرگی که توسط ضربه شمشیر پر از مانا کیانا ایجاد شده بود، کوبید.
در لحظهای، پنهانکاری از بین رفت، پایلبانکر بر اثر ضربه خارج شد و بدنش را سوراخ کرد!
ببببببببووووم!
زمین لرزهای هیولایی طنین انداز شد گویی آسمان در حال فروریختن بود. گویی زلزلهای رخ داده بود، هیولاهای ضعیفتر بدون به دست آوردن تعادل سقوط کردند.
بعد از پرتاب پایلبانکر در اثر انفجار مهیبی که در بدنش رخ داد، کیسِد، نالهای دردناک سر داد و خون از دهانش بیرون ریخت.
با این حال، حتی پس از دریافت ضربهای از قوی ترین حملهی ایلهان، هنوز زنده بود. حتی تانکها هم محدودیتی داشتند! ایلهان از انفجار، استفاده کرد و در همان نزدیکی فرود آمد و نفس نفس زد.
«تو واقعاً یه هیولا هستی.»
[کوهوهاااااااااا! بالاخره خودت رو نشون دادی!]
به نظر میرسید که برای این لحظه منتظر بود؟ در حالی که به بدن محکمش اعتقاد داشت خود را پرتاب کرد.
[ممکنه اربابان ازت برداشت خوبی داشته باشن، اما من نه. تو فقط یه انسانی که باید از جاهای دیگه قدرت بگیره، چون ضعیف به دنیا اومده! چطور جرات میکنی روبروی ارتش شیطان نابودگر قرار بگیری! نمیتونم قبول کنم!]
«من علاقهای به عضویت ندارم!»
ایلهان به زمین لگد زد و حمله کرد. مدتی نیزه در دستش بود و زخمی را که با پایلبانکر سوراخ کرده بود را نشانه میگرفت.
اما کیسِد بهترین دشمنی بود که ملاقات کرده بود و میتوانست از هنر رزمی سطح بالایی با بدن انسان نما استفاده کند.
از نظر قدرت، برتری داشت، به طوری که فوراً حرکت ایلهان را دید و با پای ضخیمتر از درخت خود، به ضدحمله پرداخت!
«کواک!»
ایلهان نتوانست یک بار نیزهاش را دراز کند و در هوا به عقب هوا پرت شد. این چیز تازهای بود.
اگر یک مانگای کمدی بود، میتوانست روی پاهایش فرود آید، اما واقعیت آنقدرها شیرین نبود. با وجود اینکه با زرههای محکمی محافظت میشد، احساس کرد که چند دندهاش شکسته و چندین بار روی زمین برفی غلت خورد.
[مم.]
کیسد با رضایت، صدایی از خود درآورد.
[وقتشه با چشمای خودم زمینی که اینقدر میخوای ازش محافظت کنی رو ببینیم-]
و روی زمین فرو ریخت.
لحظهای بعد، خط آتش قرمز از زخم روی سینه تا سرش دیده میشد و مانند درون مانگاها سرش نصف شد.
[شما ۲,۸۷۱,۱۹۲,۹۹۵ تجربه کسب کردید.]
[شما آمار فنریر خونی سطح ۲۳۳ را به دست آوردید.]
[مهارت شعله قدرتمند، به سطح ۹ تبدیل شده است. قدرت آتش حتی بیشتر میشود.]
[مهارت پرتاب نیزه قدرتمند، به سطح ۱۸ تبدیل شده است. قدرت حتی بیشتر میشود.]
«.....*اوع*. خداییش قویه.»
ایلهان که از مرگ دشمن مطمئن بود، بستهی نفس را مکید و حتی به بلند شدن فکر نکرد. پرتاب نیزه قدرتمند، شکست ناپذیر بود.
«ای، این چطور ممکنه.»
«کیسد، کیسد در مقابل یه انسان مرد......»
گرگهای شیطانی زنده مانده نتوانستند شوک خود را از مرگ کیسد پنهان کنند. فلِمیر که دید چهرهی گرگ بزرگ سفت شده است، در سردرگمی، حریفش را کشت.
حالا با حساب فلِمیر، هیولاهای رده سوم و چهارم وجود داشتند. همه آنها در مقایسه با کیسد در سطحی خندهدار قرار داشتند.
- حالا بیا بقیه رو تمیز کنیم.
ایلهان که مطمئن شد دندههای شکستهاش با بازسازی متعالی بهبود یافته است، پوزخندی زد. از آنجایی که همه نگاهها به گرگ شیطانی دوخته شده بود، موفق شد خود را پنهان کند. در وهله اول به این خاطر لگد کیسد را دریافت کرد تا جایی دورتر از او بیفتد و وقت پنهان شدن پیدا کند.
- اما خیلی درد داشت.
[همونطور که گفتم، نباید زیاده روی کنی. مرد، ایش، تو خیلی آدم بدی هستی.]
- من فقط روش نتیجه بخش و مطمئن رو انتخاب میکنم.
ایلهان در پاسخ به غرغرهای خارج از شخصیت ارتا، انگشتانش را تکان داد. صدها نیزه استخوانی در هوا ظاهر شدند و گرگها را تا سر حد مرگ سوراخ کردند.
از آنجایی که این حملهای بود که او با عملکرد جمعآوری از راه دور موجودی، انتقال وزن و گرانش استفاده میکرد، فقط میتوانست از بالا به پایین حمله کند، اما خیلی سریع و بیش از حد، نامعقول بود و حتی تحت تأثیر دقت مطلق قرار داشت. همچنین حملهای بود که امکان نداشت شکست بخورد.
زمانی که هیولاهای رده چهارم متوجه شدند دشمنشان هنوز زنده است و موفق شده خود را مخفی کند، فهمیدند دیگر برای انجام هر کاری دیر شده بود.
کتابهای تصادفی
