فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

قلعه ی شیطان

قسمت: 82

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

] ارتقا را تایید می‌کنید؟ [

] آری/خیر [

هازارد که مهارت‌های میدانی خودش را برای تقویت نیروهایش فعال نگه داشته بود به سرعت ارتقا را انتخاب کرد در حالی که اسکارلت نیز در کنارش تاج ملکه‌ای عظیم از جادو بر روی سرش و دایره‌های مختلفی از جادو که نشان دهنده باف‌های او بر روی نیروهایش بود. به سرعت نور ارتقا هازارد را بر در گرفت و با دوباره ظاهر شدن باف‌های میدانی‌اش، خنک‌سازی دیگر استعدادهایش به دلیل ارتقا صفر شدند، عاملی که او را وسوسه می‌کرد تا شیاطین برزخ را احضار کند، با این‌حال او می‌دانست که دشمنی در نزدیکی وجود دارد و شش ماه خنک‌سازی قرار است ضرر زیادی به او بزند.

هازارد به سرعت وضعیت خودش را نگاه کرد .

[نام: هازارد

نژاد نهایی: خدای مرگ (نیمه دوم)

سطح: 8

حیات: 30000

قدرت: 14000

چابکی : 6000

مانا(میاسما): 151,500

استقامت: -

تعداد امتیاز ها: 23980

تسلط افسانه‌ای: (فعال)

تسلط شما را برای ارتقا به سطح افسانه‌ای کامل می‌کند.

(هزینه فعالسازی: نابود کردن 10 موجود رتبه حماسی) (10/10)

تسلط اسطوره‌ای: (غیر فعال)

تسلط شما را برای ارتقا به سطح اسطوره‌ای کامل می کند.

(هزینه فعالسازی: نابود کردن 10 موجود رتبه افسانه‌ای) (0/10)

داشتن یک میلیارد جمعیت:

(890.933.341/1.000.000.000)

مهارت ها:

ارباب عناصر S، استاد جادو S، استاد مهارت های رزمی S، استاد معجون S، قدیسه S، استاد ساخت و آهنگری S، مترجم S، ترکیب S و …

چندین برابر شدن آمارش و ارتقا رتبه مهارت‌ها اورا خوشحال کرد، البته شرایط ارتقا نیز او را درمانده کرد، به دلیل لاموراک او توانسته بود تا تعداد زیادی جمعیت را دریافت کند ولی کشتن ده موجود افسانه‌ای خارج از دست بود.

پس از آن نگاهی به درخشش پادشاه اژدهای تاریک کرد، به هر حال اژدها شوخی بردار نبود و در جنگ حتی با وجود تعداد بیشتر دشمنان و باف‌های دو سطح افسانه‌ای اژدهایان موفق به کشتن تعداد زیادی از نیروهای حماسه‌ای شده بودند، چنین کالیبر جنگی سنگینی باعث بیدار شدن و ارتقای پادشاه اژدهای تاریک راموس شد که با غرشی بلند باعث فلج شدن تعداد زیادی از نیروهای هر طرف شد، و اگر نیرویی بیش‌ترین ضرر را دیده، جناح تاریکی است. ساحره‌های جناح تاریکی در حال فرار بودند، صد هزار ساحره مانند پرنده‌های بدون بال سقوط کردند که چشمان هازارد درخشید زیرا ساحره‌ها بهترین نیروهای قلمرو او بودند و اگر می‌توانست چنین تعداد عظیمی را جذب کند سود هنگفتی می‌کرد، با دستور او زره‌های زنده به موقعیت ساحره‌ها شتافتند از سمتی خود پادشاه اژدهای تاریک مانند خرس دیوانه‌ای در بین صفوف غول‌ها غوغا می‌کرد و پیروانش با دیدن شجاعت و قدرت پادشاهشان دیوانه‌تر از قبل می‌جنگیدند.

«باید کمک کنیم!»

هازارد استخوان‌هایش را برای نبرد پس از رسیدن به ده متر ارتفاع و در آمدن دو شاخ عظیم در جلوی سرش رو به بالا و شکل گرفتن گرفت تقریبی ماهیچه‌های طلایی در مفصل‌هایش می‌لرزید.

«نه هنوز!»

گویا اسکارلت منتظر چیزی بود و تنها پس از کشته شدن موج دوم غول‌ها و مورهای سلطنتی فریاد زد و به سمتی اشاره کرد.

«بگیریدش!!!»

سمتی که اشاره می‌کرد چیزی دیده نمی‌شد ولی حملاتی سریع و ذهنی از سمت اسکارلت باعث پدیدار شدن موجودی با ده بال سیاه انسان مانند گریان در ده کیلومتری شد که با کشف شدن فریاد کشید و به جای فرار حمله را انتخاب کرد که هازارد را شوک زده زد ولی اسکارلت را مجبور به فریاد کرد.

«نزارید هیچ حماسی رو بکشه!!!»

تنها پس از آن هازارد متوجه شد، سزار در حال دزدیدن کشتن سطح حماسه‌ای بود، و اسکارلت متوجه آن شده بود.

«آرتمیس هر کار می‌کنی نزار اون پرنده سیاه چیزی بکشه!!!»

با دستور هازارد آرتمیس که ساحرگان سقوط کرده را به مکان امنی رسانده بود چندین غول را به سمت فرشته فرستاد در حالی که خودش اژدهای تاریک رده وارلردی را از پا قطع کرد که باعث سقوط آن و خرد شدن جمجمه اش توسط چکشی عظیم یک غول شد.

تلپورت همزمان هازارد و اسکارلت از چشم فرشته افتاده دور نماند و شروع به تلپورت‌های ثانیه‌ای کرد که هازارد و اسکارلت را گیج کرد، زیرا هر دو دامنه ضد تلپورت خود را فعال کرده بودند با این‌حال این فرشته هنوز تلپورت می‌کرد و به راحتی از میان آن دو رد شد.

«لعنت بهش بگیریدش!!!»

هازارد که هزاران ارواح را فراخوانده بود اژدهایان و مورهای مرده را به خدمت گرفت و به دنبالش فرستاد در حالی که نگاه بدی از اسکارلت دریافت کرد، با این‌حال اسکارلت خود نیز حملات ذهنی و سدهای جادویی را احضار کرد که سرعت فرشته را کم می‌کرد، ولی هر کار که از دست آن دو بر میامد گویی فایده‌ای نداشت چرا که فرشته با رسیدن به بالای سر پادشاه اژدهای تاریک دست در سینه خود کرد و قلبش را به بیرون کشید.

«نه!!!!!»

اسکارلت که گویا می‌دانست چه اتفاقی در حال رخ دادن است فریاد زد و هازارد شاهد بود که هزاران حملات ذهنی از او به سمت فرشته ظاهر شد، با این‌حال بدون هیچ مشکلی اتفاق افتاد.

«برای پرودگار!»

گویی زمان در نزدیکی فرشته ایستاد و تمام دنیای اطرافش از او دور سپس جذب و ناگهان بافت فضایی ترک برداشت و هزاران موجود بدن‌ِشان شروع به پاره شدن کرد و پادشاه اژدهای تاریک نیز سرش کاملا از بین رفت و بدن بی‌جانش بر روی زمین افتاد.

پس از انفجار که وسعت زیادی نداشت ولی قدرت مخرب بسیاری را با خود حمل می‌کرد، فرشته که در مرکز بود دیگر پیدا نمی‌شد و با حمله انتحاری خود موفق به کشتن صد مور آبیس و بیست غول جمجمه شد که باعث فریاد هر دو پادشاه شیطان شد در حالی که عصبانیت خود را پس از آن بر روی جناح تاریکی در زیر خود خالی کردند و پادشاه شیطان دیگری که هزاران کیلومتر دور تر با خنده‌ای دیوانه‌وار در نور ارتقا غرق شده بود.

کتاب‌های تصادفی