ارکیدهی موعود، تولد یک ایزد
قسمت: 2
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر دوم.
تولد ارکیده ، هفت اقلیم.
با گذشت یک روز ، نور عظیم با آگاهی خود شروع به پایش ارتش های هفت اقلیم کرد و اطمینان حاصل کرد که دستورات او بی کم کاست توسط هفت ارتش به اجرا در امده باشند.
بعد از یک روز نور عظیم ارتعاشاتی را از اسمان بالای سر خود احساس کرد.
این ارتعاش محتوای پیامی بود که از طرف ایزدان مبنی بر بازگشت ارتش مجازات به قلمرو های اسمانی بود.
فرماندهی ارتش مجازات هزاران سال بود که به نور عظیم سپرده شده بود.
در طی هزاران سال دنیا های بیشماری توسط سربازان مجازات ایزدان درنوردیده شده بود.
قلمرو های اسمانی بر هزاران دنیای مختلف فرمانروایی میکردند.
صاحبان قلمرو های اسمانی ایزدان بودند که نماد اختیار مطلق و قدرت مطلق بودند و هیچ موجودی یارای مقابله با انها را نداشت.
با رسیدن دستورات نور عظیم به سربازان مجازات دستور بازگشت به قلمرو های اسمانی را صادر کرد.
ارتش مجازات با شنیدن دستور نور عظیم همگی سر تعظیم فرود اوردند و تبعیت کردند.
در سلسله مراتب بعد از دستورات نور عظیم فقط دستورات ایزدان ارجحیت داشت ولاغیر و دستورات نور عظیم بی کم کاست توسط سربازان مجازات به دقت اجرا میشد و هیچگونه نافرمانی انجام نمیشد.
سربازان مجازات ایزدان شروع به حرکت به سمت دروازه ها کردند و دروازه ها بعد از عبور ارتش مجازات شروع به بسته شدن کردند و همانطور که از هیچ به وجود اومده بودند دوباره غیب شدند و هیچ اثری از دروازه های عظیم در اسمان سرزمین موعود باقی نماند.
نور عظیم با دیدن حرکت ارتش ها در جهات مختلف لرزش های خود را متوقف و تراوش انرژی را تمام کرد و او هم تصمیم به ترک سرزمین موعود گرفت.
نور عظیم شروع به حرکت کرد ولی ناگهان حرکت خود را متوقف ساخت و با چشمان نا پیدایش به اعماق دریاچه خونین نگاه کرد.
نور عظیم از اعماق دریاچه صدای تپش قلبی را شنیده بود ولی در حال حاضر هیچ اثری از منشا تپش پیدا نمیکرد.
نور عظیم دوباره از خود رشته های نور بزرگی بیرون اورد و رشته ها را به بالای سطح خونین دریاچه هدایت کرد.
با پوشیده شدن سطح دریاچه خونین توسط رشته ها نور عظیم تمرکز کرد.
لحظه ای بعد از رشته ها جریانی متناوب از رعد برق هایی قدرتمند و وحشتناک شروع به باریدن گرفت.
سطح خونین دریاچه از حجم زیاد اثابت رعد برق ها شروع به جوشیدن کرده بود.
نور عظیم چند دقیقه را به باریدن رعد برق به سطح دریاچه خونین اختصاص داد و بعد دوباره با تمرکز به دریاچه نگاه کرد.
اگاهی نور عظیم چند ثانیه را به کاوش در اعماق دریاچه پرداخت ولی چیزی پیدا نکرد پس شروع به حرکت به سمت اسمان کرد و کم کم در اعماق اسمان ابی ناپدید شد.
همان زمان در اعماق دریاچه ارکیده ای سرخ رنگ ساکت و بی حرکت ارمیده بود ولی در اعماق وجود این ارکیده سرنوشتی در حال شکال گیری بود که اینده جهان را تحت الشعاع قرار میداد.
اساسا قدرت مانا فقط در جانداران زنده توان به وجود امدن داشت و این اولین بار در تاریخ بود که مانا در یک گیاه شروع به تشکیل شدن کرد.
اجساد هزاران سرباز از نژاد های مختلف در اطراف دریاچه خونین پخش شده بود ، اجسادی که مملو از مانا و قدرت زندگی بودند.
دریاچه خونین به قدری در خودش مانا داشت که میشد با انفجار این مانا یک شهر بزرگ را تبدیل به خاکستر کرد.
تمام این مانای دست نخورده و اجساد الان همگی تبدیل به یک منبع عظیم زندگی شده بودند.
گل ارکیده آرمیده در عمق دریاچه ای از خون به ارامی شروع به جذب مانای درون دریاچه کرد.
اطراف منطقه نبرد هفت ارتش به حدی دستخوش تغییر و تخریب شده بود که موجودات بومی سرزمین موعود جرات نزدیک شده به این منطقه یا اجساد را نداشتند.
ارکیده سرخ رنگ هفته ها به مکیدن خون ادامه داد و در این مدت اندازه گل های ارکیده و ریشه هایش چندین برابر شده بود.
ارتفاع ارکیده حالا بالغ بر دو متر و طول ریشه های ان به ده ها متر میرسید و ارکیده بی وقفه جذب خون را ادامه میداد.
ارکیده بعد از یک ماه شروع به تحول کرد و با جذب مانای مورد نیاز برای تکاملش توانست اولین سطح تکامل را طی کند.
با تکامل گل ارکیده شکل ان هم عوض شده بود و الان ارتفاعی پنج متری داشت شکل یک درختچه کوچک داشت و ریشه هایش تا صد ها متر گسترده شده بود.
زمین نبرد هفت ارتش چند ده کیلومتر مساحت داشت و با این که یک ماه از نبرد گذشته بود هنوز هم موجودات بومی به زمین نبرد نزدیک نمیشدند.
بعد از یک ماه دروازه ها مهر موم شدند و تمام ارتش ها از مرکز قاره بیرون رفته بودند و هیچ سرزمینی از هفت اقلیم ادعایی بر روی قاره مرکزی نداشت.
هفت اقلیم شامل هفت قاره میشد که در اطراف قاره مرکزی که سرزمین موعود نام داشت قرار داشتند و با دریای بزرگ سیاه از هم جدا شده بودند و تنها راه ارتباط این قاره ها از طریق خطوط کشتیرانی بود.
اژدهایان در قاره دراگون استون زندگی میکردند که قاره ای کوهستانی و به شدت خشن بود و اکثر موجودات بومی ان بالدار بودند.
انسان ها در قاره اکاریا زندگی میکردند که محیطی متنوع داشت و از دشت های پهناور جنگل های انبوه و کوه های بزرگ تشکیل شده بود.
الف ها در قاره گرین لند زندگی میکردند قاره گرین لند قاره ای بود که تماما از جنگل های انبوه تشکیل شده بود و غیر از جنگل هیچ تنوع محیطی نداشت.
دورف ها در قاره داکاریس زندگی میکردند که قاره ای کوهستانی ولی سرسبز بود و در تمام این کوه ها ، قلعه های بزرگ دورف ها قرار داشت که در دل کوه ها و سخره ها کنده شده بودند.
شیاطین در قاره بلک هارت زندگی میکردند که قاره ای بیابانی و به شدت خشن بود محیط های سرسبز به شدت کمیاب و باران به ندرت میبارید.
نیمه انسان ها در قاره دراکا زندگی میکردند که از یک دشت بزرگ و پهناور و سرسبز تشکیل شده بود.
غول ها در قاره هورد زندگی میکردند که قاره ای با محیط های متنوع بود و از کوه ها دشت ها و دریاچه های زیاد تشکیل شده بود.
هفت اقلیم بعد نبرد اخر دستخوش تغیرات سیاسی گسترده ای شده بود.
با پایان جنگ های دوره ای ده ساله هفت اقلیم رو به هرج مرج میرفت زیرا دیگر قرار نبود هر اقلیم ارتش خود را برای جنگی که هر ده سال اتفاق می افتاد اماده کند.
تمام هفت اقلیم شروع به چیدن تدابیر دفاعی گسترده در اطراف قاره های خود کردند جنگ بین هفت اقلیم غیر قابل جلوگیری بود.
اولین تنش را مطابق معمول انسان های طمع کار شروع کردند ارتش های انسان ها با کشتی هایی بزرگ به طول صد متر شروع به پیاده شدن در قاره سرسبز گرین لند کردند.
سراسر قاره گرین لند از جنگل هایی عظیم با درختانی به طول صد ها متر تشکیل شده بود.
لشکرهای عظیم انسان ها در صوف منظم وارد جنگل ها شدند و جنگی بزرگ با الف ها شروع شد جنگ ماه ها ادامه داشت ، جنگل ها به اتش کشیده شد ، لشکر ها نابود شدند ، تلفات دو طرف غیر قابل شمارش بود.
هیچ یک از دو طرف پیشرفتی نداشتند و تپه هایی از کشته های دو طرف تشکیل شد از یک طرف انسان ها بودند که در تعداد برتری داشتند و در طرف مقابل الف ها که در جنگ اوری نظیر نداشتند.
عمر الف ها به صورت طبیعی تا هزار سال هم فراتر میرفت و همین موضوع باعث شده بود که الف ها در جنگ اوری و فنون نبرد و استراتژی های نظامی نظیر نداشته باشند.
الف ها عمدتا از تیر کمان های بزرگی استفاده میکردند که برد پرتابی معادل سیصد متر داشتند و قد الف ها بین دو الا دو متر نیم متغییر بود و پوستی به روشنایی روز داشتند و چشمانی به روشنی خورشید.
در طرف مقابل انسان ها از زره های سنگین و سواره نظام های پولادین استفاده میکردند و تجهیزات سنگین مانند دژ کوب ها یا دژ های متحرک بزرگ را مورد استفاده قرار میدادند.
روند جنگ قفل شده بود هیچ یک از دو طرف پیروزی قابل توجهی بدست نیاورده بود و فقط هر روز به تعداد کشته ها افزوده میشد.
جنگ بین انسان ها و الف ها به دیگر اقلیم ها ثابت کرد که جنگ ناگزیر هست و دیر یا زود تمام قاره ها درگیر جنگ خواهند شد.
اجلاسی بین فرمانروایان هفت اقلیم تشکیل شد این اجلاس منجر به یک صلح شکننده شد که از هیچ بهتر بود.
در اجلاس فرمانروایان هفت اقلیم تصمیم گرفتند که هر کشوری اگر به هر یک از شش اقلیم دیگر اعلان جنگ کند شش اقلیم دیگر میتوانند متحد شده و اقلیم متجاوز را مورد هجوم قرار دهند.
این پیشنهاد را فرمانروای اژدهایان داد که بسیار خردمند بود و عمری چند هزار ساله داشت.
فرمانروای اژدهایان یک اژدهای سیاه عظیم الجثه بود که قد آن به راحتی به پنجاه متر میرسید.
اژدهایان نژادی بسیار قدرتمند بودند و اگر محدودیت انها در زاد ولد نبود میتوانستند تمام قاره ها را مورد هجوم قرار دهند ولی به خاطر تعداد کم انها این امر عملی نبود.
لشکر های انسان ها از قاره گرین لند عقب نشینی کردند ولی واقعا این صلح تا چه زمانی میتواند پایدار بماند.
با عقب نشینی لشکر انسان ها از قاره گرین لند تمام اقلیم ها وارد یک دوره آرامش و شکوفایی شدند ولی قطعا فرمانروایان اقلیم ها دست از هیچ تلاشی برای تقویت ارتش های خود نمیکشیدند.
بیش از نصف ارتش های هفت اقلیم برای تقویت و بازسازی خود وارد هفت بخش اختصاص داده به خود در اقلیم سرزمین موعود شدند.
کتابهای تصادفی

