فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

قلعه ی شیطان

قسمت: 72

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

جنگ عظیم در دو مکان پایان یافت، یکی در ساحل جزایر شن‌های بی‌پایان با شکست عظیم ملکه شیطان ساکیبوس و ارتش اورک‌هایش که در آخر تلفات حماسی از جمله شش دوک شیطان را برای او در پی داشت، تلفاتی که باعث شد ملکه مور‌های آبیس اولین پادشاه شیطان در این سرور باشد که به رتبه افسانه‌ای می‌رسید، چنین عاملی مطلقا باعث آن شد تا کایا نصف بیشتر ارتش خود را برای نجات جان خود رها کند و حتی به فکر قربانی کردن برخی دوک‌های شیطان برای رسیدن به سطح افسانه‌ای بی‌افتد ولی چنین عملی را طمع‌کاران قبلا انجام داده و پنالتی که شامل از دست دادن احضار سطح هفتم بود به همگان آشکار شده و او را از عملی کردن افکارش باز داشت چرا که همراه با پنالتی احضارهای کشته شده جز ده واحد قتل حماسی مورد نیاز برای ارتقا سطح محسوب نمی‌شدند و این فداکاری پوچ بود .

جنگ دیگر نیز در جنوب قاره اصلی و در میانه‌های نبرد بود که برنده جای خود را به بازنده داد، پادشاه مرگ با ارتش عظیم سیصد میلیونی که تا میانه نبرد در حال جارو کردن ارتش متحدین تاریکی بود متوجه آن شد که گویی در تله‌ای افتاده که با ظاهر شدنش دیر متوجه آن شد، آرک دوک دراکولا که حال او را شاه تاریکی می‌خواندند به کمک آرک میج جنیباس، پادشاه شیطان اژدهای تاریکی را به تحت فرمان خود درآورده و با سرمایه گذاری بر آن پادشاه شیطان اسیر شده را به سطح هفتم رساندند و با احضار نزدیک به ده اژدهای تاریک رتبه حماسی ارتش او که راه فراری را نداشت و در محاصره متحدین قرار گرفته بودند، درون دریای آتش اژدها غرق کردند.

چنین چیزی نیز از چشمان فردی دور نماند، هازارد در حال سازماندهی راهزنان بود و متوجه ریزش عظیم تعداد نیروهای آندد تحت فرمانش شد و هم‌زمان با پادشاه مرگ و ژنرال بزرگ آرتمیس تماس ذهنی گرفت چرا که این دو، حال ارتش عظیمی از آنددها را تحت فرمان خود داشتند، پادشاه مرگ از غارت و کشتار خود در جنوب و ژنرال بزرگ از مردگان جنگ صد میلیونی، ولی گزارش ژنرال بزرگ حاکی از آن بود که هیچ شهری دیگر، دروازه‌هایش بسته نیست و هر شهر در حال باز کردن دروازه‌های خود برای آنان است و تعدادی انسان را به عنوان هدیه خود اهدا می‌کنند و تقاضای رحمت پادشاه شیطان را دارند.

با شنیدن آن هازارد روحیه‌اش بهتر شد و از درستی تصمیم آرتمیس برای زنده گذاشتن 70 میلیون سرباز فراری از جنگ مطمئن شد چرا که هازارد به او گفته بود به‌دنبال ایمان‌داران هست و حال مسئله پخش ایمان عملی سخت بود و هازارد هیچ اندیشه‌ای از چگونگی انجام آن نداشت و تصمیم گرفت رسیدگی به آن را در آینده انجام دهد چرا که پادشاه مرگ جواب خودش را داد و آن هم تنها یک کلمه بود، رحم، هازارد با شنیدن آن و دیدن رگبار نزولی تعداد آنددها متوجه شد که گویا پادشاه مرگ، فردی که فکر می‌کرد در جنوب شکست ناپذیر خواهد بود با آن‌چنان شکستی رو در رو شده است که حال حتی امیدی به فریاد برای کمک ندارد بلکه از او می‌خواهد فقط به افرادی که قبلا ذکر کرده بود رحم کند، البته هازارد نیز خوشحال می‌شد اگر زیردستان بیشتری می‌گرفت چرا که به نفع او نیز بود ولی شکست در جنوب و عاملی که پادشاه مرگ را شکست داده برای او عجیب بود، چنین چیزی نیز باعث آن شد تا چشم‌های آبیس در نزدیکی پادشاه مرگ را بررسی کند و با دیدن اژدهایانی سیاه و ظاهر خشن به طول صدها متر باعث لرزش ستون فقراتش شود چرا که اژدهایان از نظر نژادی و خط خون بسیار بالاتر از مردگان بودند و هازارد حتی نمی‌توانست مطمئن باشد که پنج آندد حماسی بتوانند یک اژدهای حماسی را شکست دهند.

با فکر به موضوع اژدها به سرعت به یاد سه اژدهایی افتاد که در مرحله نوزادی بودند، البته چنین موضوعی مربوط به زمان احضارشان بود و از آن موقع در انبار اجساد قهرمانان بودند و همراه با سربروس از خود پذیرایی می‌کردند، چنین یادآوری باعث آن شد تا به آن‌ها سر بزند و بخواهد از شرایط آن‌ها مطلع شود.

دقایقی بعد بود که به انبار اجساد رسید ولی پیامی از پادشاه مرگ دریافت کرد.

"تمام آن‌ها را با خود به عمق جهنم خواهم کشاند پس به بی‌گناهان رحم کن!"

شنیدن آن باعث تعجب هازارد شد چرا که او با خود محاسبه کرد هیچ راه نجاتی برای پادشاه مرگ وجود ندارد و از سمتی انتظار نداشت پادشاه مرگ نیز با دانستن آن بخواهد حمله‌ای انتحاری انجام دهد .

-توی ارتشم حماسه‌های زیادی هست ولی با وجود اژدهایان حماسی در جنوب نیازی به پافشاری برای فتح ندارم.

هازارد می‌دانست که احتمال صد در صدی در پیروزی پادشاه مرگ در جنوب نیست و تنها از او سواستفاده کرد با این‌حال با ایجاد ارتش راهزنان قصد داشت تا ارتش ژنرال بزرگ ارتمیس را به دفاع از جنوب فرا بخواند و ارتش راهزنان به فرماندهی اورکا راهزن حماسه‌ای و ساحرگان را در شمال و برای مقابله با امپراتوری فرا بخواند.

با آن چشمانش به سه موجود رسید که می‌توانستند از نظر اندازه خود تمام آن اژدهایان تاریک حماسه‌ای را به سخره بگیرند نگاه کرد، با ورود او سه اژدهای رعد مرگ به رنگ بنفش با بدنی کشیده خرخر کردند و چشمان بنفش‌ِشان در آن فضای تاریک بر هازارد قفل شد، دیدن آن‌ها و اندازه عظیمِ‌شان که نزدیک به اژدهای افسانه‌ای طلایی، نگهبان امپراتوری بود هازارد را به آن وا داشت که در تمام این مدت و تغذیه از جسد قهرمانان باعث آن شده بود تا این سه اژدها تنها قدمی تا رسیدن به رتبه افسانه‌‌ای فاصله داشته باشند.

نفس عمیق آنان و قدرت آشفتهِ‌شان باعث آن شد تا هازارد به فکر اساسی برای‌ِشان بی‌افتد چرا که داشتن سه اژدهای افسانه‌ای در کنار خود باعث پایان رقابت در زمان حال بود ولی هنوز به عنوان موجود حماسه‌ای می‌توانست درک کند که هر سه اژدها نیاز به محرک قوی برای شکستن و وارد شدن به سطح افسانه‌ای دارند.

«خیلی بزرگ شدین.»

هازارد که به اندازه یک انگشت آن‌ها نیز نبود شروع به نوازش سر تک تک اژدهایان کرد که از نوزادی در این مکان تاریک بودند و تنها هاله هازارد را احساس کرده بودند، هاله هازارد برای آن‌ها هم مادر و هم پدر بود، با آن در سیستم‌های بازار شیاطین گشت ولی نتوانست محرکی قوی پیدا کند جدا از آن خودش حتی نمی‌دانست چه چیزی محرک مناسب نیز است، قلب موجودی در سطح افسانه‌ای؟ کریستال هیولایی در سطح افسانه‌ای؟ نمی‌دانست و از سمتی اگر می‌دانست نیز برای بدست آوردنش فقیر بود .

«پیرمرد هنوز زنده‌ای؟»

تماسی گرفت چرا که تنها فرد عاقل در اطراف خود او در حال مرگ واقعی بود.

جوابی نگرفت و نگاهی به سطون نیروهایش کرد و با ناپدید شدن پادشاه مرگ حتی با وجود آن‌که می‌دانست راهی برای نجاتش نیست باز هم نمی‌توانست باورش کند .

-واقعا مرد؟

اهمیتی نمی‌داد و می‌دانست کمک کردن بی‌فایده است چرا که جرعت رو به رو شدن با چند اژدها حماسی را بدون دفاع قلعه‌اش نداشت، دلیل دیگر نیز، احتمال وجود تله و وجود اژدهایان بیشتر بود که او را از رفتن به آن‌جا می‌ترساند، ولی با این حال مرگ موجودی که خاطرات بسیاری برایش ساخته و چالش‌های فراوانی ایجاد کرده بود او را در حالت خلسه‌ای قرار داد

«دراکولا…. شاه تاریکی … تهدید در جنوب قرار نیست به راحتی از بین بره.»

سپس اژدهایان را به بیرون از انبار چوبی ساده هدایت کرد، ظاهر آن‌ها و اندازه‌ِشان به سرعت مورد توجه ساحرگان قرار گرفت، حتی خود هازارد نیز احساس قدرت می‌کرد که چنین موجوداتی با خط خونی بالا تحت فرمانش هستند.

"اورکا را فرا بخوانید و اجازه دهید تا این اژدهایان با خون امپراتوری سیر شوند!"

کتاب‌های تصادفی