فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

مافیا در دنیای جادو

قسمت: 29

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۲۹: در ته چاه؟

وقتی از حالت بیهوشی خود بیدار شد، وینسِنت کمی آشفته به اطرافش نگاه کرد و به‌زودی متوجه شد که در اتاقی است که او و خواهرانش در چند ماه گذشته در آن زندگی می‌کردند.

نینا را دید که کنارش دراز کشیده بود و خوابیده بود در حالی که آثار گریه‌اش هنوز روی صورتش دیده می‌شد.

وینسِنت با فهمیدن اینکه چه اتفاقی افتاده است، دوباره احساس کرد که در موقعیتی منفعل قرار گرفته است و شخص مهم دیگری را از دست داده اما نمی‌تواند کاری در این مورد انجام دهد.

«لعنتی! چیکار کنم؟ خواهر بزرگتر رو گرفتن!» با عصبانیت با خودش فریاد زد.

خطوط روی صورت او در آن لحظه مشخص‌تر به نظر می‌رسید، در حالی که نگاه او، که به نظر می‌رسید دیگر حاوی هیچ ساده لوحی کودکانه‌ای نبود، باعث می‌شد افراد احساساتی بیشتری تحت تأثیر موقعیت او قرار بگیرند.

وینسِنت ۱۱ سال هم نداشت، اما قبلاً تراژدی‌هایی را تجربه کرده بود که تعداد کمی از بزرگسالان آن را تجربه کرده بودند.

این جهان آشفته بود و خطرات در هر گوشه‌ای در کمین بودند. اما با این حال، بیشتر مردم مجبور نبودند مادرشان را ببینند که به‌طرز وحشیانه‌ای می‌میرد یا خواهرشان توسط غریبه‌ها برده می‌شود.

مرگ در نهایت همه را فرا می‌گرفت، اما بسیاری از مردم حداقل عزیزان خود را به روش‌های نه چندان شدید از دست می‌دادند.

باری که بر دوش وینسِنت بود کم نبود!

او از روی تخت بلند شد و تقریباً از عصبانیت منفجر شد. با این حال او در حضور خواهر کوچکش با حمله به چیزهای اطرافش جنبه خشونت آمیز خود را نشان نداد.

«برادر بزرگ؟» نینا پرسید.

او ناشنوا بود اما وقتی شنوایی خود را از دست داد می‌توانست صحبت کند.

نینا از آن زمان از صحبت کردن اجتناب کرده بود، زیرا احساس ناراحتی می‌کرد. اما او کاملاً قادر به انجام این کار بود.

با شنیدن صدای شیرین نینا، وینس دیگر از عصبانیت نلرزید اما به عقب نگاه نکرد، زیرا چهره او قطعا خواهر کوچکترش را می‌ترساند.

«برادر بزرگ، چیکار کنیم؟ خواهر بزرگ رو بردن...» در حالی که از چشمان کوچکش اشک می‌ریخت با لحنی گریان گفت.

وینسنت چشمانش را بست و سعی کرد دردش را به نینا نشان ندهد.

به‌سمت نینا برگشت و لبخند زد و او را در آغو*ش گرفت.

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب مافیا در دنیای جادو را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی