فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

مافیا در دنیای جادو

قسمت: 102

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات
فصل ۱۰۲: قرارداد عضویت پس از اطلاع دادن به رهبر خود از مبالغ جمع¬آوری شده از اجساد دشمنان، مردی که وینسنت را مطلع کرد، برای رسیدگی به دستور او در مورد درخواست پزشک برای گروه، رفت. وینسنت که در دفترش تنها مانده بود، با احساس درد در کمرش، چهره زشتی به خود گرفت. با خودش فکر کرد؛ - "من به یه معجون شفابخش نیاز دارم." متأسفانه معجونی که داشت برای او مانند شاگردان مناسب نبود. اگر آن را می¬خورد، حتی اگر مانند هر کسی برای شفا یا تقویت مصرف می¬کرد، ممکن بود منفجر شود! مقدار مانایی که در بدنش بود چیز بسیار ظریفی بود. وقتی کسی چیزی را می¬خورد که به طور طبیعی می¬تواند مانا را به بدن خود منتقل کند، همیشه باید حواسش به ظرفیت جذب بدنش باشد. اگر آنها بیش از حد توان خود، مانا را وارد می¬کردند، با همان خطر افزایش تهذیب و عدم افزایش تعداد حلقه‌¬های جادویی برای تثبیت قدرت خود مواجه می¬شدند. با در نظر گرفتن این موضوع، وینسنت تصمیم گرفت وقتی صبح فرارسید یک کیمیاگر پیدا کند. 'از پولی که کنار گذاشتم برای خرید ابزار¬های جدید استفاده می¬کنم تا یکم قرص و معجون تهیه کنم.' او در برنامه¬های خود تجدیدنظر کرد. با این همه کشته، او اکنون بیشتر از تعداد کارکنان، اسلحه داشت. فوریت او برای دست¬یابی به مصنوعات جدید نیز کمتر شده بود زیرا او شروع به مطالعه آهنگری کرده بود. وینسنت به‌عنوان فردی با چندین مرد در تیمش که می‌توانستند یک یا دو سطح را با منابع پیش ببرند، برخی از برنامه‌های خود را برای افزایش کیفیت نیروهایش به جای افزایش تعداد مردان در کنار خود تغییر داد. … درحالی¬که وینسنت در فکر این بود که با پس¬انداز خود چه کند، خبر اتفاقی که برای گروهش افتاده بود از قبل در شهر پخش می¬شد! در فاحشه¬خانه¬ی مقر اتحادیه مبارزان، رهبر این گروه جنایتکار محلی، یک شاگرد سطح ۵؛ وقتی متوجه شد که یکی از گردان¬هایش از بین رفته است، از خشم سرخ شده بود. او حتی نمی¬دانست که گروه وارد عمل شده است تا اینکه چند لحظه پیش خبر انهدام آنها به او رسید! از نظر او، گروه باید همانطور که قبلاً دستور داده بود، فقط این افراد را تماشا می¬کردند. درحالی¬که مانا در بدنش به دور مشت¬هایش محکم می¬شد، فریاد زد: «چی! چطور این اتفاق افتاد؟ و اون حرومزاده‌ها چطور این کار رو انجام دادن؟» و افراد حاضر در اتاق از رئیس خود فاصله گرفتند و میز به زمین خورد. یک شاگرد ارشد عرق سردی کرد و به رهبرش خبر داد. «رئیس، من زودتر مشغول تماشای منطقه بودم که زمان تعویض شیفت رسید. رهبر جدید شیفت از اینکه سندیکای اسکارلت به دیدنشون رفته مطلع شد و دستور حمله رو صادر کرد.» «سندیکای اسکارلت؟» یکی از سرسپردگان بلندپایه گروه چشمانش را ریز کرد: «اونها با دشمنای ما متحد شدن؟» «من مطمئن نیستم.» شاگرد، به مرد سطح...
برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب مافیا در دنیای جادو را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی