ارکیدهی موعود، تولد یک ایزد
قسمت: 1
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر اول.
نبرد هفت اقلیم و نور عظیم.
هوا طوفانی بود و باد و باران مثل رگبار به زمین سرسبز میبارید.
رعد برق هر چند ثانیه یک بار با تمام قدرت به زمین اثابت میکرد ولی رعد برق و باد باران در تلاطم هیاهوی جنگ عظیمی که روی این زمین سرسبز در جریان بود اصلا دیده نمیشد.
سپاهیانی عظیم از جبهه های مختلف با تمام توان میجنگیدند.
انسان ها غول ها الف ها دورف ها شیاطین تاریکی اژدهایان و در اخر نیمه انسان ها.
هیچ یک حتی لحظه ای به فکر تسلیم شدن یا مردد شدن در مورد دلیل این جنگ نبودند ، هر جبهه با تمام توان مقابل شش ارتش دیگر میجنگیدند و خون ها میریختند و حماسه ها میآفریدند.
فریاد نبرد از هر سو شنیده میشد و زمین سرسبز را غرق در خون میکرد.
چاله های خون تشکیل شده بود و جویبارهایی به رنگ سرخ جاری بود ، خون های ریخته شده همگی تشکیل دریاچه ای سرخ رنگ را داده بودند.
هفت سرزمین که به هفت اقلیم مشهور بودند همگی بر سر سرزمین موعود که حالا غرق در خون بود با تمام توان سال ها بود که میجنگیدند.
این جنگ هر ده سال یک بار به مدت یک ماه ادامه داشت و در این یک ماه ده ها هزار زندگی از دست میرفت.
برنده جنگ به مدت ده سال کنترل سرزمین موعود که در بردارنده مانا و جادوی بی انتها و منابع نامحدود بود را به دست میاورد.
در گرماگرم نبرد هفت ارتش هفت اقلیم رعد برقی بزرگ به وسط دریاچه ای تشکیل شده از خون اثابت کرد و در انتهای این دریاچه شوم رعد به یک گل ارکیده سرخ رنگ اثابت کرد گلی که به سرخی خون بود و انرژی شومی از آن تراوش میکرد.
تمام انرژی رعد توسط این ارکیده سرخ جذب شد با این حال هیچ تغییری در شکل این ارکیده به وجود نیامد.
رعد اینقدر قدرتمند بود که هفت ارتش دست از نبرد کشیدند و همگی به آسمان که حالا غرق در نور بود نگاه کردند.
نوری به روشنایی خورشید و به گرمی چله تابستان بر تمام سرزمین موعود و هفت ارتش میتابید ، نفس ها حبس شده بود و همگی به نوری نگاه میکردند که هر لحظه بزرگتر میشد.
از نور قدرت خالص احساس میشد ، حتی اژدهایان قدرتمند که شمارشان به صدها عدد میرسید دست از جنگ کشیدند و با دیده ترس و همراه با احترام به نور نگاه میکردند.
شش ارتش دیگر هم دست از جنگ کشیده و همگی مجذوب قدرت نور درخشان شده بودند.
در پس زمینه نور درخشان درهایی به بزرگی ده ها متر شروع به پدید امدن کردند ، ده ها در بزرگ در لحظه ای از هیچ به وجود امدند.
درها شروع به باز شدن کردند و هزاران موجود انسان نما با قد چهار الا پنج متر که بالهایی از جنس نور داشتند در صف هایی منظم از در شروع به بیرون امدن کردند.
در کمتر از یک دقیقه ارتشی نورانی در تمام آسمان شروع به پخش شدن کردند و تمام آسمان را پوشاندند.
هفت ارتش با ترس به آسمانی که غرق در نور بود مینگریستند.
فرمانروای انسان ها که شخصی مغرور به نام آدریان بود دستوراتی مبنی بر موضع گیری نیروها در جهت سربازان اسمانی داد.
لشکر های انسان ها مطابق دستورات شاه ادریان برج و بارو های خود را به طرف نور عظیم به حرکت در اوردند.
مشاوران فرمانروا سعی در منصرف کردن او و منحل کردن دستورات شاه آدریان داشتند ولی غرور شاه آدریان اجازه تعظیم در مقابل هیچ موجودی را نمیداد.
شاه آدریان یک جنگجوی تکامل یافته سطح هفت بود و گاردی مخصوص متشکل از بیست جنگجوی سطح هفت در اختیار داشت.
گارد مخصوص در اطراف شاه ادریان حلقه زدند و سپرهای بزرگ خود را برای محافظت از شاهشان به کار گرفتند.
هر جنگجوی سطح هفت با یک لشکر بزرگ برابری میکرد.
جنگجویان با بالا اوردن سپر های خود سپرهایی عنصری اطراف خود ایجاد کردند.
سپر های عنصری از عناصری مثل اتش فولاد یا اب و خاک تشکیل شده بود.
نور عظیم با یک لرزش وحشتناک که رعشه بر تن هر موجودی می انداخت با چشمانی ناپیدا به شاه آدریان و محافظان مخصوصش نگریست.
مشاوران پادشاه وقتی خطر را احساس کردند همگی به سرعت از او فاصله گرفته و به شاه التماس میکردند که دست از لجاجت بردارد.
نور عظیم مستقیم به شاه نگاه کرد و موجی از انرژی از نور خالص از او خارج و به طرف شاه ادریان پرتاب شد.
شاه آدریان و جنگجویان سطح هفت او در یک لحظه و فقط با یک ضربه نور عظیم تبدیل به غباری از خاکستر شدند و از صفحه روزگار محو شدند.
باقی لشکریان با دیدن این صحنه همگی سرهای خود را پایین آورده و تعظیم کردند ، هیچ یک حتی اژدهایان جرات بالا بردن سرهای خود را نداشتند.
حتی اگر تمام اژدهایان و غول ها با هم جمع میشدند نمیتوانستند فقط در یک حمله بیش از بیست جنگجوی سطح هفت را تبدیل به خاکستر کنند.
جنگجویان سطح هفت قدرتی فرای تصور داشتند و چه از لحاظ قدرت های عرفانی و قدرت های عنصری مانند خدایانی در بین فانی ها زندگی میکردند.
با هر تکامل سطح روند پیری به شدت کند تر میشد و یک جنگجوی سطح هفتم تا هزار سال هم میتوانست زندگی کند.
در سرزمین های هفت اقلیم وقتی جنگجویی از سطح پنجم عبور میکرد زندگی و آینده او در دم تضمین شده بود.
نور عظیم دوباره شروع به لرزیدن کرد......
از رعشه های نور کلمات قدرتمندی که تا مغز استخوان هر موجودی را میلرزاند شروع به تراوش کرد.
در هنگام صحبت کردن نور عظیم هیچ موجودی جرات صحبت کردن نداشت.
حتی موجودات بومی سرزمین موعود هم تا صد ها کیلومتری اطراف دست از هر اقدامی که در حال انجام دادن آن بودند کشیدند و سر به زیر و تعظیم کرده با دقت گفته های نور عظیم را گوش میکردند.
نور عظیم شروع به صحبت کردن کرد : ای موجودات فانی از این لحظه این جنگ بی معنی تمام خواهد شد ، این سرزمین متعلق به هیچ کشوری از هفت اقلیم نخواهد بود ، این تصمیم ایزدان است و همه باید تبعیت کنند.
کناره های ساحلی این سرزمین به هفت قسمت تقسیم و بین هفت اقلیم تقسیم خواهد شد قسمت ها برابر خواهند بود.
قسمت مرکزی که اکثریت این سرزمین را تشکیل میدهد نه به انسان ها غول ها الف ها دورف ها اژدهایان نیمه انسان ها یا شیاطین تاریکی تعلق نخواهد داشت و ورود به ان ممنوع خواهد بود.
هر کسی که با تصمیم ایزدان به مخالفت بپردازد همانند این شاه احمق تبدیل به خاکستر خواهد شد.
تصمیم ایزدان مطلق است و اسمان زمین در برابر تصمیم ایزدان سر تعظیم فرود میآورند .
سپس نور عظیم شروع به لرزیدن کرد و رشته های عظیم نور از آن شروع به بیرون اومدن کردند.
با ترکیب رشته ها با هم رشته ها مانند ستونی عظیم از جنس نور به سمت اسمان بالای سرزمین موعود حرکت کردند.
با رسیدن ستون نور به ارتفاعی چند ده کیلومتری رشته هایی دوباره تشکیل و شروع به حرکت به سمت کناره های ساحلی سرزمین موعود کردند.
رشته های نور وقتی به زمین های ساحلی اثابت کردند وارد زمین زیر خود شدند.
رشته ها بعد از مدتی دوباره شروع به درخشیدن بیشتر کردند و از محل رشته های نور کوه هایی عظیم و برافراشته شروع به بیرون امدن از زمین کردند.
کوه هایی که کیلومتر ها ارتفاع داشتند و هیچ موجود فانی توانایی پرواز بر بالای چنین کوه های برافراشته ای را نداشتند.
سپس دوباره رشته هایی به سمت پایین هر کوه به حرکت در امدند.
رشته ها در پایین هر کوه به دور خود پیچیدند و شکلی دروازه مانند را پدید اوردند.
هر دروازه از جنس نور به یک سرزمین از سرزمین های هفت اقلیم منتهی میشد و بر بالای هر دروازه نام سرزمین مربوطه با نوری درخشان حک شده بود.
هفت سرزمین جدید با کوه هایی بزرگ از هم جدا شده و دروازه ها به سمت مرکز سرزمین موعود بودند.
دروازه های نورانی خاصیت تلپورت کردن را داشتند.
در دو طرف هر کوه دروازه هایی ایجاد شده بود و البته دروازه های تلپورت فقط توانایی خارج کردن موجودات از مرکز سرزمین موعود را داشتند.
این مکانیزم را نور عظیم از عمد طراحی کرده بود و دروازه ها را یک طرفه ساخته بود تا از ورود مجدد فانی ها به سرزمین موعود جلوگیری کند.
فانی ها با جنگ های پی در پی خود جز تخریب و خرابی چیزی برای سرزمین موعود به ارمغان نیاورده بودند.
طبیعت سرزمین موعود تخریب گسترده ای را توسط ارتش های هفت اقلیم تجربه کرده بود.
جنگل های زیادی ویران شده بود و از ان ها در ساخت پایگاه های بزرگ کوچک زیادی استفاده شده بود.
استعمار سرزمین موعود هزاران سال بود که ادامه داشت و اکنون توسط ایزدان به پایان رسیده بود.
نور عظیم : تمام این سرزمین توسط من با کوه هایی سر به فلک کشیده محصور شده است و هفت دروازه برای خارج شدن شما ساخته شده است یک ماه فرصت خواهید داشت از دروازه ها عبور کنید هر ارتش به طرف سرزمین خود حرکت خواهد کرد بعد از یک ماه دروازه ها مهر موم خواهند شد.
بعد از یک ماه هر موجود زنده ای غیر از موجودات بومی این سرزمین اگر در بخش مرکزی قاره باقی مانده باشند ، توسط سربازان مجازات ایزدان تبدیل به خاکستر خواهند شد.
یک ماه از الان شروع خواهد شد برویییییید.
با پایان صحبت های نور عظیم و تهدید اخر او هرج مرج عظیمی به وجود امد.
هر موجود زنده ای بی توجه به دستورات فرماندهانشان با تمام توان شروع به حرکت به دروازه های مربوط به خود کردند.
سرزمین موعود هزاران کیلومتر وسعت داشت و رسیدن به دروازه ها هفته ها وقت میبرد.
هیچ کس نمیخواست ریسک نرسیدن به خروجی قبل اولتیماتوم داده شده توسط ایزدان را به جان بخرد.
در سرزمین موعود موجودات بومی زیادی زندگی میکردند.
قریب به اتفاق موجودات بومی سرزمین موعود فاقد اگاهی بودند و اعمالشان از روی غریزه بود.
با این حال در سرزمین موعود موجودات خود اگاه قدرتمندی زندگی میکردند که گاهی حتی تا تکامل یافته های سطح پنج هم شامل ان میشدند.
اگر ارتشی به خاطر تعلل فعلی و در راه گرفتار شدن به خاطر برخورد با موجودات بومی این سرزمین در موعد مقرر به دروازه ها نمیرسیدند قطعا سرنوشت خوبی در انتظارشان نبود.
بخاطر همین هیچ یک از فرماندهان ارتش های هفت اقلیم ریسک نمیکرد و همگی با عجله به سمت دروازه ها شروع به حرکت کردند.
البته بعد از طی شدن چند ده کیلومتر توسط ارتش ها فرماندهان دستورات خود را صادر کردند.
فرماندهان لشکر ها دوباره همزمان با حرکت سریع سعی در نظم بخشیدن به صفوف ارتش های خود داشتند زیرا خطر حیوانات بومی سرزمین موعود هنوز تهدید کننده بود.
کتابهای تصادفی

