مافیا در دنیای جادو
قسمت: 28
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۲۸: استخدام؟
لحظهای که بیداری همه جوانان روی آن سکو به پایان رسید، ستون هرمی از درخشش باز ایستاد و مثل قبل سیاه شد.
اما در حالی که جوانان خوشحال از بیداری خود گوش به گوش پوزخند میزدند، سه جادوگر روی آن سکو ظاهر شدند و توجه همگان را به خود جلب کردند.
این سه نفر در اطراف لارن ظاهر شدند، هر کدام با ماناهای در حال جریانشان، و بلافاصله فشار را بر همه ساکنان اطراف افزایش دادند.
بدون اینکه اکثر مردم معبد شاهد بیداری دوستان و اعضای خانواده خود باشند، یکی از آن مردها فریاد زد.
«ویلیام، دیوانهی نیکلاس. از این دختر دور شو معبد من سیتون میخواد این دختر رو استخدام کنه!» مردی بلوند که زره آبی تیره پوشیده بود این را به مرد سیاهپوش گفت.
مرد سیاهپوش قبلاً گردن لارن را گرفته بود و حتی به این دختر فرصت نمیداد تا پیشرفتها و مهارتهایی را که تازه به دست آورده بود درک کند.
پس از شکلگیری جواهر جادو، حلقه جادو شکل میگیرد و جوانان پس از بالا آمدن ویژگیهای خود بلافاصله قدرت خود را احساس میکنند.
اما لارن حتی یک ثانیه هم برای آن وقت نداشت آن هم وقتی که احساس کرد کسی گردنش را فشار میدهد.
ویلیام، دیوانهی نیکلاس، این را شنید و لبخند زد و همه اطرافیان را از لحن خندهاش لرزاند. «این دختر داس داره... به نظرت با کی قرابت داره؟ با شما پاکها؟ یا با ما تاریکیها؟»
«اگه با ما نیاد، جایی نمیره!» مرد دیگری که روی آن سکو نیز ظاهر شده بود، با توجه به مانای خشن بدنش، این را در حالی گفت که موهای سیاهش میلرزید.
«اینطوریاست؟» آن مرد با صورت پنهانش از او پرسید درحالیکه اطرافش در حال یخ زدن بود.
«ویلیام، تو نمیتونی این دختر رو اینطوری بگیری. اون حتی انتخاب نکرد که با تو بیاد!» مرد بلوند سر تکان داد، اما نه او و نه مرد دیگر حرکتی نکردند.
هر دو میدانستند جادوگران تاریکی مانند ویلیام قویتر از همسطحهای خودشان یعنی کسانی که از هنرهای ممنوعه پیروی نمیکنند، هستند.
پس هر دو محتاط بودند!
«هاهاها، انتخاب؟ این برای قویهاست! این دختر هنوز باید راه درازی رو برای قوی شدن ...
کتابهای تصادفی
