مافیا در دنیای جادو
قسمت: 44
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۴۴: نصیحت؟
وینسنت به محض ورود به فاحشه خانه مادر روری، به دخترانی که میزهای اطراف راهرو را تمیز میکردند، توجهی نکرد، جایی که مشتریان معمولاً قبل از انتخاب شریک خود مینوشیدند و گپ میزدند.
در حال حاضر هیچ دختر نیمه برهنهای در اطراف نبود، بنابراین هیچ یک از این مردان جوان چیزی را ندیدند که کودکان نباید ببینند.
هر دو بیشتر شبیه بزرگسالان بودند تا کودکان، اما طبق مقررات محلی، آنها هنوز نوجوان بودند و بهتر است از مکانهای ناپسند مانند این اجتناب کنند.
اما حتی اگر چیزی در آنجا ببینند، هیچ یک از آنها بدشان نمیآید.
روری با دیدن این چیزها بزرگ شده بود، در حالی که وینسنت خاطرات خود را از حظور در چنین مکانهایی از زمانی که روی زمین یک جنایتکار بود به یاد داشت.
«وینس، روری، لطفاً اینجا بشینید.» یک زن مو قرمز زیبا این را گفت وقتی این دو را دید که به جلوی دفترش رسیدند.
وینسنت با دیدن مادر روری به او سلام کرد و از نگاه کردن به انحنای زیبای بدن این زن اجتناب کرد.
اگرچه هایدی پوینت دیگر در اوج خود نبود ولی بدنی بسیار زیبا با ابعاد بسیار عالی داشت، همانطور که یک زن خوب باید داشته باشد.
«پس، خانم پوینت، روری به من گفت که میخواید با من صحبت کنید.» او در حالی که به چشمان قهوهای آن زن نگاه میکرد، گفت.
او به روری و سپس به وینس نگاه کرد. «نه فقط با تو. در واقع با هر دوی شما
میدونم تو و روری از بچگی خیلی به هم نزدیک بودید و خیلی چیزها رو گذروندید. بنابراین حالا که شما بچهها دارید بزرگ میشید و به بزرگسالی نزدیک میشید، فکر میکنم باید صحبت کنیم.»
در سرزمین پولاریس، بچهها تا ۱۰ سالگی حقوق زیادی نداشتند. در آن زمان اگر نمیتوانستند در آکادمیهای خاص درس بخوانند و کمی آزادی بیشتری پیدا کنند، شروع به کار میکردند.
اما تنها پس از بیداری جادویی آنها استقلال کامل از خانواده خود به دست میآورند و از حقوق و آزادی برخوردار میشوند.
از سن ۱۴ سالگی میتوانند به فرقهها یا گروهها مختلف بپیوندند، خانواده را ترک کنند و خانواده دیگری ایجاد کنند، سعی کنند خود را تابع قدرتی بالاتر کنند و غیره.
والدین نمیتوانستند جوانی در آن سن را از انجام هر کاری که میخواهند باز دارند، بنابراین مادر روری نگران پسر خود و وینس بود، زیرا آنها به زودی به چنین سنی خواهند رسید.
هر دو در رفتار اخیر خود نشان داده بو...
کتابهای تصادفی


