قلعه ی شیطان
قسمت: 90
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
پس از گذشت ده ساعت در رو به روی هازارد جسد استخوانی عظیمی از بهیموث افسانهای ایستاده که دیگر آن را نباید جسد نامید، بلکه با درخشش آتش روح در حفره چشمان خالی آن هازارد از همراه قبلی خود قدردانی میکرد، همراهی که هر چه سعی کرد نمیتوانست از سطح وارلرد بالاتر برود، سربروس که در طول زمان تعداد زیادی از اجساد قهرمانان را هضم کرده بود آنقدر چاق شده که در حال مرگ از پرخوری بود، ولی با دیدن آن که هیچ پیشرفتی نداشته هازارد را مجبور به اجرای آن کرد.
«شگفت انگیز!!!»
جنیباس شگفت زده از آن که روح یک موجودی به مانند سگ جهنمی رتبه وارلرد توانسته بود در بدن یک بهیموث افسانهای زنده شود و به دلیل ضعیف بودن روح نسبت به بدن از بین نرفته در حال خوشنودی بود چرا که کاملا فراموش کرده بود تا درباره احتمال نابودی روح موجود به هازارد گوشزد کند.
و هازارد که تنها در حین پروسه متوجه آن شد که موجود یکی از قدیمیترین دنبالکنندگان و مونت (موجودی که بر روی آن سوار میشوید) هازارد بود تا استخوان ترسیده و بهترین تلاش خودش را برای اجرای موفق آن میکرد.
«سربروس...»
هازارد به آرامی فک استخوانی موجود را نوازش کرد ولی در این بین هالهای در کنار شروع به اوج گرفتن که توجه هازارد را جلب کرد.
«موفق؟»
اگر قرار بود سه موفقیت پشت سر هم اتفاق بیافتاد، هازارد چنین روزی را در تاریخ پادشاهیاش ثبت میکرد و با نزدیک شدن به مکان آشفتگی جادو، اژدهای رعد مرگ نر را دید که در حال تمرکز بر قدرت خود است و تنها پس از گذشت پنج دقیقه غرشی کرد و چشمانش به هازارد خیره شد.
«آه»
گویا قرار نبود تا چنین روزی برای هازارد به عنوان خوش شانسی ثبت شد چرا که اژدها پس از رسیدن به سطح افسانهای و تشخیص قدرت پایینتر هازارد تصمیم گرفت تا پدر خودش را به مبارزه بر سر تابعیت قبیله به چالش بکشد.
هفتهای گذشت و اژدهای نر افسانهای با حس پیروزانهای در هر کجا قلعه قدم میزد و احساس میکرد که پس از تعظیم پدرش به او و قبول کردن شکستش قبل از آن که حتی مبارزهای صورت بگیرد، برنده شده و حال صاحب تمام نیروها و قلمرو است، ولی اگر اندکی میتوانست فکر کند که تنها دو خواهر، دو همسر او با او همفکر هستند و جز آن هیچ فرد دیگری تغییری را در دستورات احساس نکردهاند و همگی هنوزه هازارد را پادشاه خود میدانستند.
با آن اژدهای عظیم که از نظر ذهنی خردسال بود به مکانی رفت که آندد قدرتمند افسانهای در آنجا همیشه قدرتهای خودش را امتحان میکرد در حالی که هر روزه زرههایی بیشتر ساخته شده از آبسیدین او را سنگینتر میکردند.
«روووارررر»
با فرود آمدن در کنار بهیموث شروع به غرش و دعوتی از او برای دوئل میکرد چرا که پدرش از مبارزه با او پرهیز میکرد و اکثرا با بهانه آن که مشغول به آزمایشات است او را به حال خود رها میکرد و دستورات او را نادیده میگرفت.
و حال تنها موجود افسانهای باقی مانده در این قلمرو که آندد بهیموث افسانهای بود تصمیم گرفت تا با مبارزه با او به عضلههایش برای مبارزه کشش بدهد، با این حال بهیموث نیز به مانند هازارد از مبارزه پرهیز میکرد چرا که نمیخواست تا زرههای به تازگی نصب شدهاش که ارباب او به آن گفته بود تا کامل شدنش از آنها مراقبت کند نابود شوند.
«ووووییییییهس!!!!»
بهیموث با عاجهای عظیم خود اژدها را به کناری راند چرا که باید به سمت جنوب میرفت تا اژدهای تاریک حماسی باقیمانده از جنگ را میکشت، موجودی که چندین بار به گشتهای آندد حمله کرده و خسارتهای قابل توجهی را به بار آورده بود.
با اینحال اژدهای نر که این حرکت را نشانهای از شروع مبارزه دید صاعقههای بسیاری را فراخوند در حالی که بدنش با میاسما و الکتریسته بنفش رنگی میدرخشید، در سمت دیگر بهیموث بر روی پاهای خود بلند شد و با هیکل عظیم خود اژدهای جوان و بدون تجربه را با پنجههای خود به زمین کوبید و موج ضرباتی از عاجهایش آن را دنبال کردند که مهلت استفاده هیچ جادویی به اژدها را با فرستادن آن به خواب عمیقی نداد.
تنها پس از بیدار شدن اژدها بود و شرم باختن او بود که هر روز بهیموث را به نبردی برای بازیابی غرور خود چالش میکشید و با شکست پیاپی خود ثابت میکرد چرا که بهیموث به عنوان نژاد اژدها خوار شناخته میشدند.
در داخل قلعه و پس از گذشت یک هفته هازارد پس از خواندن خاطرات جنیباس و تحلیلهای جدیدی که با جنیباس بر سر هر جادو داشتند، چرا که به تازگی متوجه شده بود پادشاه شیطانی در سروری که او دسترسی نداشت بلکه چندین سرور پیامش دست به دست چرخیده و به چت سروری در جهانی دیگر رسیده در حال ارتقا به نیمه خدا بوده و اعلام کرده بود در پیام ارتقا به او هشدار داده شده که هیچ قابلیت سیستم و ساختمانی برای او دیگر فعال نخواهد بود، گویا که خدای نابودی با رسیدن هر پادشاه شیطان به سطح نیمه خدا حمایت خود را قطع کرده و آنها را در راه رشد الهی تنها متکی بر قدرت خود میکرد.
چنین موضوعی بسیار هازارد را به آن وا داشت تا اصول پایه میانه و پیشرفته جادو را از جنیباس آموخته و در خلق و کشف ضد هر جادو و عنصری آزمایش کنند، عملی که دو محقق را با صدها نوع آزمایش مختلف موفق و ناموفق در آزمایشگاه تنها گذاشته و هر ساعت انفجارهایی که نشانهایی از سلامتی و فعالیت مستمر آنها برای دیگران بود، بدون آن که بدانند فرد سومی به زودی وارد این گروه محققان میشد و سطح آزمایشات آنها را کاملا به لیگ بالاتری ارتقا میداد.
با اینحال در قارهای دیگر که شعله جنگ بسیار فروزان بود و هر شهری را فرا گرفته بود، جنگی نامنظم در حال رخ دادن بین دو جناح پادشاه شیطان بود، قابیل در حال یورش و فتح محرابهای پادشاهان شیاطین جناح کایا بوده و با شکست آنها بهدلیل قراردادهایشان زندانیِشان میکرد تا پس از کشتن کایا و باطل شدن قراردادها آنها را به جناح خود بکشاند، و تنها این ارتش اصلی کایا و اورکها بود که میتوانستند در برابر چنین یورشهای پراکندهای دوام بیاورند، ولی تعداد زیاد ارتشهای جناح قابیل و رو در رو نشدن قابیل با کایا بهدلیل نداشتن تعداد حماسهای کافی باعث اجرای استراتژیکهای مختلف زمین سوخته، بزن در رو و تاکتیکها مشابه شد که روحیه ارتش کایا را در تا حد زیادی شکننده کرده بود.
با اینحال هیچ کدام از این دو ارتش انتظار ورود جناح سوم و لنگر انداختن آنها در ساحل را نداشتند، بر روی موجود آندد عظیم دریایی مشابه نهنگ، صد قهرمان آندد، پنجاه پادشاه مرگ، و قهرمان الف آفرید ایستاده و با نزدیک شدن به ساحل بر روی زمین پس از سفر دریایی خود قدم گذاشتند، در حالی که آمون پادشاه مرگ حماسه جلوتر از همه حرکت کرده و شروع به احضاری کرد که به مانند هازارد زمان خنک سازی نداشت، پورتالی باز شده به مکانی پر از آشوب، مکانی که تمام دنیاهای اطراف خود را میبلعید، پورتال به مکانی جز آبیس باز نشده و با گذشت ده ثانیه و سخن گفتن آمون سربازانی با نظم در سطح ارباب شروع به خارج شدن از آن کردند، پوشیده شده از زرههای استخوانی و پوستی آهکی، فرم انسانی و هالهای سمی که آمون آنها را به نام لژیون طاعون خطاب کرد.
«لژیون طاعون! به عنوان ارباب شما! برای فتح جهان و شکوه آبیس به پیش بیایید!»
ارتشی منظم از هزاران نفر در حالی که او تنها نبود، بلکه از پنجاه نفر سیزده موجود در زمان زنده بودنِشان متعلق به آبیس بودند و به کمک مهارتهای پایه نژاد پادشاه مرگ وابسته به آبیس میتوانستند به راحتی و مقاومت کمتر آبیس نسبت به آنها، لژیونهای پیشین خود که مقاومتی در برابر ارباب پیشین خود نشان نمیدادند را احضار کنند.
کتابهای تصادفی


