ارکیدهی موعود، تولد یک ایزد
قسمت: 9
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر نهم
سگ سه سر
در انتهای غار یک دروازه بزرگ بیست متری و زیر دروازه یک سگ بزرگ سه سر، که داشت مستقیم به غول ارکیده نگاه میکرد قرار داشت.
غول ارکیده، بیشتر از این که از دیدن سگ سه سر هشت متری متعجب باشد از دیدن دروازه بزرگ در انتهای غار متعجب بود.
ارکیده حدس میزد که پشت دروازه چیز غافلگیر کننده ای باید وجود داشته باشد که چنین نگهبانی را برای محافظت از آن گذاشته اند.
غول ارکیده، قبل از وارد شدن به غار با استفاده از ریشه های طلایی رنگش، یک کمان صلیبی بزرگ در دست راستش درست کرد و در دست چپش یک سپر طلایی رنگ سه متری درست کرد و با احتیاط شروع کرد به نزدیک شدن به سگ سه سر.
سگ سه سر با دیدن نزدیک شدن غول ارکیده، از جای خود برخواست و با خشم شروع به نگاه کردن به غول ارکیده کرد.
فاصله غول ارکیده با سگ سه سر حدود صد متر بود سگ سه سر قامت خود را راست کرد و با هر سه سر همزمان غرشی بیرون داد.
با پایان غرش، از هر دهان سگ یک قدرت عنصری مختلف شروع به تراوش کرد.
ارکیده با حس کردن قدرت های عنصری سپر خود را به پنج متر گسترش داد و پشت سپر موضع گرفت.
با جمع شدن قدرت عنصری در دهان های سگ آنها به سه شکل مختلف در آمدند.
در دهان سر سمت راست، قدرت عنصری تبدیل به کریستالی یخی شد.
در دهان سر وسط، قدرت عنصری تبدیل به تیری فلزی شکل شد.
در دهان سر سمت چپ، قدرت عنصری تبدیل به گوی آتشین شد.
هر سه قدرت عنصری، با هم به سمت غول ارکیده شلیک شد و با برخورد قدرت های عنصری با سپر بزرگ، غول ارکیده چند متر به عقب رفت.
قدرت های عنصری قوی بودند، ولی غول ارکیده و سپر طلایی قدرتمندش در مقابل قدرت های عنصری هیچ ضعفی از خود نشان ندادند.
حتی قدرت عنصری فلز هم فقط توانست خطی بزرگ روی سپر طلایی بیندازد، قادر به سوراخ کردن آن نبود.
ارکیده با دیدن نتیجه، اطمینان پیدا کرد که میتواند سگ سه سر را شکست دهد.
ارکیده کمی سپر خود را پایین آورد و کمان خود را آماده شلیک کرد و
تیری روانه سگ سه سر کرد با این حال، سگ در آخرین لحظه از حمله غول ارکیده جاخالی داد و تیر با در بزرگ برخورد کرد، با این حال نه از در و نه از تیر چوبی کوچکترین صدایی ساطع نشد.
غول ارکیده، فکر کردن به دلیل صدا ندادن برخورد تیر با در را به بعد از مبارزه موکول کرد و تمام تمرکز خود را پای شکست دادن سگ سه سر گذاشت.
برای غول ارکیده واضح بود که سرعت سگ بسیار از سرعت خود بیشتر است، پس باید راهی برای کاهش سرعت آن پیدا میکرد.
غول ارکیده دوباره شروع به شلیک متوالی تیر های طلایی کرد، با این حال سگ سه سر از تمام حمله ها جاخالی میداد و حمله های عنصری انجام میداد که با دفاع قدرتمند سپر طلایی مواجه میشد.
غار در جریان نبرد غول ارکیده و سگ سه سر به شدت میلرزید با این حال هیچ نشانهایی از فرو ریختن آن دیده نمیشد.
غول ارکیده سپر خود را محکم به زمین فرو کرد تا پس از برخورد با قدرت های عنصری دشمنش به عقب رانده نشود، سپس از ریشه های طلایی پاهایش استفاده کرد تا از زیر زمین ریشه ها را به طرف سگ سه سر هدایت کرد.
سگ سه سر با دیدن غول ارکیده که در موضع دفاعی قرار گرفته دست از جهیدن برداشت و شروع به پرتاب حملات عنصری به طرف سپر طلایی کرد.
غول ارکیده کمان خود را اماده شلیک کرده بود، در یک لحظه ریشه های خود را از زیر پاهای سگ سه سر بیرون کشید، سگ سه سر به سرعت سعی کرد جاخالی دهد.
از چهار ریشه فقط یکی از آنها موفق شد تا یکی از پاهای سگ را بگیرد و لحظهای آن را متوقف کند، همین یک لحظه برای ارکیده کافی بود تا یک تیر را مستقیم به سمت سگ سه سر شلیک کند.
تیر چوبی طلایی با قدرت به سر وسط برخورد کرد، قدرت تیر چوبی به قدری زیاد بود که سر سگ را کند و به در بزرگ برخورد کرد با این حال دوباره هیچ صدایی از برخورد نیامد، تیر چوبی همراه با سر که به آن چسبیده بود به زمین افتادند.
با برخورد تیر و قطع شدن یکی از سر ها، سگ به شدت زخمی شده بود و دیگر مانند قبل سرعت نداشت، خلاص شدن از دست آن برای غول ارکیده فقط چند دقیقه زمان برد.
با از پا در آمدن سگ سه سر، ارکیده قبل از حرکت به سمت دروازه به سمت سگ سه سر و سر قطع شده رفت تا آنها را بردارد.
ارکیده مجذوب حملات عنصری سگ سه سر شده بود، به همین دلیل هنگام جذب مانا سعی در تجزیه و تحلیل حملات عنصری سگ کرد.
غول ارکیده، کنار جسد بیجان سگ نشست و ریشه های سوزن مانند خود را در بدن سگ فرو برد ولی به جذب مانا نپرداخت، به جای آن شروع به دنبال کردن ردی از قدرت های عنصری کرد.
ارکیده یک شبانه روز را به تجزیه و تحلیل کردن جسد سگ پرداخت با این حال سرنخی پیدا نکرد.
غول ارکیده داشت ناامید میشد، با این حال آخرین تلاش خود را انجام داد و این بار تمام سوزن های خود را به طرف مغز یکی از سر ها هدایت کرد.
وقتی ارکیده تمام سوزن ها را به طرف یک سر هدایت کرد، در درون مغر شروع به حس کردن یک انرژی سرد کرد.
ارکیده با حس کردن قدرت عنصری یخ امیدوار شد.
غول ارکیده با حس کردن قدرت عنصری یخ تمام تمرکز خود را بر روی سر سگ گذاشت.
غول ارکیده به این نتیجه رسید که قدرت های عنصری نشات گرفته از مغز یا همان ذهن موجودات زنده هستند.
برای درک قدرت های عنصری نیازی به مانا نیست ولی برای ارتقای آنها به مانا نیاز است.
ارکیده دو روز را به تجزیه و تحلیل و درک کردن قدرت یخی درون مغز سگ پرداخت، بعد از دو روز و چندبار تست کردن همراه با شکست، بلاخره موفق شد در ذهنش قدرت عنصری یخ را احساس کند.
غول ارکیده سر سگ را کنار گذاشت و شروع به مجسم سازی یخ کرد، بعد از یک روز توانست یک کریستال کوچک یخ را شکل دهد.
غول ارکیده تا الان دو توانایی عنصری بیدار کرده بود که شامل چوب و یخ میشوند.
غول ارکیده از این موضوع خبر نداشت که فقط جنگجویان سطح پنج به بالا میتوانند قدرت عنصری دومی را به خدمت بگیرند، درحالی که غول ارکیده هنوز در سطح اول به سر میبرد.
غول ارکیده به سمت دو سر دیگر رفت و متوجه شد در این چند روز سر های دیگر کمی شروع به تجزیه کرده بودند.
سریعا یکی از سر ها را منجمد کرد و دیگری را پس از وارد کردن سوزن های مخصوص، منجمد کرد تا از فساد بیشتر جلوگیری کند.
حس کردن قدرت عنصری سوم برای ارکیده یک هفته زمان برد که دوبرابر مدت قبلی بود با این حال ارکیده چیزی که زیاد داشت زمان بود.
سومین قدرت عنصری که غول ارکیده بدست آورده بود آتش بود.
در حال حاضر غول ارکیده عنصر چوب سطح سوم و عنصر آتش و یخ سطح اول را در اختیار داشت.
غول ارکیده پنج هفته آینده را صرف حس کردن عنصر فلز کرد.
با این حال در این پنج هفته ارکیده هیچ نشانی از قدرت عنصری فلز احساس نمیکرد.
ارکیده یک ماه دیگر را صرف درک قدرت عنصری فلز کرد ولی باز هم موفق نشد.
غول ارکیده بعد از دو ماه بسیار احساس خستگی میکرد، حس میکرد که نیاز به یک استراحت دارد چون فشار ذهنی زیادی در این چند ماه به غول ارکیده وارد شده بود.
غول ارکیده سر سگ سوم را کنار گذاشته و شکل خود را دوباره به یک درخت ارکیده معمولی بی خطر در آورد.
غول ارکیده پس از دو هفته استراحت و بازیابی ذهنی خود و تفکر در مورد اتفاقات چند ماه اخیر، به این نتیجه رسید که منشا قدرت های عنصری از ذهن و آگاهی فرد میآید.
دلیل خستگی ذهنی و فشار به آگاهیاش به خاطر جذب دو قدرت عنصریه قبلی بوده، پس ارکیده تصمیم گرفت یک ماه دیگر را به استراحت بپردازد.
غول ارکیده یک ماه دیگر را درون غار تاریک به استراحت پرداخت، در این مدت تعدادی جانور وحشی وارد غار شدند و در گوشهایی به استراحت پرداختند.
غول ارکیده به راحتی از تمام تحرکات اطرافش چشم پوشی میکرد و ذهن خود را آزاد گذاشت تا به راحتی استراحت کند.
بعد از یک ماه ارکیده از خواب راحت خود بیدار شد و متوجه شد یک گله شیر وحشی به راحتی زیر شاخه های آن در حال استراحت هستند.
ارکیده میدانست که حیوانات سطح صفر دیگر تاثیری در رشد و پیشرفت او ندارند، به این دلیل که میزان مانایی که در بدن آنها در جریان است بسیار ناچیز است.
ارکیده دیگر نمیخواست شکار بی مورد انجام دهد پس به آرامی شروع به تغییر شکل کرد و دو باره تبدیل به غول ارکیده شد.
گله شیر ها با دیدن یک غول دوازده متری که بالای سرشان ایستاده، تاحد مرگ ترسیدند و با نهایت سرعت شروع به فرار کردند.
با فرار گله شیرها، غول ارکیده متوجه یک بچه شیر شد که زیر پاهای دیگر اعضای گله به شدت زخمی شده بود.
بچه شیر با دیگر شیر ها متفاوت بود زیرا رنگ موهای آن سفید بود.
غول ارکیده برای اولین بار حس ترحم را در خودش حس کرد و با دیدن شیر زخمی به آرامی به طرف او رفت.
غول ارکیده جلوی شیر زال زانو زد، شیر زال زخمی و به شدت ترسیده بود.
غول ارکیده دستان خود را به طرف بچه شیر زال برد و آن را در کف دستانش بلند کرد، سپس سعی کرد همان فرایندی که برای احیای خود به کار میبرد را برای بچه شیر هم به کار ببرد.
با تراوش مانا، به آرامی بعد از یک ساعت تمام زخم های بچه شیر درمان شده بود.
غول ارکیده بچه شیر را کنار گذاشت و او را نادیده گرفت، بچه شیر زال هم در کناری به خواب رفت.
غول ارکیده سر سوم را دوباره برداشت و سعی کرد قدرت عنصری فلز را درک کند.
بعد از یک ماه، غول ارکیده حس کرد که در درون ذهنش شکل قدرت عنصری فلز پدیدار شده است.
غول ارکیده حالا صاحب چهارمین عنصر خود شده و هنوز نمیدانست که دستاورد فعلی او در تمام قاره بیهمتا و در تاریخ بیسابقه بوده است.
غول ارکیده حالا کمانی از جنس فلز و تیر های فلزیه بسیار مستحکمی داشت.
غول ارکیده به اطراف نگاه کرد و در کمال تعجب یک شیر زال دو متری را دید که با آرامش به او نگاه میکرد.
شیر زال سطح یک بود.
کتابهای تصادفی

