فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

ارکیده‌ی موعود، تولد یک ایزد

قسمت: 10

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

چپتر دهم.

اولین همراه ، درب سیاه.

غول ارکیده با تعجب به شیر زال نگاه میکرد و شیر زال هم با ارامش در کناری ایستاده بود و جواب نگاه غول ارکیده را میداد.

غول ارکیده مطمئن بود که این شیر همان بچه شیر زالی بود که او با استفاده از مانا جان او را نجات داده بود.

با این حال در تعجب بود که چطور بچه شیری که قدش به سی سانتیمتر هم نمی رسید حال به شیر زال دو متری تغییر یافته بود و چطور توانسته بود سطح خود را به یک برساند و تبدیل به یک تکامل یافته شود.

غول ارکیده به اطراف نگاهی انداخت و خیلی زود جواب سوال هایش را گرفت.

بدن سگ سه سر حال فقط چند تکه استخوان از ان باقی مانده بود پس میتوان نتیجه گرفت که بچه شیر در مدت یک ماه اخیر از بدن سطح یک سگ سه سر تغذیه میکرده و برای همین اولین تکامل سطح عرفانی خود را پشت سر گذاشته است.

غول ارکیده انتظار داشت که شیر زال هم مثل باقی گله شیر ها از او ترسیده و فرار کند یا این حال شیر زال کوچکترین ترسی از خود نشان نمیداد.

شیر زال به ارامی شروع به نزدیک شدن به غول ارکیده کرد.

غول ارکیده چون از شیر زال هیچ حس خشونت و تهدیدی احساس نمیکرد گارد خود را پایین اورد و بر روی زمین نشست.

شیر زال با رسیدن به غول ارکیده به راحتی در کنار او دراز کشید و به استراحت پرداخت و به خواب عمیقی فرو رفت.

غول ارکیده محیط اطراف را برسی کرد و تعدادی استخوان تازه یافت و متوجه چند زخم هم روی پوست شیر زال شد و متوجه شد شیر زال با حیوانات وحشی که در زمان تمرکز غول ارکیده به او نزدیک شده بودند درگیر می شده است.

ارکیده با خود به تفکر پرداخت و به این نتیجه رسید که شیر زال در چند هفته گذشته به جای استراحت به نگهبانی از غول ارکیده پرداخته بود و هیچ استراحتی نکرده است.

غول ارکیده دست خود را به طرف شیر زال برد و شروع به تزریق مانا به بدن شیر زال کرد.

با چند دقیقه تزریق مانا شیر زال از خواب بیدار شد و متوجه عمل غول ارکیده شد و به طور غریزی غرشی از قدردانی برای غول ارکیده کرد.

با تزریق مانا زخم های شیر زال درمان شده بود همچنین تمام خستگی چند هفته نخوابیدن بی وقفه شیر زال هم از بین رفته بود.

شیر زال بعد از درمان شدن توسط ارکیده از جای خود برخواست و به طرف خروجی غار حرکت کرد و با قدم هایی استوار و قدرتمند از غول ارکیده فاصله گرفت و از غار خارج شد.

غول ارکیده با دیدن رفتن شیر زال احساس کرد که کمی غمگین شده است.

با این حال غول ارکیده سریعا این احساس را کنار گذاشت و توجه خود را به در بزرگ معطوف کرد.

درب بزرگ بود و از فلز مخصوصی درست شده بود که حتی حملات قدرتمند ارکیده هم نتوانسته بود یک خش روی آن بیندازد.

ارکیده چند ساعت را به برسی درب پرداخت نه جای دست گیره ای وجود داشت و نه جای کلیدی بود.

غول ارکیده حتی سعی کرد با هول دادن درب بزرگ ان را باز کند با این حال تمام توان غول ارکیده هم حتی برای جابجا کردن در بی فایده بود و درب حتی یک سانت هم از جای خود حرکت نمیکرد.

چند ساعت بعد و تلاش فراوان غول ارکیده داشت از باز کردن درب ناامید میشد که از پشت سرش صدای قدم هایی شنید.

غول ارکیده وقتی پشت سرش را نگاه کرد شیر زال دو متری را مشاهده کرد که دو گورخر را با دندان های بزرگ خود گرفته بود و وارد غار بزرگ میشد.

شیر زال مثل همیشه با قدم هایی با صلابت و قدرتمند به غول ارکیده نزدیک شد و دو گور خر مرده را جلوی خود و غول ارکیده روی زمین انداخت.

شیر زال بدون توجه به غول ارکیده شروع به دریدن و خوردن یکی از گور خر ها کرد.

غول ارکیده وقتی متوجه منظور و هدف شیر زال شده بود با این که نیازی به مانای ناچیز بدن گور خر نداشت با دستانش گور خر را برداشت و جلوی خود قرار داد.

سپس با استفاده از قابلیت عنصر تاریکی که حتی خودش هم از وجود ش بی اطلاع بود شروع به جذب گور خر کرد.

غول ارکیده تصور میکرد که قابلیت جذب مانا یکی از توانایی های ریشه های او است و نمیدانست که عنصر تاریکی قدرت پنجم عنصری او است و غول ارکیده به طور غریزی از ان استفاده میکرد نه تجربی.

غول ارکیده با تمام کردن جذب گور خر که به صورت عمدی فرایند جذب را کندتر انجام داد تا تاثیر بدی روی شیر زال نگذارد.

شیر زال بدون توجه به این که گور خر کم کم دارد در دستان غول ارکیده تجزیه میشود و تبدیل به استخوان خشکیده ای می شد به خوردن گورخر خود ادامه داد.

غول ارکیده با تمام کردن غذایش به طرف درب برگشت و با کنجکاوی به درب بزرگ نگاه کرد و به فکر چاره ای برای باز کردنش بود.

غول ارکیده چند ساعت بعدی را به تجزیه و تحلیل درب بزرگ پرداخت ولی با این حال راهی برای باز کردن درب به فکرش نمی رسید.

شیر زال با دیدن حرکات غول ارکیده تا حدودی متوجه نیت او شده بود پس بلند شد و به ارامی به درب بزرگ نزدیک‌ شد.

شیر زال با دیدن درب بزرگ به عقب برگشت باقیمانده لاشه گور خر را به جلوی درب انداخت و در کمال تعجب لاشه شروع به تجزیه شدن کرد.

غول ارکیده با دیدن عمل و نتیجه اقدامات شیر زال کاملا در شوک فرو رفته بود.

درب بزرگ دقیقا مانند ریشه های خود غول ارکیده توانسته بود مانای موجود در لاشه را جذب کند.

چندین سوال در مورد ماهیت در و ماهیت قابلیت جذب مانا که هم غول ارکیده و هم درب بزرگ از ان استفاده میکردند برای ارکیده پیش امد.

غول ارکیده تا حدودی گیچ شده بود پس جواب سوال هایش را در پشت درب میدید.

غول ارکیده بلند شد و به طرف خروجی غار حرکت کرد.

با رسیدن غول ارکیده به خروجی غار او مشاهده کرد که شیر زال هم دارد به دنبال او می آید پس قدم های خود را سریعتر کرد و به مرز دشت و رشته کوه های سر به فلک کشیده رفت.

غول ارکیده قصد داشت با پخش کردن رایحه خاص خود موجودات اطراف را تحریک کند تا به او حمله کنند.

با این حال غول ارکیده نگاهی به شیر زال کرد و از عکس العمل او کمی نگران بود چرا که نگران بود رایحه ارکیده شیر زال را هم تحت تاثیر قرار دهد.

غول ارکیده به طرف شیر زال برگشت و به میزان کمی رایحه ارکیده را از گل های خود ازاد کرد و صبر کرد تا عکس العمل شیر زال را مشاهده کند.

با این حال که شیر زال در محدوده رایحه غول ارکیده قرار داشت اما تحریک نشد و حمله ای به غول ارکیده انجام نداد.

غول ارکیده نتیجه گرفت که رایحه او برای شیر زال به دلایلی بی تاثیر است پس از نتیجه آزمایش خود خوشحال شد چرا که مجبور نبود با شیر زال بجنگد.

البته که غول ارکیده اطمینان داشت در مبارزه میتواند شیر زال را شکست دهد ولی احساس میکرد که حال ارتباط خاصی با شیر زال پیدا کرده بود و نمیخواست همراه جدیدش را از دست دهد.

غول ارکیده این بار در هر دست خود یک کمان فلزی را ایجاد کرد و به جای تیر فلزی از تیرهای یخی استفاده کرد چرا که میخواست تا جای ممکن اجساد را حفظ کند تا انها را به خورد درب بزرگ بدهد.

غول ارکیده ارتفاع خود را به سی متر رساند و کمان های خود را اماده کرد سپس به انتشار رایحه مخصوص پرداخت.

پس از چند دقیقه کم کم حیوانات وحشی شروع به درگیر شدن با غول ارکیده کردند و دیوانه وار به او هجوم می اوردند.

هر چند که عاقبت این هجوم چیزی جز برخورد تیرهای یخی و انجماد انها نبود.

در طرف دیگر شیر زال هم با انها درگیر شده بود و به دفاع از غول ارکیده میپرداخت هرچند غول ارکیده نیازی به حمایت او نداشت ولی شیر زال باز کار خود را میکرد.

به نظر می رسید قابلیت عنصری شیر زال که در او بیدار شده بود عنصر باد بود.

سرعت شیر زال به راحتی حتی از ارکیده هم پیشی میگرفت ولی توانایی کنترل ان را به درستی نداشت.

شیر زال نیاز به چند سال تمرین مکرر داشت تا به توانایی عنصری خود کاملا مسلط میشد.

بعد از چند ساعت در اطراف غول ارکیده صد ها جانور یخ زده افتاده بود که فضای ترسناکی را ایجاد میکرد.

چند ساعت دیگر گذشت و غول ارکیده احساس کرد که چیزی دارد به او نزدیک میشود پس او حواس خود را کاملا جمع کرد.

غول ارکیده خطر را در اخرین لحظات از سمت اسمان احساس کرد و وقتی منشا خطر را دید هم متعجب شد و هم خوشحال در چهره اش نمایان شد.

چیزی که به غول ارکیده حمله کرده بود موجودی نبود جز عقاب شبهه فلزی که چند ماه قبل با ارکیده درگیر شده بودی و توسط ارکیده به شدت زخمی شده و فرار را بر قرار ترجیح داده بود.

غول ارکیده در اخرین لحظات دو تیر یخی را روانه عقاب کرد که البته نتوانست جان عقاب را بگیرد با این حال باعث شد عقاب محکم با زمین برخورد کند.

غول ارکیده این بار به جای تیر یخی تیر های فلزی را روی کمان ها قرار داد و پی در پی شروع به شلیک کردن به عقاب کرد.

عطش انتقام درون غول ارکیده زبانه میکشید و میخواست تلافی نبرد قبلی با عقاب فلزی را از او بگیرد.

عقاب به شدت در خطر جانی قرار گرفته بود و بال هایش توسط تیر های فولادی زخمی شده بود و توان پرواز را نداشت.

غول ارکیده عقاب نگون بخت را با تیرهای فولادی به زمین دوخته بود پس به ارامی شروع به نزدیک شدن به عقاب کرد.

با رسیدن به بالای سر عقاب سر کمان خود را روی سر عقاب قرار داد و اخرین نگاه را به عقاب انداخت و تیری فلزی شلیک کرد.

سر عقاب توسط تیر فلزی از هم پاشید.

بعد از یک روز غول ارکیده دست از انتشار رایحه کشید و با کمک ریشه هایش تمام اجساد از جمله عقاب فلزی را جمع کرد.

غول ارکیده تمام اجساد را به داخل غار منتقل کرد در همین حال شیر زال هم همچنان به همراهی غول ارکیده ادامه میداد.

غول ارکیده شروع کرد به ریختن اجساد جلوی درب بزرگ ، هر بار اجساد را جلوی درب میریخت فرایند تجزیه اجساد توسط درب شروع میشد.

پس از هر سری جذب اجساد توسط درب علائم کم نوری شروع به ظاهر شدن روی درب فلزی میکردند.

با اتمام اجسام و نورانی شدن جزئی علائم روی درب غول ارکیده دریافت که راهی که در پیش گرفته است درست بوده و مسئله فقط مقدار اجسادی است که برای باز شدن درب مورد نیاز است.

البته غول ارکیده از دادن عقاب فلزی به درب بزرگ خود داری کرد و ان را کناری گذاشت و در پایان روز ان را به عنوان غذا جلوی شیر زال گذاشت.

شیر زال متوجه منظور غول ارکیده شد و شروع به خوردن عقاب کرد و هرچند به خاطر سختی بدن عقاب خوردن ان توسط شیر زال به ارامی پیش میرفت ولی شیر دست از خوردن نمیکشید

غول ارکیده چند روز دیگر را به شکار گذراند و در این مدت قد شیر زال به چهار متر رسیده بود و از ان قدرت خالص حس میشد.

کتاب‌های تصادفی