فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

همه به غیر من بازگشته هستن

قسمت: 174

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۱۷۳

توانایی مقاومت با تعریف «مقاومت» در فرهنگ لغتِ ایل‌هان - هنگامی که از دریا عبور می‌کرد - کاملاً متفاوت بود.

[آهاهاها، این از دویدن توی آسمون لذت بیشتری داره!] (لیرا)

[لیرا هرجا میری واقعا عوض نمیشی.] (سپیرا)

زره ساخته شده توسط ایل‌هان، زره استخوانی حاکم توفان، عملکرد نسبتاً ساده‌ای داشت، شاید به دلیل هدفی که هنگام ساخت آن در ذهن داشت. افزایش ۹۰ درصدی مقاومت عنصر آب، افزایش ۵۰ درصدی ویژگی قدرت حمله آب و کنترل یخ ایجاد شده از آب.

ایل‌هان با دیدن عنوان افسانه که به این زره چسبیده بود، نتیجه گرفته که گزینه دستکاری یخ، زیاد از حد خفن بود. اما اینطور نبود. بهترین و خفن‌ترین گزینه افزایش ۹۰ درصدی مقاومت عنصری آب بود.

همانطور که مقاومت در برابر آتش، مقاومت او را در برابر آتش گرفتن بالا می‌برد، وقتی مقاومت عنصری آب زیاد شد، چیزهای غیرقابل تصوری ممکن شد.

به زبان ساده، امکان تنفس در زیر آب، برای او فراهم شد و می‌توانست اندام‌های خود را بدون اینکه تحت تأثیر فشار یا مقاومت آب قرار بگیرد، به راحتی حرکت دهد.

علاوه بر این، او می‌توانست بی‌حرکت بماند بدون اینکه در آب، پایین برود، و حتی اگر می‌خواست می‌توانست به سمت بالا شلیک کند. حرکاتش آزادانه بود. با اضافه کردن جهش و جهش دوباره به آن، سرعت او را نمیشد فقط «سریع» نامید.

[اوپا بدو! هورا!] (لیرا)

«من چطور اوپای تو شدم.»

بعد از شنیدن صدای فریاد و مرگ و بوییدن اجساد سوخته و خون، دویدن درون دریای پاک، حالش را خوب می‌کرد.

اگر دگرگونی عظیم اتفاق نمی‌افتاد، آیا ایل‌هان می‌توانست به کمک این زره، از این مناظر قدردانی کنند؟ نه به هیچ وجه.

علاوه بر آن، نه می‌توانست در آسمان بدود، نه با لیرا، ارتا و میر را ملاقات می‌کرد.

او آرزو داشت در آینده چنین اتفاقات خوبی بیفتد.

[ایل‌‌هان؟]

«اوه، چیزی نیست.»

ایل‌هان با انجماد یخ در زیر پای خود و لگد زدن به آن، به جلو جهش می‌کرد. این دلیلی بود که می‌توانست در زیر آب، هر وقت دلش می‌خواست جهش کند.

«ممکنه چیزایی از داخل سیاه‌چال بیان بیرون. لطفا محیط اطراف رو بررسی کن.»

[من می‌تونم بعضی از هیولاهای زیر آب رو ببینم. خب، اونا مطمئناً از سطح زمین بالاترن. هر چند به زودی باید گرفتار سیاه‌چال بشن.] (لیرا)

[با این حال، این اطراف نباید سیاه‌چال باشه.] (سپیرا)

[آره، منم همچین گزارشی دریافت نکردم.]

پس آنها در این موقعیت با ارتا فرق می‌کردند. ارتا در سطحی بود که اگر می‌خواست می‌توانست به دنبال اطلاعاتی در مورد سیاه‌چال‌ها بگردد، در مقابل لیرا و سپیرا، به وضوح در سطح بالاتری بودند و بدون نیاز به پرسیدن، گزارش‌هایی از تمام سیاه‌چال‌های روی زمین دریافت می‌کردند! در واقع، به ندرت پیش می‌آمد که فرشتگان بالاتری مانند آنها با ایل‌هان به عنوان فرشته نگهبان خود قرارداد ببندند.

اگرچه، هیچ چیز این واقعیت را تغییر نمی‌داد که آنها بی‌فایده بودند.

این هم اثبات.

«پس چیزی که اونجاست یه سیاه‌چاله؟»

[لعنتی.] (لیرا)

ایل‌هان هنگام شارژ سریع، ناگهان متوقف شد.

در عمیق ترین قسمت آب، درست در نزدیکی یک گودال در اعماق دریا، او جریان چرخان سیاهی را پیدا کرد.

[پس واقعاً یکی بود. هرچند سیاه‌چال‌های اقیانوسی باید تحت نظارت دقیق باشن، چون هیولاهای دریایی خیلی سخت‌تر از خشکی‌ها مدیریت میشن...!] (سپیرا)

«هه! خیلی "سخت"، بله، می‌دونم.»

او ترجیح می‌دهد به آنچه ارتش شیطان نابودگر می‌گفتند باور داشته باشد تا به کسانی که متعلق به بهشت بودند. ایل‌هان بدون توجه به غرغر لیرا و سپیرا، به دروازه نزدیک شد.

اتفاقاً دروازه ناگهان برق زد و ده‌ها نفر را در یک لحظه بیرون انداخت. همه آنها کلاه ایمنی کروی و شفاف به سر داشتند و شبیه فضانوردان بودند.

[ما به برزیل می‌ریم. طبق اطلاعات اتحاد، پیش‌بینی می‌کنن که زمان زیادی برای مسدود کردن لپیدو طول نکشه چون جناح انسان‌ها قوی هستن، پس باید سریع‌تر از نقشه‌ی برنامه‌ریزی شده حرکت کنیم.]

[بله قربان!]

[فرمانده رو دنبال کنین!]

صدای آنها به خاطر کلاه ایمنی، بم به گوش می‌رسید، اما با جمع بندی همه چیز، به نظر می‌رسید اینگونه با هم ارتباط برقرار می‌کردند. همچنین پیدا بود که نمی‌دانستند افرادشان در خشکی، قبلاً از بین رفته بودند.

[یا اینکه در وهله اول هیچ روش ارتباطی نداشتن.] (لیرا)

[یا نمی‌تونستند چیزی رو تایید کنن چون زمانی برای برقراری ارتباط منظم نداشتن.] (سپیرا)

دلیلش هر چه بود، این که از وجود او خبر نداشتند، خوب بود. ایل‌هان دید که تعداد بیشتری از دشمنان، از دروازه بیرون آمدند و منتظر ماند تا همگی بیرون بیایند. اگرچه صدها نفر خارج شدند، دروازه همچنان تعداد بیشتری به بیرون تف می‌کرد.

«از اونجایی که توی آب هستیم، استفاده از حمله الهی راه دور سخت میشه.»

[بله، به نظر می‌رسه که...... صبر کن، حمله الهی؟] (لیرا)

«این یه اصطلاح فنیه، در غیر این صورت اسمش هرزنامه‌ست.»

با همین توانایی می‌توانست هر مشکلی را که پیش می‌آمد حل کند و درحالی که دشمن، سلامت کاملی داشت، او را شکست دهد. اما عیبش این بود که از طرف حریف، توهین دریافت می‌کرد، چون آن مدل حمله، عادلانه به حساب نمی‌آمد. برای ایل‌هان، جمع کردن از راه دور اینطور بود.

البته در این شرایط نمی‌توانست از حمله الهی استفاده کند، اما به طور اتفاقی، یک اسلحه برای قتل عام آماده کرده بود که در زیر دریا قابل استفاده بود.

ایل‌هان نیزه خود را به یک دست گرفت و مقداری یخ را دور آن جمع کرد و چرخاند. شاید به دلیل ویژگی آب، گلوله‌های یخ، به طور طبیعی در آب می‌چرخیدند.

آنها کوچکتر از گلوله‌های مورد استفاده در تپانچه بودند، اما سخت تر و تیزتر و حتی سریعتر از آنها بودند. در حالی که به آرامی جلو می‌رفت با خود فکر کرد -همین کافیه.

تعداد گلوله‌های اطراف ایل‌هان همچنان رو به افزایش بودند. از آنجایی که پس از تبدیل شدن به یخ به هیچ مانایی نیاز نداشت تا آنها را حفظ و کنترل کند، مقدار ثابتی از گلوله‌ها را تولید می‌کرد تا سرعت بازیابی مانا برابر با سرعت مصرفش باشد، اما حتی در آن زمان نیز می‌توانست به سرعت، تولیدشان کند.

صدها گلوله یخی، اطراف ایل‌هان را احاطه کردند، شبیه به آرایش ستاره‌ها در کهکشان راه شیری.

اعزام نیروهای جهان دیگر از دروازه که بی پایان به نظر می‌رسید، بالاخره متوقف شد. یک گردان هزار نفری بودند. قوی‌ترین آن‌ها به نظر می‌رسید که در حوالی پایانی رتبه سوم قرار داشته باشد و براق‌ترین زره را نیز در میان آنها داشت.

با این حال، به دلیل پوشیدن کلاه ایمنی شبیه دیگران، او هم احمق به نظر می‌رسید.

[گروه ۱۴ آماده‌ست!]

[گروه ۱۵ هم همینطور!]

[خوبه، بیاید قدرت خودمون رو به عنوان گردان نابودی سرافراز امپراتوری کادرا نشون بدیم!]

«در دنیای بعدی، آره.»

ایل‌هان در حالی که نیزه خود را تاب می‌داد، به سخنان فرمانده پاسخ داد. نیزه اژدهای هشت ‌دم، مسیر تمیزی را در دریا ترسیم کرد، طوری که انگار در هوا بود، کلاه ایمنی فرمانده را شکست و خود را در اعماق بدن او فرو برد. مسیر شعله‌ی غیر قابل ردیابی که گردن او را به طور تمیز بریده بود، مانند سایه، نیزه را دنبال کرد.

این یک تکنیک حیرت انگیز بود. قبل از اینکه مسیر اول تمام شود، دومی دنبال شد و با هم ترکیب شدند تا یکی شدند! آنچه بیش از هنرهای رزمی، سحر و جادو به نظر می‌رسید، حمله‌ای بود که نه تنها خود ایل‌هان، بلکه جهان اطراف او را نیز فریب داد.

پنهان‌کاری ایل هان از بین نرفت و مقتول، حتی نمی‌دانست که چگونه با مرگ روبرو شده و چرا بیهوده مرده است.

کتاب‌های تصادفی