فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

قلعه ی شیطان

قسمت: 17

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

صدای قدم زدن بر روی خون خشک شده و قطعات بدن در هر سمتی باعث شده بود تا تیم پنجاه نفری جستجو در مقابل روستایی که دیگر به آن نمی‌توان گفت روستا ایستاده و در وحشت به محیط اطراف خیره شوند.

شوالیه زن جوان چشم آبی با موی بور، کلاهخود نقره‌ای خود را در آورد و با تکان دادن شنل سفید آغشته به خونش آهی بیرون داد.

"یک ارتش بیست هزار نفره بدون حتی یک جسد سالم و اینکه اکثرشون گم شدن…. این کارو تنها یک هیولا می‌تونه انجام داده باشه."

در حال گفتن آن پیرمردی که در زره بود به او نزدیک شد و به مرکز روستا اشاره کرد.

"بارونس با توجه به آسیب قابل توجه مرکز روستا و همینطور پراکندگی اجساد این موجود باید قابلیت انفجار قدرتمندی رو داشته باشه و توانایی پرواز داره."

بارونس هنریتا همسر بارون اسکار فردی سخت کوش بود که با وجود تمام سختی‌ها برای ایجاد یک دستور شوالیه (knighthood order) در حالتی که او حتی نجیب زاده نبود زندگی سختی را پشت سر گذاشته و موفقیت‌های زیادی به دست آورده بود ولی حال او با دستور شوالیه خود شوالیه‌های آسمان سفید ناامیدانه به منظره قلمرو و مکانی که آخرین بار شوهر او باید در آنجا حضور می‌داشت نگاه می‌کردند.

"به سولار می‌ریم و این موضوع رو به کنت گزارش می‌دیم، چنین حادثه‌ای رو یک ویسکونت هم نمی‌تونه کامل کنترل کنه."

تمام شوالیه‌های او دستانشان را بر روی زره و قلب کوبیدند.

"برای نور!"

او نیز سلام دستور شوالیه را انجام داد.

"برای نور!"

اشک از چشمانش جاری شده بود ولی با اینحال او حتی نمی‌توانست آن را بروز بدهد، و به سختی خودش را به سمت اسب‌ها در خارج این مکان پر از خون کشاند.

او مطمئنا نمی‌توانست تصور کند قاتل شوهرش در فاصله چند ده کیلومتری از آنجا در حال تست کردن استعدادهای جدیدش بود.

هازارد دست راستش را به سمت جلو برده بود و استعداد احضار مرده از آبیس را که تمرکز خودش را کامل بر روی یک موجود و کل مانایش را روی آن، فعال کرد.

سیاه چاله بنفشی پس از آن به وجود آمد و بزرگ و بزرگتر شد تا آنکه ایستاد و شروع به لرزش کرد.

هازارد با علاقه به آن نگاه می‌کرد، او فقط پنجاه مانا برای سر پا نگه داشتن خود نگه داشته بود و با علاقه به پورتال بنفش که رعد و برق تاریک از آن بیرون می‌زد گویی چشم دوخته بود با اینکه چشم نداشت.

تنها ثانیه‌ای بعد دست انسان مانندی با پنجه‌های سیاه بلند به بیرون آمد و پس از آن ظاهر انسانی زنی زیبا و بر*هنه، با موی سیاه و چشمان سیاه به بیرون آمد و به نزدیکی هازارد به راه افتاد.

هازارد به مانند شخصیت‌های اصلی درجه سه و باکره پسر در برابر زنان خجالتی نبود، او اطلاع کاملی از زندگی قبلی‌اش نداشت ولی چنین چیزی حتی با آن انحنای بدن و پوست شفاف موجود زن نما برای او هیچ جذابیتی نداشت، البته او تقصیر را بر سر اینکه او حال یک مرده بود نیز انداخت.

با نزدیک شدن موجود هزار شوالیه که در اطراف هازارد بودند سریعا به جلو آمدند و با شمشیرهای خود گردن او را محاصره کردند، هزاران شمشیر در نزدیکی از هر جهت ممکن او را کاملا قفل کرده بود.

هازارد پس از توقف او از سیستم کمک خواست و شروع به بررسی او کرد.

[مادیان، وارلرد رتبه 1

موجودی مرده در آبیس، او دارای فهم و هوش بالا است، جادویی تخصصی او طلسم ذهنی است و مهارت بالایی در دستکاری رویاها دارد، او را با ساکیباس از نژاد شیطان خواهران دور می‌دانند.]

هازارد با دیدن آن متوجه بی‌خطر بودن موجود روبرو برای خود شد زیرا او مرده بود و از جادوی مادیان در امان بود.

پس از دور شدن شوالیه‌های او مادیان به او نزدیک شد ولی در برابرش تعظیم نکرد و یا زانو نزد در عوض شروع به دست کشیدن بر تمام استخوان‌های او کرد، هازارد هیچ احساسی نسبت به لمس‌ها نداشت و با گرفتن دست او و تفاوت قدرت او که در سطح سوم وارلرد قرار داشت او را به جلوی خود کشاند و در چشم او نگاه کرد، مادیان با احساس آسیب در مچ دست خود چهره انسانی زیبا و لب‌های سیاهش شروع به پیچیدگی کرد، دهانش شروع به باز شدن و کشیده شدن کرد و بلندترین جیغ ممکن خودش را کشید.

با وجود آنکه هازارد از جیغ او به خاطر حمله‌ای که به شنوایی فرد می‌کرد در امان بود با اینحال استخوان‌هایش کمی ترک برداشته بودند و باعث شد یک پنجم حیات خودش را از دست بدهد، با مشاهده آن گلوی مادیان را گرفت و بلند کرد، سپس سعی در کوبیدنش در زمین کرد.

[نیاز به فهمیدن قوی‌تر ضعیف‌تر داری!]

با نزدیک شدن به زمین مادیان در دست او ناپدید شد و باعث شد هازارد به پورتال نگاه کند ولی پورتال قبل از آن چند ثانیه‌ای بود که ناپدید شده بود، با نگاه او به آن سمت کف دستی از پشت به جمجمه او و در جلوی او که مادیان وجود داشت با زانو به جمجمه او که به جلو آمده بود ضربه زد و پس از آن مادیانی که در کنارش ظاهر شده بود زیر پای او زد و او را به زمین انداخت.

با چند حرکت هازارد دریافت نصف حیاتش را از دست داده بود ولی مسئله قابل توجه دیدن مادیان بود که سه مشابه آن در جهت‌های اصلی کنار او ایستاده بودند، هازارد با دید خود از پایین چیزهای زیادی دید ولی زندگی او اولویت داشت، مادیان سعی در کوبیدن او با سه کلون خود کرد ولی سه کلون او سرهایشان با شمشیرهای شوالیه‌ها بریده شد و تبدیل به خاکستر شدند و خود او توسط ده‌ها شوالیه زمین گیر شد، هازارد پس از اینکه به راحتی با دید آندد و حساسیت به مانا توانسته بود اصلی را از تقلبی تشخیص دهد بلند شد و به سمت مادیان که بر روی زمین پخش شده بود رفت، شوالیه‌ای پای خودش را بر روی کمر او گذاشته بود و موی سیاه و بلند مادیان که تا زمین می‌رسید را مانند طنابی به بالا می‌کشید.

[نزدیک بود بکشی منو!]

لگدی به صورت او زد که آسیب قابل توجهی وارد کرد و باعث شد تا مادیان چهره‌اش بپیچد و دوباره شکل واقعی‌اش را که برای خود کابوسی در نظر گرفته می‌شد تشکیل دهد ولی هازارد به مانند قبل با حرکات او نا آشنا نبود و پایش را روی پشت سرش گذاشت و به او با کوبیدن صورتش بر زمین اجازه داد حمله صوتی‌اش را به زمین وارد کند، پس از پایان حمله هازارد از مویش گرفت و صورتش که به حالت انسانی برگشته بود را نگاه کرد، خون از دهانش بیرون زده بود ولی لبخند می‌زد.

[برای چی می‌خندی؟]

هیچ جوابی در نیافت، هازارد واقعا می‌خواست او را در همین لحظه بکشد و طلا را در ازای آن مطالبه کند ولی سطح قدرت وارلرد را اگر می‌خواست بخرد باید هزینه هنگفتی می‌کرد بنابراین سعی کرد تا به فکر دیگری باشد.

دقایقی گذشت و هازارد واقعا نمی‌دانست چه بکند، در فروشگاه پادشاهان شیاطین نیز چیزی برای سطح وارلرد وجود نداشت تا بتواند قرار داد و یا مهری بر موجود در آن سطح بگذارد، هازارد سردرگم بود تا آنکه به داخل قلعه و به سمت بالکن خودش رفت و دستور داد تا شوالیه‌ها مادیان را در خارج از قلمرو تحت فرمان او که تا شعاع ده کیلومتری را پوشش می‌داد آزاد کنند.

کتاب‌های تصادفی