فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

قلعه ی شیطان

قسمت: 81

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

«آندد کمک نمی‌خوای؟»

دیدن پیام از سمت معروف ترین سلبریتی سرور باعث شوکه شدنه ناگهانی هازارد شد، اسکارلت با وجود گذشت یک ماه از شکست دادن کایا ملکه ساکیبوس به عنوان قوی‌ترین پادشاه شیطان شناخته میشد.

«کمک برای چی؟»

هازارد گیج بود برای چه باید اسکارلت از او بپرسد آیا کمک می‌خواهد یا نه؟

با آن به سرعت فهمید، اسکارلت باید از شرایط فعلی هازارد با خبر باشد و به عنوان فردی که قاره خود را کاملا فتح کرده بود بدنبال زمینی جدید برای دستیابی بود که او را به قاره مرکزی می‌کشاند، زمینی سه برابر بزرگ‌تر از دومین قاره بزرگ سیاره، با آن او که نمی‌خواست مانند کایا از طریق دریا نیروهایش را عبور دهد به دنبال قلعه‌ای قدرتمند بود که بتواند جای پای محکمی برای او در قاره جدید باشد، در این بین نیز یک پادشاه شیطان حماسه‌ای تنها از نژاد آندد در محاصره دشمن از هر سمتی بود و گویا تمایل به همکاری داشت، چرا که تمایل شدیدی برای تشکیل اتحاد داشت، متفاوت با دو پادشاه شیطان که به تازگی در قاره مرکزی لنگر انداخته و با فتح خود نابودی به جا می‌گذاشتند.

«فکر نکنم توضیح کاملی نیاز باشه هازارد، قاره مرکزی برای این‌که تنهایی فتحش کنی بزرگه! از چیزی که فکر کنی هم بیشتر پادشاهان شیاطین در نزدیکیت اطلاعاتت رو لو دادن، تنها هزار سکه طلا و من حتی از وجود نیروهای حماسی در زیر قلعه‌ات با خبر شدم!»

هازارد واقعا اگر می‌توانست آهی می‌کشید، راه دادن دو پادشاه گابلین به قلعه‌اش بزرگ‌ترین اشتباهش بود اشتباهی که بعد او را مجبور به اجرای چندین سد جادویی برای پنهان کردن ساختمان‌ها و نیروهایش کرد.

«اسکارلت، توی این یک سال ونیم زیاد توی چت بودی و چندین بار با هم چت کردیم، با این‌حال فکر نکنم کاری برات کرده باشم که بخوای حال جبران کنی!»

«هازارد بهت که گفتم قاره مرکزی زیادی بزرگه نه برای تو، بلکه برای هر پادشاه شیطانی! تو هم باید حتی احساسش کرده باشی! نفس یک موجود بالای سطح افسانه‌ای داخل قاره مرکزی وجود داره!»

هازارد درباره موجود گفته شده می‌دانست، چشم خدای مرگ او را از آن مطلع کرده بود، با این‌حال تعجب کرد که اسکارلت از قاره‌ای دیگر نیز درباره آن خبر داشت، موضوعی که او را مشکوک به مهارت‌هایی قدرتمند در ارزیابی و جستجو اسکارلت کرد، با این‌حال اگر می‌توانست مشکوک به آن شود که موجودی افسانه‌ای چنین اطلاعاتی را در اختیارش گذاشته بود او را از حدس زدن اضافی رها می‌کرد.

هازارد: «چی از قاره مرکزی می‌خوای؟»

اسکارلت: «جنوب قاره جناح تاریکی»

«می‌خوای منو بعدش سپر خودت کنی؟»

«نه، نه، این‌طوری برداشت نکن! تو توی اون منطقه برای یک سال و نیم فعال بودی و موضع دفاعی عالی مطمئنا داری، ولی نیروهای من نمی‌تونن به سمت شمال تو برن، خودت می‌دونی دیگه پرنده سیاه داره پیشروی می‌کنه...»

هازارد سرش را گرفت، این زن دقیقا چگونه در این حد اطلاعات درباره قاره مرکزی داشت.

«اسکارلت بهم بگو دیگه چی می‌خوای یا چی توی جنوبه؟ با مهارت تخم گذاریت تا الان می‌ترسم هزاران رتبه سطح حماسی داشته باشی، سزار هم قرار نیست برات تهدیدی باشه»

«سزار...، فکر کنم نمی‌دونی پس، سعی من برای فتح قاره الف‌ها قبل از حمله کایا اتفاق افتاد و فرشته‌های افتاده وارلرد به راحتی مورهای سلطنتی حماسیم رو کشتن، می‌دونی اگر سزار به سطح افسانه‌ای برسه بخاطر غذایی که من بهش دادم.»

هازارد بر روی تختش شل شد، دقیقا منظور از این چه بود؟ قدرت وارلرد برابر با حماسی و آن‌که سزار نزدیک به ورود به سطح افسانه‌ای بود؟

«چند تا حماسی به کشتن دادی ؟»

«6تا»

هازارد دیگر امیدی نداشت حتی او نیز از سزار عقب‌تر بود و امکان داشت سزار به زودی سطح حماسه‌ای را بشکند و وارد افسانه شود.

«دیگه دنبال چی در جنوب هستی؟»

«پادشاه اژدهای تاریک، جسد اژدها برای من خیلی مفیده و تعداد زیادی هیولا که می‌تونه آذوغه ارتشم رو تامین کنه.»

هازارد خیالش کمی راحت شد چرا که مهارت تخم‌گذاری اسکارلت بر پایه تغذیه‌اش بود و هیولاها در جناح تاریکی بیشتر از امپراتوری و پادشاهی شمال وجود داشتند و او که نیاز به ایمان‌داران مانند هازارد بود، از کشتن موجودات هوشمند پیشگیری می‌کرد که دلیل قانع کننده‌ای بود.

«قبوله ولی باید در برابر هر دشمنی از هم محافظت کنیم!»

«اوه اون‌که جز شرایط قرارداده هازارد...»

پس از آن نیز قراردادی ثبت شد و با باز شدن پورتال اسکارلت ملکه مور بنفش رنگ عظیم با برخی از فلس‌های سفید درخشان به بیرون آمد و هزار مور سلطنتی دنبالش کردند، دیدن مورها هازارد را به یاد یک مانهوا معروف انداخت ولی حال زمانش نبود .

«به پادشاهی مرگ خوش آمدید!»

احساس هاله سنگین افسانه‌ای هازارد را ترساند، با این‌حال از آن‌که او قرارداد صلح را امضا کرده خیالش راحت بود.

«هازارد قلمروت مطمئنا قدرتمنده!»

دلیل چنین گفتن اسکارلت مطمئنا نزدیک به چهارصد آندد حماسی پیر با شمایل مختلف در اطراف بود که با احساس هاله افسانه‌ای به خود آمده بودند و سلاح هایشان با هاله مرگ می‌درخشید، اگر یک نکته مثبت درباره آن‌ها از نظر هازارد وجود داشت آن حس بقا و جنگجویی آن‌ها بود.

«تعداد مورهای سلطنتی بد نام تو هم کم نیست، دوک‌های شیطان زیادی به دستشون مردن اون‌طور که شنیدم.»

جثه عظیم اسکارلت تکان خورد و پس از خندیدن به جلوی هازارد آمد، از نظر اندازه هازارد حتی کوچک‌تر از سر اسکارلت بود.

«تو می‌تونی از مردگان هم نیرو بگیری و من از تخم گذاری، به نظر میاد منصفانه است نه؟»

هازارد اگر می‌توانست خون بالا میاورد، او نیاز به جسد سطح بالا داشت ولی اسکارلت بدون نیاز به آن تنها با خوردن اجساد می‌توانست انتخاب کند تا چه نوع مور آبیس را به دنیا بیاورد و این تنها وابسته به انرژی مورد نیاز برای آن‌ها بود.

«حالا که این‌جایی و جنوب رو می‌خوای باید بدونی توی مرز من دو نیرو مقابل هم هستن.»

«می‌دونم به نظرت برای چی اینجام؟ راستی مکان اون موش‌ها رو هم بعد نبرد بهت می‌گم، بیا بهتره قدرتت رو بهم نشون بدی!»

پس از آن تمام مورها شروع به پرواز کردند و همراه با او به سمت مکانی رفتند که می‌توانستند ازدحام هاله‌های زیادی را احساس کنند، به عنوان یک حشره سطح افسانه‌ای حساسیت اسکارلت به هیچ عنوان شوخی بردار نبود.

«چه عجله‌ای!!!»

هازارد نیز سپس دستور برای دنبال کردن داد و صد آندد حماسی را برای محافظت گذاشت در حالی که دستور فعال شدن برج‌های ارواح را برای حفظ امنیت داد.

«باید چند تاش به من برسه!»

هازارد می‌دانست شکست ارتش تاریکی نزدیک بود، به هر حال او با تقریبا چهار صد سطح حماسی و اسکارلت با هزار سطح حماسی آن هم با وجود خود اسکارلت در سطح افسانه‌ای آن‌ها به راحتی دویست اژدهای تاریک حماسه‌ای را درو می‌کردند و هازارد برای رسیدن به رتبه افسانه‌ای نیاز به کشتن تعداد کمی از آن‌ها داشت و قرار نبود تا آن‌را از دست بدهد.

کتاب‌های تصادفی