فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

قلعه ی شیطان

قسمت: 53

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

یک هفته به سرعت گذشت و دوک لاموراک ارتش نزدیک به ده میلیون سرباز را چه با کمک پرچمداران و یا مزدور ها جمع کرده درحالی که به سمت کوهستان ممنوعه پیشروری می کرد.

«فوسارد می دانی چنین نبرد هایی با آواز فرشتگان ستاره ورود هر روح شجاع را به آغوش خداوند جشن می گیرند و ضیافتی برای کشته شدگان در آن سو برقرار است که ذهن ما حتی نمی تواند آن را تصور کند !»

فوسارد که در کنار او بر روی پگاسوس سیاه خود بود با زره تجملاتی که از ده مارکینز پشت سر او تجمل کمتری نداشت آهی کشید و به دوردست ها نگاه کرد .

«امیدوارم بتوانیم با نشان دادن قدرت خود به مذاکره ای برسیم چرا که با قدرت فعلی پادشاه شیطان می توان گفت که او پای محکم و برابری با دیگر جناحین دارد و اگر بتوانیم با او به مذاکره ای مناسب برسیم شاید سودی در پیش داشته باشیم.»

فوسارد البته انتظار عصبانی شدن لاموراک را داشت ولی اتفاقی افتاد که او را گیج کرد .

«اگر جان مؤمنان در امان باشد این بنده خداوند از هیچ هزینه ای دریغ نخواهم کرد ، ولی اگر آن شیطان به جان و روح ما چشم دوخته باشد عذاب الهی را به او نشان خواهم داد !»

فوسارد کمی گیج شد ولی با چنین طرز تفکری خیالش راحت شد چرا که او از تعصب شدید لاموراک می ترسید و تردید داشت که شاید بخواهد مانند بسیاری از اسقف ها موعظه خوانی کند و مردم را به جنگ خونین دعوت کند ، با اینحال استراتژی لاموراک بیشتر بر دفاع از سرزمین خودش متمرکز بود ، ولی فوسارد نیز از عامل این خونسردی لاموراک نسبت به پادشاه شیطان باخبر بود و آن هم نکشتن برادرش و همینطور تهدید او برای جنوب و جناح تاریک بود چرا که مطمئن بود جنوبی ها به هیچ وجه پای میز مذاکره نمی روند مگر مجبور باشند.

«امیدوارم مذاکره ای در بگیرد.»

با اینحال در جنوب آنها و در نزدیکی قلعه پادشاه شیطان دو ارتش رو به روی یکدیگر ایستاده بودند ، و قابل انتظار بود که یکی از جناح تاریک باشد ولی چنین نبود بلکه هر دو جناح آندد بودند ، پادشاه مرگ با ارتشی متشکل با پنج میلیون آندد در برابر هازارد با ارتش شانزده هزار نفری ایستاده بود.

[5,000,000 واحد آندد شیطانی عادی ، 150,000 آندد شیطانی کماندار ،100,000 آندد شیطانی شمشیرزن ، 20,000 واحد شمشیرزن نخبه ، 10,000 واحد کماندار نخبه ، 1,000 واحد جادوگر آندد شیطانی ، 50 غول آندد شیطانی ، 5,000 شوالیه آندد شیطانی ، 10,500 لیچ شیطانی ، 100 ژنرال آندد شیطانی ، 1 ژنرال بزرگ آندد شیطانی ، 1قهرمان آندد شیطانی ، 1 پادشاه مرگ ، 1سایه مرگ ، 300 غول آندد ، 1,000 سگ جهنمی آندد و 35 سگ جهنمی بزرگ آندد و 1 سگ جهنمی غول آسا آندد به همراه سگ جهنمی بزرگ ، 30 مادیان ، 6 سیلکوپ مرگ ، سه نوزاد اژدهای رعد مرگ ، 30,000 چشم مرگ ، 8,970 گربه جهنمی ، 1 گربه جهنمی بزرگ ، 600 ساحره آندد ، 1,300 ساحره ، 1,000 معدنچی آندد ، 5,675,230 آندد رتبه وارلرد ~ نخبه]

هازارد با نگاه به نیروهایش و افزایش سه هزار نفری شوالیه هایش طی پروسه زمانی که در دست داشت با پنج هزار شوالیه آندد شیطانی در جلو و حمایت ده هزار لیچ شیطانی به همراه 300 غول آندد در جلو به عنوان خوراک توپ و در جلوی پادشاه مرگ و ارتش پنج و نیم میلیون نفری ایستاده بود و حتی به ذهنش نمی توانست خطور کند که چگونه پادشاه مرگ توانسته بود این چنین تعداد و ارتشی را جمع آوری کند ، با اینحال موضوع مهم تری وجود داشت و آن هم این بود که هازارد هنوز به سطح حماسه ای نرسیده بود و هیچ قهرمانی نیز در این زمان با شهرت منحوسش به سراغ او نمی آمدند ، و حال پادشاه مرگ به وعده برقرار شده عمل نکرده و زودتر از موعد با تمام ارتشش به سراغ هازارد آمده بود .

«پادشاه بی نام … وعده ما قرار بر این زمان نبود.»

هازارد با احساس سطح حماسه ای پادشاه مرگ لرزی ستون فقراتش را فرا گرفت ولی سایه مرگ با دوبرابر کردن مانای او اعتماد او را کمی بالا نگه داشت زیرا می دانست حال شانس بیشتری دارد ولی باز هم از نظر آماری دست بالا را پادشاه مرگ در هر آماری داشت که او را در مضیقه قرار داده بود .

«زمان به سر رسیده چرا که دیروز در نبردی عظیم با کسی قرارگرفتم که خودش را جنیباس می نامید ، جادوگری سطح حماسه ای با قدرت های تاریک و حملات آتشین عظیم ، بیشتر لشکریانم دیروز در سیل آتش سوختند ولی در آخر پیروز میدان من بودم و این ارتش ، مردگان آن جنگ هستند با اینحال آن جادوگر حماسه ای در لحظه آخر و در زمان فرار کردنش از آنکه دو شاهزاده تاریکی در حال جمع آوری ارتش هستند و دیر یا زود پس از کشتن من به سراغ تو خواهند آمد گفت و سپس از آنجایی که نمی خواستم سپری برای سگ نابودی باشم ، ارتشم را به اینجا آوردم.»

هازارد بالاخره متوجه شد که صدای افنجار های دیروز که توسط نیروهای گشتی اش گزارش می شد متعلق به چه بود ولی حال او با اخباری مواجه شد حاکی از آنکه دو شاهزاده دست به دست هم داده و برای حذف او دست به کار شده اند ، با اینحال او باید با مشکلی دیگر رو در رو می شد که پادشاه مرگ با بیرون کشیدن شمشیر عظیم خودش از غلاف ادامه داد .

«نبرد ما حال برگذار خواهد شد و اگر بتوانی مرا شکست بدهی ارتشم را در اختیار تو خواهم گذاشت !»

سپس هاله پادشاهانه او منفجر و باعث لرزش زمین و بدن همگان شد .

«پادشاه مرگ بدان که حال نبرد بین من و تو هیچ سودی برایمان ندارد ، اگر درست بگویی ارتش تاریکی به زودی به اینجا خواهد رسید!»

با اینحال پادشاه مرگ از جای خود ناپدید و در ثانیه ای دیگر در جلوی هازارد ظاهر شد.

«نجات جان کودکان برای من کافیست!»

با آن هازارد به سرعت با احضار داس مرگ جلوی ضربه را گرفت ولی نمی توان به طور کامل گفت که موفق بود چرا که در وسط ارتش خودش کوبیده شد و ده ها شوالیه توسط برخورد او آسیب دیدند .

«لعنت بهت خودت خواستی!!!»

با آن مرگ های همسان ظاهر شدند و صاعقه های زنجیره ای مرگ در حالی که تمام مهارت های میدانی از جمله تقویت ها و تضعیف به همراه تبدیل مردگان به همنوعان آبیس خود برای مدت کمی فعال شد چرا که با حمله پادشاه مرگ ارتش او نیز شروع به حمله کرد و شوالیه های هازارد با تاختن اسب های زره پوش اسکلتی خود که توسط هازارد تقویت شده بود شروع به سرعت گرفتن کردند .

«با چنین تعدادی به مصاف من آمدی ؟! امیدی برای زنده ماندن نداشته باش!»

با آن پادشاه مرگ صاعقه ها را با مهارت چشم گیری به شمشیرش جذب کرد و سپس با چرخش آن به سمت ارتش لیچ ها فرستاد که تنها با یک ضربه صد ها لیچ همراه با روحشان ناپدید شدند .

هازارد سپس با دیدن آن تمام امیدش از بین رفت چرا که لیچ ها و تمام شوالیه هایش حال بدلیل تقویت آبیس قدرت بسیار

بیشتری در حالت عادی داشتند و با تقویت کمکی قلمرو هر دو کلونش امید داشت تا بتواند در برابر پادشاه مرگ ایستادگی کند ولی حال متوجه هاله های بسیاری از وارلرد ها در ارتش پادشاه مرگ شد ، تعدادشان ؟ شصت وارلرد ناگهان در سمت راست ارتش پادشاه مرگ ظاهر شدند و با برخورد دو ارتش در مرکز و چپ شوالیه های آندد توانستند تأثیر گذاری سواره نظام را در حالی که لیچ ها با حملات جادویی خود صفوف دشمن را تضعیف می کردند نشان دهند ولی در سمت راست کاملا فاجعه ای بود که هازارد را در جای خود میخکوب کرد چرا که فقط در ده ثانیه تمام شوالیه های او در بال راست که متشکل از هزار و پانصد نفر می شد با صد غول آندد در هم شکستند و این لیچ ها بودند که با تمام تلاش از قیچی شدن جناح مرکز و بال چپ جلوگیری می کردند آن هم در حالی که خودش به سختی در حال دست و پنجه نرم کردن با پادشاه مرگ بود و در این ده ثانیه تعداد ضربات رد و بدل شده به وسیله جادو و فیزیکی از سه رقم فراتر رفته بود ، با اینحال با دیدن شرایط وخیم هازارد چاره ای جز فراخوان سی موجود خاص نداشت ، ولی با اینکار قدرت ارتشش در شمال را که در مقابل دوک لاموراک به فرماندهی ژنرال بزرگ بودند بسیار تضعیف کرد .

کتاب‌های تصادفی