مافیا در دنیای جادو
قسمت: 84
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۸۴ مبادله
روری با شنیدن فریاد جکس از سرعت تسلیم شدن مرد متکبر به خواستههای وینسنت متعجب شد.
«چه سریع!» او رو به گروه خود گفت و خاطرنشان کرد که همه چیز در کمتر از نیم ساعت از ورود وینسنت حل شده است.
وینسنت برخاست، ماسک فلزی خود را گذاشت و به سمت ورودی ملک خود رفت.
افراد او به مواضع خود بازگشتند و روری در کنار او قرار گرفت.
وینس با رسیدن به خارج از ساختمان، خیابان را کمی متفاوت دید، بدون اجساد مردانی که قبلا کشته شده بودند.
جکس و افرادش، مردان مردهاش را به ملکش برده بودند، جایی که او بلافاصله به جستجوی قراردادهایش با خانواده ویسکونت رفته بود.
وقتی این کار را کرد، تقریباً دچار حمله قلبی شد وقتی متوجه شد بیش از نیمی از آنچه در آن مکان امن ذخیره شده بود از بین رفته است!
او نمیتوانست تصور کند چه کسی میتواند این کار را انجام داده باشد، اما با توجه به روزهایی که به گاوصندوق خود نگاه نکرده بود، سرقت در ۳ روز گذشته اتفاق افتاده بود.
او به افراد خود دستور داد که رسیدگی به این واقعه را آغاز کنند. با این حال، با مشکل برودی در ذهنش و قدرتهای عجیب آن دشمن نقابدار، فعلاً نمیتوانست حواسش را پرت کند.
برودی آینده خانواده بود که در چند سال کوتاه میتوانست آنها را به طرز چشمگیری ارتقا دهد. ارزش او بیش از چند سکه و حتی یکی از قراردادهای خانواده سیمونز بود!
بدون معطلی شرط وینسنت را پذیرفته بود و پیش از این با برادر و خواهرش در آنجا بود تا برودی گرانبها را پس بگیرد.
وینسنت به آسمان آبی نگاه کرد و درحالی که چشمانش به روشنایی خیابان عادت میکرد. «تو عاقلتر از چیزی هستی که فکر میکردم جکس. اما اینطوری برای هر دوی ما بهتره.»
جکس خود را آماده کرد که چیز احمقانهای نگوید و بیان کرد. «فقط خواهرزادهم رو به من بده، منم چیزی که خواستی رو بهت میدم.»
«هوم، به این راحتی نیست، جکس.» وینسنت زیر ماسک لبخند زد. «اوراقی رو که خواستم به من بده. من تضمین میکنم که بعد از اون برودی رو آزاد می...
کتابهای تصادفی

