همه به غیر من بازگشته هستن
قسمت: 143
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۴۲
[شما ۳,۱۰۲,۳۹۴ تجربه کسب کردید.]
[شما ۴,۱۲۹,۲۲۳ تجربه کسب کردید.]
[شما ۳,۰۰۱,۹۲۵ تجربه کسب کردید.]
[شما......]
[مهارت، دقت مطلق، به سطح ۱۹ رسید. دقت افزایش مییابد و قدرت به اندازهی کمی افزایش مییابد.]
اگرچه اکثرا رده دوم بودند، اما به نظر میرسید تعداد کمی رده سوم در میان آنها حضور داشتند.
صدها نیزه استخوانی، مانند باران از آسمان فرود آمدند و صدها هزار تن میانشان تقسیم شد، فرقی نداشت گرگ سیاه بود یا قرمز، مرگ عادلانه بر همهی آنها به ارمغان میآورد و به ایلهان تجربه بخشیده میشد که لبخند بر لبش نشاند.
با این حال، چیز دیگری بود که او را بیشتر خوشحال کرد.
[شما ۲۸۱ هیولا را به طور مداوم در عرض ۵ دقیقه با پنهانکاری که هنوز پابرجاست کشتید. با توجه به مهارت خدای مرگ، تمامی تواناییها ۲۸.۱% افزایش مییابد.]
آن مهارت خدای مرگ بود. نتوانست از آن در دارو استفاده کند چون نمیتوانست پنهانکاری را در برابر نژاداژدها یا اژدهایان رده سوم حفظ کند.
اگرچه محدودیت زیادی برای کشتن مداوم دشمنان در عرض ۵ دقیقه وجود داشت، اما در میدان نبردی مانند این، این گزینه به حداکثر ممکن میرسید. دلیل اینکه ایلهان بااطمینان وارد دروازه شد نیز این بود که به مهارت خدای مرگ ایمان داشت.
«هرچند به خوبی مبارزه با نژاداژدها با نیزه عظیم استخوان سیاه نیست.»
ایلهان قدرت جوشانی را در بدنش احساس کرد و قبل از اینکه دوباره انگشتانش را بهم بزند خندید. نیزههای ساخته شده از استخوانهای اژدها، همراه با هیولاهایی که کشته بود جمع آوری شدند، و باری دیگر در میدان نبرد بر آنها فرود آمدند.
نیزههای استخوانی که وزن هر کدام بیش از هزار تن بود، رده دوم و رده سومهای ضعیفتر را انتخاب کردند و به قتل رساندند.
[شما ۶,۷۵۸,۰۱۹ تجربه...]
[شما.......]
[مهارت، دقت مطلق، به سطح ۲۱ رسید. استفاده از مهارتها آسانتر میشود.]
از آنجایی که محدودیتی برای مهارت خدای مرگ ایل هانوجود داشت، افزایش توانایی او در ۶۲% متوقف شد، اما تجربه همچنان انباشته میشد. دیوانهوار انباشته میشد.
ایلهان از هر ذرهی قدرتی که میتوانست برای این استفاده کرد که قدرت جادویی را احساس کند، تا فقط کسانی را هدف بگیرد که میتوانست با «یک ضربه» بکشد. از آنجایی که مهارت دقت مطلق را داشت، آنقدرها هم سخت نبود.
اگر یکی از آنها جان سالم به در میبرد، موضوع بسیار بزرگی میشد. در آن صورت پنهانکاری ایلهان از بین میرفت و مهارت خدای مرگ نیز متلاشی میشد. البته، او میتواند دوباره خودش را مخفی کند و صدها نفر دیگر را بکشد.
[شما.......]
[شما.......]
[سطح شما به ۱۳۸ رسید. ۱ قدرت، ۲ چابکی، ۱ سلامتی، ۱ جادو افزایش یافت.]
«وای، بالاخره ۱ سطح بالا رفتم. احساس میکنم مدت زیادی گذشته.»
[همونجا بمون.]
دشمنان به دلیل حملات مرموز از وحشت، مات و مبهوت شده بودند، ۳۰ هزار گرگ سیاه و قرمز در عرض ۲۰ دقیقه متوجه شدند که اتفاق جدی در حال رخ دادن است.
فقط فلِمیر که به دلیل مبارزه با ارتش شیطان نابودگر نتوانسته بود به زمین برگردد و نتوانست جلوی کشتار خویشاوندان خود را بگیرد با ناامیدی فریاد زد:
«کوآه! میخوای چی کار کنی!»
منظورت از چی چیه، جواب این بود که داشت سطحش را بالا میبرد.
ایلهان حین حرکت، زیر لب هوم میکرد. از آنجایی که باید دشمنان متعددی را در یک لحظه پیدا میکرد و نیزههایش را شلیک میکرد، مغزش کاملاً درگیر بود، اما وقتی سطح مهارت دقت مطلق بالا رفت، این کار هم داشت خیلی آسان میشد.
علاوه بر این، درد چیزی بود که به او پیشرفت میداد. ایلهان حتی فکر میکرد سرگرم کننده است.
«وای، حتماً اینجاست.»
«چرا نمیتونم امواج مانا رو احساس کنم!؟»
«فقط میتونیم همه جا رو بگردیم.»
افراد رده چهارم متعلق به ارتش شیطان نابودگر حالا در تیررس بودند. بر اساس آنچه ارتا تایید کرد، هیچ موجود بالاتری در اینجا وجود نداشت، بنابراین ایلهان نیز میتوانست به راحتی در اطراف حرکت کند.
بله، زمان آن فرا رسید که تعداد آنها نیز کاهش یابد.
- بذار ببینم، اون یارو آسونترین به نظر میاد.
میتوانست یک گرگ رده چهارم را ببیند، به معنای دیگر یک نژادگرگ انساننما متعلق به ارتش شیطان نابودگر را میدید که کمی از فلِمیر فاصله داشت. این نام بسیار طولانی بود، بنابراین تصمیم گرفت آن را گرگ شیطانی بنامد.
[از پایلبانکر استفاده میکنی، آره؟]
این یک پایلبانکر معمولی نبود. آنچه ارتا دربارهاش صحبت میکرد، پایلبانکر یکبار مصرفی بود که سنگ جادوی رده چهارم را رویش سرمایه گذاری کرده بود، و پایلبانکری که بیش از ۱۰ هزار حمله قدرت داشت. اما ایلهان سرش را تکان داد.
«نه، الان که به لطف خدای مرگ، قدرت دارم و میتونم از شعله قدرتمند استفاده کنم، وضعیت یکم متفاوته.»
علاوه بر آن، سلاح ایلهان، نیزه اژدهای هشت دم در رده حماسی طبقه بندی شده بود که حتی بدون وجود نژاداژدها، قدرت خالص ۷۰۰۰ را داشت.
«*بو کشیدن*، بوی سوختن رو حس میکنی؟»
یکی از گرگهای سگ مانند، با حس بویایی قویاش، در حالت پنهانکاری هرچند اندک، اثری از ایلهان پیدا کرد.
بالاخره رده چهارمیا متفاوتن! - ایلهان در حالی که نیزهاش را پرت میکرد، فریاد زد:
«همینجا، گردنت میسوزه!»
ویژگیهای این رده درست مثل قاتل سوزان، ۴۰% افزایش حمله با حملات غافلگیرکننده، ۳۰% افزایش در برابر اشکال زندگی، ۲۵% افزایش با ردای خود، ۶۲% از خدای مرگ، در بالای همه اینها، شعله قدرتمند، شعلههای بنفش، و قدرت ابرانسانی به منظور ترسیم مسیر بیعیب و نقصی درون گردن گرگ شیطانی فرو رفتند!
[ضربه کاری!]
و تمام آن آسیب، فوراً دو برابر شد. گردن دشمن بریده شد و بدون اینکه صدایی در بیاورد جان باخت.
[شما ۵۳۱,۹۰۸,۱۱۷ تجربه کسب کردید.]
[شما اسناد سطح ۲۰۴ گرگ پنجه بلند را به دست آوردید.]
مهم نبود ایلهان با صدای بلند فریاد بزند، یا در حین خواندن سرود ملی برقصد، پنهانکاری تا وقتی که موفق به کشتن دشمن در یک ضربه میشد، از بین نمیرفت.
آن شخص، جادوگر ضعیفی نبود، بنابراین ایلهان انتظار نداشت بتواند او را در یک ضربه بکشد و وقتی ضربه کاری ظاهر شد، احساس کرد خوش شانسی آورده.
[باید به این خاطر باشه که این یه دنیای متروکه. آره. چون این یه دنیای متروکه......]
«بعدی داره میاد. اگه ضربه کاری نشه، تبدیل به یه مبارزه نزدیک میشه، پس مراقب باش.»
هزاران رده دوم و رده سوم در حال مرگ، در مقابل یک رده چهارم در حال مرگ، از نظر سطح کاملاً متفاوت بودند.
از آنجایی که ایلهان خیلی سریع و تمیز میکشت، موجودات اینجا از حضورش بی خبر بودند، اما احتمالاً به زودی متوجه خواهند شد که چرا گرگهای سرخ و سیاه با صدای بلند زوزه میکشند.
- پس حریف بعدی میشه...... ایش!
موجودی ظاهر شد که همچون آب سردی بر احساسات خوبش ریخت.
نژادگرگ انساننمای عظیمی که به نظر میرسید بیش از سطح ۲۳۰ باشد، و کسی که ایلهان آرزو داشت سرعت کمی داشته باشد، در یک خط مستقیم به سمت دروازه هجوم برد!
[کوووووو، اینطور که پیداست چیز مهمی برای همه اونطرف دروازه وجود داره! من قصد ندارم توی زمینی که شماها ساختین بازی کنم!]
با وجود جثهاش خیلی باهوش بود!
سرعت شارژش ترسناک بود. علاوه بر این، همهی گرگهایی که در مسیرش بودند بدون توجه به رنگشان به خمیر گوشت تبدیل شدند، غرشی که میکرد، آسمان و زمین را میلرزاند. یک تانک انسان نما آنجا بود! ایلهان سعی کرد نیزهای را روی آن بیاندازد، اما بیفایده بود چون ضربهای به آن وارد نشد.
«لعنتی، گرگ شیطان سرخ، کیسِد......!»
«کجا میری، فلمیر!»
«ایک، لعنتی... کیانا! تو باید کیسِد رو متوقف کنی، اون داره به سمت دروازه میره!»
کتابهای تصادفی


